TGViewer
Channel Public Channel
ستاره‌ها

ستاره‌ها

@setaragolestan

نوشته‌های ستاره‌ها(شاگردان مکتب گلستان)
ارتباط با ما
@zaynabbayat
Subscribers
55
Photos
0
Videos
0
Links
0
Recent Posts 19 shown
Post #23 24
✍️ فانوس کریمی

سلام پاییز زیبا!
من با یک ذوق عجیب و دوست‌داشتنی امروز از خواب بیدار شدم؛ انگار تمام این فصل‌هایی که گذشتند،امروز اولین روز پاییز بود و فقط آمده بودند تا مرا به تو برسانند. انگار مدت‌ها بود منتظرت بودم، بی‌آنکه خودم بدانم.
پاییز واقعاً قشنگ است؛ قشنگ‌تر از آن‌که بتوان با چند جمله توصیفش کرد. پاییز به آدم یاد می‌دهد که برگ‌ریزان، همیشه پایان نیست؛ گاهی بعد از ریختن برگ‌ها، بعد از سردی‌های ناتمام، فصل دوباره سبز شدن از راه می‌رسد؛ فصلی که در آن می‌توانی به خودت افتخار کنی، به تمام روزهایی که دوام آوردی نگاه کنی و با تمام وجود بگویی: «من توانستم دوباره سبز شوم.»
راستش را بخواهید، روز اول پاییز برای من خیلی قشنگ بود؛ قشنگ‌تر از چیزی که فکرش را می‌کردم. قشنگ‌ترین دعاها را گرفتم و اولین روز پاییزم با حس عجیبی از شادی، آرامش و دوست داشته شدن گذشت.
شاید حالا می‌فهمم چرا این‌قدر پاییز را دوست دارم.
من زادهٔ پاییزم؛ در اواخر همین فصل رنگارنگ به دنیا می‌آیم. شاید برای همین است که پاییز برای من فقط یک فصل نیست؛ انگار تکه‌ای از خودم است. انگار میان برگ‌های زرد و نارنجی، چیزی از من جا مانده و هر سال با آمدن پاییز، دوباره پیدایش می‌کنم.
من یک دختر پاییزی‌ام؛ عاشق برگ‌ریزانش، عاشق برگ‌های رنگی‌اش، عاشق نسیم خنک باد و هوایی که نمی‌دانم چرا این‌قدر به دلم می‌نشیند. پاییز برای من بوی خاطره می‌دهد؛ بوی آرامش، بوی تولد و بوی روزهایی که هنوز نیامده‌اند.
اما چیزی را نمی‌دانستم؛ اینکه دیگران هم می‌دانند من چقدر پاییز را دوست دارم.
راستش را بخواهید، برایم گل فرستاده بودند؛ گل‌هایی با رنگ و حال‌وهوای پاییز.
و چه حس قشنگی بود وقتی فهمیدم کسی، علاقه‌ای را که شاید برای خودم ساده و معمولی به نظر می‌رسید، به خاطر سپرده است.
همین چیزهای کوچک، گاهی یک روز معمولی را به خاطره‌ای ماندگار تبدیل می‌کنند.
روز اول پاییزم جذاب بود؛ پر از دعا، گل، لبخند و یک حس خوبِ ناشناخته.
و من امسال پاییز را با این فکر شروع کردم که شاید بعضی فصل‌ها، پیش از آن‌که در تقویم بیایند، در قلب ما آغاز می‌شوند.
پاییز زیبا، خوش آمدی...
من دوباره برگشته‌ام به فصل خودم؛ به فصلی که در آن متولد شدم، به فصلی که دوستش دارم، و شاید به فصلی که بیشتر از همه، شبیه خودِ من است.
من دختر پاییزم؛ زادهٔ آخرین برگ‌های خزان، و عاشق تمام رنگ‌هایی که زندگی برای دوباره شروع کردن به من نشان می‌دهد
#پاییز
#فانوس
@setaragolrstan
Post #22 112
✍حنانه

