▫️
🖋 خیام، سرِّ عشق
مقالات شمس الدین ملکداد
. . . . . . .
🔻خیام در شعر گفته است که کسی به سِرّ عشق نرسید و آن کس که رسید سرگردان است.
شیخ ابراهیم بر سخن خیام اشکال آورد، که چون رسید، سرگردان چون باشد و گر نرسید سرگردانی چون باشد؟
گفتم: آری صفت حال خود میکند هر گوینده. او سرگردان بود، باری بر فلک مینهد تهمت را، باری بر روزگار، باری بر بخت، باری به حضرت حق، باری نفی میکند و انکار میکند، باری اثبات میکند، باری «اگر» میگوید. سخنهایی درهم و بیاندازه و تاریک میگوید.
مؤمن سرگردان نیست، مؤمن آن است که حضرت نقاب برانداخته است، پرده بر گرفته است، مقصود خود بدید؛ بندگی میکند، عیان در عیان؛ لذتی از عین او درمییابد. از مشرق تا به مغرب ملحد لا گیرد و با من میگوید، در من هیچ ظنی در نیاید. زیرا معین میبینم و میخورم و میچشم. چه ظنام باشد؟ الا گویم: شما میگویید چنانکه خواهید. بلکه خندهام گیرد. چنانکه یکی امروز بیاید چاشتگاه پیش تو، عصا گرفته به دستی، به دستی دیوار گرفته؛ پای لرزان لرزان مینهد، و آه آه میکند، و نوحه میکند، که آخر نگویی این چه واقعه است، این چه خذلان است. که امروز آفتاب بر نیامد! و دیگری هم آید، آری من هم درین مشکل ماندهام که چرا روز نمیشود! تو میبینی که چاشتگاه فراخ است، اگر صد هزار بگویند ترا تسخر و خنده زیادت شود. اکنون آنکه مؤمن است محروم نیست. اکنون تا مؤمن کیست؟🔺
مقالات شمس، ویرایش محمدعلی موحد، ص ۳۰۱ و ۳۰۲
👉🏼خیام در میان ما
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1537
268