چند ماه پیش امیرمحمد چنین چیزی به من گفت هرکار که میکنی، هرجا که سرک میکشی، و هر سرگردانیای که طی میکنی، نهایتا مسئلهات اخلاق است.
من از این سخن عمیقا رنجیدم.
من بیابانگردم، من آوارهای بدون سایهام، من آن بیقرارترین انسانِ قرارمند روی زمین شاید باشم، که قرارِ خود را در بیقراری یافته باشد... شاید... من شاید مرد اخلاق باشم، شاید... اما تقلیل خودم به اخلاق را هیچ دوست نداشتم. این کانال را سال قبل پس از جنگ ۱۲ روزه احداث کردم، در آن زمان چون خودم را دستکم گرفتم گفتم عنوانش را ارادهی معطوف به اخلاق میگذارم تا خودم را از اظهارنظر در مورد سایر قلمروهای فلسفی خلاص کرده باشم. اما هرچه جراتم فزونی یافت، تقلیل پروژهی وسیع خودم به اخلاق را نپسندیدم... برای همین وقتی امیرمحمد به من چنان گفت، در پاسخ گفتم عنوان ارادهی معطوف به اخلاق رهزن پروژهی وسیع و بدون تعینِ من هست.
مدتی در این اندیشه بودم که خب پس ارادهی من معطوف به کجاست، آخر بدون تعین که نمیشود باشد! این همه بیابانگردی و سر به صحرا گذاشتنها که بدون غایت نمیتواند باشد. پس در بحر ژریف (!) اندیشه فرو رفتم تا با خودم عریان و راحت روبرو شوم.
دیدم ارادهی من معطوف به رهاییست. ارادهی معطوف به رهایی پروژهی اصلی من است.
@will_to_morality
@will_to_liberation
Post #241
239