امروز از آن روزهایی است که دل آدم می‌خواهد فقط بخوابد و وقتی بیدار می‌شود، ببیند که امروز تمام شده است.
هرات امروز از همیشه دلگیرتر به نظر می‌رسد؛ نه گرمای آفتابی هست، نه بارانی و نه حتی رنگین‌کمانی. انگار ابرها می‌خواهند گریه کنند، اما نمی‌توانند. آسمان آن‌قدر خاکستری و گرفته است که انگار غم خودش را روی تمام شهر پاشیده است.
واقعاً نمی‌توانم درک کنم که چطور بعضی آدم‌ها این هوا را دوست دارند. برای من، معنای این هوای تاریک، خاکستری و ابری چیزی جز غم و ناامیدی نیست. وقتی به آسمان نگاه می‌کنم، حس می‌کنم حتی خورشید هم امروز حوصله ندارد از پشت ابرها بیرون بیاید.
امروز همه‌چیز آرام‌تر از همیشه است؛ خیابان‌ها، آسمان و حتی خودم. دلم می‌خواهد یک گوشه بنشینم، به صدای سکوت گوش بدهم و هیچ کاری نکنم. شاید بعضی روزها فقط برای این هستند که بگذرند، بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد.
با این حال، شاید فردا هوا کمی تغییر کند. شاید خورشید دوباره از میان ابرها بیرون بیاید و رنگ آسمان را عوض کند. شاید حال آدم هم مثل هوا باشد؛ گاهی ابری و گرفته، اما نه برای همیشه.
به قول فروغ فرخزاد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد.
#حنانه
#مکتب‌گلستان
@setaragolrstan
  • ❤ 4
Post #21 98
✍فانوس کریمی

*بعضی روزها عجیب‌اند؛ مانند امروز.*
یک روز عجیب بود، از همان روزهایی که حال نداریم، طاقت و حوصله و اعصابمان، همه‌چیز صفر است. همه‌چیز برایت خسته‌کننده می‌شود و فقط می‌خواهی هرچه زودتر امروز تمام شود.
نمی‌دانم در این دنیا چه چیزی اذیتم می‌کند، اما حالم گرفته است. دلم می‌خواهد بروم؛ یک جای خیلی دور، دور از این شهر، دور از این سرزمین...
با تمام حال بدی که داشتم، رفتم سراغ کارهایم. کارها را تمام کردم و نوبت رسید به موهایم. موهایم را شانه کردم و رفتم جلوی آینه. داشتم به خودم نگاه می‌کردم و موهایم را شانه می‌زدم که یاد این متن افتادم:
«این روزها مُد شده می‌گویند نجات‌دهنده در آینه است؛ اما داستایفسکی گفته بود: در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاه‌به‌گاه در آینه‌ها می‌بینمش.»
برایم تعجب‌آور بود که داستایفسکی با این جمله چه چیزی را می‌خواسته به گوش جهانیان برساند. یعنی ممکن است خود آدم، قاتل خودش باشد؟
نمی‌دانم... اما به این فکر کردم که گاهی دنیا با تمام دشواری‌هایش تو را به گریه می‌اندازد؛ خسته می‌شوی، کم می‌آوری و دیگر نمی‌دانی باید به کجا پناه ببری. شاید در آن لحظه، تنها کسی که می‌تواند تو را در آغوش بگیرد، خودت باشی.
این خود ما هستیم که با خودمان حرف می‌زنیم تا آرام شویم. این خود ما هستیم که قدم‌به‌قدم همراه خودمان می‌مانیم و برای بهتر شدن تلاش می‌کنیم.
نمی‌دانم... امروز من همان خسته‌ای هستم که درک کردنش سخت است.
و من می‌مانم و این شعر:
«کار سن نیست که این‌گونه زمین‌گیر شدم
من به اندازه‌ی غم‌های دلم پیر شدم!»
*قلم فانوس*
#فانوس
#مکتب‌گلستان
@setaragolrstan
  • ❤ 4
Post #20 80
🌸نامه‌ای به گل‌گلی کوچولو

