TGViewer
Channel Public Channel
پاکدینی ـ احمد کسروی

پاکدینی ـ احمد کسروی

@pakdini

🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Subscribers
7.61K
Photos
8.7K
Videos
487
Links
1.8K
Recent Posts 20 shown
Post #27466 376
فلیپ وان نیس مایرس
Post #27465 352
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 9 از 9

کشورها هر یکی بجای خانه‌ای و جهان بجای شهریست ـ 2
 
همین اکنون که من این سطرها را می‌نویسم در لندن در شورای امنیت گفتگو از هندِ هلند[1] درمیانست و مسیو ویشینسکی نماینده‌ی شوروی آوازش بلند است و می‌گوید : «حال هندِ هلند خطرناکست. جنگ آنجا ماننده‌ی جرقه‌ایست که در پهلوی خمره‌ی باروتی پدید آمده که اگر بآن بیفتد جنگ در سراسر جهان آغاز خواهد شد». این حال نااستواری آن سازمانست.
 
لیکن اگر یک دولت بزرگ همه‌جهانی ، بدانسان که خواست ماست ، بنیاد یابد نه دولتی خواهد توانست آن را بهم زند و نه زمینه خواهد بود که کسی از آن بیرون رود ، بهتر گویم : خمره‌ی باروتی در جهان نخواهد بود که جرقه‌ای در آن بیفتد و جهان را بآتش کشاند.
 
درباره‌ی این سازمانهایی که دولتها با پیمان‌بندیها پدید می‌آوردند یک نکته‌ی دیگری هست. می‌توان از آنها به یک بررسی روانشناسانه‌ی شیرینی پرداخت :
 
هنگامی که جنگ تازه پایان یافته و ویرانیها هنوز در برابر چشمهاست ، ناله‌های مادران فرزند گم‌کرده هنوز بریده نشده ، ملیونها خانواده‌ها بی‌سرپرست مانده‌اند ، دولتها در زیر بار وام کمر خم گردانیده‌اند ـ اینها تکانی در دلها پدید می‌آورد و مردان سیاسی را به بنیاد گزاردن سازمانی برای جلوگیری از جنگ و تأمین صلح برمی‌انگیزد. ولی در همان حال اندیشه‌ی چیرگی بتوده‌های ناتوان و بکار بردن زور و نیرنگ که آرزو و شیوه‌ی کار مردان سیاستست از دلها بیرون نرفته است. در حال آنکه خواهان تأمین صلح جهانند و می‌خواهند از جنگ جلوگیری شود ، هر یکی این هم می‌خواهد که از چیرگی بتوده‌های ناتوان دست برندارد ، بلکه می‌خواهد از همان سازمانی که بنام تأمین صلح پدید آورده شده بسود اندیشه‌ها و آرزوهای سیاسی خود استفاده کند. اینست از همان گام نخست کشاکش درمیانشان پدید می‌آید. سپس که چند سال می‌گذرد و داستان جنگ و گزندهای آن کهنه می‌شود و ویرانه‌ها از جلو چشمها برمی‌خیزد ، اینزمان آرزوی آرامش جهان و آسایش جهانیان که در دلها بوده بسیار سست می‌شود و داستان «تأمین صلح» اهمیت خود را از دست می‌دهد. اینزمان سازمان یکباره افزاری برای نبرد و کشاکشهای سیاسی می‌گردد و یکباره دستگاه فاسدی می‌شود. در جامعه‌ی ملل چنین بود که دیدیم و دانستیم و درباره‌ی سازمان ملل متفق نیز بیم چنین بودن بسیار می‌رود.
 
اینها معنایش بدگویی از سازمان ملل متفق نیست و ما نمی‌خواهیم از اهمیت آن بکاهیم. بلکه چنانکه گفتیم باید قدر آن دانست و تا می‌توان پشتیبانی نشان داد. ولی در همان حال باید جنبه‌های ناتوانی آن را از دیده دور نداشت. چنانکه گفتیم همان سازمان خود پله‌ای برای رسیدن به یک حکومت همه‌جهانیست.
 
این آرمان خجسته در پیشرفت است و رنگهایی بخود می‌گیرد تا برسد بآنکه با رنگ اصلی خود پدید آید و نمودار گردد.
 
یکی از تاریخنویسان دانشمند آمریکا (فلیپ وان نیس مایرس[2]) در سال 1905 که هنوز کنفرانس دوم لاهه برپا نشده بود درباره‌ی یک کشور همه‌جهانی سخن رانده و من بهتر می‌دانم کوتاهشده‌ای از جمله‌های او را در اینجا بیاورم. می‌گوید :
 
«جهان با یک روش بسیار آشکاری بسوی پیدا کردن یک حکومت همه‌جهانی می‌رود. یک روز بود که بزرگترین دسته‌بندی ایل بود. هر ایلی بسر خود و جدا از دیگران می‌زیست. سپس کشورهای یکشهری پدید آمد که ما در آغاز تاریخ نمونه‌های آن را در بابل و سوریا و یونان می‌بینیم. (آن یگانگیهای ساختگی و زورکی را که امپراتوریهای روم و مانند آن پدید آورده بودند نباید بدیده گرفت). سپس از بهم پیوستن شهرها و عنصرهای دیگر ، حکومتهای بزرگ نژادی پدید آمد که هر نژادی یا بهتر گویم هر ملتی برای خود کشور و حکومتی داشت. سپس در زمان ما یک گام از آن بالاتر گزارده شده. ما در آمریکای شمالی از بهم پیوستن چهل‌وپنج کشور یک یگانگی پدید آورده‌ایم.[3] ماننده‌ی آن در کانادا و سویس پدید آمده. پس از همه‌ی اینها نوبت یک کشور همه‌جهانیست که باید چشم براه آن دوخت».
 
این جمله‌ها چهل سال پیش گفته شده و در این مدت می‌بینیم که اندیشه‌ی کشور همه‌جهانی تا چه اندازه پیش رفته. کسی چه داند که تا چهل سال دیگر چنان دولتی برپا خواهد بود و در آن روز هم کسانی کتاب نوشته این گفته‌های مرا یاد خواهند کرد.

[1]ـ اندونزی. آن چون مستعمره‌ی هلند بود باین نام خوانده شده.
[2]ـ Philip van Ness Myers
[3]ـ آنچه «ایالات» متحد آمریکا خوانده می‌شود در حقیقت اکنون پنجاه «دولت» (state) یگانه‌گردیده‌ای هستند. چیزی که هست ، شمار این دولتها در زمان آن نوشته کمتر بوده.
Post #27463 466
حسن تقیزاده
Post #27462 446
آندروه ویشینسکی[1]

[1]ـ Andrey Vyshinsky
Post #27461 371
مستر ترومن[1]
رئیس‌جمهور کنونی آمریکا

[1]ـ Harry S. Truman
Post #27460 354
ژنرالیسم استالین[1]
پیشوای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی 

[1]ـ Joseph Stalin
Post #27459 387
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 8 از 9

کشورها هر یکی بجای خانه‌ای و جهان بجای شهریست ـ 1
 
این کشورها هر یکی بجای خانه‌ای و جهان بجای شهریست. باید درمیانه‌ی خانه‌ها و خانواده‌ها همبستگیها باشد و یک حکومتی این شهر بزرگ را راه برد.
 
اینست بهترین راهی که توان اندیشید. آری در آینده در جهان تبدیلات بسیار تواند بود. در آینده چه‌بسا که چند کشوری در پهلوی هم سود خود را در پیوستن بیکدیگر و یکی شدن دانند.[1] اساس قضیه آن تکانیست که گفتیم باید در خردها و فهمها پدید آید. با آن تکان تبدیلات بسیار در جهان رخ خواهد داد.
 
در آینده یکی از کارهایی که باید بود یکی شدن آیین زندگانیهاست. امروز در این زمینه هم اختلافها درمیان مردمانست. اندیشه‌های سوسیالیزم و کمونیزم و مانند اینها پیدا شده و رواج گرفته و در برخی از کشورها ، بیش و کم ، بکار بسته شده. در برخی هنوز راه نیافته و زندگانی سرمایه‌داری بحال خود بازمانده. در بسیاری از کشورها اصول دمکراسی روانست و در برخی از آنها از دمکراسی نشانی نیست. باید همه‌ی اینها یکی گردد و بداوری فهم و خرد اختلافها از میان برخیزد.

جهان هرچه پیشتر رود و اختراعها بیشتر گردد توده‌ها و کشورها بیکدیگر نزدیکتر و همبسته‌تر خواهد گردید. امروز کار باینجا رسیده که هنگامی که در لندن نشست شورای امنیت برپاست و ویشینسکی و تقیزاده درباره‌ی ایران سخنرانیها می‌کنند ما در تهران در اتاق خود نشسته آواز آنها را می‌شنویم و گفته‌هاشان می‌فهمیم. پیداست در این اندازه نایستاده زمان بزمان دوریها کمتر و نزدیکیها بیشتر خواهد بود و جهان راستی‌را صورت یک شهر بخود خواهد گرفت. اینست باید در اندیشه‌ها و باورها و آیین زندگانیها نیز نزدیکی بلکه یگانگی درمیان توده‌ها پدید آید.

اینهاست آنچه ما درباره‌ی یک حکومت بزرگ همه‌جهانی می‌دانیم. چنانکه گفتیم سازمان ملل متفق اتحادیست که دولتها خودشان پدید آورده‌اند ، سود خود را در پدید آوردن آن دیده‌اند ، و هر زمان که خواستند آن را بهم توانند زد. از دولتهای بزرگ هر کدام که خواست تواند قهر کند و بیرون رود ، و اگر یکی از آنها بیرون رفت بیگفتگوست که دولتهای دیگر که با او همسودند پیروی خواهند کرد ، و چنانکه درباره‌ی جامعه‌ی ملل رخ داد سازمان را یکباره بیکاره خواهند گردانید.
 

[1]ـ برای مثال کشورهای بِنِلوکس که بلژیک و هلند و لوکزامبورگ می‌باشند پیش از اتحادیه‌ی اروپا باهم پیمان نزدیکی و پیوستگی داشتند.
Post #27458 507
میجر کِلِمِنت اَتلی
نخست‌وزیر کنونی انگلستان
Post #27457 516
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 7 از 9

آیا «حکومت همه‌جهانی» مغایر استقلال کشورهاست؟!
 
در این زمینه که یک دولت همه‌جهانی پدید آورده شود سخنان بسیار رانده شده. چنانکه گفتیم یک دسته از نیکخواهان آمریکا و اروپا آرزو داشتند که از پارلمانهای جهان ـ از هر پارلمانی چند نماینده ـ برگزیده شود و این نمایندگان در یکی از شهرها گرد آمده یک پارلمان بین‌المللی پدید آورند و درباره‌ی کارهای جهان شور کنند و تصمیمها گیرند و قانونها گزارند و هرچه از آن پارلمان بیرون آمد در همه جا پذیرفته شود.
 
ولی این پارلمان اگر برپا شود چون با این ترتیبی که در نظر گرفته شده قوه‌ی مجریه نخواهد داشت بحال جامعه‌ی ملل افتاده بی‌نتیجه خواهد گردید.
 
چندی پیش مستر اَتلی[1] نخست‌وزیر انگلیس در سخن راندن از بمب اتمی و از خطرهای آن چنین گفت : «امروز جهان باید در زیردست یک امپراتوری راه برده شود تا جنگی پیش نیاید». گویا خواست نخست‌وزیر انگلیس آن بوده که دولتهای بزرگ از فرانسه و انگلیس و آمریکا یک دولت گردند و دولتهای دیگری را با داشتن استقلال داخلی در زیردست خود راه برند (از روی مدل امپراتوری انگلیس). این عقیده را دیگران هم داشته‌اند.

ولی پیداست که این بدولتهای کوچک گران خواهد افتاد و آنها آزادی خود را از دست رفته خواهند شمرد و گردن نخواهند گزاشت.
 
در ایران کسان بسیاری هستند که سخنان سوسیالیستها را شنیده‌اند و آرزو دارند که مرزها از میانه‌ی کشورها برافتد و همه‌ی جهان یک کشور گردد. این هم عقیده‌ی آنهاست.
 
پیداست که این آرزو هم بسیار خامست. زیرا با این جداییهای نژادی و دینی و آرمانی که درمیان مردمانست همه‌ی جهان یک کشور نتواند بود. اگرهم تواند بود و باشد باز نیاز خواهد بود که برای آسانی کارها تقسیماتی درمیانه پدید آورده شود. ایران که یک کشور است و در زیر یک حکومت اداره می‌شود ما برای آسانی کار آن را به استانها و شهرستانها تقسیم کرده‌ایم. در یک شهر که هزارها خانواده زندگی می‌کنند هر خانواده‌ای برای خود خانه‌ی جداگانه بنیاد گزارده و زندگی جداگانه پیش گرفته است.
 
اگر از من بپرسند بهترین راه آنست که کشورهایی که امروز بحال استقلال زندگی می‌کنند به همان حال خود بمانند. مثلاً مردم فرانسه که تیره‌ای هستند و نژاد و زبان و تاریخ جداگانه دارند و کشوری برای خود برپا گردانیده جدا از دیگران می‌زیند بهتر است به همان حال خود بمانند و کشور و استقلال خود را نگه دارند ـ همچنان دیگر نژادها و تیره‌ها ـ و در همان حال باستواری روابط بین‌المللی کوشیده شود و بدانسان که گفتیم یک حکومت بزرگ همه‌جهانی پدید آورده شود.
 
آن مَثَل شهر و خانواده‌ها که زدم این موضوع را روشن می‌کند. در یک شهر هر خانواده‌ای در درون خانه‌ی خود آزاد است و زندگانی جدا دارد و در همان حال یک رشته همبستگیها درمیان آنهاست. وظیفه‌هایی از نظر شهری بگردن هر یکی از آنهاست. یک حکومتی آنها را راه می‌برد.

[1]ـ Clement Attlee
Post #27453 586
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 6 از 9

آیا می‌توان یک حکومت بزرگ «همه‌جهانی» پدید آورد؟
 
اینها چیزهای روشنیست و گمان نمی‌کنم کسی ایرادی باینها کند. ولی در اینجا گفتگوی دیگری بمیان می‌آید که باید بآن نیز پردازیم و روشنش سازیم.
 
در کشورها که حکومت هست و قانونها بکار بسته می‌شود سه نیرو درمیانست : یکی نیروی شور و قانونگزاری (مقننه) ، دیگری نیروی داوری (قضایی) ، دیگری نیروی روانگردانی (مجریه). اینها را همه می‌دانند. اکنون اگر بخواهیم جهان را کشوری شماریم و دولتها را ماننده‌ی افراد بهم مربوط ساخته بزیر قانون آوریم بیگفتگوست که باید در آنجا هم این سه نیرو درمیان باشد. باین‌معنی باید یک انجمن بزرگی برپا گردد که در کارهای جهان شور کند و تصمیمها گیرد و اختلافات سیاسی‌ای را که درمیان دولتها پدید می‌آید رفع کند ، یک دادگاه بزرگی از قضات برگزیده‌ی جهان بنیاد یابد که در دعاوی و اختلافات حقوقی درمیان دولتها قضاوت کند ، یک دستگاه بزرگی پدید آید که تصمیمهای آن انجمن بزرگ و این دادگاه بزرگ را بکار بندد.
 
در سازمان ملل متفق همه‌ی این سه نیرو منظور گردیده (چنانکه پیش از این شرح دادیم) ، چیزی که هست ما بآن ایراد گرفته می‌گوییم آن سازمان از خود دولتها که دارای منافع خصوصی متضاد می‌باشند تشکیل یافته و اینست به نتیجه‌ی درستی از آن سازمان امید نمی‌توانیم بست.
این دولتها نه شورشان ساده و از روی دلسوزی بجهانست ، و نه داوریشان بیطرفانه و بنام دادگریست ، نه نیروی روانگردانیشان درستست که اگر روزی نیاز بفعالیت آن افتاد بی‌اشکال کاری را بانجام رساند.
 
این ایراد را ما بسازمان ملل متفق گرفته‌ایم و حق داشته‌ایم. اکنون چنین انگارید که بجای دولتها نیکخواهان جهان پا بمیان نهادند و چنین خواستند که یک سازمان همه‌جهانی پدید آورند. پیداست که یک انجمن شورا و یک دادگاه قضایی از مردمان باخرد و فهم و دلسوز بنیاد خواهند گزاشت (بدانسان که گفتیم). اینها چندان دشوار نیست. ولی نیروی روانگردانی چه خواهد بود؟.. آن را از کجا خواهند آورد؟.. در اینجاست که اشکال پیش می‌آید و زمینه برای یک گفتگوی بسیار ارجداری باز می‌شود.
 
پیداست که باید در اینجا هم احساسات نیکخواهانه گره از کار گشاید. باید این سازمان همه‌جهانی از هواداران خود نیروی مستقلی تهیه کند ـ از افسران و سربازان داوطلب که آماده باشند باحساسات نژادی و کشوری خود چیره درآمده در راه تأمین صلح و جلوگیری از ستم جانفشانی نمایند ، از دانشمندان پاکدل که حاضر باشند بنام دلبستگی بنیکی جهان اختراعهای خود را باختیار آن سازمان سپارند.
 
با آن تکانی که ما آرزومندیم در خردها و فهمها پدید آید تهیه‌ی چنین نیرویی را دشوار نتوان شمرد. ما فراموش نکرده‌ایم هنگامی که حکومتهای استبدادی روزهای آخر خود را می‌پیمودند و در بیشتر جاها میانه‌ی آزادیخواهان با نیروهای استبداد نبرد و پیکار می‌رفت ، دسته‌هایی از آزادیخواهان بودند که بی‌آنکه جدایی میانه‌ی این کشور و آن کشور گزارند ، در هر کجا که شورش بود بیاری آزادیخواهان می‌شتافتند. در ایران هنگامی که شورش[مشروطه] بود دسته‌هایی از قفقاز از گرجیان و ترکان و ارمنیان بیاری آزادیخواهان آمدند و آن جانفشانیها را نمودند. این نمونه‌ایست که چگونه می‌توان در کارهای نیک از احساسات نیکخواهانه‌ی مردمان سودجویی کرد.
Post #27452 536
هیتلر و موسُلینی
Post #27451 466
قانونهای بین‌المللی نیز همین حال را دارد. باید احساسات مردمان پشتیبان و نگهبان آنها باشد. بدانسان که شرح دادیم باید در سراسر جهان تکانی در اندیشه‌ها پدید آید. انبوه جهانیان از حقایق زندگانی آگاه گردیده بآنها دلبستگی نشان دهند. باید مردمان از سیاستهای امروزی دولتهای بزرگ که بنیادش بروی چیرگی بدیگرانست و باعث اختلاف و جنگ می‌شود بیزاری نمایند. باید در همه جا نیکخواهان و خردمندان پیش افتاده مردمان را راه برند و بسازمانهای بین‌المللی هواداریهای آشکار نشان دهند.
 
در دوره‌ی جامعه‌ی ملل اگر مردمان اروپا هواخواه آن اساس بودند و احساسات کینه‌جویانه دلها را پر نساخته بود هیتلر و موسُلینی نمی‌توانستند با آن بی‌پروایی از جامعه بیرون روند و با حبشه و لهستان بجنگ آغازند.

[1]ـ بغاز = تنگه.
[2]ـ پایندان = ضامن.
Post #27450 433
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 5 از 9

رشته‌ی کارها باید در دست نیکخواهان و خردمندان باشد
 
ما می‌پرسیم : اگر توده‌ها هر یکی در جای خود زندگی کنند و با یکدیگر مهر ورزند و دوستی نمایند چه مانعی خواهد داشت؟!.
 
کشوردارانی که درمیانه جنگ پدید می‌آورند و جوانان را بکشتن داده جهان را بویرانی می‌کشند این نشان ناشایستی و ناتوانی آنهاست. می‌توان کشورها را چنان راه برد که بجنگ هیچ نیاز نباشد.
 
آخر این دولتها چه پدرکشتگی باهم دارند که بی‌جنگ نمی‌توانند زیست؟!. می‌گویند : «منافعشان باهم تصادم دارد» ، می‌گویم : اینها نامهاییست که خودشان گزارده‌اند. «منافع» چیست؟!. کدام «تصادم» درمیانست؟!. مثلاً دولت شوروی با دولت آمریکا یا انگلیس ، چه برخوردی میانه‌ی سودهای آنهاست؟!. اگر آن در جای خود ایستد و این در جای خود ، و هر یکی بکارهای خود پردازد و هیچ یکی دست بکشورهای دیگران نیازد آیا باز تصادمی درمیان منافع آنها خواهد بود؟!. آنگاه مگر نمی‌توانند با گفتگوها و داوریها چاره‌ی برخورد را کنند؟!.
 
آن جنگی که شش سال با آلمان کردند آیا چه سودی از آن برداشتند؟!. آلمان و ایتالیا که شکست خوردند و از پا افتادند و اکنون گرفتار صد دشواری هستند بمانند ، آمریکا و روس و فرانسه و انگلیس که فیروز درآمدند چه نتیجه بردند؟!. ملیونها جوانان کشته شدند و دلهای مادرهاشان داغدار گردید. ملیونها جوانان کور و کر و شل شدند که عمرهاشان با تلخکامی خواهد گذشت. آنهمه شهرها ویران گردید. آنهمه کالاها و افزارها بزیر دریا رفت. آنهمه زنان و بچگان گرسنگی کشیدند. هنوز در انگلیس و فرانسه سختی کار خواربار پایان نپذیرفته ـ اینهاست نتیجه‌هایی که دولتهای فیروزمند برده‌اند.
 
می‌دانم خواهند گفت : اینها آلمان و ایتالیا و ژاپن را از پا انداخته بآنها چیره شدند و اکنون رشته‌ی کارهای جهان در دست این دولتهای فیروزمند است.
 
می‌گویم : زندگانی برای آسودن و از خوشی و خرسندی بهره جستن است. چیرگی یافتن باین توده و آن توده نه چیزیست که بتوان بآن ارجی نهاد. نه چیزیست که مایه‌ی جبران زیانها شمرد.
 
این حقایق باید در جلو چشمها باشد و در اندیشه‌ها جا باز کند و بدینسان جنبشی در سراسر جهان پدید آید و از این پس زندگانی براه دیگری افتد. باید در همه جا مردم از جنگ بیزاری نمایند و باینکه دولتها نیز بزیر قانون آیند دلبستگی نشان دهند.
 
یک نکته‌ی مهمتر اینست که از این پس رشته‌ی کارهای توده‌ها در دست نیکخواهان و خردمندان باشد ، نه در دست مردان سیاسی. یکدیگر را فریفتن و بهمدیگر نیرنگ زدن و از هر راهی که بود به پیشرفت مقاصد کوشیدن که شیوه‌ی کار مردان سیاسی بوده متروک گردد. امروز جنگ خطر بزرگی برای جهانست ، بویژه با پیدا شدن بمب اتمی و بیمهایی که از بکار بردن آن می‌رود. امروز بسیار خطاست که رشته‌ی کارها در دست مردان هوسکاری باشد که بخیره[=بیجهت] باهم رشته را پاره کنند و توده‌ها را بجنگ کشانند و جهان را ویران سازند.
 
از اینها گذشته باید هر آنچه باعث اختلافست و جنگ پدید تواند ‌آورد از میان رود. چنانکه در چهارده مادّه‌ی شادروان ویلسون نیز بوده دریاها آزاد باشد ، بُغازها[1] بروی همه‌ی کشتیها باز شود ، دولتهای بزرگ در کار توده‌های کوچک بدخالت برنخیزند ، تعصبهای ملی که بی‌مبناست از میان رود ، از پیمان‌بندیهای نهانی پرهیزیده شود. رویهم‌رفته کشورها و توده‌ها ماننده‌ی خانه‌ها و خانواده‌ها باشند و با یکدیگر از روی مهربانی و همدستی راه روند و در اندیشه‌ی آبادی جهان و آسایش جهانیان باشند.
 
با این زمینه است که یک سازمان همه‌جهانی پایدار تواند گردید و دولتها را بزیر سررشته‌داری خود تواند گرفت. آن نقص بزرگی که در جامعه‌ی ملل بود و امروز در سازمان ملل متفق نیز هست ، آماده نبودن چنین زمینه است.
 
این مطلب را با زبان دیگری هم بیان توان کرد : در هر توده‌ای نگهبان قانونها و پایَندان[2] پیشرفت آنها احساسات مردمست. مثلاً در انگلستان بنیاد حکومت بروی دمکراسیست و شالوده‌ی قانونها بروی آن گزارده شده ، و چون مردم بدمکراسی و بقانونهای آن دلبستگی بسیار دارند همیشه آنها اجرا خواهد شد و هیچ دولتی دلیری نخواهد داشت آن قانونها را بکنار گزارد. ولی در ایران که در اینجا نیز بنیاد حکومت و قانونها بروی دمکراسیست چون انبوه مردم تاکنون معنی دمکراسی را ندانسته‌اند و دلبستگی بآن ندارند اینست می‌بینید صدها کسان به نقض آن قانونها می‌پردازند و سرکشانه آنها را بهم می‌زنند.
Post #27449 508
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 4 از 9

دشوارست و نشدنی نیست
 
از این گفته‌ها آنچه درخور اندیشه است ایراد آخریست. این راستست که دولتها بآسانی از منافع خود چشم نخواهند پوشید و چنانکه در پیش گفتیم عادت دست یازیدن بسرنیزه باین زودیها فراموش نخواهد گردید.
 
چیزی که هست این کار دشوار است و «نشدنی» نیست. دشوار چیز دیگر است و نشدنی چیز دیگر. دشوار را آسان توان گردانید ولی نشدنی نشدنیست.
 
در این باره باید بیاد آورد که روزی بوده این دادگاهها و قانونها که برای افراد مردم هست نیز نمی‌بوده. روزی بوده که افراد مردم مانند دولتهای امروزی تابع قانونی نبوده بسر خود می‌زیسته‌اند ، اگر دعوایی باهم می‌داشته‌اند آن را با زد و خورد بپایان می‌رسانیده‌اند. اگر کسی پولی یا کالایی طلبکار می‌بوده خود او دست به یخه‌ی بدهکار یازیده با زور و فشار حق خود را می‌طلبیده. عدالتی درمیان نبوده ، هر که زور بیشتر می‌داشته بدیگران چیرگی می‌نموده. لیکن سپس خردمندانی برخاسته بدی آن رفتار را بمردم فهمانیده و با کوششهای خود بنیاد حکومت و قضاوت گزارده بمردم راه نموده‌اند که در اختلافاتی که پیدا می‌کنند بقضاوت مراجعه کنند و بسر خود زورورزی ننمایند.
 
در اینجا نیز تا دیرزمانی مردمان گردن نمی‌گزارده‌اند و دست کشیدن از زورورزی بآنان دشوار می‌افتاده. ولی چون خردمندان و نیکخواهان پافشاری نموده زشتی آن رفتار را نشان می‌داده‌اند سرانجام خودسری را از میان برده‌اند. امروز شما می‌بینید که اگر طلبکاری در خیابان به یخه‌ی بدهکار چسبید و یا بدر خانه‌ی او رفته هایهو برپا گردانید مردم او را «وحشی» شناسند و زبان باز کرده چنین گویند : «اگر طلبکاری برو بعدلیه ، این وحشیگری چیست می‌کنی؟!.».
 
داستان دولتها از هر باره ماننده‌ی اینست. امروز که آغاز کار است گردن گزاردن آنها بقانونها و چشم پوشیدنشان از زورورزی خودسرانه دشوار است. ولی این دشوار آسان تواند بود. اگر در اینجا هم نیکخواهان پافشاری نمایند فیروزی با آنها خواهد بود.
 
اگر راستش را خواهیم باید در جهان در این زمینه جنبش بزرگی پدید آید و جهانیان گامهای دیگری در راه بلنداندیشی بردارند. باید خردها بتکان آید و بحقایق زندگانی بیش از این قیمت داده شود. خواهید گفت : «کدام حقایق؟..». من اینک برخی را می‌شمارم :
 
اینجهان برای همه است ، توده‌ها همه یکسانند و از دیده‌ی آفرینش یکی را بدیگری برتری نیست.
 
توده‌ها ماننده‌ی خانواده‌هایند. چنانکه خانواده‌ها با یکدیگر با آرامش و آسایش می‌زیند ، توده‌ها نیز باهم با آرامش و آسایش توانند زیست.
 
در روی زمین جا برای همگی باز است و نیازی بکشاکش نیست.
 
روس و ژاپن و عرب و ترک و انگلیس و آلمانی و دیگران همه در زندگی شریکند و همه باید از خوشیهای جهان بهره یابند.
 
ما بجهان برای آسایش و خوشی آمده‌ایم ، برای اندوهخواری و سختی‌کشی نیامده‌ایم.

آدمی برگزیده‌ی آفریدگانست. خدا زمین را بدست او سپارده که آباد گرداند و در آن با خوشی زندگی کند.
 
زندگانی نبرد نیست. این سخن که شهرت یافته غلطست. آن گرگها و پلنگهایند که زندگیشان نبرد است. آدمیان باید بجای نبرد بهم یاوری کنند ، توانایان دست ناتوانان گیرند.
 
جنگ دیوانگیست. جنگ مردمان با یکدیگر یادگار دوره‌های وحشیگریست. تمدن روزی بکمال خواهد رسید که جنگ از میان مردمان برافتد.
 
جنگ را باید با بدیها کرد ، با ستمگریها کرد.
 
اینها یک رشته حقایق آشکاریست که همه می‌دانند ولی کمتر پروا می‌نمایند. در حالی که باید پروا نمایند و قیمت دهند و پایه‌ی زندگانیهای اجتماعی را بروی آنها گزارند.
.
Post #27446 490
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 3 از 9

دو جنبگی آدمی

برای آنکه دوجنبگی آدمی نیک روشن گردد این مثل را می‌آورم : در خیابان دو تن بهم رسیدند و بگفتگو پرداختند و آنگاه پیکار آغازیده با مشت و سیلی بسر و روی یکدیگر زدند. یک پاسبان رسیده آنها را گرفت و همراه خود بدادگاه برد و دادگاه رسیدگی کرده به هر کدام مجازاتی از زندان یا جریمه معین ساخت.

در این داستان که مانندهایش هر روز رخ می‌دهد دوجنبگی آدمی نمودار است : آن دو تن چرا همدیگر را زدند؟.. برای آنکه خشمناک شده بودند. خشم چیست؟.. خشم یکی از خویهای جانورانست که آدمی نیز دارا می‌باشد. چرا آنها را بدادگاه بردند. چرا برایشان کیفر معین کردند؟. برای آنکه آدمیان باید از روی مردمی رفتار کنند و کسی بدیگران چیرگی ننماید و آزاری نرساند. نیرویی بنام خرد هست که دستورش چنینست.

نکته‌ی قابل توجه آنست که دو تن که زد و خورد می‌کنند پس از کمی پشیمان می‌گردند و شرم می‌نمایند و اگر دادگاه مجازاتی برایشان معین کرد از آن ناخشنود نمی‌باشند. جای پرسشت که زد و خورد اگر بد بوده چرا کرده‌اند ، اگر نیک بوده چرا پشیمان گردیده‌اند؟.. حقیقت اینست که آن کار از جنبه‌ی جانوری سر زده و این جنبه‌ی مردمیست که آن را بد می‌شمارد و تولید پشیمانی می‌کند.
چنانکه گفتیم این موضوع بیرون از زمینه‌ی گفتگوست[1]. اکنون بسخن خود بازگشته بایرادها یکایک پاسخ دهیم :

می‌گویند : «جنگ در طبیعت گزارده شده». باید گفت : مگر هرچه در طبیعت گزارده شده باید بود و جلوگیری هم نباید کرد؟!.. در طبیعت بیماریها هم گزارده شده : وبا ، طاعون ، مالاریا ،  آنفولانزا ... پس ما باید از آنها نیز بجلوگیری نکوشیم؟!.. در طبیعت دزدی و آدمکشی و راهزنی هم هست. پس اگر توده‌ای خواستند ریشه‌ی آن را از میان خود براندازند ما باید بآنها ایراد گیریم و بگوییم : «نشدنیست»؟!..

اینکه جنگ دو خروس و دو قوچ را مثل می‌آورند باید گفت : آدمی نه خروسست و نه قوچ. میانه‌ی آدمی با جانوران جدایی بسیار است.
می‌گویند : «زندگانی نبرد است». باید پرسید ، مقصود چیست؟.. اگر مقصود اینست که آدمیان ماننده‌ی جانوران ناچارند که از روی نبرد و کشاکش زندگی کنند و جز آن راهی ندارند غلطست و ما این روشن ساخته‌ایم که آدمی اختیار دارد و می‌تواند بنیاد زندگانی خود را با دیگران بروی پایه‌ی همدستی و نیکخواهی گزارد. اگر مقصود آنست که در زندگانی نبرد و کشاکش هست ، جمله غلط نیست. ولی پاسخش آنست که این نبرد و کشاکش از بدیهای زندگانیست و ما چنانکه بجلوگیری از دیگر بدیهای زندگانی می‌کوشیم باید بجلوگیری از این هم کوشیم ـ به هر حال هیچ اجباری درمیان نیست که ما جنگ کنیم و خون یکدیگر ریزیم.

می‌گویند : «اگر جنگ نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد» ، باید گفت : امروز روی زمین تنگ نیست و باین زودی هم تنگ نخواهد گردید. چنانکه اخیراً دانشمندانی در این باره بجستجوهایی پرداخته‌اند روی زمین گنجایش سه برابر نفوس امروزی ، و استعداد روزی دادن بآن اندازه را ، داراست. امروز آنچه بسیار نابجاست غصه‌ی تنگی زمین را خوردنست. آمدیم که روزی رسید که شماره‌ی مردمان چندان گردید که روی زمین تنگ درآمد و روزی کمیاب شد ، در آن روز است که باید این سخنان بمیان آید و اندیشه‌هایی بکار رود. در آن روز هم نخست باید بکوشند و بگنجایش و استعداد روزی‌دهی آن افزایند و تا توانند جلوگیری از فزونی نژاد را بدیده نگیرند. به هر حال در آن روز هم نیازی بجنگ و کشتار نخواهد داشت ، و این فلسفه‌ها که کسانی می‌نشینند و می‌بافند بسیار بیپاست.

[1]ـ کسانی که می‌خواهند در این باره بتفصیل مطالعه کنند کتابهای «ورجاوندبنیاد» و «در پیرامون خرد» را بخوانند.
.
Post #27445 516
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 2 از 9

آیا دولتها را بزیر قانون توان آورد؟

در زمینه‌ی جلوگیری از جنگ و بزیر قانون آوردن دولتها گفتگوهای بسیار هست. کسانی چنین کاری را «شدنی» نمی‌شناسند و بآن امید نمی‌بندند و هر گروهی سخن دیگری می‌گویند و بهانه‌ی دیگری می‌آورند.

یکی می‌گوید : «جنگ در طبیعت آدمی گزارده شده ، آن را نمی‌توان از میان برداشت» ، و باین سخن خود دلیل آورده می‌گوید : «دو خروس همانکه بهم رسیدند بی‌آنکه از پیش دشمنی درمیانشان باشد بسر و کله‌ی یکدیگر می‌پرند و خون یکدیگر را می‌ریزند».

دیگری می‌گوید : «زندگانی نبرد است. ما همیشه باهم در جنگیم ، که اگرهم توپ و تانک درمیان نباشد از راههای دیگر باهم خواهیم نبردید».
دیگری می‌گوید : «روی زمین تنگست. با این مواظبتها که در زمینه‌ی بهداشت می‌رود و از بیماریهای واگیر جلوگیری می‌شود ، اگر جنگ هم نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد».
دیگری می‌گوید : «مگر می‌شود دولتها از منافع خود چشم پوشند؟!.. این کار اگر شدنی بوده تا بحال شده بود».

از اینگونه گفته‌ها بسیار است. ولی چنانکه گفتم همه‌ی اینها بهانه است و من بیکایک آنها پاسخ خواهم داد. چیزی که هست باید در اینجا کمی از زمینه‌ی گفتگو بیرون روم و مقدمه‌ای چینم :

همه می‌دانیم که در اروپا در قرنهای اخیر جنبش بسیار ارجداری در زمینه‌ی دانشها پدیدار شد ، و این جنبش بسیار گرامی و گرانبها بود و همه‌ی پیشرفتها نتیجه‌ی آنست. چیزی که هست این جنبش دانشها با پیدایش فلسفه‌ی مادّی و انتشار آن در سراسر جهان توأم گردید و این فلسفه یک رشته نتیجه‌های اجتماعی بسیار زیانمندی را درپی داشت.

مثلاً از روی آن فلسفه زندگانی نبرد است. هر کسی باید جز درپی سود خود نباشد و در راه آن پروایی بهیچ چیز و هیچ کس ننماید. این یکی از بدآموزیهای آن فلسفه است و در اثبات آن چنین می‌گویند : «سرچشمه‌ی کارها و خواهشهای هر زنده‌ای ـ چه آدمی و چه حیوان ـ خودخواهیست. هر زنده‌ای تنها خود را می‌خواهد و همه چیز را برای خود می‌خواهد. از اینرو ناچاریست که نبرد و کشاکش درمیان آنها پدید آید ...». اینها آدمی را از هر باره مانند جانوران می‌شناسند و جدایی میانه‌ی این با آن نمی‌گزارند.

ما می‌گوییم : اینها همه بیپاست. در این باره در کتابهای دیگر سخنان دراز رانده‌ایم و در اینجا باید بکوتاهی کوشیم.

