یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه🎭
ناشناسمون: 👀💌
Me: @shahadstar52bot
آرشیو چنل:
@shahabb_star
Post #7606
100
ادامه...
شاید بشود گفت بازیگری باید تلفیقی باشد از جسم بازیگر و روح نقش، و به خاطر همین یک بازیگر نمیتواند خودش را خالی کند تا زمانی که این نقش را در وجود خودش حل کند. این نقش باید با مایع درون او حل شود. مثل آشپزی که مواد مورد نیازش را برای یک نوشیدنی آماده میکند. معتقدم عنصر وجودیِ یک بازیگر مثل آب باید باشد، شفاف و زلال، رنگ و بو و طعم خاصی هم نباید داشته باشد. با این قابلیت او میتواند موادش را با هرچیزی ترکیب کند مثلا با ترکیبِ آب و دانههای قهوه، میتواند هرنوع قهوهای درست کند، یا چای دم کند چون هر مادهای مثل نقش، ویژگی، خاصیت و رنگ و بوی خاص خودش را دارد که بازیگر باید پیدا کند. این حس را من این شکلی برای روحیه یا حسِ یک بازیگر تعریف میکنم.
همیشه احساس میکنم با نقشهایی که بازی میکنم یک ارتباط قلبی برقرار میکنم.
در وهلهی اول، بازیگری را فقط به عنوان یک شغل حساب نمیکنم. واردِ زندگیم میکنم که مثلا هر کدام از نقشهایی که ایفا کردهام، یک شخصی بوده که از این دنیا رفته و شاید توی خواب با من ارتباط برقرار کرده و به من از دغدغههایی در این دنیا داشته، گفته که متاسفانه فرصت انجامش را نداشته یا بخشی را درست یا غلط، انجام داده، و از من خواسته به عنوان یک بازیگر، این مسیر و حالوهوایش را نشان دهم. معمولا حسم با نقشها این شکلی است، با این شخصیتها شروع میکنم زندگی کردن، باید درکشان کنم و بدونِ قضاوت، حتی بجای آنها در جای خودش مثبت یا منفی شوم. نقشی را که بازی میکنم قضاوت نمیکنم. احساس میکنم که او در آن لحظه حتما به کاری که دارد انجام میدهد، اعتقاد دارد و فکر میکند دارد کار درستی انجام میدهد. برایم خیلی مهم است که آن آدم را برای اجرای نقش، با ویژگیهایش درک کنم. بدانم او چه کنشهایی دارد، اصلا میشوم خود او! مثلا اگر دارم نقش یک آدمِ حسود را بازی میکنم، ببینم در وجود خودم چقدر حسِ حسادت هست. حسادتم را باز کنم و از ادویهی حسادت خودم به این نقش اضافه کنم. یا مثلا اگر این شخصیت بذله گو است، از کشویِ بذلهگویی خودم خرج کنم! سعی میکنم تا آنجایی که بشود خاصیتهای طبیعیِ خودم را به عنوان ابزاری که نقش با آن شخصیت یکی شود، استفاده کنم تا خودش او را نشان بدهم.
- ❤ 2