سلام گل‌گلی جان! 🌸
نمی‌دانم اگر امروز می‌توانستی مرا ببینی، می‌شناختی یا نه. شاید با خودت می‌گفتی این دختر که برایم نامه نوشته کیست؟ اما من همان تو هستم؛ همان گل‌گلی کوچولویی که روزی با دل کوچکش آرزوهای بزرگی داشت.
من مهسا هستم؛ همان دختری که تو قرار است بشوی. حالا دوازده ساله‌ام و از آینده برایت نامه می‌نویسم.
اول از همه می‌خواهم از تو تشکر کنم؛ برای تمام خنده‌هایت، برای شجاعتت و برای اینکه با وجود کوچکی‌ات، همیشه آرزوهای بزرگی در سرت داشتی.
گل‌گلی جان، می‌خواهم یک چیز را از من یاد بگیری: برای بزرگ شدن عجله نکن.
کودکی‌ات را زندگی کن. بازی کن، بخند، با خانواده‌ات وقت بگذران و از لحظه‌های ساده لذت ببر. شاید امروز فکر کنی این لحظه‌ها خیلی معمولی‌اند، اما بعدها می‌فهمی که همین لحظه‌های ساده، شیرین‌ترین خاطراتت هستند.
اگر گاهی اشتباه کردی، ناراحت نشو. اگر چیزی را نتوانستی، دوباره تلاش کن. هیچ‌کس از اول همه‌چیز را بلد نیست.
می‌خواهم به تو قول بدهم که وقتی بزرگ‌تر شدم، تلاش می‌کنم به آرزوهایم برسم. هنوز دقیق نمی‌دانم در آینده چه خواهم شد، اما دوست دارم آدمی موفق، دانا و مهربان باشم؛ کسی که خودش و خانواده‌اش به او افتخار کنند.
شاید راه آینده همیشه آسان نباشد و شاید گاهی سردرگم شوم، اما نمی‌خواهم تسلیم شوم.
گل‌گلی کوچولو، اگر روزی خسته شدی، فقط یادت باشد که یک مهسای دوازده‌ساله، بیست ساله، یا بزرگتر از این در آینده منتظر آرزوهای توست.
پس بخند، رؤیا ببین و به خودت باور داشته باش.
شاید سال‌ها بعد، وقتی دوباره این نامه را بخوانم، لبخند بزنم و با خودم بگویم:

«گل‌گلی جان، دیدی بالاخره بزرگ شدیم و به بعضی از آرزوهایمان رسیدیم.»

با تمام عشق،
مختاره مهسا، ۱۲ ساله 🤍

#مکتب‌گلستان
#مختاره‌مهسا
@setaragolestan
  • ❤ 2
Post #19 73
🕊من و نجما و گنجشک
✍️ مرسانا پورقیومی

امروز با دوستم نجما رفتیم پشت خانه‌مان، صحرایی بود قسمتی از آن جاده بود ولی ماشینها رد نمی‌شدند، فقط آسفالت کرده بودند.
همه جا سرسبز بود،دو طرف جاده درخت بلوط بود و درخت کُنار. یک باغ آنجا بود که پر از میوه بودند و خانه‌های زیادی آنجا بودند.
درخت پرتقال با رنگ نارنجی چشم نوازی می‌کرد. درخت لیمو با رنگ لیمویی دهان مرا آب می‌انداخت.
خانه‌ای آنجا بود که درخت موز داشت و موزهای آن مرا دعوت می‌کرد به طعم و مزه‌اش.
پرنده‌ها داخل آسمان بودند. گنجشکها آواز می‌خواندند.
گاه گداری صدای ماشین و موتور هم می‌آمد. من ولی صدای گنجشک‌ها را دوست داشتم. گنجشکها صدای خوبی دارند مثل اینکه موسیقی بنوازند و من خوشم می آید از آن.
یک بار گنجشکی بود که نمی توانست راه برود و من و دوستم بهش آب و غذا دادیم که بتواند راه برود.
ولی صدای ماشین و موتور خوشم نمی آید چون که صداش بزرگ است ومثل گنجشک نیست. صدای ماشین و موتور خشن هست.
ماشین و موتور از آهن ساخته شده ولی گنجشک از بال و پر رنگین و یک نوک قشنگ نارنجی و یک پوست لطیف و قلب ساخته شده.
پس من تعجب نمی‌کنم از اینکه صدای ماشین خوش آهنگ نباشد چون از آهن ساخته شده و گنجشک از پر درست شده و پر لطیف هست و بنابراین انتظار می‌رود که صدای قشنگی داشته باشد.
پس ما با دو تا صدا آشنا شدیم که یکی‌اش را گنجشک می‌ساخت و یکی‌اش را ماشین آهنی می‌ساخت.
امروز به ما خیلی خوش گذشت با صدای گنجشک و ما خیلی خوش حال شدیم و احساس‌مان خیلی خوب شد.
#مرسانا
#مکتب‌گلستان
@setaragolestan
  • ❤ 4
  • 👏 1
Post #18 92
بخوان بازهم بخوان
حتی اگر صدایت کمی خسته باشد بازهم کلماتت جان مرا تازه خواهد کرد، درست مثل گلهای شمعدانی خانه.🪴
Post #17 287
Audio
🌷گلهای خانه تو را می‌شناسند
🍀شعر زیبای قیصر امین‌پور با صدای #مسعوده سلطانی
🪴تنظیم و تدوین: #زینب‌بیات
#مکتب‌گلستان
#ستاره‌ها
#دختران‌‌وطن
@setaragolestan
  • ❤ 3
Post #16 289
🌷گل‌های خانه
✍️قیصر امین‌پور

گل‌های خانه تو را می‌شناسند

و با طنین خوشِ گام تو آشنایند
وقتی به سر وقت‌شان می‌روی
وقتی که با ناز
دستی به روی سر و گوش‌شان می‌کشی
یا آب‌شان می‌دهی
هم ساقه‌های بنفشه
با احترام و تواضع
سر در گریبان فرو می‌برند
هم حُسن‌یوسف،
تمام جمال خودش را نشان می دهد
هم شمعدانی،
با مهربانی،
دستی برایت تکان می‌دهد
حتی گل کاغذی هم
با گام موسیقی خنده‌هایت
در دفتر شعر من می‌شکوفد
@setaragolestan
  • ❤ 2
Post #15 287
Audio
🌷گلهای خانه تو را می‌شناسند
🍀شعر زیبای قیصر امین‌پور با صدای #فانوس کریمی
🪴تنظیم: زینب بیات
#مکتب‌گلستان
#ستاره‌ها
#دختران‌‌وطن
@setaragolestan
  • ❤ 7
Post #13
Channel photo updated
Post #11 139
💔و دلتنگی روی دیگر خود را نشان داد…
✍️مسعوده سلطانی

دلتنگ دیدار بودیم و چاره نداشتیم!
از وقتی که قرار شد برویم دیدار زندگیم ؛ زندگی که دیگه نیست دل تو دلم نبود؛ جمعه قرار شد که برویم به دیدار پدر جان ، ‌دیشب دردناک بود دردناکتر از آن که تصور بشود.
و امروز روز دیدار بود. دیدار با پدر عزیز تر از جان که دیگر نیست. غم نبودنش دردی است که درمان ندارد، زخمی‌ست که مرحم ندارد...

خیلی سخت است که پناه خود را ، تکیه گاه محکم خود را دیگه نداشته باشی .
کسی که پدر بود ، دوست بود ، رفیق شفیقم بود .
رسیدن به مزار همانا، تکرار خاطرات همانا ؛
دیدمش ، سردی صورتش را احساس کردم
صداش،خنده هاش، مسعود گفتن‌هاش ، اسمی که فقط خودش من را صدا می‌زد ؛ همه و همه یادم آمد ،و چه درد ناک که دیگه قرار نیست ببینمش ، بشنومش ، و صداش بزنم.
کلمه برای توصیف حالم پیدا نمیشود اصلا نیست .
و حالا دوباره ازش دور شدم ولی یادش همیشه در قلبم و جانم زنده و پایدار خواهد بود.
#مسعوده
#پدر
#مکتب‌گلستان
@setaragolestan
  • ❤ 8
Post #10 127
🌲من هم زنده هستم
✍️ مهسا
دیروز یک روز آفتابی بود، رفتم پارک. در پارک‌ کمی بازی کردم اما خسته شدم و خواستم بروم زیر یک‌سایهٔ درخت بنشینم. وقتی‌که نشستم ناگهان صدای شنیدم‌!
درخت گفت: “خسته شده‌ای؟”
من با تعجب این طرف و آن طرف را نگاه کردم، و گفتم “بله، اما تو کی هستی و کجا هستی؟”
درخت خندید و گفت: «من همان درختی هستم که زیر سایه‌اش نشسته‌ای.»
من گفتم: «تو چطور می‌توانی حرف بزنی؟»
درخت گفت: «من همیشه می‌توانم حرف بزنم، اما مردم صدای من را نمی‌شنیدند.»
من گفتم: «تو از اینجا بودن خسته نمی‌شوی؟»
درخت گفت: «نه، من دوست دارم به مردم سایه بدهم، اما وقتی شاخه‌هایم را می‌شکنند، من را آتش می زنند، و ورق را اسراف می کنند من ناراحت می‌شوم. در پایان راه من هم یک موجود زنده هستم و شایستهٔ احترام استم.»
من گفتم: «من از این به بعد بیشتر از درخت‌ها مراقبت می‌کنم.»
درخت گفت: «ممنون!»
بعد من با درخت خداحافظی کردم و بسوی خانه رفتم.
#مکتب‌گلستان
#کتاب
#مهسا
@setaragolestan
  • ❤ 9
Post #9 104
📖گفت‌وگوی من با یک کتاب (2)
✍️مختاره مهسا بسیج

امروز کتابم را در آغوش گرفتم و آرام گفتم:
من: ای کتاب، اگر می‌توانستی حرف بزنی، از چه چیزی برایم می‌گفتی؟
کتاب: از دخترانی می‌گفتم که آرزوهای بزرگی در قلب کوچک‌شان دارند؛ دخترانی که دوست دارند درس بخوانند، داکتر، معلم، مهندس و نویسنده شوند.
من: پس چرا صدای بعضی از آن‌ها را نمی‌شنویم؟
کتاب: چون گاهی شرایط زندگی اجازه نمی‌دهد صدای‌شان بلند شود. اما باور کن، سکوت‌شان به معنی نداشتن آرزو نیست.
من: وقتی یک دختر افغان دفتر و کتابش را می‌بیند، چه احساسی دارد؟
کتاب: شاید هم‌زمان هم لبخند بزند و هم دلش بگیرد؛ چون برای بعضی دختران، کتاب فقط چند صفحه کاغذ نیست، بلکه نماد آرزویی است که هنوز برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند.
من: اگر یک روز همه‌ی دختران افغانستان بتوانند آزادانه درس بخوانند، چه می‌گویی؟
کتاب: آن روز من از خوشحالی ورق خواهم خورد. هر صفحه‌ام پر از داستان موفقیت دخترانی خواهد شد که با دانش و تلاش، آینده‌ی خود و سرزمین‌شان را ساختند.
من: ای کتاب، تو به من چه می‌آموزی؟
کتاب: به تو می‌آموزم که امید را حتی در سخت‌ترین روزها فراموش نکنی؛ زیرا گاهی یک آرزو، یک قلم و یک کتاب می‌تواند آغاز یک آینده‌ی زیبا باشد.

کتاب را بستم، اما حرف‌هایش در ذهنم باقی ماند. به کتابم نگاه کردم و با خود گفتم: کاش هیچ دختری مجبور نباشد آرزوهایش را فقط در دلش نگه دارد.

#کتاب
#مختاره
#مکتب‌گلستان
@setaragolestan
  • ❤ 8
Post #8 93
📖گفت‌وگوی من با یک کتاب (۱)
✍️مختاره مهسا بسیج

امروز کتابی را در دست گرفتم و آرام آرام ورق زدم. ناگهان با خود گفتم:
من: ای کتاب، چرا این‌قدر ساکتی؟ در دل تو چه رازهایی پنهان است؟
کتاب: من ساکت نیستم؛ هر صفحه‌ام داستانی دارد. داستان دخترانی که با وجود سختی‌ها هنوز آرزوهای بزرگی در دل دارند.
من: از دختران افغانستان چه می‌دانی؟
کتاب: می‌دانم که بسیاری از آن‌ها دوست دارند درس بخوانند، آینده‌ی خود را بسازند و برای خانواده و جامعه‌شان مفید باشند. گاهی دل‌شان پر از غم می‌شود، اما امیدشان را از دست نمی‌دهند.
من: اگر می‌توانستی با دختران افغانستان حرف بزنی، چه می‌گفتی؟
کتاب: می‌گفتم که رؤیاهایتان ارزشمند است. حتی اگر راه سخت باشد، امید و تلاش را از خود دور نکنید.
من: و اگر من روزی از مشکلات خسته شوم، چه کنم؟
کتاب: مرا باز کن و بخوان؛ شاید در میان صفحه‌هایم دوباره امیدی پیدا کنی.
کتاب را بستم و لبخند زدم. فهمیدم که گاهی یک کتاب می‌تواند مانند یک دوست، حرف‌های ناگفته‌ی دل انسان را بشنود و به او امید بدهد.

#کتاب
#مکتب_گلستان
#مختاره
setaragolestan@
  • ❤ 9
Post #7 96
🔺دیوار
✍️حنانه
داستان‌های ناگفته یک دیوار

