📚 ابراهیم پورداود
در گسترهی فرهنگ و زبانهای باستانی [۱]
. . . . . . .
پایهگذاران پژوهش و آموزش زبان فارسی در روزگار ما* ( ۴)
هادی راشد
در میان کنشگرانی که با توشهای از تکاپوهای سیاسی به گسترهی پژوهش و آموزش زبان و ادبیات پارسی گام نهادند؛ ابراهیم پورداود در ایران، چهرهای بسیار در خور یادآوری است. در رشت چشم به جهان گشود، و آموزشهای فارسی و عربی را از همآن جا آغاز کرد. در ۲۰ سالگی (۱۲۸۴ خورشیدی)، هنگامی به تهران شتافت که جنب و جوش مشروطهخواهی بالا گرفته بود.
از پزشکی به حقوق
پورداود با آمدن به تهران، نخست در پی آموختن طب و حکیمباشی شدن برآمد و نزد میرزا محمدحسین خان رفت، چند ماهی هم در مدرسهی آلیانس، زبان فرانسه آموخت؛ اما تکاپوی مشروطهخواهی، زندگی او را دگرگون کرد. چنان که خودش نوشته است، چندبار هم دنبال «خرِ نوری و بهبهانی و طباطبائی» افتاد (پوراندخت، صـ۹)؛ تا این که توانست به سرنوشت غمبار مردمان در میهن خود بنگرد و آن را با سرنوشت دیگران در سرزمینهای دیگر بسنجد. با خود اندیشید: «جوانی که از نگریستن به بالا درماند، به پستی درمیافتد.» در ۱۳۸۷ سرخورده از شکستهای آغازین جنبش مشروطهخواهی، به بیروت رفت تا در مدرسهی لائیک، زبان و ادبیات فرانسه بیاموزد. پس از گذشت چندی به ایران بازگشت و بار دیگر در ۱۲۸۹ رهسپار فرانسه شد. اینبار کوشید در دانشگاه پاریس، حقوق بینالملل بخواند.
دانش حقوق در میان ایرانیان، در پیوند با مشروطهخواهی و فرمانرواییِ همآهنگ با قانون، آوازهای به هم رسانده بود. از این رو، آنان که چشمی به ساختن و نوسازی میهن داشتند، آگاهی از دانش حقوق و گسترش آن را روشی کارآمد یافته بودند. «حقوق، گویِ میدانِ مللِ روی زمین بود» (پوراندخت، صـ ۱۱). پورداود نیز در آغاز به هماین راه رفت. شماری از روشنگران ایرانی از راه خواندن حقوق به گسترهی پژوهش در فرهنگ و ادبیات رسیدند.
ایرانشهر و رستخیز
چندی دیگر، پورداود را در بغداد، پایتختِ کهنِ فرمانروایان عباسی مییابیم. در آنجا روزنامههای ایرانشهر و رستخیز را درآورد. با این کارها در پی جا انداختن ایدهی همبستگی تودهی ایرانی «در راه حفظ استقلال و قیام بر علیه همسایگان استعمارطلب وقت و نمایاندن راه پیشرفت و ترقی» بود (رستخیز، شماره ۱). با افتادن کوتالعماره به دست انگلیسیها، او خود را به کوههای کرمانشاه و سپس قصرِ شیرین (قلمرو عثمانی) رساند. در آنجا چون نمیخواست از ایدهی "اتحاد اسلامی" هواداری کند، ترکها او را از درآوردن رستخیز بازداشتند. از دید پورداود، اندیشهی اتحاد اسلامی، «دام تزویری بیش نبود.» او همچنین به زودی دریافت که آلمانها هم، در کار فریفتن اند، و دیگران را تنها «برای پیشرفتِ کار خود آلت دست قرار دادهاند.» در نوشتهای به نام «اشعار کردی وطنی» که کاوه آن را «فهلویات» نامید، نوشت:
دولت غافل، ملت نادان
یکی وا روسه، یکی زآلمان
نه دوسی پی است نه دشمن مان [نه دوستی ماندهست نه دشمنی]
دس و یک بیه کن خراویمان [با هم دست به یکی و خرابمان کردهاند]
(رستخیز، در: کاوه، ۱۲۸۵/۸/۵، صـ۸)
پس از چند ماه ماندن در بغداد به اسلامبول رفت؛ میخواست از راه بالکان به برلن و از آنجا به سوییس برسد، اما آلمانها به کسی «اجازهی خروج از مملکت بیآذوقه خود نمیدادند.» به ناگزیر در آلمان ماند، و پذیرفت در آن گرفتاری بزرگ با مردم آلمان بماند و بسوزد.
چرخش به فرهنگ روزگار باستانی
پورداود در آلمان نخست به دنبال آموختن حقوق بود، اما همچنان که فراگیری قانون پورِ سینا، نتوانست جانِ پرسان او را آرام کند، خواندن حقوق هم او را به آرامش نرساند، «نمیدانستم که این تحصیل به چه کارم خواهد آمد.» در آلمان با شماری از نویسندگان ایرانی (جمالزاده، قزوینی، ایرانشهر و تقیزاده) درآمیخت و به گروه ایرانشهر پیوست.
نگاهاش به دورها به سوی روزگاران ایران باستان پرمیکشید. در پی آشنایی با چند زبان اروپایی، هماین که دریافت میتواند از پژوهشهای اروپاییان دربارهی ایران باستان توشه برگیرد، و از دانش استادان بزرگ خاورشناس بهرهمند شود، از خواندن حقوق دست شست و یکسره به شناخت ایران باستان روی آورد.
👉محمد قزوینی، راهگشای پژوهشِ نوین
🖇 ـــــــــــــــــــــــ
* نوشتار «پایهگذاران پژوهش و آموزش زبان فارسی در روزگار ما»، کاوشی است در روندهای پدیدآمدن 👈گسترههای آموزش، پژوهش و آفرینشِ ادبی در ایران و زمینهای برای نگریستن در چالشهای آن که هنوز همچنان بر جاست. سه بخش پیشین این یادداشتها با نگاه به تکاپوهای محمدعلی فروغی، علیاکبر دهخدا و محمد قزوینی نوشته شده است.
👉پارهی دوم هماین یادداشت
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/