▫️
🔍 خیامِ شاعر! .. بودن یا نبودن
شمس تبریزی و پرسش از سرودههای خیام
. . . . . . .
سخنان شمس تبریزی→ دربارهی سرودهای از خیام، هنوز همهی مایههای خود را در خیامشناسی امروز (از هدایت تاکنون) به کار نیانداخته است. روشن است بازگویی هر گزارهای بر پایهی این سخنان، وابسته به پذیرشِ پیوند آن با شمس تبریزی یا گروه یاران گرداگرد او است. تنها بر پایهی این «انگاره» میتوان از برداشتهای دیگری نوشت که سخنان شمس، برانگیزانندهی آن است. در اینجا چند گزارهی برآمده از سخنان شمس را یادآوری میکنم.
۱. نخستین چیزی که این سخنان بازگو میکند، شناسایی خیام شاعر است. میدانیم نویسندهی چهار مقاله، از شاعری خیام چیزی ننوشته است؛ اما پس از او، نویسندگانی مانند نجمالدین رازی دربارهی شعرهای خیام آگاهی دادهاند. سخنان شمس، برگ دیگری از شناسایی خیام شاعر است. این آگاهیها تاکنون، پشتوانهی هر گفتاری دربارهی شاعری خیام بوده است.
۲. سخنان شمس، خیام را در سیمای یک «شاعر سرگردان»، بازنمایی میکند: «او سرگردان بود، ... سخنهایی درهم و بیاندازه [ناساز] و تاریک میگوید.» در همآن روزگار، نجمالدین رازی نیز در مرصاد العباد، فلسفی را «سرگشته و گمگشته» خواند، و خیام را در «غایت حیرت» و «سرگشتۀ نابینا» یافت (رباعیات خیام در منابع کهن، ۱۳۸۲، صـ۲۸).
دیرینگی بازنمایی شاعران سرگردان در فرهنگ اسلامی به یادآوری قرآن بازمیگردد: وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ. «و شاعران آنان اند که در پی ایشان است بیراهان و نمیبینی که ایشان در هر رودکدهای و هامونی به گمراهی میروند.» (میبدی، خوانش یکم).
۳. سخنان شمس، درست جایی که بر شاعری و سرگردانی خیام درنگ میکند، مایههای درونی و شناسههای اندیشهی خیامی را بازگو میکند:
«باری بر فلک مینهد تهمت را
باری بر روزگار
باری بر بخت
باری به حضرت حق
باری نفی میکند و انکار
باری اثبات میکند
باری ''اگر'' میگوید.»
در برابر هر یک از این مایهها، چند ترانهی خیامی را میتوان دستهبندی کرد.
۴. تاکنون ترانهای که از دید پژوهشگران با گزارش شمس از شعر خیام همآهنگ باشد: «کسی به سِرّ عشق نرسید ...»، بازیابی نشده است. این پدیده را چگونه میتوان دریافت؟ یک پاسخ این است، باید پذیرفت که یکی از پرآوازهترین ترانههای خیام در سدهی ششم، که گرداگرد یاران شمس بازتاب یافته بود، در تاریخ ادبیات ایران گم شده است.
گم شدن ترانهای از خیام، چند پیآمد دارد:
یکم) دستِ کم، یک ترانه یا شعر از خیام میشناسیم که گم شده است. چه بسا این ترانه، نخستین و واپسین سرودهی گم شدهی خیام نباشد.
دوم) در سدههای ششم یا هفتم، ترانه یا سرودههایی با نام خیام، زبانزد بوده است.
سوم) در نزههالمجالس، گردآوری سدهی هفتم، هیچ ترانهای با این درونمایه به نام خیام یا شاعر دیگری دیده نمیشود.
۵. اگر بپذیریم ترانههای خیام میتوانست گم بشود، این پرسش پیش آمدنی است، که ارزشِ ترانههایی را که پس از سدهی هفتم به نام خیام در نوشتهها آوردهاند، چگونه میتوان بازشناسی کرد؟ این پرسش هنوز پاسخی پذیرفتنی نیافته است.
۶. گم شدن ترانهای از خیام، همچنین در برابر این دیدگاه میایستد: آنچه به نام خیام زبانزد است، نوشتههای شاعران دیگری است که با گذشت روزگاران به نام خیام نوشته شده است؛ زیرا اگر رونویسگران و دفتربندان، سرخود ترانههایی را به نام خیام مینوشتند، چرا به دنبال بازسازی ترانهای همآهنگ با سخنان شمس نرفتند؟
۷. این اندیشه که «کسی به سرّ عشق نرسید و آن کس که رسید سرگردان است»، به ویژه در سخنان ابراهیم، «چون رسید سرگردانی چون باشد، و گر نرسید سرگردانی چون باشد؟» با این بیت حافظ سنجیدنی است:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهی کار به نام من دیوانه زدند
بازگشت این بیت به آیهی «انا عرضنا الامانه علی السموات ...» است. دیوانه، نمادِ رهایی از خرد و فرو رفتن در سرگشتگی است. نجمالدین رازی «امانت» را آمیزهای از «محبت» و «معرفت» میخواند. در بازخوانیهای سدهی گذشته نیز همهجا «امانت»، عشق نامیده شده است. زرینکوب نوشته است: «نومیدی تلخی که در این عشق هست، نشان میدهد که حتی در آستانۀ اتحاد نیز وحدت غیر ممکن است.» (از کوچه ..، صـ۱۰۱، نک.: حمیدیان، شرح شوق).
جستوجو، ویژگی سرشتیِ انسان است. انسانِ در خود، سرگشته است. خیزِ به سوی دیگری نیز تا چیزی از خود بر جا گذارد، سرگشتگی را از میان نخواهد برد.
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1543
321