مثل دیوار مکتب بسته شده دخترانه‌ای که هر روز از کنار آن رد می‌شوم ،چقدر حرف داشت آن دیوار، انگار هزار سال است نگذاشتند حرفش را بزند تا نگاهش می‌کردی می‌خواست حرف بزند؛ گفت : «می‌دانی چقدر رنج کشیده‌ام ؟»
گفتم : «نه مگر یک دیوار چه رنجی میتواند بکشد ؟»
گفت :« روزی که من را می‌ساختند هم همین فکر را می‌کردم تا به حال تو ضجه زدن دختران این مکتب را دیده‌ای؟
تا به حال تیر باران کردن یک زن روی من را دیده‌ای ؟
شلاق زدن یک پسر پانزده ساله را دیده‌ای؟
بردن یک دختر 20 ساله را که الان معلوم نیست کجاست را دیده‌ای؟ اگر می‌دیدی باز هم آن آدم سابق می‌شدی ؟»
گفتم : «نه !
من هیچکدام اینها را ندیدم ولی واقعا تعجب می‌کنم از اینکه تو همهۀ اینها را دیده‌ای چه بسا بیشتر از اینها و چطور هنوز فرونریختی؟ »
گفت : «درسته من ترک های زیادی دارم و آشفته بنظر می‌رسم ولی چیزی که من را با وجود همه این‌ها نگه داشته امید است.
من هنوز امید دارم تا روزی این مکتب باز شود و همۀ دختران سرزمینم در کمال آزادی، رفاه و امنیت بیایند و اینجا درس بخوانند،
من مطمئنم یک روز بلاخره این اتفاق می‌افتد...»
#حنانه
#مکتب‌گلستان
@setaragolestan
  • ❤ 9
Post #4 92
🔺دیوار
✍️فانوس کریمی
دیوار همیشه از گل، سنگ و خشت ساخته نمی‌شود؛ گاهی دیوار همان ترسی است که در دل ما خانه کرده، همان فکری که آرام در گوش‌مان می‌گوید: «تو نمی‌توانی».
اما دیگر این دیوارها را باور نکن؛ آن‌ها پایان راه تو نیستند، فقط امتحانی هستند برای شناختن قدرتی که در در وجود تو پنهان شده است.
بشکن و عبور کن؛ چون تو برای ماندن پشتِ مرزهای کوچک زاده نشده‌ای.
تو دختری هستی که آمده‌ای ناممکن‌ها را ممکن کنی؛ و وقتی به خودت باور داشته باشی، هیچ دیواری حریف تو نخواهد شد، دختر شجاع.
دیوار همیشه از گل، سنگ و خشت ساخته نمی‌شود؛ گاهی دیوار همان ترسی است که در دل ما خانه کرده، همان فکری که آرام در گوش‌مان می‌گوید: «تو نمی‌توانی».
اما دیگر این دیوارها را باور نکن؛ آن‌ها پایان راه تو نیستند، فقط امتحانی هستند برای شناختن قدرتی که در در وجود تو پنهان شده است.
بشکن و عبور کن؛ چون تو برای ماندن پشتِ مرزهای کوچک زاده نشده‌ای.
تو دختری هستی که آمده‌ای ناممکن‌ها را ممکن کنی؛ و وقتی به خودت باور داشته باشی، هیچ دیواری حریف تو نخواهد شد، دختر شجاع.
#فانوس
#مکتب‌گلستان
@setaragolestan
  • ❤ 8
Post #3 82
⭐️سلام، اینجا کانال نوشته‌های ستاره‌هاست و البته صداهایشان.
این ستاره‌ها در آسمان «#مکتب‌گلستان» در حال درخشش هستند و من افتخار تدریس آنها را دارم.
توفیق داریم که در حال آموزش فرزندان وطن فارسی هستیم، چه آنهایی که ساکن این سرزمین هستند و چه آنهایی که در دیگر نقاط دنیا در هوای زبان وادبیات فارسی نفس می‌کشند و زبان مادری را می‌خواهند مشق کنند.🌿🪴🍀
بیشتر شاگردان مکتب گلستان دختران باانگیزه و علاقمند به آموختن هستند و البته جمعی از پسران مشتاق ادبیات و نیز بانوان عاشق آموختن که می‌خواهند در بین همه مشغله‌های مادرانگی پنجره‌ای به ادبیات فارسی باز کنند.
دخترانم آنقدر زیبا می‌نویسند که حیفم آمد نوشته‌های آنها در کلاس محدود بماند. تصمیم گرفتم که کانال ستاره‌ها را ایجاد کنم و نوشته‌های آنها را اینجا به اشتراک بگذارم.
صداهای زیبا و شعرخوانی‌هایشان را هم با موسیقی ترکیب می‌کنم و در این کانال خواهم گذاشت.
امیدوارم که شما هم با همراهی خودتان در این کانال مشوق آنها باشید.
به قول شاعر گرامی سیدعلی میرافضلی
با تمام تیرگی این اتاق
راه اتفاق‌های خوب بسته نیست
صبح ناگهان که چشم باز می‌کنی
آفتاب آرمیده در کنار ما

سپاس بیکران
زینب بیات
🍃لینک کانال: @setaragolestan



@setaragolestan
  • ❤ 7
Post #1
Channel created

About this channel

How can I read @setaragolestan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ستاره‌ها: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ستاره‌ها have?
ستاره‌ها (@setaragolestan) has 55 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ستاره‌ها know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →