✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 2 از 9
آیا دولتها را بزیر قانون توان آورد؟
در زمینهی جلوگیری از جنگ و بزیر قانون آوردن دولتها گفتگوهای بسیار هست. کسانی چنین کاری را «شدنی» نمیشناسند و بآن امید نمیبندند و هر گروهی سخن دیگری میگویند و بهانهی دیگری میآورند.
یکی میگوید : «جنگ در طبیعت آدمی گزارده شده ، آن را نمیتوان از میان برداشت» ، و باین سخن خود دلیل آورده میگوید : «دو خروس همانکه بهم رسیدند بیآنکه از پیش دشمنی درمیانشان باشد بسر و کلهی یکدیگر میپرند و خون یکدیگر را میریزند».
دیگری میگوید : «زندگانی نبرد است. ما همیشه باهم در جنگیم ، که اگرهم توپ و تانک درمیان نباشد از راههای دیگر باهم خواهیم نبردید».
دیگری میگوید : «روی زمین تنگست. با این مواظبتها که در زمینهی بهداشت میرود و از بیماریهای واگیر جلوگیری میشود ، اگر جنگ هم نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد».
دیگری میگوید : «مگر میشود دولتها از منافع خود چشم پوشند؟!.. این کار اگر شدنی بوده تا بحال شده بود».
از اینگونه گفتهها بسیار است. ولی چنانکه گفتم همهی اینها بهانه است و من بیکایک آنها پاسخ خواهم داد. چیزی که هست باید در اینجا کمی از زمینهی گفتگو بیرون روم و مقدمهای چینم :
همه میدانیم که در اروپا در قرنهای اخیر جنبش بسیار ارجداری در زمینهی دانشها پدیدار شد ، و این جنبش بسیار گرامی و گرانبها بود و همهی پیشرفتها نتیجهی آنست. چیزی که هست این جنبش دانشها با پیدایش فلسفهی مادّی و انتشار آن در سراسر جهان توأم گردید و این فلسفه یک رشته نتیجههای اجتماعی بسیار زیانمندی را درپی داشت.
مثلاً از روی آن فلسفه زندگانی نبرد است. هر کسی باید جز درپی سود خود نباشد و در راه آن پروایی بهیچ چیز و هیچ کس ننماید. این یکی از بدآموزیهای آن فلسفه است و در اثبات آن چنین میگویند : «سرچشمهی کارها و خواهشهای هر زندهای ـ چه آدمی و چه حیوان ـ خودخواهیست. هر زندهای تنها خود را میخواهد و همه چیز را برای خود میخواهد. از اینرو ناچاریست که نبرد و کشاکش درمیان آنها پدید آید ...». اینها آدمی را از هر باره مانند جانوران میشناسند و جدایی میانهی این با آن نمیگزارند.
ما میگوییم : اینها همه بیپاست. در این باره در کتابهای دیگر سخنان دراز راندهایم و در اینجا باید بکوتاهی کوشیم.
باید دانست آدمی با جانوران یکی نیست. آدمی از حیث تن و جان با جانوران یکسانست. ولی در آدمی جنبهی دیگری بنام روان هست که یکباره او را از جانوران جدا میگرداند. مثلاً بدانسان که گفته شد سرچشمهی کارها و خواهشهای جانوران خودخواهیست. یک گوسفند تنها خود را میخواهد و همه چیز را برای خود میخواهد. اگر میچرد برای آنست که سیر شود ، اگر میخوابد برای آنست که بیاساید ، اگر مادهی خود را دوست میدارد بخاطر آن لذتیست که ازو میبرد. کمترین پروایی بدیگران ندارد و نمیتواند داشت. از اینجاست که زندگانی درمیان آنها نبرد است. ولی آدمیان چنین نیستند. آدمی از جنبهی روان ناچار است که پروای دیگران کند ، دلش بدیگران سوزد. یک گوسفند اینجا کشته شده خون از گلویش میجهد و زمین را قرمز میگرداند و گوسفندان دیگر در پهلوی او بآسودگی میچرند و کمترین تأثری از آنها نمودار نیست. برعکس آدمی که اگر در خیابان یکی را افتاده و پاشکسته یابد نخواهد توانست بیپروایی کند و از آن درگذرد. چهبسا مردان و زنانی که چون دیگری را در خطر دیدهاند برای رهانیدن آن خود را بخطر انداختهاند.
این یک چیز بیاهمیتی بنظر میآید. ولی بسیار مهمست. ما از همینجا پی میبریم که آدمی دارای دو جنبه است : یکی جنبهی جانوری که از روی آن خودخواهی مینماید و خود را از دیگران برتر میشمارد و همه چیز را برای خود میخواهد. دیگری جنبهی مردمی که از روی آن بدیگران دلسوز و نیکخواه است. غم آنان میخورد و دستگیری بآنان میکند و بآسایش دیگران دلبستگی دارد.
اینست آدمیان ناچار نیستند که زندگیشان از روی نبرد و کشاکش باشد. همچون جانوران نیستند. اینها توانند از روی جنبهی مردمی بنیاد زندگی را بروی نیکخواهی و دلسوزی و همدستی گزارند و درمیانشان هیچ کشاکش نباشد.
.
Post #27445
527