▫️
📚 پیآمدهای یک نامگذاری
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۶)
. . . . . . .
زمینههای کژتابی یک نام
نامگذاری «دو قرن سکوت» از همآن آغاز به برداشتهای ناهمگونی راه برد. از یکسو، پیوندِ «دو قرن» و «سکوت» بر پایهی این که دو قرن را زمینهی پژوهش سکوت بخوانیم، یا کشیدگی آن؛ دو دریافت ناهمگون را پیش میانداخت، و از سوی دیگر، بریدن نام از نوشتار درونی کتاب میتوانست این دریافتها را از راهی که نویسنده در کتاب پیموده بود، دور کند. یک راه دیگرِ بازخوانی، دیدن یا ندیده گرفتن برهمکنشی دو لایهی تاریخی و ادبی در نام کتاب بود. راه پیشگیری از این کژتابی، بازگشت به خودِ کتاب است. زرینکوب در پاسخ به سنجشگری که پرسیده بود، چرا سکوت و نه آشوب و غوغا، نوشت: «اگر کتاب مرا از سر تا آخر با دقت و حوصلۀ کافی خوانده بود جواب خود را در طی کتاب مییافت»، (مقدمه، چ ۱۳۳۶، صـپنج). سخن او نشان میدهد که بازخوانی نام کتاب در بریدگی از نوشتار، به برداشتی ناهمخوان با روند گسترش گفتارها و درستانگاری درونمایههای کتاب میانجامد.
در بازگشت به دادهها، ساختاربندی و شیوهی گسترش نوشتار، «سکوت» نه نشانهای بریده از نوشته، که نامی برای چگونگی پیوند مایههای گسترشیابندهی کتاب است. شکست ساسانیان و پیروزی عربها که به جنبشهای مردمی و دگرگونی ساخت اجتماعی انجامید، روند چیرگی سکوت را بر زبان فارسی بازنمایی میکند. هر یک از این مایهها در جای خود دادههای تاریخی اند، اما روند پیکربندی کتاب، آنها را در پیوند با سکوت همبسته ساخته است. هر گونه دریافتی از سکوت به چگونگی سازماندهی دادهها و پیوند آنها در روند گسترش گفتار وابسته است.
با این همه، دریافتهای گوناگون، تنها از ساختار نام و پیوند آن با نوشتار درونی پدید نمیآیند، آگاهیهای فرانوشتاری و پیرامونی نیز روند خواندن نام را دگرگون میکند. هنگامی که خواننده، پیشاپیش «دو قرن» را بازهای از فرمانروایی بیگانه، و «سکوت» را نشانهی خاموشی، ایستایی و بیکنشی دریابد، نام کتاب به گزارهای دربارهی زندگی ایرانیان در آن دو سده برگردانده میشود. در این جا، سکوت دیگر نام یک پیکربندی تاریخی ـ ادبی برای بازگویی کرد و کار زبان فارسی نیست، بازنمای یک روزگار تاریخی است. بر زمینهی این جابهجایی، سخن زرینکوب دربارهی زبان، ایستادگی، دگرگونی اجتماعی، رویارویی ایرانیان با فرمانروایی عربها نه در پیوند با پرسشهای درونی کتاب، که همچون یک داوری سراسربینانه دربارهی آن روزگار خوانده میشد.
دریافتهای گوناگون از دو قرن سکوت را نمیتوان تنها به بدخوانی فروکاست. نام کتاب، جای هر خوانشی را باز گذاشت، نوشتار کتاب برخی از این خوانشها را کنار نهاد، با این همه، برداشتها و آگاهیهای پیرامونی، راههای دیگری برای بازخوانی نام کتاب را بازکردند. نام کتاب و بدخوانی آن، تنها برآمده از نامگذاری نبود، جابهجایی میان نام کتاب، نوشتار درونی، و چشمانداز آگاهی فرانوشتاری به هم رسیدند تا نام کتاب پدیدهای بغرنج در روند خوانش به چشم آید.
تبارشناسی سکوت در نامگذاری
اکنون ببینیم پیش از نامگذاری «دو قرن سکوت»، نویسندگان تاریخ و تاریخ ادبی ایران، سدههای نخستین را چگونه بازنمایی کرده بودند؟ در نخستین بررسیهای تاریخ ایران، بازهی میان برافتادن ساسانیان و برآمدن نخستین فرمانرواییهای ایرانی را درخور پژوهش نمیدانستند. سر جان ملکم یادآوری کرده بود که عربها پس از چیرگی بر ایران، نمایندگان خود را در بخشهای گوناگون به کار گماشتند، «و تا دویست سال بل متجاوز»، فرمانروایی بر ایران را به دست گرفتند. از دید او رخدادهای برجستهی آن روزگار، «خروج امرا و ولات است»، آنان هماین که در کار خلفا سستی میدیدند، دم از خودسری میزدند، و چون کار به سامان بازمیگشت، گردن میسپردند (تاریخ ایران، صـ۱۷۲).
از دید ادوارد براون، ملکم و مارکهام در پژوهشهای خود، سدههای نخستین را گونهای بریدگی و شکاف در زندگانی ملی ایرانیان دیده بودند؛ اما براون آن را «بارورترینِ کلیۀ ازمنۀ تاریخ ایران» میدید.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۵ | پارهی ۷
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1540
228