✍️بحران: چگونگی و چیستی
قسمت اول
🔹در لحظهای که همهچیز به هم میریزد، وقتی تعادل پیشین فرومیپاشد و آینده نامعلوم میشود، انسان ناچار است انتخاب کند. بحران نه فقط فاجعه است، بلکه لحظهٔ تولد انتخاب و داوری. از یونان باستان تا امروز، واژهٔ کرایسیس κρίσις همواره ما را به سوی این نقطهٔ حساس کشانده: جایی که جداسازی، سنجش و تصمیمگیری در هم میآمیزند. این نوشتار میکوشد نشان دهد که بحران بدون نقد کور است و نقد بدون بحران بیرمق.
🔹بحران (κρίσις) همواره نیازمند تصمیمگیری و انتخاب است. انتخاب تنها زمانی شکل میگیرد که گزینههایی از پیش طرح شده باشند و معیاری روشن برای گزینش به دست آید. طرح گزینهها خود نیازمند جداسازی و تمیز دادن آنها از یکدیگر است. ریشهٔ کلمهٔ بحران، کرینو (κρίνω) به معنای جداکردن است. تمیز دادن، همراه با داوری، کرینئین (κρίνειν) نامیده میشود. از همین ریشه، کریتیکوس (κριτικός) قابلیت داوری و نقد را پدید میآورد.
🔹نقد، فراتر از جداکردن و تمیز دادن صرف است؛ آن سنجشگری عمیق و امکان کشف معیار را نیز در خود جای داده است؛ همان معیاری که به واسطهٔ آن بتوان تمیز داد. از این رو نقد به کاوش موضوع خود میپردازد تا معیاری شایسته برای این جداسازی بیابد.
🔹آیا نقد بدون بحران میتواند نفس بکشد؟ و آیا بحران بدون نقد چیزی جز آشفتگی کور خواهد بود؟ برای پاسخ به پرسش نخست، باید ابتدا تکلیف پرسش دوم را روشن کرد. بنابراین نخست به چیستی و چگونگی آشکار شدن بحران میپردازیم و سپس نسبت میان نقد و بحران را بررسی خواهیم کرد.
🔹پیش از آن باید گفت که پیوند میان نقد و بحران، پیوندی دیالکتیکی است: بحران، نقد را برای به میدان آوردن خود فرامیخواند و نقد، با یافتن معیار، به تمایز دست میزند. نقد زاییدۀ بحران است و بحران از طریق نقد دیده میشود. گسستی در حال وقوع است اما همچنان پیوندی نیز درکار است. نقد متمایز میکند، فهم پیوند میدهد. برای نقد کردن نیازمند به فهم کلیت بحران هستیم، از همین رو فهم و نقد نیز یکدیگر را تکمیل میکنند. بحران هر دو را میطلبد. نقد، تمایزها را در دل وحدت موقعیت بحرانی برجسته میسازد و بدین سان فهمِ کلیت موقعیت بحرانی را در وحدتش آشکار میکند. بحران، هم نقد و هم فهم را طلب میکند؛ یکی را برای برونرفت از وضعیت و دیگری را برای امتزاج با وضعیت پیشین و امکانی برای پیوند با وضعیت بعدی. نقد به حساب گسستها میرسد و فهم در جستجوی وحدتی برای رفع بحران است. نقد هر آنچه را که درخور نیست سلب میکند، در حالی که فهم هر آنچه را که میتوان با شکلی نوین در شرایط کنونی حفظ کرد، با پیش از خود تالیف مینماید. نقد جلوی اغلاط را میگیرد و معیارهای نامناسب را زدوده میسازد؛ فهم به عناصر سازنده آری میگوید تا آنها را در شکلی تازه و شایسته تالیف کند.
🔹فهم در نهایت به تصمیم میرسد، نقد امکان تصمیم را مهیا میسازد؛ فهم هدف را تعیین میکند، نقد گزینهها را مطابق با معیاری که هدف سرمشق خود نهاده طرح میکند؛ در پایان فهم به «چه باید کرد» با توجه به امکانات پاسخ میدهد و پرسش خود را نیز طرح میکند، نقد پاسخ را بررسی میکند تا جواب به کمال رسد. در نهایت، بحران و نقد در فرآیندی دیالکتیکی پیش میروند تا به خروج از بحران برسیم؛ فهم نیز دیالکتیکی با هر دو برقرار میکند تا راه برونرفت از بحران گشوده شود. این راه تا فهمی از کلیت بحران حاصل نشود، شدنی نیست؛ تا نقد زوائد را برای فهم نزداید، وحدت و کلیتی در کار نخواهد بود. البته نه وحدتی یکدست و هموار، بلکه وحدت در اضداد. فهم از بن چندصدایی است، اما نه هر صدایی؛ صدای بیربط به وضعیت کنونی باید حذف شود و این کار نقد است؛ اما صداهای پراکندهای که هر یک به درستی نمایی از این صحنه را نمایش میدهند، باید در فهم تالیف شوند. فهم به همان اندازه که چندصدایی را تالیف میکند، صداهای نادرخور را از طریق نقد طرد مینماید؛ صداهایی که میتوانند مسبب وضعیت تلقی شوند یا هیچ تناسبی با وضعیت ندارند.
♦️رسیدن به فهم، همراه با چگونگی ظهور خود بحران است(در آخر دوباره به ارتباط میان فهم و نقد باز خواهیم گشت). برای روشن کردن چیستی و چگونگی بحران، گریزی به طرح بحث پل ریکور در سخنرانی «آیا بحران پدیدار خاص مدرنیته است؟»(1) در کتاب نوشتهها و سخنرانیها جلد چهار(2) میزنیم. او در این مقاله برای رسیدن به فهمی عام و کلی از بحران، به چند بحران منطقهای وارد میشود (البته این موارد برای او نمونههایی از مناطق و حوزههای مختلفاند و نه تمامی آنها). ابتدا گزارشی تفسیری و مختصر از آن ارائه میدهیم و سپس نتیجهای را که خواهد گرفت بررسی میکنیم.
📍پ.ن
1.Is Crisis a Phenomenon Specific to Modernity?
2.Paul Ricoeur - Politics, Economy, and Society_ Writings and Lectures, Volume 4-Polity (2021)
🔚 امیررضا محمدصادق
#بحران
#هیچ
Post #8
251
- ❤ 4