باید دانست آدمی با جانوران یکی نیست. آدمی از حیث تن و جان با جانوران یکسانست. ولی در آدمی جنبه‌ی دیگری بنام روان هست که یکباره او را از جانوران جدا می‌گرداند. مثلاً بدانسان که گفته شد سرچشمه‌ی کارها و خواهشهای جانوران خودخواهیست. یک گوسفند تنها خود را می‌خواهد و همه چیز را برای خود می‌خواهد. اگر می‌چرد برای آنست که سیر شود ، اگر می‌خوابد برای آنست که بیاساید ، اگر ماده‌ی خود را دوست می‌دارد بخاطر آن لذتیست که ازو می‌برد. کمترین پروایی بدیگران ندارد و نمی‌تواند داشت. از اینجاست که زندگانی درمیان آنها نبرد است. ولی آدمیان چنین نیستند. آدمی از جنبه‌ی روان ناچار است که پروای دیگران کند ، دلش بدیگران سوزد. یک گوسفند اینجا کشته شده خون از گلویش می‌جهد و زمین را قرمز می‌گرداند و گوسفندان دیگر در پهلوی او بآسودگی می‌چرند و کمترین تأثری از آنها نمودار نیست. برعکس آدمی که اگر در خیابان یکی را افتاده و پاشکسته یابد نخواهد توانست بی‌پروایی کند و از آن درگذرد. چه‌بسا مردان و زنانی که چون دیگری را در خطر دیده‌اند برای رهانیدن آن خود را بخطر انداخته‌اند.

این یک چیز بی‌اهمیتی بنظر می‌آید. ولی بسیار مهمست. ما از همینجا پی می‌بریم که آدمی دارای دو جنبه است : یکی جنبه‌ی جانوری که از روی آن خودخواهی می‌نماید و خود را از دیگران برتر می‌شمارد و همه چیز را برای خود می‌خواهد. دیگری جنبه‌ی مردمی که از روی آن بدیگران دلسوز و نیکخواه است. غم آنان می‌خورد و دستگیری بآنان می‌کند و بآسایش دیگران دلبستگی دارد.

اینست آدمیان ناچار نیستند که زندگیشان از روی نبرد و کشاکش باشد. همچون جانوران نیستند. اینها توانند از روی جنبه‌ی مردمی بنیاد زندگی را بروی نیکخواهی و دلسوزی و همدستی گزارند و درمیانشان هیچ کشاکش نباشد.
.
Post #27444 517
✴️ آیا  از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 1 از 9

یادداشت کوشادِ تلگرام : پس از دو جنگ جهانی که به فاصله‌ی 21 سال روی داد چون جهانیان آسیبهای فراوان یافتند ، و بویژه پس از آنکه همه اندازه‌ی ویرانگری بمب اتمی را در ژاپن دیدند و سپس دولتهای دیگری به آن بمب و بمبهای ویرانگرتر از آن دست یافتند ، اندیشه‌ی شومِ چیرگی یافتن به دیگران که جرقه‌ی جنگهای پیش بود ، رفته رفته در میان دولتهای بزرگ رو به فراموشی گزارد. این بار آنها آتش جنگ را نه میان خود بلکه در کشورهای دیگر زبانه‌زن گردانیدند و باید گفت در این کار کشورهای اسلحه‌ساز آتش‌بیار معرکه بوده‌اند.

جنگهای جهانی بویژه دومین آن و ویرانیهای گسترده و آن پیشامد دلگداز هیروشیما و ناکازاکی ، توده‌های جهان را که از جنگهای نوین فرسوده و بیزار بودند ناگزیر بسوی صلح راند. «جامعه‌ی ملل» که نتوانسته بود جلو جنگ دوم را بگیرد ، گام مهمی بسوی صلح جهانی بود. همان گام پس از جنگ دوم و فراهم شدن شرایط جهانی به بنیادگزاری «سازمان ملل متحد» انجامید.

گرچه جهانیان سودها از این سازمان برده‌اند و باید آن را گامی بلندتر از جامعه‌ی ملل دانست ولی جای افسوس بسیار است که همان اندیشه‌ی چیرگی یافتن به دیگران ، بنیاد این سازمان را نیز سست و بیکاره گردانیده.
برای مثال نادیده گرفتن این سازمان از سوی آمریکا و هم‌پیمانان او درپی انتقام گیری از پیشامد یازده سپتامبر 2001 و اشغال عراق و افغانستان و حمله‌ی اخیر او به کشورمان بهمدستی اسرائیل از همان جنس اقداماتی است که تلاشهای بنیادگزاران این سازمان را ناانجام گزارد.

اینگونه اقدامها همه افسوس‌آورست. دولتهای بزرگ جهان بجای آنکه به استواری پایه‌های آن سازمان بکوشند ، آیا چه می‌کنند؟! آیا نه آنست که به کندن بنیاد آن سازمان برخاسته‌اند یا باری به آن یاوری کرده‌اند؟! دولتهای عضو با چنین دسته‌بندیهایی که پیش گرفته‌اند ، به توده‌های خود و آیندگان چه پاسخی دارند؟!

سازمان ملل متحد یکی از بنیادهای ورجاوندی (مقدس) است که ما (باهَماد آزادگان) همیشه به آن خوشگمانی داشته و نیرومندیش را آرزومند بوده‌ایم. از اینرو با پروا به جنگی که آمریکا و اسرائیل با کشورمان برپا داشته‌اند ، می‌خواهیم در این روزها از کتاب «از سازمان ملل متحد چه نتیجه تواند بود؟» تکه‌هایی را در کانال بیاوریم. می‌خواهیم اندیشه‌ها درباره‌ی این سازمان و آینده‌ی چنین سازمانهایی روشنی گیرد.

در این تکه‌ها کتاب از ارتباطات جهانی میان مردمان و دولتهاشان ، دورنمای صلح و بهبود شرایط زندگانی در جهان آینده گفتگو می‌کند و به پرسشهایی از اینگونه پاسخ می‌دهد :
ـ آیا از جنگ نمی‌توان جلو گرفت؟..
ـ آیا نمی‌توان دولتها را نیز همچون افراد ، تابع قانونهایی گردانید؟..
ـ آیا نمی‌شود توانایان با ناتوانان از روی دادگری رفتار کنند و سازمانی برای جلوگیری از زورورزی دولتها درمیان باشد؟!..
ـ آیا نمی‌توان جهان را بشکل یک کشور انداخت و همه‌ی جهانیان را در زیر یک حکومت راه برد؟..
 
یادآوری 1 :
درباره‌ی نام «سازمان ملل متحد» (برگرفته از یادداشت نویسنده پشت جلد کتاب) :
«... در روزنامه‌ها در نام سازمان واژه‌ی «متفق» را معروف گردانیده‌اند. در جایی که در ترجمه‌ی رسمی بجای آن واژه‌ی «متحد» را گزارده‌اند و ما چون باصل نام در انگلیسی بازمی‌گردیم می‌بینیم «متحد» درست‌تر می‌باشد تا «متفق». گذشته از آنکه پیروی از ترجمه‌ی رسمی برای ما بایاتر[1] بوده است.
با این حال ما چون در هنگام نوشتن کتاب دسترس باین ترجمه نداشته و توجه باین نکته نکرده بودیم پیروی از تعبیر روزنامه‌ها خواهیم کرد».
خوانندگان در خواندن بخشهایی که از فردا خواهیم آورد به این نکته پروا کنند.
یادآوری 2 :
برخی از عنوانها از ماست.

[1]ـ بایا = واجب ؛ وظیفه.
Post #27443 496
✴️ «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🔸 «احزاب سیاسی» یا چند دسته هوسمندان

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 2 از 2

نخست : این کسان دیروز در کجا بودند؟!.. پس چرا نمی‌کوشیدند؟!.. پس چرا اندیشه‌ی چاره نمی‌کردند؟!. کسی که علاقه بتوده یا کشور یا بیک مسلکی دارد هیچگاه بیکار ننشیند و هر زمان باقتضای آن راهی پیدا کرده بکوشد. اینها دیروز در زمان رضاشاه کجا بودند؟!.. چه کوششی می‌کردند؟!.. آیا جز از آنست که بخاموشی گراییده با صد بیپروایی درپی کارهای شخصی خود بودند؟!.

آیا این دلیل بی‌حسی و بیدردی آنان نیست؟!.. آیا این نمی‌رساند که این جنب و جوشهایی که امروز می‌نمایند تنها برای خودنمایی و یا از روی شیادی و بدنهادیست؟!.. آیا نمی‌رساند که اگر بار دیگر یک شاهی پیدا شد همگی بخاموشی خواهند گرایید و همچون موشانی که سر گربه‌ای را ببینند و یا آواز پایی بشنوند هر یکی بسوراخ دیگری خواهند خزید؟!..

آیا چنین کسان بی‌عزم و اراده‌ای را «احزاب سیاسی» تواند نامید؟!.. اینان کجا و چنین نامی کجا؟!..
دوم : اینان کارهاشان جز تقلیدهای خنک و بیجایی از حزبهای اروپایی نیست. چون در اروپا بسیاری از حزبها را کارگران پدید آورده‌اند و آنان گاهی «گرو» [Grève = اعتصاب] می‌کنند اینان در ایران هم تنها چیزی که بخاطرشان می‌رسد آنست که یک اعتصابی یا گروی پدید آورده یک تقلیدی از حزبهای اروپا نمایش دهند.

اینان نمی‌دانند که هر توده‌ای گرفتاریهایش چیز دیگر است و در هر کشوری باید از روی مقتضیات آنجا بکوششهایی پرداخت. در اروپا یکی از گرفتاریهای بزرگ داستان کارگر و کارخانه‌دار است در حالی که ما در ایران آن را هیچ نداریم. ما در ایران بجای آن ، گرفتاریهای پراکندگی اندیشه و رواج پندارها و پستی خویها و مانند اینها را داریم که باید از راهش چاره کنیم.

ولی آنان از نادانی می‌کوشند که در ایران گام بگام حزبهای اروپا راه روند و چون در اینجا کارخانه‌های بزرگی که هر یکی دارای هزارها کارگر باشد نیست ناگزیر می‌چسبند بنانوایی‌ها و مانند آنها و برای آنکه مسمایی بعمل آورند آنان را به اعتصاب وامی‌دارند. این نمونه‌ی دیگری از کوتاهی اندیشه‌های ایشانست.

در ده و چند سال پیش که تازه نام هیتلر پیشوای آلمان بایران می‌رسید کسانی در اینجا باندیشه افتاده می‌خواسته‌اند یک حزبی از روی ناسیونال سوسیالیست پدید آورند و چون می‌خواسته‌اند از هر باره تقلید بآنان نمایند گفتگو از بیرون کردن یهودیها بمیان آورده‌اند. یکی هم می‌گفته در ایران یهودی بسیار نیست ، ما باید بجای آنها سیدها را بیرون کنیم. اینست نمونه‌ی فهم و اندیشه‌ی این کودکان هوسباز چهل‌ساله. بچنین کسانی و بدسته‌بندیهای آنان نام «احزاب سیاسی» نتوان داد. اینان جز هوسمندانی نیستند که بیخردانه با آزادی و استقلال کشور بازی می‌کنند.


.
Post #27442 570
✴️ «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🔸 «احزاب سیاسی» یا چند دسته هوسمندان

🖌 احمد کسروی

تکه‌ی 1 از 2

کوشاد تلگرام : برای کسانی که بخواهند حقایقی را یاد گرفته در زندگانی راهنمای خود گردانند ، فرقی ندارد که آنها را از نوشتار‌ها و پیشامدهای گذشته یاد گیرند یا از نوشتارها و پیشامدهای امروز.
این نکته‌ایست که خواننده‌ی هشیار از اینگونه نوشتار‌ها که در کانال می‌آوریم درمی‌یابد. اینک متن بخش نخست نوشتار روزنامه‌ی پرچم :


در شماره‌ی دیروز پرچم گفتاری را که آقای فهیمی استاندار آذربایجان فرستاده بودند بچاپ رسانیدیم. گفتاری پر از حقایق بود. امروز باید بیش از همه در بند ایمنی بود و رشته‌ی آسایش را از هم نگسست.

در کشوری همچون ایران که در هر گوشه‌ی آن تاراجگران خوابیده‌اند بهترین هواداری از رنجبران و روستاییان این است که رشته‌ی ایمنی از هم گسیخته نگردد و میدان برای تاراجگران و خونریزان باز نشود.

ما از داستان آقایوف و مانندهای آن آگاهی نداشته‌ایم. (1) ولی در همین پرچم این موضوع را دو بار تکرار کرده‌ایم که شورانیدن روستاییان به هر نامی که باشد جز تولید ناایمنی نتیجه‌ای نتواند داد. جز خانه خرابی سودی برای روستایی نتواند داشت.

گفته‌ایم : نیکیها باید از شهرها آغاز گردد. ما برای نیک شدن نیازمند تغییرات در همه‌ی رشته‌های زندگی می‌باشیم : باید اندیشه‌ها دیگر گردد ، حقایق زندگی روشن شود ، این باورها و پندارهای پوچ و پراکنده که مغزها را آکنده از میان برود. قانونها عوض شود. خویهای ستوده رواج یابد ـ صد گونه تغییرات روی دهد و یکی از آنها نیز اصلاح حال روستاییان باشد.

اینست راه نیک گردیدن توده. نه آنکه کسانی همه چیز را فراموش کنند ، و حتا باستقلال کشور که اساس همه‌ی نیکیهاست پشت پا زنند ، و یگانه شاهکارشان شورانیدن روستاییان و برانگیزانیدن آقایوفها و مانندگان آنها باشد. چنین رفتاری جز از روی هوس و نادانی نتواند بود. چنین کسانی جز درپی خودنمایی نمی‌باشند.

ما از جناب استاندار گله مندیم که باینان نام «احزاب سیاسی» می‌دهند. این نام بچنان کسانی چه سزاست؟!.. کدام حزب؟!.. کدام سیاست؟!.. مگر همینکه کسانی چند تنی دور هم نشستند و یک نامی ‌بروی خود گزارده و چند جمله‌ای را بنام مرامنامه بهم بافتند حزب می‌باشند؟!. مگر همینکه چند روزی فرصت یافته بخودنمایی بدخواهانه پرداختند «سیاسی» شمرده گردند؟!..

من نمی‌خواهم در اینجا از آن دسته‌ها که در همه جا فراوانند سخن رانم. در فرصت دیگر ، از این زمینه گفتگوی بسیار خواهیم کرد. در اینجا دو نکته را یادآوری می‌نمایم :


پانوشت :
1ـ ما از خیانت وزیران و سران ستاد آرتش و بی‌آبرو گردانیدن و فروپاشانیدن آرتش در شهریور 1320 که یکی از نتیجه‌هایش هموار گردانیدن راه اشغال ایران بدست انگلیس و روس بود ، برافتادن رضاشاه و جانشینی محمدرضاشاه و آشوبهایی که در سراسر کشور برخاست و حال کابینه‌های پس از شهریور 20 در گفتارهامان نوشته‌ایم و خوانندگانمان می‌دانند.
یکی از جاهایی که آشوبهایی برخاست روستاهای آذربایجان بود. این آشوبها جز از خیزش فرقه‌ی دمکراتِ آذربایجان برهبری پیشه‌وری در 1324 است ولی می‌توان گفت نامردیهای یک مشت سرجنبانان و برانگیزندگان اشرار در آذربایجان و خیانت و پستی وزیران و سران آرتش که بجای کوبیدن سر اشرار با آنان شیوه‌ی نرمخویی و میدان‌دهی در پیش گرفتند زمینه‌ را برای آشوبگریهای دیگری در سال 24 فراهم کرد.
گفتارهایی که روزنامه‌ی پرچم از همان آغاز بکار نوشت و بدینسان رشته‌ی اندیشه‌های مردم آذربایجان را بدست گرفته دولت را واداشت تا پس از بارها گوشزد سرانجام سپاه به آنجا بَرَد و دست اشرار را کوتاه گرداند از سرفرازیهای این روزنامه می‌باشد.
خلیل فهیمی استاندار آذربایجان در گفتاری که روز پیش نوشته و در پرچم چاپ شده از جنایتهای دسته‌ای بسرکردگی آقایوف‌نامی پرده برمی‌دارد که از کنار رود ارس تا مرند روستاها را غارت کرده و کسانی را کشته سپس گمرک را نیز غارت کرده به قفقاز گریخته‌اند.
فهیمی از دسته‌های دیگری نیز یاد می‌کند که آنان نیز جنایتهایی مانند آقایوف کرده‌اند و در همان حال خود را به مردم کوشنده‌ی سیاسی و آزادیخواه و از بستگان دولت شوروی شناسانیده‌اند. ولی به نوشته‌ی فهیمی مأمورین شوروی از جنایتهایی که اینان کرده‌اند بیزاری نموده‌اند.
باید دانست که اینان خود بازیچه‌ی یک مشت «کوشندگان بدنام سیاسی» بودند و این جنایتها را به انگیزش آنان می‌کردند.
گله‌مندی پرچم از فهیمی در این گفتار از آنجاست که آنان را «احزاب سیاسی» نامیده‌ است.
Post #27441 534
✴️ حزب و گمراهیهای سیاسی

🖊 احمد کسروی

🔶 باید از نادانیها جلو گرفت


بخش چهارم (پایانی)

2) اینان معنی حزب و جمعیت را نفهمیده‌اند و آن را بیش از این نمی‌دانند که یک نامی ‌بروی خود گزارند و چند جمله‌ای را بهم بافته مرامنامه خوانند و چند جلسه گرد هم نشینند. حزب را همین می‌دانند و بس. چنانکه دیروز گفتیم این همان داستان شاگرد مسگر و مسگری یاد گرفتن اوست.

اینان هیچ نمی‌دانند که یک دسته از چه راه باهم یگانه می‌گردند. نمی‌دانند که اساس یگانگی چیست؟!.. اگر شما بپرسید پاسخ درستی نخواهید شنید. اینان می‌پندارند همینکه از دوستان و رفقای خود خواهش کنند که بیایید و با ما باشید و آنها نیز بپذیرند همین کافیست ، یا تصور می‌کنند که مردم را به هر نامی که بدور خود گرد آورند نتیجه خواهد داد.

یکی از اینان با من می‌گفت : شما اگر در مرامنامه قید کنید : «کار پیدا کردن برای بیکاران» یا «سعی باضافه حقوق کارمندان دولت» پیشرفت بسیاری خواهد کرد و یک دسته‌هایی از بیکاران و یا از کارمندان دولت بسر شما گرد خواهند آمد. دیگری میگفت : من یک فکری کرده‌ام و آن اینکه بمستخدمین دون‌اِشِل ادارات وعده‌ی حمایت دهیم و آنها را بسر خود گرد آوریم.

در تبریز با یکی از آنان که حزب ساخته‌اند گفتگو می‌کردیم. من گفتم : اساس بدبختی ایران پراکندگی اندیشه‌هاست. امروز در این کشور اساس حکومت دانسته نیست. زیرا قانون اساسی بروی دمکراسیست در حالی که دسته‌های بسیاری بعنوان‌های گوناگون آن را نمی‌پسندند و ایرادهایی می‌گیرند و هر دسته یک نوع دیگری از حکومت را آرزو می‌نمایند.

مقصودم این بود که باید نخست تکلیف این اختلاف و مانندهای آن را روشن گردانیم تا اندیشه‌ها یکی گردد و یگانگی درمیان باشد.

ولی شنونده چنین گفت : «ما امروز باید همه را بر سر خود گرد آوریم و باین اختلافها کاری نداشته باشیم». در دل خود گفتم : اندازه‌ی دانش شما دانسته شد.

اینها نمونه‌هایی از اندیشه‌های آنهاست و خود دلالت می‌کند که معنی درست حزب را نمی‌دانند و از سِرّ یگانگی آگاه نیستند. اینها تنها مربوط شدن صد تن یا کمتر یا بیشتر را بهمدیگر یگانگی می‌شناسند. در حالی که آن یگانگی نیست و خود سودی ندارد. زیرا یک دسته‌ای که با آن ترتیب بهم مربوط شوند و درمیان ایشان اشتراکی در اندیشه و باور و آرزو نباشد با یک پیشامدی پراکنده گردند و اساساً از چنین دسته‌ای کاری ساخته نگردد.

از تاریخ دلیلهای بسیار برای این گفته پیدا توان کرد. در آغاز مشروطه روزنامه‌ها پیاپی مردم را به «اتحاد و اتفاق» دعوت می‌کردند. هر روز گفتارها بود که در این زمینه نوشته می‌شد. نویسندگان بجای آنکه معنی درست مشروطه را بمردم بفهمانند و حقایق را شرح داده تصرف در اندیشه‌های آنان کنند و از این راه «یگانگی و همدستی» درمیان ایشان پدید آورند هر روز فشار آورده بمردم می‌گفتند : «اتحاد کنید» و «دست برادری بهم دهید» و «اعتصموا بحبل‌الله» و مانند اینها. آنوقت داستانها از یگانگی و همدستی توده‌های اروپایی می‌سرودند.

در نتیجه‌ی این کار ، مردم در تهران و دیگر جاها بتکان آمده آرزو می‌کردند که همدستی نمایند. ولی چه می‌کردند؟... مثلاً در یک مسجدی پانصد تن گرد می‌آمدند و یکی پا می‌شد و ستایش از «اتحاد» می‌کرد و بالاخره همگی پیمان می‌بستند که «متحد» باشند و باهم برادری نمایند ، و سپس برداشته بتهران یا بشهرهای دیگر تلگرافهای گزافه‌آمیز می‌کردند که ما مردم فلان شهر ده‌هزار نفر متحد شده‌ایم و پیمان برادری بسته‌ایم.

در حالی که دلهای آنها پر از اندیشه‌های گوناگون بود و در نهان کمترین وسیله برای همدستی و یگانگی باهم نداشتند ، و اینبود پس از چند ماهی همینکه در تهران حاجی شیخ فضل‌الله نوری و در نجف سیدکاظم یزدی با مشروطه مخالفت نمودند همان کسان بمیانشان دوتیرگی افتاده و دسته‌ی انبوهی از آنان که دیروز بنام مشروطه‌خواهی اتحاد کرده بودند امروز مشروطه‌خواهان را بیدین شناختند و در تبریز و برخی شهرهای دیگر تفنگهای خود را برداشته بکشتن مشروطه‌خواهان برخاستند. این بود پایان آن پیمانهای اتحاد که باهم می‌بستند.

(پرچم روزانه شماره‌های 67 و 68 سال یکم دوشنبه 24 و سه شنبه 25 فروردین ماه 1321)


.
Older posts →

About this channel

How can I read @pakdini without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پاکدینی ـ احمد کسروی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پاکدینی ـ احمد کسروی have?
پاکدینی ـ احمد کسروی (@pakdini) has 7.61K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پاکدینی ـ احمد کسروی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →