TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
177
Photos
14
Videos
0
Links
228

Showing posts older than #255 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #253 193

Forwarded from خلوت اندیشه، مواجهات شخصی

اگر این نکته را دریابی که در گفت‌وگو با دیگری خدایی بزرگ روبه‌روی تو نشسته است از خواستنِ حذف وی و یا تحمیل اراده بر وی دست خواهی برداشت و احترام او را حفظ خواهی کرد.
همچنین اگر این نکته را دریابی که درون تو خدایی بزرگ ماوا دارد از کوتاه آمدن در مورد مواضع خود حذر خواهی کرد و با جدیت در پی تحمیل اراده‌ی خود برخواهی آمد.
خدا در حد تعادل میان این دو امر الوهی ایستاده است.
https://t.me/will_to_liberation
Post #251 205
آن را که حقیر است اما ادعای بزرگی و بلندمرتبگی دارد باید سر جایش نشاند. بیش از آنکه اهل عمل باشد ادعا می‌کند. حتی به ادعاهای کم راضی نیست بلکه تا سرحد پوچی و ابتذال گنده‌گویی می‌کند. این موجود ننگین به تباهی خود راضی نیست، بلکه می‌خواهد جهان را به قالبی درخور خودش در بیاورد، یعنی جایی تاریک، سطحی، بی‌معنا و مبتذل. او تنها در چنین جهانی جایی برای عرض اندام می‌یابد؛ اما دو افسوس در این رابطه وجود دارد. اول اینکه افسوس، او موفق می‌شود جهان را به گند بکشد. دوم اینکه افسوس، او موفق نمی‌شود در این ابتذال آنطور که خلا درونی‌اش راضی می‌شود مورد توجه قرار گیرد.
http://t.me/will_to_morality
Post #247 206
نشان انسانی بزرگ در این است که تماس با او ما را غنی‌تر خواهد کرد. اما انسانی والا اجازه نخواهد داد هرکسی بتواند با او چنانکه هست روبه‌رو شود. او خودش انتخاب خواهد کرد که چه کسی حق چنین مواجهه‌ای را خواهد داشت.
@will_to_morality
Post #246 220
به محدودیت تن دادن، با ضرورتا دارای محدودیت بودن، یکی نیست. فهم همین نکته زندگی‌ات را دگرگون خواهد کرد.
@will_to_morality
Post #241 239
چند ماه پیش امیرمحمد چنین چیزی به من گفت هرکار که می‌کنی، هرجا که سرک می‌کشی، و هر سرگردانی‌ای که طی می‌کنی، نهایتا مسئله‌ات اخلاق است.
من از این سخن عمیقا رنجیدم.
من بیابان‌گردم، من آواره‌ای بدون سایه‌ام، من آن بی‌قرار‌ترین انسانِ قرار‌مند روی زمین شاید باشم، که قرارِ خود را در بی‌قراری یافته باشد... شاید... من شاید مرد اخلاق باشم، شاید... اما تقلیل خودم به اخلاق را هیچ دوست نداشتم. این کانال را سال قبل پس از جنگ ۱۲ روزه احداث کردم، در آن زمان چون خودم را دست‌کم گرفتم گفتم عنوانش را اراده‌ی معطوف به اخلاق می‌گذارم تا خودم را از اظهارنظر در مورد سایر قلمروهای فلسفی خلاص کرده باشم. اما هرچه جراتم فزونی یافت، تقلیل پروژه‌ی وسیع خودم به اخلاق را نپسندیدم... برای همین وقتی امیرمحمد به من چنان گفت، در پاسخ گفتم عنوان اراده‌ی معطوف به اخلاق رهزن پروژه‌ی وسیع و بدون تعینِ من هست.
مدتی در این اندیشه بودم که خب پس اراده‌ی من معطوف به کجاست، آخر بدون تعین که نمی‌شود باشد! این همه بیابان‌گردی و سر به صحرا گذاشتن‌ها که بدون غایت نمی‌تواند باشد. پس در بحر ژریف (!) اندیشه فرو رفتم تا با خودم عریان و راحت روبرو شوم.
دیدم اراده‌ی من معطوف به رهایی‌ست. اراده‌ی معطوف به رهایی پروژه‌ی اصلی من است.
@will_to_morality
@will_to_liberation
Post #240 173

