TGViewer
Channel Public Channel
𝙎𝙝𝙖𝙝𝙖𝙗 𝙎𝙩𝙖𝙧

𝙎𝙝𝙖𝙝𝙖𝙗 𝙎𝙩𝙖𝙧

@shahabbuddin

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه🎭

ناشناسمون: 👀💌
Me: @shahadstar52bot
آرشیو چنل:
@shahabb_star
Subscribers
282
Photos
2K
Videos
343
Links
152

Showing posts older than #7607 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #7606 100
ادامه...
شاید بشود گفت بازیگری باید تلفیقی باشد از جسم بازیگر و روح نقش، و به خاطر همین یک بازیگر نمی‌تواند خودش را خالی کند تا زمانی که این نقش را در وجود خودش حل کند. این نقش باید با مایع درون او حل شود. مثل آشپزی که مواد مورد نیازش را برای یک نوشیدنی آماده می‌کند. معتقدم عنصر وجودیِ یک بازیگر مثل آب باید باشد، شفاف و زلال، رنگ و بو و طعم خاصی هم نباید داشته باشد. با این قابلیت او می‌تواند موادش را با هرچیزی ترکیب کند مثلا با ترکیبِ آب و دانه‌های قهوه، می‌تواند هرنوع قهوه‌ای درست کند، یا چای دم کند چون هر ماده‌ای مثل نقش، ویژگی، خاصیت و رنگ و بوی خاص خودش را دارد که بازیگر باید پیدا کند. این حس را من این شکلی برای روحیه یا حسِ یک بازیگر تعریف می‌کنم.
همیشه احساس می‌کنم با نقش‌هایی که بازی می‌کنم یک ارتباط قلبی برقرار می‌کنم.
در وهله‌ی اول، بازیگری را فقط به عنوان یک شغل حساب نمی‌کنم. واردِ زندگیم می‌کنم که مثلا هر کدام از نقش‌هایی که ایفا کرده‌ام، یک شخصی بوده که از این دنیا رفته و شاید توی خواب با من ارتباط برقرار کرده و به من از دغدغه‌هایی در این دنیا داشته، گفته که متاسفانه فرصت انجامش را نداشته یا بخشی را درست یا غلط، انجام داده، و از من خواسته به عنوان یک بازیگر، این مسیر و حال‌وهوایش را نشان دهم. معمولا حسم با نقش‌ها این شکلی است، با این شخصیت‌ها شروع می‌کنم زندگی کردن، باید درک‌شان کنم و بدونِ قضاوت، حتی بجای آن‌ها در جای خودش مثبت یا منفی شوم. نقشی را که بازی می‌کنم قضاوت نمی‌کنم. احساس می‌کنم که او در آن لحظه حتما به کاری که دارد انجام می‌دهد، اعتقاد دارد و فکر می‌کند دارد کار درستی انجام می‌دهد. برایم خیلی مهم است که آن آدم را برای اجرای نقش، با ویژگی‌هایش درک کنم. بدانم او چه کنش‌هایی دارد، اصلا می‌شوم خود او! مثلا اگر دارم نقش یک آدمِ حسود را بازی می‌کنم، ببینم در وجود خودم چقدر حسِ حسادت هست. حسادتم را باز کنم و از ادویه‌ی حسادت خودم به این نقش اضافه کنم. یا مثلا اگر این شخصیت بذله گو است، از کشویِ بذله‌گویی خودم خرج کنم! سعی می‌کنم تا آنجایی که بشود خاصیت‌های طبیعیِ خودم را به عنوان ابزاری که نقش با آن شخصیت یکی شود، استفاده کنم تا خودش او را نشان بدهم.

  • ❤ 2
Post #7605 94
حسن تهرانی: وقتی پیشنهاد بازی در فیلمی را دریافت می‌کنید و کاراکتری را به شما پیشنهاد می‌دهند، با چه تکنیکی به نقش نزدیک می‌شوید؟
شهاب حسینی: 
فکر می‌کنم بازیگری اغلب ازتجربه‌های شخصیِ خود آدم در زندگیش وام می‌گیرد و به اندیشه‌ی او برمی‌گردد. این‌که بازیگر تصور و درکش از زندگی چیست و از دنیایی که درش زندگی می‌کند چه برداشتی دارد؟ نوعِ اندیشه‌ی انسان نمی‌تواند از کارش جدا باشد. شاید در حرفه‌های دیگر فرقی نکند که صاحب یک شرکت چه عقیده و استدلالی دارد یا مثلا صاحب یک فروشگاه. ولی در دنیای بازیگری نمی‌شود اندیشه‌ی کار را از اندیشه‌ی شخصیِ او جدا کرد. بستگی دارد که حرفه‌اش را برای خودش چه شکلی تعریف کرده است. من بازیگری را همیشه به عنوانِ یکی شدن با شخصیتی که بازی می‌کنم، می‌بینم. هرگز او را قضاوت نمی‌کنم: «نه خوب و نه بد.» احساس می‌کنم این شخصیتِ قصه است و این را باید جلوی دوربین، باورپذیر زندگی کرد، حالا این شخصیت بنابه درامی که درفیلم دارد پیش می‌رود، یک کنش و واکنش‌هایی دارد که حتما در آن لحظه که دارد به شخصیت هویت می‌دهد، باورپذیر انجام داد، این شخصیت حتما پیش خودش فکر می‌کند دارد کارِ درستی را انجام می‌دهد.
  • ❤ 2
Post #7604 95
حسن تهرانی: بازیگری در سینما، با توجه به نور و لنز و دوربین، در ابتدا استرسی برایتان نداشت؟

🎙شهاب حسینی:
 
خب من آن موقع از تکنیک سینما چیزی نمی‌دانستم و فقط اشتیاق داشتم و عاشق بازیگری بودم. آنقدر مست و سرمستِ بازیگری بودم که خیلی به جوانب مختلف تکنیکیِ آن دقت نداشتم. بسیار جذب نقش می‌شدم و غریزی بازی می‌کردم، همین‌ ذوق و دغدغه، کارگردان‌ها را مجاب می‌کرد با هم کار کنیم. در واقع به نوعی، خروجیِ کار به نحوی بود که برایشان راضی کننده بود. این تلاش و خوش شانسی باعث شد تحت هدایتِ کارگردان‌های خوبی بازی کنم و به هر حال بعدا متوجه شدم که کاملا یک رابطه دو طرفه بوده چون بازیگر باید از خودش هم قوهٔ خلاقه داشته باشد و اگر چیزی به ذهنش می‌رسد حتما مطرح کند و نقش را زندگی کند. طبیعی است که مطرح کردنِ ایده‌ها از طرف بازیگر، در زمان‌های مختلف شکل‌های متفاوتی دارد. اوایل دخیل شدنِ احساسات گاهی ممکن بود باعثِ سؤتفاهم‌هایی شود ولی بمرور که آدم پخته‌تر می‌شود، راه گفتگو، تعامل و منطق را پیش می‌گیرد و سعی می‌کند استدلالِ درستی را برای پیشنهادش ارائه کند، در این موارد اگر پیشنهاد بازیگر منطقی و درست باشد، هیچ کارگردانی نه‌تنها مقاومت نمی‌کند که استقبال هم می‌کند. خوشبختانه در مسیر کاری من، این تعامل همیشه وجود داشته است.
من از شروع کارم، همیشه این نکته را به خودم یادآوری کرده‌ام که اگر کارگردانی به من اعتماد کرد و نقشی را به من محول کرد، طوری کار کنم که از اعتمادش پشیمان نشود و احساس نکند که ای کاش این نقش را به بازیگرِ دیگری داده بودم.
به خاطر همین، همیشه با عشق کار کرده‌ام و روابطم هم با گروه خوب بوده است.

  • ❤ 2
Post #7603 95
حسن تهرانی: خانواده‌ی شما با شوق شما به دنیای هنر و بازیگری، چه برخوردی داشتند؟

🎙شهاب حسینی:
 
پدر من دبیر دبیرستان بود، به خاطر همین با نوجوان‌های زیادی سر و کله می‌زد و به روحیهٔ آن‌ها نزدیک بود، به خاطر همین می‌دانست که باید با ما چه شکلی رفتار کند. در شرایطی که آن روزها شاید برای ما پیگیریِ علاقمندی‌هایمان مقداری سخت بود، البته پدرم اعتقاد داشت که هر کدام از ما خودمان باید انتخاب کنیم که در آینده چکاری می‌خواهیم انجام دهیم. او هیچ وقت نظرش را به ما تحمیل نکرد. شاید آرزو داشت مثلا من حرفه‌ی دیگری داشته باشم چون آن زمان مثلا پسرها بهتر بود یا دکتر می‌شدند یا مهندس، حرفه‌ای که خیلی باعث افتخار خانواده‌ها بود. ولی وقتی من مطرح کردم که می‌خواهم در کلاس‌های بازیگریِ استاد سمندریان نامنویسی کنم، پدرم مخالفتی نکرد و در عین حال کمکم هم کرد که شهریه‌ی کلاس را پرداخت کنم و عملا از آنجا به بعد بود که شروع کردم به لمسِ فضای تئاتر و دنیای بازیگری.

حسن تهرانی: شما گویا کارتان را با رادیو آغاز کردید؟

🎙شهاب حسینی:
 
بازیگری برای من با تئاترهای دانشجویی شروع شد. البته من دانشجوی تئاتر نبودم ولی با دانشجوهای تئاتر مراوده و دوستیِ نزدیکی داشتم. با آن‌ها در همین کلاس‌ها آشنا شدم و در مقطع فوق لیسانس، خانم مینا ابراهیم‌زاده بود که مرا به تئاتر دعوت کرد. این اولین بار بود که تئاتر را تجربه می‌کردم که باعث شد در جشنواره دانشجویی هم شرکت کنم. بعد از این اتفاق، با کمک دوستانی که داشتم، مدتی در رادیو به عنوان بازیگر مشغول به کار شدم که برایم تجربه‌ی باارزشی بود.
بعد به تلویزیون آمدم و مجری چند برنامه شدم که همه‌ی این اتفاق‌ها به من کمک کرد تا در کارم و آینده‌ام پخته تر شوم. دنیای بازیگری به طور حرفه‌ای برایم با سریال تلویزیونی شروع شد و اولین فیلمم هم در سال هفتاد و هشت، فیلم «رخساره» بود که توسط زنده‌یاد امیر قویدل کارگردانی می‌شد، انسانی بسیار کاربلد و باذوق که هرگز فراموشش نمی‌کنم. از آن به بعد تا الان این مسیر ادامه پیدا کرده است.

  • ❤ 2
Post #7602 98
حسن تهرانی: آیا در دورانِ کودکی و نوجوانی، به سینما و یا کار هنری گرایش داشتید؟

🎙شهاب حسینی:
 
راستش کودکی و نوجوانی من در شرایط بحرانی و در دوره‌ی انقلاب و جنگ گذشت. بنابراین در بیرون از خانواده، شرایطِ جامعه، مشخص بود. به همین خاطر ما شروع کردیم به ساختنِ یک سری دنیا‌های درونی برای خودمان و در آن دنیایِ درونی، رویاپردازی می‌کردیم که حتما در هر رویاپردازی قصه‌هایی هم می‌ساختیم. تصویرهایی که از بازی‌های کودکیِ ما وجود دارد، اغلب براساسِ همان رویاهای پردازش شده‌ی ذهنی خودمان در آن زمان است و شاید یکی از دلایلی که باعث شد رویاهای بیشتری را نتوانیم عملا اجرا کنیم، بخاطر این بود که کشورمان در حال جنگ بود. ما در دنیای درونی خودمان با فیلم دیدن، موسیقی و کتاب سعی می‌کردیم با علایق‌مان زندگی کنیم، نمودش شاید امروز در حرفه‌ی سینما برای من و پاره‌ای از دوستانم تبلور پیدا کرده باشد.
  • ❤ 2
Post #7601 87
این مصاحبه هه جذابه
Post #7600 97
با راه‌اندازیِ شبکه‌های نمایش خانگی و تولیدِ «شهرزاد»، روندِ سریال کارکردن برای این شبکه‌ها شروع شد. یکی از دلایلِ مهمی که من سریال کار می‌کنم به دلیل این است که بهرحال مسئولیت خانه و خانواده دارم. در سینما کم‌تر فیلم خوب و پول خوب یکجا با هم جمع می‌شود. چون فیلمی که پول‌ساز است، حتما برای گیشه ساخته می‌شود و اعتبارِ چندانی برای بازیگرانش ندارد. من علاقه‌ای به بازی در این فیلم‌ها ندارم. پس باید بروم در دلِ کارهای غیرمتعارف. حالا اگر زمان اکرانِ این فیلم‌ها، هزینه‌هایش برگردد، دستمزد بازیگر پرداخت می‌شود، اگر ضرر کند، نمی‌توانی روی درآمدش حساب باز کنی. بالاخره هدف این است که فیلمی ساخته شود ولی خب سریال گردش اقتصادی را تا حدودی تامین می‌کند. گروهِ تولیدی هم مسئولیت‌هایی در زندگیِ شخصی‌اش دارد، خانواده و بچه دارد و زندگی‌اش را باید اداره کند. من هم بالاخره مادرم، خواهرم، دوستانم در شرکت، و کارهایی دارم که هزینه‌هایی را باید متقبل شوم، با همه‌ی این وسواس‌ها، مجبورم سریال‌هایی را کار کنم که شاید چندان با سابقه‌ای جور نباشد. فعلا نمی‌شود کاریش کرد…

  • ❤ 2
Post #7599 94
حسن تهرانی: شما در مجموعه‌های تلویزیونی متنوعی برای پلتفرم‌ها هم ایفای نقش کرده‌اید که بسیار موفق بوده‌اند، فضای کار در این مجموعه‌ها، چقدر با فضای کار در سینما تفاوت دارد؟

🎙شهاب حسینی: 
زمانی که کار در این مجموعه‌ها را برای پلتفرم‌ها شروع کردم، همزمان درگیرِ یک سریال و کار سینمایی هم بودم که این دوتا را همزمان داشتم کار می‌کردم. مجبور بودم بینِ سریالی در شمال کشور و فیلمی در تهران، دست به انتخاب بزنم. تفاوتش هم در میزانِ هزینه کردن انرژی‌ای است که از بازیگر می‌گیرد، یعنی بازیگر باید بداند برای دو ماه کار در یک فیلم سینمایی، چطوری باید انرژیش را تقسیم کند مثلا مجموعه‌ای هست که هشت ماه تا یک سال تولیدش زمان می‌برد، همزمان برای بازی در یک فیلم، هم باید وقت بگذاری. باید برنامه‌ریزی کرد که چه طوری این انرژی را تقسیم کند؟ من خوشبختانه این تجربه را داشتم و تحمل می‌کردم. گاهی می‌رفتم چند تا فیلم کار می‌کردم بعد دوباره می‌آمدم خودم را به لوکیشنِ سریالی می‌رساندم که در تلویزیون تولید می‌شد. آن زمان تلویزیون فضای خوبی داشت و سریال‌های خوبی تولید می‌کرد، مردم هم بیننده‌ی این سریال‌ها بودند. من همان زمان سریال‌هایی کار کردم که موفق بود. یکی سریالِ «پس از باران» که برای اولین بار با آقای سعید سلطانی کار کردم که بسیار موفق بود و مردم از آن خیلی استقبال کردند. من البته در این سریال نقشِ کوتاهی داشتم. بعد «پلیس جوان» را کار کردم که آقای سیروس مقدم کارگردانی می‌کرد. این سریال هم با اقبالِ زیادی روبرو شد. علتش شاید جدا از ساختار، به خاطر وجودِ تعداد زیادی بازیگر سرشناس و بزرگ بود. بعد سریالی در ژانر خاکستری‌تر کار کردم به نام «تب سرد» که آن را هم مردم دیدند. من هر زمان سریالی کار کردم به قول معروف رِیت و نوع پیشنهادهای سینمایی‌ام عوض می‌شد. یعنی فیلم‌های کمی جدی تر و به قول معروف مهمتری می‌آمدند سراغم. متوجه می‌شدم این سریال‌ها باعث می‌شد که اصطلاحا جایگاه کاری‌ام یک پله بالاتر برود. اما مهم ترین سریالی که در واقع خیلی مردم باها آن ارتباط برقرار کردند «مدار صفر درجه» ساخته‌ی حسن فتحی بود که در زمان خودش کار فاخری هم به نظر می‌آمد. در ادامه، سریالی درباره یک تیمسار خلبان به نام عباس بابایی کار کردم که آن هم خدا را شکر موفق بود و مردم استقبال کردند.
  • ❤ 2
Post #7598 101
حسن تهرانی: در ایتالیا هم فیلمی را کار کردید…

🎙شهاب حسینی: 
بله فیلمی به نامِ «شوکران» که در واقع کارگردان و گروه، همه ایتالیایی بودند و قصه‌ای بود درباره‌ی یک پزشک که در سوریه زندگی می‌کرد و من در آن فیلم نقشِ پزشک را بازی می‌کردم. ما تمامِ صحنه‌های سوریه را در جنوب ایتالیا فیلمبرداری کردیم. فیلم که آماده شد همه باور می‌کردند که فضای فیلم خیلی خوب و طبیعی شده. نمی‌دانم وضعیتِ اکرانِ این فیلم چطور شد. شنیدم اکران محدودی در ایتالیا داشته و در چند جشنواره شرکت کرده. به هرحال تا الان سه چهار تجربه خارج از کشور داشته‌ام. البته فیلم «غلام» ساخته‌ی خانم میترا تبریزیان هم بود که در انگلیس کار کردم. داستان یک راننده‌ی اوبر بود که نقشِ او را من بازی می‌کردم. به هرحال مطمئنم که حالا همه‌ی این چیزها می‌گذرد و بعد از گذشتِ مدتی خیلی‌ها یادشان نمی‌ماند. مهم هم این است که آدم بتواند برای سرزمینش افتخار کسب کند. برای مامِ وطن و همین که من توانستم در ایران چنین شانسی داشته باشم، برایم افتخار آفرین است. من قبل از بازی در این فیلم‌ها واقعا خیلی از سازندگان‌شان را هم نمی‌شناختم اما افتخار آفرینی‌های حضور یک بازیگر ایرانی در خارج از کشورش برایم ارزشمند بود. احساس می‌کردم این جایزه‌ها در نهایت، کادوی کوچکی از طرف من به کشور عزیزمان است.
  • ❤ 2
Post #7597 95
حسن تهرانی: فیلمی که در فنلاند کار کردید چی بود؟

🎙شهاب حسینی:
 
کارگردانِ فیلم یک فیلمسازِ مهاجرِ ایرانی به نام «حامی رمضان» بود که در فنلاند زندگی می‌کند، قصهٔ زندگی خودش را که برایم گفت، متوجه شدم او و خانواده‌اش، مهاجرتِ سختی داشته اند، مدتی را به‌ اجبار در کمپِ پناهندگان زندگی کرده بودند. فیلمنامه را هم بر اساسِ زندگی‌ و تجربه‌ی دورانِ مهاجرتش نوشته بود. فیلمسازِ با ذوق و هنرمندی است که در فنلاند کار می‌کند و با اقتباس از داستانِ خانوادگی خودش، فیلمِ «اولین برف» را کارگردانی کرد. من در این فیلم، نقش پدر خانواده را بازی می‌کردم. قصهٔ یک خانواده‌ی ایرانی که به کمپی در فنلاند رانده شده اند، آخر سر هم دیپورت می‌شوند. فیلمی بود که می‌گفت پدر، با همه‌ی سختی‌هایی که داشته، همیشه تلاش کرده روحیه‌ی خانواده را بانشاط حفظ کند، مادر هم همینطور، کارگردانِ فیلم بر اساس این قصه، فیلمنامه‌ی اولین برف را نوشته بود، کار خوبی هم شد. فیلم در یکی از معتبرترین جشنواره‌های فنلاند در هلسینکی، شرکت کرد و همین طور «جشنواره‌‌ی بیجینگ» در چین که برای هر دو جشنواره، بنده‌ی کوچک، جایزه‌ی بهترین بازیگر را گرفتم.
  • ❤ 2
Post #7596 94
ادامه...

بعد که برگشتیم ایران و من این احساسات را بیان کردم، عده‌ای چنان محشری از بدگویی و تمسخر به پا کردند که تمام لذتِ این اتفاق خوب برای سینمای ایران، از بین رفت. البته اعتبارش برای من ماند. بعد از آن افتخارِ بین‌المللی، من خارج از ایران، دو سه فیلم در فنلاند، ایتالیا و امریکا کار کردم. این‌ها را بعد از آن کار انجام دادم ولی هر چه که بوده، در مسیر چیزی نبود، یعنی چیزی که پشت سر هم بخواهد اتفاق بیفتد، نبود. یکی از دلایلش هم این است که من اصولا خیلی خودم را در ایران مشغول می‌کنم. احساس می‌کنم هنوز در کشورم کارهایی هست که نکرده‌ام. حالا اگر فرصت پیدا کنم و از اعتبارِ این جایزه، در پروژه‌های بیرون از ایران به خصوص پروژه‌هایی که خودمان هم به نوعی دست اندرکارش هستیم، اگر این جایزه کمک کند، خب خیلی خوشحالم وگرنه تا الان فقط دردسرهایش را کشیده‌ام.
  • ❤ 2
Post #7595 94
چند سال قبل از آن هم در سفر به جشنواره برلین، نتوانستم تیمِ «درباره‌ الی» را همراهی کنم. در فیلمِ «جدایی نادر از سیمین» هم نتوانستم آن‌ها را همراهی کنم. در فروشنده هم اگر می‌گفتم درگیرِ کارم درست نبود. دیدم این فیلم تنها دو بازیگر اصلی دارد که خب اگر در این مراسم یکی‌شون نباشه شاید صورت خوشی نداشته باشه.
اینطوری خودم را راضی کردم که بروم، واقعا هیچ پیش‌بینی‌ای نداشتم. احساس می‌کردم باید کار و زندگیم را ول کنم و در یک جشنواره‌ای حضور داشته باشم. بعدش هم در روز اختتامیه بنشینم همه برندگان را تشویق کنم و برگردم تهران. ولی این سفر خاطره‌ی خوبی برایم ساخت. یادش بخیر، با سرکار خانم علیدوستی عزیز که انشاالله هر کجا هست حالش خوب باشد، روزهای خوبی بود. روز اختتامیه من اصلا آگاهی نداشتم و نمی‌دانستم قرار است جایزه بگیرم. دیگران را نمی‌دانم خبر داشتند یا نه، من اما بی‌خبر بودم. لحظه آخر که اسمم اعلام شد، هنوز متوجه نشده بودم چه خبر شده. احساس می‌کنم یک چیزهایی به‌ریشه‌های ما ربط دارد. یک سری اعتقادات، از پرِ قنداق با ما بوده که مثلِ تارو‌پودهای ماست. من شبِ قبل از اختتامیه، یک نیتی داشتم، چیزی از دلم گذشت و یک گله‌ای به عالم بالا کردم که بخاطرِ چه حکمتی هیچ وقت اتفاق خاصی برایمان نمی‌افتد. همیشه باید فقط تشویق‌کننده باشیم و مُهر جهان سومی بخوریم؟ فردای آنروز این اتفاق برایم افتاد روزی که به هرحال روز بزرگ و مبارکی هم بود.
  • ❤ 2
Post #7594 89
حسن تهرانی: از جایزهٔ بهترین بازیگر مرد در جشنواره‌ی کن برایمان بگو، تاثیرش در روندِ کاری‌ات چگونه بود؟
🎙شهاب حسینی: 
مثل یک معجزه بود و لطفی از جانب خدا. این اتفاق با هیچ حساب و کتاب ریاضی قابل پیش‌بینی نبود. زمانی که من جلوی دوربینِ «فروشنده» رفتم، هیچ پیش‌بینی‌ای از موفقیت‌های بعدی آن، که تا این اندازه مورد توجه قرار بگیرد، نداشتم. نیت درونیِ همه‌ی ما حضور در فستیوال‌های بین المللی نبود، اما اتفاق‌های خوب با تمام شدنِ فیلم، افتاد. آن زمان من از سریالِ سختی مثل «شهرزاد» و فیلم سخت‌تری مثلِ «برادرم خسرو» تازه فارغ شده بودم که سرِ فیلم فروشنده رفتم. اوایلِ فیلمبرداری، آنقدر احساس خستگی داشتم که یک روز تصمیم گرفتم به آقای فرهادی بگویم: «آقا عذر خواهی می‌کنم نمی‌توانم، دارم می‌میرم از خستگی…». ولی نگفتم و ادامه دادم، با عشق هم کار کردم. فیلم که آماده شد، گفتند قرار است راهیِ جشنواره کن بشه. من آن‌موقع درگیرِ کارِ دیگری بودم.
  • ❤ 2
Post #7593 94
صحبت های حسن تهرانی:
گفتگویم با شهاب حسینی را با نگاهی به چگونگیِ ورودش به کار بازیگری آغاز کردم و چگونگی بر خوردش با شخصیت‌هایی که طی این سال‌ها بازی کرده است، بخصوص با شخصیت‌های نا متعارفی در فیلمی مثلِ «برادرم خسرو». تحلیل او این بود: «نقشی را که بازی می‌کنم قضاوت نمی‌کنم. احساس می‌کنم که این شخصیت در آن لحظه، حتما به کاری که دارد انجام می‌دهد، اعتقاد دارد و فکر می‌کند دارد کار درستی انجام می‌دهد. برایم خیلی مهم است که آن آدم را برای اجرای نقش، با ویژگی‌هایش درک کنم و بدانم او چه کنش‌هایی دارد، اصلا می‌شوم خود او!»
در قسمت دوم این مصاحبه شهاب، درمورد چالش‌های نقش‌هایش با کارگردان‌ها برای رسیدن به بهترین نتیجه در بازی اشاره کرد و ضمنِ توصیفِ ویژگی‌های اصغر فرهادی گفت: آقای فرهادی متفکری شبیه یک نویسنده است. نویسنده‌ها ابزار کارشان قلم است، اما یک کارگردانِ متفکر، ابزار کارش دوربین و تیمی است که او هدایت‌شان می‌کند.»
  • ❤ 2
Post #7592 103
ادامه...
از همان اولِ کار، احساس کردم مدلِ کار کردنش از نظر تسلط، من را یادِ آقای فرهادی می‌انداخت. معتقدم کاری نمی‌تواند تاثیرگذار شود مگر اینکه ابتدا روی خودمان تاثیر بذارد. یعنی ما به عنوانِ اولین مخاطبِ اثر بدانیم تاثیرِ کاری که کرده‌ایم، روی خودمان چقدر است. من خودم هیچ وقت خودم را نه بازیگر می‌دانم نه کارگردان، می‌گویم باید مواظب باشم جوری نقشم را بازی کنم که انگار خودم میخواهم فیلمم را روی پرده ببینم و از آن ایراد بگیرم. این فیلم بودجه‌ی خیلی محدودی داشت، حتی کمتر از نصفِ بودجه‌ی معمولی برای یک فیلم. ما این فیلم را در ۱۰ جلسه ساختیم، فیلم در جشنواره از نظر مردم، بازتابِ خوبی داشت چون تماشاگر حقیقت جامعه را در آن لمس کرد. شاید اولین بار بود که احساس می‌کردم به عنوانِ هنرمند، به درست‌ترین شکل، رسالتِ هنری‌ام را انجام داده‌ام. بهرحال مردم از هنرمندان انتظارِ صداقت دارند یعنی اگر نقدی در فیلم به جامعه هست، فیلم بتواند آن را بیان کند و آینه‌ی جامعه‌اش باشد. من برای اولین بار به عنوان یک هنرمند احساس کردم در کاری شرکت داشته‌ام که بازتاب‌دهنده‌ی این دردِ اجتماعی بوده است، یعنی از راه درستش نقد کرده و نیازی نبوده که با حرف و مصاحبه درموردش مفهوم تراشی کنم…
  • ❤ 2
Post #7591 98
حسن تهرانی: از نقش‌تان و کارتان در رها بیشتر برایمان بگو.

🎙شهاب حسینی: 
رها الان آینه‌ب تمام‌نمایِ وضعیتِ بخش مهم و قابل توجهی از مردم ایران به لحاظ شرایط اقتصادی است. متاسفانه آن تلخی‌ای که امروز حلقه‌ی محاصره‌ی زندگیِ جامعه‌ی ما را مرتب تنگ‌تر و تنگ‌تر کرده. کارگردانِ فیلم حسام جانِ فرهمند را از بیست و اندی سال پیش می‌شناختم. ولی با هم مراوده‌ای نداشتیم تا اینکه با فیلمنامه‌ی رها آمد پیش من، متوجه شدم فیلمنامه را با یک نیتِ درست، دلسوزانه و دغدغه‌مند نوشته، ما باهم تعاملِ خوبی داشتیم. او هم انسان خیلی خوبی است، هم کارگردانِ فهیم و اندیشمندی.
  • ❤ 2
Post #7590 105
ادامه...
معمولا تلاش می‌کنم با دوستانی که همفکرتر هستیم، کار کنم اگر قلبم نسبت به کاری پالس مثبت ندهد و خودم جزو بیننده‌های آن کار نباشد، به دستمزد اهمیتی نمی‌‌دهم چون در طول کار، با خودم نمیتوانم کنار بیایم. بهرحال آن لذتی که بازیگر دنبالش هست، اگر در فیلمنامه‌ای وجود داشته باشد، همچنان نیاز به پردازش دارد. ولی زمان مذاکره این موضوع مطرح می‌شود که منِ بازیگر چگونه می‌توانم این کار را به بهترین شکل اجرا کنم. بسیار صریح و با تکلیف روشن، با مهندسی درست، با نظم، با اندیشه و با نیتِ درست.
با این اتفاق، راهِ گفتگوها باز می‌شود و گروه احساس نمی‌کند بایستی به تنهایی خودش را ثابت کند چون می‌داند که در یک تیمی دارد کار می‌کند که موفقیتِ تیمِ سازنده، حاصل همکاری و پاسکاری‌های درست و مناسب بینِ اعضای این تیم است. چون به هرحال سینما یک کارِ جمعی است. من همیشه می‌گویم: «آقا گول نخورید! با نمایشِ تیتراژ معلوم می‌شود هر کسی کارش چه بوده ولی درنهایت موفقیت ما مدیون کارِ تیمی است. اینجا هر کسی می‌تواند صاحبِ اندیشه و نظری باشد. اگر ما گروه را بشکلی تعریف کنیم که همه خوب باشند، حاصلِ کار خوب می‌شود. مثلا گاهی زمانِ فیلمبرداری، پیشنهادِ خیلی درخشانی را از کسی می‌شنوید که فرض کنید کارش خدماتی بوده، او ممکن است در یک لحظه پیشنهادی بدهد که احساس کنید چقدر درخشان بود. معتقدم گاردِ کارگردان باید باز باشد. این گاردِ بسته، کارِ تیمی را سخت می‌کند. الان هم تلاش می‌کنم در هر پروژه‌ای این را جا بیندازم که این گارد باز باشد به نفعِ کار است. درمورد آبان همین اتفاق افتاد. یعنی ما قبل از کلید زدن، بحث‌های زیادی کردیم. بخصوص در روایتِ قصه، یک جاهایی حتی قصه رو عوض کردیم. نوشتیم نقشه راه و سعی کردیم آن را ترسیم کنیم. خوشحالم نتیجه‌ی کار خوب شده بهرحال من سعی خودم را کردم.

  • ❤ 2
Post #7589 103
ادامه...
بازی در سریالِ شهرزاد بود که علاقه‌مند شدم این تجربه را در خودم محک بزنم. بعد از شهرزاد سریالِ «پوست شیر» را کار کردم، که در واقع نقش پلیسی بود با پس‌زمینه‌ای غبارآلود و البته مثبت. بعد به جمعِ بازیگرانِ سریالِ گناه فرشته اضافه شدم که سریالی بود بد ساخت و مردم هم چندان دوستش نداشتند. من هم گاهی به اجبار، آن زمان که از نظر مالی مشکلی داشتم این پیشنهاد را پذیرفتم.
  • ❤ 2
Post #7588 107
ادامه...
من بازی در نقش‌هایی را دوست دارم که خاکستری باشند. مثل همه‌ی انسان‌ها و نقش‌هایی که باورپذیر نوشته شده‌اند و به آدم‌هایی که دور و برم آن زندگی می‌کنند، شباهتِ بیشتری دارند و تماشاگران با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنند. من از تب سرد در قالبِ یک ضد قهرمان رفتم و از این تجربه، نتیجه‌ی خوبی گرفتم،
  • ❤ 2
Post #7587 115
حسن تهرانی: در ادامه‌ی این مصاحبه، می‌خواهم درموردِ  مجموعه نمایش خانگی «آبان» که تو نقشی کاملا متفاوت با نقش‌های دیگرت در آن داشتی، برایم بگویی.
شهاب حسینی: 
بطور کلی من همیشه هدفم این بوده که به وصیتِ پدرم عمل کنم که می‌گفت اگر کسی به تو اعتماد کرد سعی کن این اعتماد را با کار خوبت، با ارزش افزوده‌ی بیشتری جبران کنی. معتقدم فرقی نمی‌کند بازیگر دارد سریال بازی می‌کند یا فیلم سینمایی. برای هر کدام باید تلاش کند ویژگی‌هایی را به آن نقش اضافه کند که تاثیرِ بازیگریش را مضاعف کند. هر نقشی باید نسبت به کارِ قبلی، یک پله ارتقا پیدا کند. در سریالِ «شهرزاد» مردم از نقش قباد استقبالِ زیادی کردند. بعد از آن، من بازی در «تب سرد» را شروع کردم چرا که از یک دوره‌ای در کارم، علاقمند به ایفایِ نقش‌هایی شدم که شخصیت‌ها بشکل مطلق سیاه یا سفید نباشند. شاید چون در فیلمنامه‌ها، نقش‌های مثبت را چنان که باید، کارشده و جذاب نمی‌نویسند و اساسا نقش‌های منفی جالب‌تر نوشته می‌شوند.
  • ❤ 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →