▫️
📚 در مرز تاریخنگاری و ادبیات
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۹)
. . . . . . .
کارکرد بنیادی کتاب
اگر دو قرن سکوت، چنان که تاریخنگاران یادآوری کردهاند، در ردهی کتابهای برتر تاریخی نیست، و آن را نمیتوان یک کتاب ادبی هم دانست، با این پرسش روبهرو میشویم که چرا کتاب تا این اندازه پرآوازه شد و خوانندگان بسیاری را به جستوجوی خود کشاند؟ پاسخ این پرسش را نه در کارکرد تاریخنگارانه یا ادبی کتاب، که در برخورد آن با تاریخ و ادبیات باید جستوجو کرد. دو قرن سکوت در مرز تاریخ و ادبیات نوشته شده است. این برخورد، تنها یک ویژگی گونهای یا سبکی نبود؛ راهی بود برای بازسازی گذشته در پاسخ به یک پرسش فرهنگی که در روزگار نویسنده در حال پیکربندی بود. زرینکوب دادههای برآمده از گذشته و تواناییهایی ادبی را در رویارویی با یک پرسش تاریخی ـ فرهنگی به کار گرفته بود.
زرینکوب در دو قرن سکوت در پی آن بود که گذشتهی ایران را همچون یک سرگذشت از نو بسازد، سرگذشتی که پیوستگی ایران باستان و ایران اسلامی را در یک زنجیرهی تاریخی بازنمایی کند. این بازسازی، جایِ کتاب را در راستای پیکربندی گفتمان فراگیر در آن روزگار ماندگار کرد.
در روند نوشتن دو قرن سکوت، زرینکوب تکاپوهای خود را در مرز تاریخ و ادبیات با پرسشهایی پیوند داده بود که به گونهای ژرف با دگردیسیهای آن روز ایران و خاورمیانه همبسته بودند. این پرسشها که در چارچوب گفتمان بازگشت به خویشتن برآمده بودند، پس از جنگ جهانی دوم گسترش یافتند، و زمینههای نزدیکی دو گفتمان ایرانگرای باستاننگر و پیوستگی اسلامی را فراهم ساختند. بسیاری از پویشهای فرهنگی، هنری و ادبی آن روزهای ایران و خاورمیانه را میتوان در چارچوب این جنبش بازشناخت.
شالودهی گفتمان بازگشت ... بر شناخت گذشته استوار بود. زرینکوب یادآوری کرده است که دو قرن سکوت، گزارشی از گذشتهی ادبی ایران است. برنامهی نوشتن دو قرن سکوت، پیشنهاد دبیران شورای نامهی مهرگان (به سرپرستی محمد درخشش) بود، چنان که گردآوری آن در پیکرهی یک کتاب و چاپ آن هم، وامدار برانگیختگیهای محمد درخشش بوده است. محمد درخشش را چند سال دیگر در وزارت فرهنگ مییابیم، جایی که نشستهای شورای هدف فرهنگ به گفتوگوهایی درپیوست که از میان آن، گفتار «غربزدگی» نگارش جلال آلاحمد درآمد. غربزدگی در آن روزگار، بلندترین صدای گفتمانِ بازگشت ... بود، گفتاری سوگیری شده در برابر پیآمدهای تمدن غرب، با بازتابهای فراوان. آلاحمد در واکنش به کنار گذاشته شدن نوشتهاش از سوی شورا به تلخی و آزردگی نوشت: «جای این گزارش ... در آن صفحات نبود که نه لیاقتش را داشت و نه امکانش را.»
در سال ۱۳۳۷، احسان یارشاطر بر دیباچهی کاتالوگ بینال تهران (فروردین ۱۳۳۷، کاخ ابیض) دربارهی کار هنرمندان ایرانی نوشت:
«... دریافتهاند که معشوقِ خانگی زیباست و شیوۀ نو که از مغرب رسیده است هر چند پسندیده باشد جز جامهای بر پیکر خیال و احساس واقعی نقاش نیست. دریافتهاند که در زیر آسمان آبی و آفتاب درخشان ایران و در هنر و فرهنگ کهنسال این سرزمین هزاران نقش بدیع هست ...»
پس از گذر سالها کریم امامی در دیباچهای بر کاتالوگ نمایشگاه هنرمندان ایرانی (موزه هنرهای معاصر تهران، ۱۳۵۶)، تکاپوهایی را که در هنر و نقاشی از دههی ۱۳۳۰ آغاز شده بود، سقاخانه (نوسنتگرایی) نامگذاری کرد. بر پردههای آفریدهی خیال هنرمندان، رگههای آرایههایی از ایران باستان و دورهی اسلامی در همگرایی با دریافتهای امروزی از هنر مدرن نقش بسته بود.
کار زرینکوب در دو قرن سکوت، همراستا با بازسازی و پیکربندی شالودههای چنین گفتمانی بود. یک گفتمان فراگیر که در آن سازههای گفتمان ایرانگرایی باستاننگر و گفتمان پیوستگی اسلامی به هم میرسید.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۵ | پارهی دیگر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1547
121