معمولا تلاش میکنم با دوستانی که همفکرتر هستیم، کار کنم اگر قلبم نسبت به کاری پالس مثبت ندهد و خودم جزو بینندههای آن کار نباشد، به دستمزد اهمیتی نمیدهم چون در طول کار، با خودم نمیتوانم کنار بیایم. بهرحال آن لذتی که بازیگر دنبالش هست، اگر در فیلمنامهای وجود داشته باشد، همچنان نیاز به پردازش دارد. ولی زمان مذاکره این موضوع مطرح میشود که منِ بازیگر چگونه میتوانم این کار را به بهترین شکل اجرا کنم. بسیار صریح و با تکلیف روشن، با مهندسی درست، با نظم، با اندیشه و با نیتِ درست.
با این اتفاق، راهِ گفتگوها باز میشود و گروه احساس نمیکند بایستی به تنهایی خودش را ثابت کند چون میداند که در یک تیمی دارد کار میکند که موفقیتِ تیمِ سازنده، حاصل همکاری و پاسکاریهای درست و مناسب بینِ اعضای این تیم است. چون به هرحال سینما یک کارِ جمعی است. من همیشه میگویم: «آقا گول نخورید! با نمایشِ تیتراژ معلوم میشود هر کسی کارش چه بوده ولی درنهایت موفقیت ما مدیون کارِ تیمی است. اینجا هر کسی میتواند صاحبِ اندیشه و نظری باشد. اگر ما گروه را بشکلی تعریف کنیم که همه خوب باشند، حاصلِ کار خوب میشود. مثلا گاهی زمانِ فیلمبرداری، پیشنهادِ خیلی درخشانی را از کسی میشنوید که فرض کنید کارش خدماتی بوده، او ممکن است در یک لحظه پیشنهادی بدهد که احساس کنید چقدر درخشان بود. معتقدم گاردِ کارگردان باید باز باشد. این گاردِ بسته، کارِ تیمی را سخت میکند. الان هم تلاش میکنم در هر پروژهای این را جا بیندازم که این گارد باز باشد به نفعِ کار است. درمورد آبان همین اتفاق افتاد. یعنی ما قبل از کلید زدن، بحثهای زیادی کردیم. بخصوص در روایتِ قصه، یک جاهایی حتی قصه رو عوض کردیم. نوشتیم نقشه راه و سعی کردیم آن را ترسیم کنیم. خوشحالم نتیجهی کار خوب شده بهرحال من سعی خودم را کردم.
Post #7590
105
ادامه...
- ❤ 2