✍حنانه
امروز از آن روزهایی است که دل آدم میخواهد فقط بخوابد و وقتی بیدار میشود، ببیند که امروز تمام شده است.
هرات امروز از همیشه دلگیرتر به نظر میرسد؛ نه گرمای آفتابی هست، نه بارانی و نه حتی رنگینکمانی. انگار ابرها میخواهند گریه کنند، اما نمیتوانند. آسمان آنقدر خاکستری و گرفته است که انگار غم خودش را روی تمام شهر پاشیده است.
واقعاً نمیتوانم درک کنم که چطور بعضی آدمها این هوا را دوست دارند. برای من، معنای این هوای تاریک، خاکستری و ابری چیزی جز غم و ناامیدی نیست. وقتی به آسمان نگاه میکنم، حس میکنم حتی خورشید هم امروز حوصله ندارد از پشت ابرها بیرون بیاید.
امروز همهچیز آرامتر از همیشه است؛ خیابانها، آسمان و حتی خودم. دلم میخواهد یک گوشه بنشینم، به صدای سکوت گوش بدهم و هیچ کاری نکنم. شاید بعضی روزها فقط برای این هستند که بگذرند، بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد.
با این حال، شاید فردا هوا کمی تغییر کند. شاید خورشید دوباره از میان ابرها بیرون بیاید و رنگ آسمان را عوض کند. شاید حال آدم هم مثل هوا باشد؛ گاهی ابری و گرفته، اما نه برای همیشه.
به قول فروغ فرخزاد
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد.
#حنانه
#مکتبگلستان
@setaragolrstan
Post #22
112
- ❤ 4