خوب میدانم که در این ۳۸ روز چقدر کمتر توانستم کار کنم، با وجود روحیهی بدی که از اوضاع به ارث بردم و جسم آزردهی ضرب خورده چه امیدی میشد به کار و پیشبرد تفکر داشت؟ اما کوشیدم ذرهذره گام بردارم و کار را تعطیل نکنم. امروز از سر کنجکاوی نوشتارهایی را که در نوتِ گوشی تایپ کردم تورقی کردم، بیش از ۱۵۰ گفتار آفوریک نوشتهام، گفتارهایی که برخی از آنها را بسیار دوست دارم، حتی شاید بهترین ایدههایی باشند که تا به حال نوشتهام.... در هیچ حال نباید تسلیم شویم، تسلیم شدنِ ما همان چیزی است که نباید رخ دهد. با همین قدمهای کوچک میتوان کارها را جلو برد.
حال و احوال همه در رنج و تعب است، درست! اما قدمهای کوچک را فراموش نکنیم.
Post #231
282