#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 503 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiqتو پریزاده ندانم ز کجا میآیی!
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایي
راست خواهی، نه حلال است که پنهان دارند
مِثل ِ این روی و نه شاید که به کس بنمایی
سرو با قامت ِ زیبایِ تو در مجلس ِ باغ
نتواند که کُنَد دعوی ِ همبالایي
در سراپایِ وجود ت هنری نیست که نیست
عیبات آن است که بر بنده نمیبخشایی
به خدا بر تو که خون ِ من ِ بیچاره مریز
که من آن قدر ندارم که تو دست آلایی
بی رخات چشم ندارم که جهانی بینم
به دو چشمات! که زِ چشمام مرو ای بینایي!
نه مرا حسرت ِ جاه است و نه اندیشهیِ مال
همه اسباب مهیا ست؛ تو در میبایی
بر من از دست ِ تو چندان که جفا میآید،
خوشتر و خوبتر اندر نظر م میآیی
دیگری نیست که مِهر ِ تو در او شاید بست
چاره بعد از تو ندانیم بهجز تنهایي
و ر به خواری زِ دَر ِ خویش برانی ما را،
همچنان شُکر کنیمات که عزیز ِ مایی
من از این در، به جفا، روی نخواهم پیچید
گر ببندی تو به رویِ من و گر بگشایی
چه کُنَد داعی ِ دولت که قبولاش نکنند
ما حریص ایم به خدمت؛ تو نمیفرمایی!
سعدیا! دختر ِ اَنفاس ِ تو بس دل ببَرَد
به چنین زیور ِ معنی که تو میآرایی
باد ِ نوروز که بویِ گُل و سنبل دارد،
لطف ِ این باد ندارد که تو میپیمایی
0503
@Setiqhttps://t.me/Setiq/4056