▫️
📚 پیآمدهای یک نامگذاری
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۵)
. . . . . . .
نامِ کتاب و مرزهای جستوجو
زرینکوب در نامگذاری، بازهی تاریخی و کارکرد ادبی را به هم نزدیک کرد. نخستین پایهی این نامگذاری، «دو قرن»، گسترهی کاوشهای تاریخی را مرزبندی میکند. تاریخنگاران و پژوهشگران در نگرش به تاریخ ایران از این دوره با شتاب گذشته بودند. در کتاب تاریخ ایران (The history of Persia, 1815) نگارش سِر جان ملکم، و طرح کلی تاریخ ایران (A General sketch of the History of Persia, 1874)، نگارش مارکهام، دو سدهی نخستِ پس از تاخت و تاز عربها «به طور سطحی و ناقص» بررسی شده بود (براون، تاریخ ادبی۱، ۱۳۳۷، صـ۳۱۲). نویسندگان ایرانی نیز با نگاه به کمبود نوشتارهای به جای مانده، تا آن روزها دربارهی این دوره، کاوش چندانی نکرده بودند.
پایهی دوم نامگذاری، همانا «سکوت»، بر آمیزهای از بازنمایی و داوری استوار است. این پایه در کاربرد نمادین، سکوت را به سراسر دو سده گسترش میدهد. هنگامی که یک نگرنده از فراز هزار و اند سال به بازهای با گسترهی دو سده مینگرد، فریاد را از کجا باید بشنود؟ نام کتاب به خواننده آگاهی میدهد که از صدای مردم، بازتاب درخوری در زبان بر جای نمانده است. مردم بیگمان سخن میگفتند، اما سخن آنان به زبان نوشتاری راه نیافت. سکوت، در این معنا، سکوتِ زبانِ نوشتاری است، نه خاموشی مردم. با این نگاه، زبان بیآن که چیزی را بازتاب دهد، سکوت را بازنمایی میکند. سکوت در این کاربرد گونهای نگرش دربارهی رخدادهای آن روزگار است.
نامگذاری دو قرن سکوت همچنین، نشان میدهد کدام پرسشها از دستور کار پژوهش کنار گذاشته شدند. برای نمونه، پژوهش جای آن نبود که به چگونگی نیرومند شدن و گسترش اسلام در سدههای نخستین بپردازد. زرینکوب گزارش این روند را در بامداد اسلام (۱۳۴۶) پی گرفت، یا در کارنامهی اسلام (۱۳۴۸)، دستآوردهای مردم را پس از روی آوردن به اسلام بازگفت.
دگرگونی پرسش، در نوشتارهای تاریخی گاه به جابهجایی دادهها میانجامد. از پی نادیده نهادن این جابهجایی برخی با یادآوری ناسازگاری سخن دربارهی «کتابسوزی» (در دو قرن سکوت، صـ۱۱۴ـ۱۱۵ و کارنامه اسلام، صـ۳۴) گمان کردند که زرینکوب اندیشههای بنیادی دو قرن سکوت را در نگارشهای دیگر خود وانهاده و از آن برگشته است (شفا، تولدی دیگر، ۱۹۹۹، صـ۱۹).
کارکرد دوگانهی نامگذاری در پیوند با تاریخ و ادبیات، نشان میدهد که گسترهی جستوجوهای این پژوهش از یکسو تاریخ است، ــرخدادهای تاریخی که بر سرنوشت مردم در دو سدهی نخستِ پس از برافتادن شاهنشاهی ساسانی کارگر افتاده بود، و از سوی دیگر، ادبیات و زبان فارسی است. زرینکوب با پذیرش این اندیشهی ناروشن که در سدههای نخستین، زبان پهلوی به زبان تازی گراییده بود، کوشید زمینههای چرخش را در رخدادهای دو سدهی آغازین جستوجو کند: مردمانی که «به صد زبان سخن میگفتند»، هنگامی که با تازیان مسلمان روبهرو شدند، «آیا چه شنیدند که خاموش شدند؟» بر پایهی این دیدگاه، اندیشهی خاموشی یا «سکوت» زبان فارسی، برداشت خود زرینکوب از دگرگونی زبان در سدههای نخستین بود.
نامگذاری و پیکربندی کتاب
پیوند تاریخ و ادبیات در نامگذاری کتاب، همچنین چگونگی پیکربندی مایههای درونی آن را نیز آشکار میکند. پذیرش «سکوت» در ویراست نخست، دستآورد پایانی پژوهش بود؛ اما در ویراست دوم، پیوندهای دوگانهای را میان سکوت و نوشتار بازمییابیم. از سویی، سکوت همچنان برآیند پژوهش است، و از سوی دیگر، شیوهای برای دیدن و بههم پیوستن دادهها در پیش مینهد. هنگامی که دو سدهی نخستِ پس از برافتادن ساسانیان در پرتو سکوت دیده شود، تک تکِ رخدادهای آن روزگار نیز در پیوند با آن معنا مییابند: چه چیزی به خاموشی گرایید؟ این خاموشی از کجا آمده بود؟ و چگونه پایان یافت؟ از اینجا نام کتاب، به نیروی سازماندهندهی گفتار درآمد، و دادههایی که در پاسخ به این پرسشها کارآمد بودند، ارزش بیشتری یافتند، و دادههای دیگر کنار گذاشته شدند.
هماین ویژگی را میتوان در چگونگی گسترش ویراست دوم نیز دید. برآمدن عربها، برافتادن ساسانیان و سرگذشت زبان فارسی، سه مایهی گسترشیابندهی کتاب اند؛ اما تنها روندها و رخدادهای تاریخی آنها را به هم پیوند نمیزند، این مایهها در پیوند با سکوت درون یک زنجیرهی داستانی به هم میرسند: برافتادن شاهنشاهی ساسانی، دگرگونی ساخت اجتماعی و فرهنگی، و کشمکش در کاربرد زبان نوشتاری، ویژگیهای گوناگون یک بازهی تاریخی اند که در پایان به رهایی از سکوت میرسند.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۴ | پارهی دیگر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1539
226