✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 3 از 9
دو جنبگی آدمی
برای آنکه دوجنبگی آدمی نیک روشن گردد این مثل را میآورم : در خیابان دو تن بهم رسیدند و بگفتگو پرداختند و آنگاه پیکار آغازیده با مشت و سیلی بسر و روی یکدیگر زدند. یک پاسبان رسیده آنها را گرفت و همراه خود بدادگاه برد و دادگاه رسیدگی کرده به هر کدام مجازاتی از زندان یا جریمه معین ساخت.
در این داستان که مانندهایش هر روز رخ میدهد دوجنبگی آدمی نمودار است : آن دو تن چرا همدیگر را زدند؟.. برای آنکه خشمناک شده بودند. خشم چیست؟.. خشم یکی از خویهای جانورانست که آدمی نیز دارا میباشد. چرا آنها را بدادگاه بردند. چرا برایشان کیفر معین کردند؟. برای آنکه آدمیان باید از روی مردمی رفتار کنند و کسی بدیگران چیرگی ننماید و آزاری نرساند. نیرویی بنام خرد هست که دستورش چنینست.
نکتهی قابل توجه آنست که دو تن که زد و خورد میکنند پس از کمی پشیمان میگردند و شرم مینمایند و اگر دادگاه مجازاتی برایشان معین کرد از آن ناخشنود نمیباشند. جای پرسشت که زد و خورد اگر بد بوده چرا کردهاند ، اگر نیک بوده چرا پشیمان گردیدهاند؟.. حقیقت اینست که آن کار از جنبهی جانوری سر زده و این جنبهی مردمیست که آن را بد میشمارد و تولید پشیمانی میکند.
چنانکه گفتیم این موضوع بیرون از زمینهی گفتگوست[1]. اکنون بسخن خود بازگشته بایرادها یکایک پاسخ دهیم :
میگویند : «جنگ در طبیعت گزارده شده». باید گفت : مگر هرچه در طبیعت گزارده شده باید بود و جلوگیری هم نباید کرد؟!.. در طبیعت بیماریها هم گزارده شده : وبا ، طاعون ، مالاریا ، آنفولانزا ... پس ما باید از آنها نیز بجلوگیری نکوشیم؟!.. در طبیعت دزدی و آدمکشی و راهزنی هم هست. پس اگر تودهای خواستند ریشهی آن را از میان خود براندازند ما باید بآنها ایراد گیریم و بگوییم : «نشدنیست»؟!..
اینکه جنگ دو خروس و دو قوچ را مثل میآورند باید گفت : آدمی نه خروسست و نه قوچ. میانهی آدمی با جانوران جدایی بسیار است.
میگویند : «زندگانی نبرد است». باید پرسید ، مقصود چیست؟.. اگر مقصود اینست که آدمیان مانندهی جانوران ناچارند که از روی نبرد و کشاکش زندگی کنند و جز آن راهی ندارند غلطست و ما این روشن ساختهایم که آدمی اختیار دارد و میتواند بنیاد زندگانی خود را با دیگران بروی پایهی همدستی و نیکخواهی گزارد. اگر مقصود آنست که در زندگانی نبرد و کشاکش هست ، جمله غلط نیست. ولی پاسخش آنست که این نبرد و کشاکش از بدیهای زندگانیست و ما چنانکه بجلوگیری از دیگر بدیهای زندگانی میکوشیم باید بجلوگیری از این هم کوشیم ـ به هر حال هیچ اجباری درمیان نیست که ما جنگ کنیم و خون یکدیگر ریزیم.
میگویند : «اگر جنگ نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد» ، باید گفت : امروز روی زمین تنگ نیست و باین زودی هم تنگ نخواهد گردید. چنانکه اخیراً دانشمندانی در این باره بجستجوهایی پرداختهاند روی زمین گنجایش سه برابر نفوس امروزی ، و استعداد روزی دادن بآن اندازه را ، داراست. امروز آنچه بسیار نابجاست غصهی تنگی زمین را خوردنست. آمدیم که روزی رسید که شمارهی مردمان چندان گردید که روی زمین تنگ درآمد و روزی کمیاب شد ، در آن روز است که باید این سخنان بمیان آید و اندیشههایی بکار رود. در آن روز هم نخست باید بکوشند و بگنجایش و استعداد روزیدهی آن افزایند و تا توانند جلوگیری از فزونی نژاد را بدیده نگیرند. به هر حال در آن روز هم نیازی بجنگ و کشتار نخواهد داشت ، و این فلسفهها که کسانی مینشینند و میبافند بسیار بیپاست.
[1]ـ کسانی که میخواهند در این باره بتفصیل مطالعه کنند کتابهای «ورجاوندبنیاد» و «در پیرامون خرد» را بخوانند.
.
Post #27446
492