▫️
📓پورداود و سرآغازهای واژهشناسی نوین در ایران (۲)
. . . . . . . (پارهی ۱)
ارزش دیرینگی بنها و ساختارهای زبانی
در گرایش آغازین پورداود به واژههای دساتیر میتوان ارزشگذاری او بر دیرینگی واژه و ساختهای زبانی را بازجست. پورداود در یادداشت «دساتیر»، بازگو میکند که چرا و چگونه واژههای پرشماری را که از روزگار جوانی آموخته و به یاد سپرده بود، کنار گذاشت. او نخست آنها را به نام واژههایی کهن و ریشهدار ایرانی پذیرفته بود، از این رو، گمان میکرد ساختارها و آیینمندیهای دیرینهی زبانی را نیز بازتاب میدهند؛ اما پس از آنکه قزوینی به او یادآوری کرد، واژههای ملافیروز ساختگی هستند، و بررسیهای او نیز به درستی این شناخت گواهی داد، از آن واژهها روی گرداند. ارزش دساتیر ـ اگر ساختگی نمیبودند ـ در دیرینگی و بازنمایی ساختارهای کهن بود.
سنجش واژهی پیشنهادی افسر
برخورد پورداود با واژهی پیشنهادی افسر، نمونهای از بررسی واژه بر پایهی سنجههای زبانی در آن روزگار است. در روند واژهسازی نوین، ردهای از پایهوران ارتش را «افسر» نامیدند. این واژه را نخستینبار ابوالحسن شیرازی در سفرنامهی خود به کار برده بود (افیسر، افسر، نک: ع.ا. صادقی، کلمات روسی در زبان فارسی ...، زبانشناسی، ش۴۰، صـ۱۴)، و سپس، واژهگزینی ارتش آن را پذیرفت و کاربردی کرد. پورداود این پیشنهاد را نپذیرفت و بر آن خرده گرفت.
فردوسی در شاهنامه، افسر را چنین بازنمایی کرده است:
یکی حلقهای بُد ز زر ریخته
از آن کار چرخ اندر آویخته
فروهشته زو سرخ زنجیرِ زر
به هر مهرهای در نشانده گهر
چو رفتی شهنشاه بر تخت عاج
بیاویختندی ز زنجیر تاج
از دید پورداود کاربرد افسر به معنای تاج برای «صاحبمنصب»، ناروا بود، «مشتی سادهدل و نادان» آن را پذیرفتند. نشانهی سادهدلی آن بود که افسر را در همآیندی با officier (فرانسه) یا afitser پذیرفتند. بازنمایی این شیوههای همآیندی با ساختار زبان فارسی همآهنگ نیست.
افسر از دو بخش «پیشاوند+سر» ساخته شده است. بخش نخست «abiy»، در همراهی با پایهی واژگانی به معنای «به، بر، روی» است. این بخش در سنسکریت abbi، در گاتها aibi و در بخشهای دیگر اوستا aiwi به کار رفته است. در پهلوی یا فارسی «او، اف» گشته است. در افروختن، بخش آغازین، هماین پیشاوند است. (نیز: افزودن، افسان، و ...).
خاقانی در شعر خود میان افسار و افسر گونهای همآهنگی یافته بود:
ز افسارِ خرش، افسر فرستم
به خانان سمرقند و بخارا
پورداود، شاید از این کاربرد چنین دریافت که «افسر و افسار هر دو در اصل دارای یک معنی است.» افسار از برای سر اسب است، افسر را هم بر سر شاه گذارند.
شالودهی خردهسنجی پورداود در چند گزاره بود: ۱. افسر واژهای با کاربرد دیرینه به معنای تاج است؛ ۲. نامگذاری آن برای دارندهی پایه و جایگاه در ارتش (صاحبمنصب)، با معنای دیرینهی آن همخوانی ندارد؛ ۳. به بهانهی کنار گذاشتن واژههای عربی و ترکی، که در فارسی جا افتادهاند، نباید شالودههایِ ساختگی همآیندی را میان واژههایی چون «افیسیه» و «افسر» بازنمایی کرد. (همهی سخنان برگزیدهی پورداود در این یادداشت، با نشانه یا بینشانه از جستار «افسر» بازنویسی شده است).
✔️ اگر امروز هم به ژرفای سخن پورداود بنگریم، به آسانی نمیتوانیم از پذیرفتن «بن» و شالودهی درستانگاری سخن او سر باز زنیم. آنچه پورداود در آن روزگار نادیده گذاشت، هموار کردن روندهای دگرگونی معنای واژه در کاربرد بود. با سنجهی پیشنهادی پورداود، واژههای «شهر» و «کشور» هم برای «بلد» و «سرزمین» پذیرفتنی نبودند. زیرا این واژگان در کاربردهای پیشنهادی آن روز، درست همآن معنای دیرینه را بازنمایی نمیکردند. با این همه، کاربرد این واژگان با همهی ناهمخوانیهای آغازین، پس از جا افتادن، بسترهای زبان فارسی را برای نوسازی واژگانی آماده ساختند. نخستین فرهنگستان زبان با همهی گامهای راست و ناراست، در به جنبش درآوردن فرآیند دگرگونی و نوسازی واژگان زبان فارسی کامیاب بود. چیزی که از چشمانداز نگاه آنان دور مانده بود، نوسازی ساخت دستوری زبان فارسی بود.
👉ابراهیم پورداود در گسترهی فرهنگ
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1531
213