📋 سنگاندازی اداری در کار پورداود
. . . . . . .
در نگاه به روند پدیدآمدن گسترههای آموزش و پژوهشِ زبان، ادبیات و فرهنگ در ایران، این پرسش به میان میآید که کنشگران گسترهها چگونه به همکاری با هم روی آوردند؟ مرز میان آنها چگونه پدید آمد؟ برخورد آنها با یکدیگر از چه مایههایی ریشه میگرفت؟ در یادداشتهای سنگ در راه چاپ لغتنامه و خیز فرهنگستان اول ...→، دیدیم کنشگرانِ گسترهی پژوهش چگونه دهخدا را از نوشتن و چاپ فرهنگ بازمیداشتند. این سنگاندازی در برخورد با قزوینی (اینجا و اینجا→) به گونهی دیگری رخ داد. آنجا کنشگرانی از گسترهی دیگر، همانا از درونِ دانشکده، راه پیوستن قزوینی به دانشگاه را بستند. سنگاندازی در کار پورداود نشان میدهد چگونه کنشگران دانشگاهی با دستآویزهای اداری در اندیشهی کنار گذاشتنِ پورداود از دانشکده بودند.
پورداود در آغاز پیوستن به دانشکدهی ادبیات، دو پایهی درسی زبان اوستایی، و فرهنگ ایران باستان را در دکتری زبان و ادبیات فارسی پیشنهاد کرد و خود آموزش آنها را به دست گرفت (نامهی کارگزینی، ۱ بهمن ۱۳۱۷). در نامهی کارگزینی ۱۳۲۷ نیز آموزش این درسها به او واگذار شده بود. اما پس از رسیدن به استادی (۱۳۲۸)، هنگام بازنویسی نامهی کارگزینی، درس آموزش زبان اوستایی را از او گرفتند. بهانهی این بازپسگیری، این بود که «هیچوقت در جلسه هیئت نظارت شرکت» نمیکند. از استادان هیئت نظارت دکتری جویای این سنگاندازی شد، هیچکس از چرایی این کار آگاهی نداشت.
پورداود نخست در برابر این کارشکنی، خاموشی گزید، اما هنگامی که دید، پیآمدهای خاموشی، کنار گذاشتن آموزش درسهای کارآمد از برنامهی دانشکدهی ادبیات است، لب به واخواهی گشود:
«نظر به علاقهای که به درس و بحث خود دارم، تکلیف وجدانی خود دانستم که از این بردباری و سکوت مضر و بیاعتنایی به اشخاص ناقبال خودداری کنم. بنده خود را همچنان استاد دروسی که خودم در ایران رواج دادم، میدانم و از همکاران خواهشمندم پس از بررسی، درسهای مذکور را برای سال تحصیلی آینده برقرار بدارند و شرکت نکردن بنده را در جلسات، گناهی نشمارند و روا ندارند اصل موضوع از میان برود و یا به شکل مسخره درآید.»
اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران۳، صـ۴۱۴ـ۴۱۵
پورداود در نامهی دیگری به تاریخ ۳ بهمن ۱۳۳۰، با این یادآوری که در دو سال گذشته، درس زبانهای ایران باستان، از میان رفته، درخواست کرد که آموزش این درسها را همانند گذشته به او برگردانند. اما درخواست پورداود در درون دانشکده، گوش شنوایی نیافت، تا این که بار دیگر، علیاکبر سیاسی، پروندهی واخواهی او را در شورای دانشگاه باز کرد، و دستور داد که آموزش درسهای درخواستی به او برگردانده شود.
به دنبال گشایش پدید آمده، پورداود در نامهای به شورای دانشکده، پیشنهاد کرد که شاگرد گزیدهی او، احسان یارشاطر با پیشینهی دانشآموختگی این درسها به دانشیاری او برگزیده شود. هفت سال دیگر، پورداود خود پیشگام شد تا ردهی استادی به یارشاطر داده شود (همآن، ص۴۱۶). این روشهای همکاری و همیاری که دیری کشید تا در دانشگاه جا بیافتد، با گذشت دههها رو به فراموشی گذاشت، به گونهای که اکنون یادآوری آن کاری بس شگفت مینماید.
همچنان که در ردهی یادداشتهای دو قرن سکوت، خواهد آمد، چشم و همچشمیها میان همکاران دانشکدهی ادبیات در گروه زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ و زبانهای باستانی، بر زمینهی شکاف میان دو گفتمان باهم ستیز در آن سالها کار میکرد، و هماین ویژگی مرز ستیزها را تیره مینمود.
👉🏼پورداود و سرآغازهای واژهشناسی نوین در ایران
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage