▫️
📚 ایرانگرایی باستاننگر و پیوستگی اسلامی
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۱۱)
. . . . . . .
در پیکربندی پورداود، پیوستگی را به گونهی جابهجایی دادهها و دگردیسی اندیشهها از ایران پیشا اسلامی به روزگار اسلامی میتوان دید. اما نشان دادن دوسویگی پیوستگی نیازمند دانستن آن بود که اندیشههای مزدیسنایی در گذر از روزگار ساسانیان چه دگرگونیهایی را پشت سر نهاد. برای نشان دادن این دگرگونی، میبایست فرآیند گذار و چگونگی بازسازی درونمایهها در بافت فکری و ادبی دورهی اسلامی شناخته میشد.
در پایاننامهی دیگری به نام حماسهسرایی در ایران که همآن سالها زیر دست فروزانفر به انجام رسید، به شیوهی دیگری با پیآمدهای دستهبندی پیش از اسلام و پس از اسلام روبهرو میشویم. ذبیحالله صفا در گفتار «شکست نظامی و نهضتهای اجتماعی و سیاسی»، ایرانیان را در دو دسته بازمییابد: «گروهی از ایشان با قبول جزیه و خراج، دینِ آبا و اجداد و رسوم و آیین و فرهنگ آنان را محفوظ داشتند»، و گروه دیگر، همانا اسیران و بردگان، اسلام آوردند و در سازمان اجتماعی نیروهای پیروز جای گرفتند. گروه نخست، داستانهای باستانی را از پدر به فرزند نگه داشتند تا بر زبان کسانی همچون ابومنصوری و مسعودی و دقیقی درآوردند. صفا مینویسد، دقیقی متن شاهنامه ابومنصوری را «برابر خود نهاده و بیتصرف زیاد عین مطالب آن را نقل کرده است»، گواه این سخن، کاربردهای فراوانی است که از زبان پهلوی به شاهنامهی دقیقی راه یافته است. فردوسی دربارهی شاهنامهی دقیقی گفته است:
به نقل اندرون سست گشتاش سخن
از او نو نشد روزگار کهن
فردوسی در اینجا، دو شیوهی برخورد با داستانهای باستان را یادآوری میکند. اگر سخنان باستان را همآن گونه به سخن امروز درآوریم، ساختمان سخن سست میشود، و تازگی روزگاران کهن در بازنمایی از دست میرود. کار فردوسی، پیکربندی نوین سرگذشت باستانی در سخن بود. از یکسو، «حفظ» و نگهداری سرگذشت باستانی، درون سامان کهن کار میکند؛ و از سوی دیگر، بایستگی همآهنگی با سامان نوین، پیکربندی تازه است.
کوششها در جستوجوی یافتن رشتهی پیوند میان سازههای ناهمساز، زمینهی گفتمانیای را فراهم کرد که زرینکوب درون آن به سوی بازنمایی شکاف میان دو گسترهی تاریخی پیش رفت. این شکاف نه تنها در پرسش، که در گزینش دادهها و شیوهی پیوند آنها خود را نشان میدهد. از این رو، در بازبینیِ پیکربندی کتاب باید دید که سازههای ناهمساز در نوشتار زرینکوب چگونه به هم نزدیک شدند. رویآوردن به روشهای گوناگون پیوند، زمینهای فراهم کرد که شکاف میان دو بازه، دیگر تنها یک چالش دستهبندی نباشد.
دو قرن سکوت، نوشتاری مرزی است. گزینش دو سده، بازنماییِ بریدگی و شکاف میان روزگار ساسانیان و برآمدن روزگاری دیگر، یک گام نمادین نبود. راهگشای تکاپوی اندیشه برای پیوند زدن دو بازهی تاریخی بود. پیش از زرینکوب، ادوارد براون که به پیوستگی این دو بازه گرایش نشان داده بود، دریافت که نویسندگان دیگر، به آسانی از این شکاف گذشتهاند.
ایستادن در شکاف، اگر به بازآفرینی نگرشها و گزارهها در چارچوب این یا آن گفتمان راه برد، نمیتواند دو رشتهی گفتمانی را به هم نزدیک کند. سازههای گفتمانی را نمیتوان در گسترهای تهی، کنار هم چید و به هم گره زد. زرینکوب تنها دو سویهی شکاف را کنار هم ننهاد؛ او ساختارهای اجتماعی و سیاسی هر دو بازه را در پیوند با یکدیگر بازیابی کرد.
زرینکوب با درنگ در ساختار سیاسی، و سازمانیابی اجتماعی دو سده، بر چند پارهی آگاهی درنگ نمود: فرسودگی ساختار سپاهیان، فروپاشی نهادی و کارکردی دینپایگان، و بریدگی ساختار اجتماعی از دستگاه سیاسی. این بریدگی دو سویه داشت از سویی به شکاف ساخت اجتماعی از دستگاه ساسانی برمیگشت؛ و از سوی دیگر، بریدگی ساخت سیاسی را از دستگاه فرمانروایی عربی نشانهگذاری میکرد. زرینکوب بر پایهی گزارشهای تاریخی جابهجا نشان میدهد که چگونه چندآیینی مردم را دسته دسته کرد، و سرانجام، رویگردانی از سپاهیان، آنان را به سراشیب شکست کشانید.
او سپس بر این آگاهی دست نهاد که نیروی اجتماعیِ ایران، پس از فروپاشی دستگاه ساسانی، از میان نرفت؛ در آرایشهای اجتماعی و سیاسی تازهای بازسازمانیابی شد.
سومین ویژگی پیکربندی گفتمانی کتاب، سرگذشت زبان فارسی است. زرینکوب این سرگذشت را در پیوند با دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی دو سده دنبال میکند. جابهجایی دیوانِ گزیت، یکی از مایههای بنیادی این گفتار است. از این رو، زبان فارسی نه گفتار بریدهای از دگرگونیهای دو سده، که یکی از میدانهای بازنمایی و پیوستگی دگرگونیها شد.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۳ | پارهی دیگر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1549
52