✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 9 از 9
کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست ـ 2
همین اکنون که من این سطرها را مینویسم در لندن در شورای امنیت گفتگو از هندِ هلند[1] درمیانست و مسیو ویشینسکی نمایندهی شوروی آوازش بلند است و میگوید : «حال هندِ هلند خطرناکست. جنگ آنجا مانندهی جرقهایست که در پهلوی خمرهی باروتی پدید آمده که اگر بآن بیفتد جنگ در سراسر جهان آغاز خواهد شد». این حال نااستواری آن سازمانست.
لیکن اگر یک دولت بزرگ همهجهانی ، بدانسان که خواست ماست ، بنیاد یابد نه دولتی خواهد توانست آن را بهم زند و نه زمینه خواهد بود که کسی از آن بیرون رود ، بهتر گویم : خمرهی باروتی در جهان نخواهد بود که جرقهای در آن بیفتد و جهان را بآتش کشاند.
دربارهی این سازمانهایی که دولتها با پیمانبندیها پدید میآوردند یک نکتهی دیگری هست. میتوان از آنها به یک بررسی روانشناسانهی شیرینی پرداخت :
هنگامی که جنگ تازه پایان یافته و ویرانیها هنوز در برابر چشمهاست ، نالههای مادران فرزند گمکرده هنوز بریده نشده ، ملیونها خانوادهها بیسرپرست ماندهاند ، دولتها در زیر بار وام کمر خم گردانیدهاند ـ اینها تکانی در دلها پدید میآورد و مردان سیاسی را به بنیاد گزاردن سازمانی برای جلوگیری از جنگ و تأمین صلح برمیانگیزد. ولی در همان حال اندیشهی چیرگی بتودههای ناتوان و بکار بردن زور و نیرنگ که آرزو و شیوهی کار مردان سیاستست از دلها بیرون نرفته است. در حال آنکه خواهان تأمین صلح جهانند و میخواهند از جنگ جلوگیری شود ، هر یکی این هم میخواهد که از چیرگی بتودههای ناتوان دست برندارد ، بلکه میخواهد از همان سازمانی که بنام تأمین صلح پدید آورده شده بسود اندیشهها و آرزوهای سیاسی خود استفاده کند. اینست از همان گام نخست کشاکش درمیانشان پدید میآید. سپس که چند سال میگذرد و داستان جنگ و گزندهای آن کهنه میشود و ویرانهها از جلو چشمها برمیخیزد ، اینزمان آرزوی آرامش جهان و آسایش جهانیان که در دلها بوده بسیار سست میشود و داستان «تأمین صلح» اهمیت خود را از دست میدهد. اینزمان سازمان یکباره افزاری برای نبرد و کشاکشهای سیاسی میگردد و یکباره دستگاه فاسدی میشود. در جامعهی ملل چنین بود که دیدیم و دانستیم و دربارهی سازمان ملل متفق نیز بیم چنین بودن بسیار میرود.
اینها معنایش بدگویی از سازمان ملل متفق نیست و ما نمیخواهیم از اهمیت آن بکاهیم. بلکه چنانکه گفتیم باید قدر آن دانست و تا میتوان پشتیبانی نشان داد. ولی در همان حال باید جنبههای ناتوانی آن را از دیده دور نداشت. چنانکه گفتیم همان سازمان خود پلهای برای رسیدن به یک حکومت همهجهانیست.
این آرمان خجسته در پیشرفت است و رنگهایی بخود میگیرد تا برسد بآنکه با رنگ اصلی خود پدید آید و نمودار گردد.
یکی از تاریخنویسان دانشمند آمریکا (فلیپ وان نیس مایرس[2]) در سال 1905 که هنوز کنفرانس دوم لاهه برپا نشده بود دربارهی یک کشور همهجهانی سخن رانده و من بهتر میدانم کوتاهشدهای از جملههای او را در اینجا بیاورم. میگوید :
«جهان با یک روش بسیار آشکاری بسوی پیدا کردن یک حکومت همهجهانی میرود. یک روز بود که بزرگترین دستهبندی ایل بود. هر ایلی بسر خود و جدا از دیگران میزیست. سپس کشورهای یکشهری پدید آمد که ما در آغاز تاریخ نمونههای آن را در بابل و سوریا و یونان میبینیم. (آن یگانگیهای ساختگی و زورکی را که امپراتوریهای روم و مانند آن پدید آورده بودند نباید بدیده گرفت). سپس از بهم پیوستن شهرها و عنصرهای دیگر ، حکومتهای بزرگ نژادی پدید آمد که هر نژادی یا بهتر گویم هر ملتی برای خود کشور و حکومتی داشت. سپس در زمان ما یک گام از آن بالاتر گزارده شده. ما در آمریکای شمالی از بهم پیوستن چهلوپنج کشور یک یگانگی پدید آوردهایم.[3] مانندهی آن در کانادا و سویس پدید آمده. پس از همهی اینها نوبت یک کشور همهجهانیست که باید چشم براه آن دوخت».
این جملهها چهل سال پیش گفته شده و در این مدت میبینیم که اندیشهی کشور همهجهانی تا چه اندازه پیش رفته. کسی چه داند که تا چهل سال دیگر چنان دولتی برپا خواهد بود و در آن روز هم کسانی کتاب نوشته این گفتههای مرا یاد خواهند کرد.
[1]ـ اندونزی. آن چون مستعمرهی هلند بود باین نام خوانده شده.
[2]ـ Philip van Ness Myers
[3]ـ آنچه «ایالات» متحد آمریکا خوانده میشود در حقیقت اکنون پنجاه «دولت» (state) یگانهگردیدهای هستند. چیزی که هست ، شمار این دولتها در زمان آن نوشته کمتر بوده.
Post #27465
386