Forwarded from خلوت اندیشه، مواجهات شخصی

تا برقرار شدن دوباره‌ی اینترنت برای همه به سکوت ادامه خواهم داد.
اگر این امر بخواهد بسیار بسیار طولانی شود،
نهایتا گاه‌گاه، اما خیلی اندک، آن را بشکنم.
Post #239 312
عادت بدی که جدیدا پیدا کرده‌ام این است که خودم را توضیح نمی‌دهم، یا خیلی کم توضیح می‌دهم.
چرا؟ نیاز به توضیح دارد، که به خاطر این عادتِ جدید از آن صرف نظر می‌کنم.
Post #238 315
✍🏻 گزین‌گویه‌نویسی یعنی نوشتن قطعاتی یکتا که هم در خود کامل و هم ناقص هستند. هر گزین‌گویه به فراروی از خود دعوت می‌کند چون کامل نیست، و در نتیجه یک شکست است، اما مطلبی را جهت تامل و تاثیرگذاری به مخاطب می‌رساند پس از داشتنِ کامیابی و نوعی کمال بی‌بهره نیست. فهمِ عدمِ کمالِ محتوا در این ساختار ما را به پیشبردِ هرچه بیشتر تامل درباره‌ی موضوع فرامی‌خواند. اما هر فراروی خود باید به طور گسسته از آنچه پیش نهاده شده است صورت پذیرد‌، چراکه هر خواننده‌ای تنها بر مبنای فهمِ پیشینِ خود از امور و نظامِ معناییِ خاص خود با گزین‌گویه مواجه می‌شود.

✍🏻 هر گزین‌گویه برای نگارنده‌اش ایالتی مخصوص به خود است که قوانین و محتوای مخصوص خودش را دارد، اما همچنین تحت یک وحدتِ بالاتر که وحدتِ کلیتِ اندیشه‌ی نگارنده‌اش است شکل می‌گیرد. پس بدین معنا اگرچه پیوستگیِ مفهومی در کار هست اما گسستگی‌ای در نحوه‌ی کشف و بیان موضوع نیز خواهیم داشت، پس سیستم‌گریز است اما نافیِ تامل ارگانیک به‌هم‌پیوسته، و حتی گاه با تسامح: سیستماتیک، نیست. اما چرا چنین نوشتن؟ واقعیت متشکل از امور متفرد اما به‌هم‌مرتبط است، توضیح آن نیز می‌تواند چنین باشد. از طرف دیگر فهمِ ما از واقعیت و جهان پیوسته در حال فراروی و کامل شدن است، پس نوع نگارش در مورد آن نیز می‌تواند موید چنین امکانی باشد.
@will_to_morality
Post #237 360
Post #235 245
وجود در هیچ معنای متافیزیکی‌ای نه خیر است و نه شر، فراسوی خیر و شر است. اما آنجا که موجود تقویم می‌شود، یعنی آنگاه که تفسیر امور در کار می‌شود، آنگاه که اساسا چیزی فهم می‌شود، ارزش‌گذاری‌ها وارد کار می‌شود. حتی آنگاه که چیزی را خنثی می‌دانیم، آن را در طیف خیر و شر جای داده‌ایم. وجود چنان است چون امری درک‌ناپذیر است. درک امور بر تفسیر ما از امور و در نتیجه بر شرایط استدنایی و استعلاییِ ادراک و شناختِ امور مبتنی می‌شود، و امر درک‌ناپذیر خود خاستگاه تمامِ شرایطِ استعلایی و استدنایی است.
Post #234 245
امروز تولد نیا ثمری بود، که دیگر در میان ما نیست.
از اینکه نیست، مغموم هستم.
پرسشی ذهنم را درگیر کرده، آیا اگر استعدادی از میان ما برود، ملزم می‌شویم که بیشتر بکوشیم تا جای او را پر کنیم؟
پاسخِ خودم را می‌دانم، اما پرسش ارزش دیده شدن دارد.
Post #233 276
یادگاری‌هایی که به همدیگر می‌دهیم دلخوشی‌هایی است که برای بعد از خروج خود از زندگی یکدیگر به جای می‌گذاریم.
@will_to_morality
Post #232 300
خودکشی چیست؟ به دست گرفتنِ کاملِ اختیارِ شرایط، آنکه بتواند هستیِ خودش را نفی کند، تمامیتی از اراده را یکجا به نفعِ خود مصادره می‌کند، اراده‌ای که جز در این حال ناکام است. برای همین داستایفسکی در شیاطین درست می‌گوید، هرکه جرات خودکشی داشته باشد، خدا می‌شود.
Post #231 282
خوب می‌دانم که در این ۳۸ روز چقدر کمتر توانستم کار کنم، با وجود روحیه‌ی بدی که از اوضاع به ارث بردم و جسم آزرده‌ی ضرب خورده چه امیدی می‌شد به کار و پیشبرد تفکر داشت؟ اما کوشیدم ذره‌ذره گام بردارم و کار را تعطیل نکنم. امروز از سر کنجکاوی نوشتارهایی را که در نوتِ گوشی تایپ کردم تورقی کردم، بیش از ۱۵۰ گفتار آفوریک نوشته‌ام، گفتارهایی که برخی از آن‌ها را بسیار دوست دارم، حتی شاید بهترین ایده‌هایی باشند که تا به حال نوشته‌ام.... در هیچ حال نباید تسلیم شویم، تسلیم شدنِ ما همان چیزی است که نباید رخ دهد. با همین قدم‌های کوچک می‌توان کارها را جلو برد.
حال و احوال همه در رنج و تعب است، درست! اما قدم‌های کوچک را فراموش نکنیم.
Post #230 253
زندگی زمانی سرشار است که پر از دهش، پر از شکوفایی باشد، یعنی خلق بر اساس استعدادها و ظرفیت‌ها. به همین خاطر است که وضعیتِ سیاسی اهمیت دارد، چون در جامعه‌ی آزاد و سالم هرکس می‌تواند ظرفیتِ خود را پی بگیرد، به شکوفایی بر حسب استعدادهایش برسد و زندگی‌اش سرشار باشد، یعنی خیرِ وجودش شامل حال دیگران هم بشود.
@will_to_morality
Post #229 240
ایام بد گذشته در این روزها جای خود را به امید و نیروی مجدد می‌دهند، جامعه‌ی سرحال خود بهترین تراپی است.
Post #228 249
راه رفتن بر لبه‌ی تیغ؟ چون ممکن است بعدا از این نگاه منصرف شوم:
نمی‌توان بر نیهیلیسم فائق آمد چرا که نمی‌توانیم هستی و نیستیِ فراتر از زندگی را تسخیر کنیم‌. پس چه باید بکنیم؟ آنچه در دست داریم پر کردنِ زندگی از معناست تا بدانجا که ممکن است، نه پر کردنِ معناییِ خودِ وجود.
@will_to_morality
Post #227 356
غلبه‌ی پرسش از معنای زندگی خود محصول عصر مدرن و احیانا پس از آن است. پس ظاهرا مقدم بر طرحِ این پرسش، فهم این پرسش گره می‌خورد به فهم زمانه، اما این زاویه‌ای سوم شخص است. پیش از حل و فصل خودِ مسئله‌ی معنا پرداختن به هر پرسش دیگری ناممکن است. کسی که زندگی را باارزش نداند چطور می‌خواهد به هرگونه پرسش دیگر بپردازد. پژوهنده‌ای که هستی‌ِ خودش برایش مسئله است تنها آن‌گاه مسئله‌اش به فهم زمانه‌اش گره می‌خورد که دریابد معنای کاملِ بودنش به فهم زمانه‌اش گره می‌خورد، اما جهتِ درکِ اولیه از معنای بودنش لازم نیست اول زمانه را فهم و توجیه کند، چراکه به هر حال در زمانه‌ای که هست نفس می‌کشد و زمانه به قدر کافی در وی جریان دارد. همین درک اولیه اگر چشمانی باز داشته باشیم برای آغاز کافی است.
@will_to_morality
Post #225 217
برهوت حقیقت "چه می‌توان کرد؟" را چه چیزی آشکار می‌کند؟ سنجش و نقد! نقادی چاره‌ی بحران است. نقادی بر اساس افق‌مندیِ متکثرِ وضع بشری و چشم‌اندازهای گوناگون افراد ممکن می‌شود، چراکه عقلانیتِ انتقادی نه در پستوی خانه‌ها و خلوت‌ها که در گفت‌وگوی انتقادی و مرابطه‌ی حین با‌هم‌زیستنِ…
https://t.me/Crisis_Era/8
Telegram Crisis ✍️بحران: چگونگی و چیستی قسمت اول 🔹در لحظه‌ای که همه‌چیز به هم می‌ریزد، وقتی تعادل پیشین فرومی‌پاشد و آینده نامعلوم می‌شود، انسان ناچار است انتخاب کند. بحران نه فقط فاجعه است، بلکه لحظهٔ تولد انتخاب و داوری. از یونان باستان تا امروز، واژهٔ کرایسیس κρίσις…
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →