🕊من و نجما و گنجشک
✍️ مرسانا پورقیومی
امروز با دوستم نجما رفتیم پشت خانهمان، صحرایی بود قسمتی از آن جاده بود ولی ماشینها رد نمیشدند، فقط آسفالت کرده بودند.
همه جا سرسبز بود،دو طرف جاده درخت بلوط بود و درخت کُنار. یک باغ آنجا بود که پر از میوه بودند و خانههای زیادی آنجا بودند.
درخت پرتقال با رنگ نارنجی چشم نوازی میکرد. درخت لیمو با رنگ لیمویی دهان مرا آب میانداخت.
خانهای آنجا بود که درخت موز داشت و موزهای آن مرا دعوت میکرد به طعم و مزهاش.
پرندهها داخل آسمان بودند. گنجشکها آواز میخواندند.
گاه گداری صدای ماشین و موتور هم میآمد. من ولی صدای گنجشکها را دوست داشتم. گنجشکها صدای خوبی دارند مثل اینکه موسیقی بنوازند و من خوشم می آید از آن.
یک بار گنجشکی بود که نمی توانست راه برود و من و دوستم بهش آب و غذا دادیم که بتواند راه برود.
ولی صدای ماشین و موتور خوشم نمی آید چون که صداش بزرگ است ومثل گنجشک نیست. صدای ماشین و موتور خشن هست.
ماشین و موتور از آهن ساخته شده ولی گنجشک از بال و پر رنگین و یک نوک قشنگ نارنجی و یک پوست لطیف و قلب ساخته شده.
پس من تعجب نمیکنم از اینکه صدای ماشین خوش آهنگ نباشد چون از آهن ساخته شده و گنجشک از پر درست شده و پر لطیف هست و بنابراین انتظار میرود که صدای قشنگی داشته باشد.
پس ما با دو تا صدا آشنا شدیم که یکیاش را گنجشک میساخت و یکیاش را ماشین آهنی میساخت.
امروز به ما خیلی خوش گذشت با صدای گنجشک و ما خیلی خوش حال شدیم و احساسمان خیلی خوب شد.
#مرسانا
#مکتبگلستان
@setaragolestan
Post #19
73
- ❤ 4
- 👏 1