🎙شهاب حسینی:
خب من آن موقع از تکنیک سینما چیزی نمیدانستم و فقط اشتیاق داشتم و عاشق بازیگری بودم. آنقدر مست و سرمستِ بازیگری بودم که خیلی به جوانب مختلف تکنیکیِ آن دقت نداشتم. بسیار جذب نقش میشدم و غریزی بازی میکردم، همین ذوق و دغدغه، کارگردانها را مجاب میکرد با هم کار کنیم. در واقع به نوعی، خروجیِ کار به نحوی بود که برایشان راضی کننده بود. این تلاش و خوش شانسی باعث شد تحت هدایتِ کارگردانهای خوبی بازی کنم و به هر حال بعدا متوجه شدم که کاملا یک رابطه دو طرفه بوده چون بازیگر باید از خودش هم قوهٔ خلاقه داشته باشد و اگر چیزی به ذهنش میرسد حتما مطرح کند و نقش را زندگی کند. طبیعی است که مطرح کردنِ ایدهها از طرف بازیگر، در زمانهای مختلف شکلهای متفاوتی دارد. اوایل دخیل شدنِ احساسات گاهی ممکن بود باعثِ سؤتفاهمهایی شود ولی بمرور که آدم پختهتر میشود، راه گفتگو، تعامل و منطق را پیش میگیرد و سعی میکند استدلالِ درستی را برای پیشنهادش ارائه کند، در این موارد اگر پیشنهاد بازیگر منطقی و درست باشد، هیچ کارگردانی نهتنها مقاومت نمیکند که استقبال هم میکند. خوشبختانه در مسیر کاری من، این تعامل همیشه وجود داشته است.
من از شروع کارم، همیشه این نکته را به خودم یادآوری کردهام که اگر کارگردانی به من اعتماد کرد و نقشی را به من محول کرد، طوری کار کنم که از اعتمادش پشیمان نشود و احساس نکند که ای کاش این نقش را به بازیگرِ دیگری داده بودم.
به خاطر همین، همیشه با عشق کار کردهام و روابطم هم با گروه خوب بوده است.