🎙شهاب حسینی:
مثل یک معجزه بود و لطفی از جانب خدا. این اتفاق با هیچ حساب و کتاب ریاضی قابل پیشبینی نبود. زمانی که من جلوی دوربینِ «فروشنده» رفتم، هیچ پیشبینیای از موفقیتهای بعدی آن، که تا این اندازه مورد توجه قرار بگیرد، نداشتم. نیت درونیِ همهی ما حضور در فستیوالهای بین المللی نبود، اما اتفاقهای خوب با تمام شدنِ فیلم، افتاد. آن زمان من از سریالِ سختی مثل «شهرزاد» و فیلم سختتری مثلِ «برادرم خسرو» تازه فارغ شده بودم که سرِ فیلم فروشنده رفتم. اوایلِ فیلمبرداری، آنقدر احساس خستگی داشتم که یک روز تصمیم گرفتم به آقای فرهادی بگویم: «آقا عذر خواهی میکنم نمیتوانم، دارم میمیرم از خستگی…». ولی نگفتم و ادامه دادم، با عشق هم کار کردم. فیلم که آماده شد، گفتند قرار است راهیِ جشنواره کن بشه. من آنموقع درگیرِ کارِ دیگری بودم.
