فرضِ ناخودآگاه به یک معنا فرضِ عاملی است که در کنارِ آگاهی در مقامِ عمل موثر واقع میشود. به یک معنا ما یک سوژهی دوم داریم که جهتِ اعمالِ ما را هدایت میکند.
اما ما باید اذعان کنیم این نگرش با کسانی که با فرض سوژهی دوم مخالف هستند هستند به تناقض بر نخواهد خورد. آنچه به منزلهی سوژهی دوم برنهادهایم در واقع سایهی خودِ ماست که هنوز نتوانستهایم آن را چنان به نور بیاوریم که وحدتش با ما عیان شود، و چون این سایه از جنسِ خائوس است فرایندِ وحدتبخشیِ آن با خود بهمنزلهی آنچه در برابر شناخت حاضر و موجود است، فرایندی همواره ناتمام خواهد بود. از منظر دانای مطلق یک سوژه (-ی متکثرِ حاویِ امیالِ متفاوت) بیشتر در کار نیست و وحدتی در سوژه هست که دوگانگی برنمیدارد، اما از منظرِ آگاهیِ متناهیِ ما، یک سوژهی دومِ هنوز ناشناخته اما بالقوه شناختنی داریم. پس آنچه به عنوان سوژهی دوم در نظر میگیریم که عاملی فرای آگاهی است، سایهی تاریکی از آگاهی است که هنوز به نور نیامده و وحدتِ آن با آگاهی محرز نشده است. پساز منظر دانای مطلق هرگز سوژهی دومی وجود ندارد که در مقامِ عامل در عملِ من موثر واقع شود، اما ما در مقامِ شناسندههایی متناهی با سایهای روبرو می شویم که در عملِ من موثر واقع میشود و به منزلهی سوژهی دوم خود را نمایان میکند، و تنها پس از تابانیدنِ نور بر آن است که وحدتِ خود را با سوبژکتیویتهی ما عیان خواهد ساخت.
http://t.me/will_to_morality
Post #521
51