🎙شهاب حسینی:
پدر من دبیر دبیرستان بود، به خاطر همین با نوجوانهای زیادی سر و کله میزد و به روحیهٔ آنها نزدیک بود، به خاطر همین میدانست که باید با ما چه شکلی رفتار کند. در شرایطی که آن روزها شاید برای ما پیگیریِ علاقمندیهایمان مقداری سخت بود، البته پدرم اعتقاد داشت که هر کدام از ما خودمان باید انتخاب کنیم که در آینده چکاری میخواهیم انجام دهیم. او هیچ وقت نظرش را به ما تحمیل نکرد. شاید آرزو داشت مثلا من حرفهی دیگری داشته باشم چون آن زمان مثلا پسرها بهتر بود یا دکتر میشدند یا مهندس، حرفهای که خیلی باعث افتخار خانوادهها بود. ولی وقتی من مطرح کردم که میخواهم در کلاسهای بازیگریِ استاد سمندریان نامنویسی کنم، پدرم مخالفتی نکرد و در عین حال کمکم هم کرد که شهریهی کلاس را پرداخت کنم و عملا از آنجا به بعد بود که شروع کردم به لمسِ فضای تئاتر و دنیای بازیگری.
حسن تهرانی: شما گویا کارتان را با رادیو آغاز کردید؟
🎙شهاب حسینی:
بازیگری برای من با تئاترهای دانشجویی شروع شد. البته من دانشجوی تئاتر نبودم ولی با دانشجوهای تئاتر مراوده و دوستیِ نزدیکی داشتم. با آنها در همین کلاسها آشنا شدم و در مقطع فوق لیسانس، خانم مینا ابراهیمزاده بود که مرا به تئاتر دعوت کرد. این اولین بار بود که تئاتر را تجربه میکردم که باعث شد در جشنواره دانشجویی هم شرکت کنم. بعد از این اتفاق، با کمک دوستانی که داشتم، مدتی در رادیو به عنوان بازیگر مشغول به کار شدم که برایم تجربهی باارزشی بود.
بعد به تلویزیون آمدم و مجری چند برنامه شدم که همهی این اتفاقها به من کمک کرد تا در کارم و آیندهام پخته تر شوم. دنیای بازیگری به طور حرفهای برایم با سریال تلویزیونی شروع شد و اولین فیلمم هم در سال هفتاد و هشت، فیلم «رخساره» بود که توسط زندهیاد امیر قویدل کارگردانی میشد، انسانی بسیار کاربلد و باذوق که هرگز فراموشش نمیکنم. از آن به بعد تا الان این مسیر ادامه پیدا کرده است.