▫️
📚 چالشهای روششناسی
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۳)
. . . . . . .
روش نوشتار، روش تاریخنگری
زرینکوب در دیباچهی چاپ نخست (۱۳۳۰)، و مقدمه بر چاپ دوم (۱۳۳۶)، روش کار خود را ـآنگونه که میخواست بنویسد (یا آنگونه که خود میپنداشت نوشته است)ـ به روشنی بازگفته است. از سوی دیگر، درنگ در شیوهی گسترش هر گفتار، روش کار او را ـآنگونه که نوشته استـ میشناساند. اگر از دید روششناسی تاریخی بررسی کنیم، شکاف میان آنگونه که میخواست بنویسد، با آنچه در کتاب نوشته شده است، شماری از ویژگیهای بنیادی کار زرینکوب را آشکار میکند. در اینجا تنها به یادآوری و نامگذاری این ویژگیها بسنده شده است؛ سخن گستردهتر در بخشهای دیگر هماین یادداشت خواهد آمد.
تاریخ یا ادبیات: از دید روششناسی، نخستین پرسش به «گونه» یا «ژانر» کتاب برمیگردد: دو قرن سکوت، یک کتاب تاریخی است؟ یا پژوهشی است در گسترهی ادبیات؟ این دوگانگی از دیرباز مایهی سردرگمی سنجشگران بوده است. سخنان نویسنده در دیباچهی چاپ ۱۳۳۰ و مقدمه بر چاپ ۱۳۳۶ دربارهی روش کار نیز بر این سردرگمی افزوده است. زرینکوب در دیباچه، کار خود را «طرح بیرنگی از یک دورنما ... ناقص، مبهم و تاریک» خواند که «اگر روزی تمام زوایای دهلیز تاریک گذشته روشن شود دیگران به جای این طرح بیرنگ، دورنمای زنده و گویا خواهند پرداخت.» به کارگیری واژگان طرح و دورنما از سوی زرینکوب دو سویه داشت، از یکسو، این واژگان در زبان آن روز، نو بود و از رویکرد نوین نویسنده به نوشتار فارسی آگاهی میدهد؛ و از سوی دیگر، نشان میداد که زرینکوب نمیخواست کار خود را در چارچوب یک کتاب تاریخ شناسایی کند.
زرینکوب در دیباچه به روشنی یادآوری کرده است که «لازم» ندیده بود، «تناسبی را که در یک کتاب تاریخ، میان اجزاء و اسناد باید وجود داشته باشد»، به جای آورد. زیرا آنچه نوشته است، «تاریخ نبود»، تنها «یادداشتها و حاشیههایی بر تاریخ بود.» این گزاره و گزارههای دیگری که در دیباچه آمده است، مانند «نمیخواستم اسناد شهادتها را بر محک تحقیق عرضه کنم»، «در تاریخ ملاک یقین چیست؟ ... [از] آنچه متکی بر شایعات و متواترات و مظنونات باشد چگونه میتوان معرفت قطعی و جزمی بنیاد نهاد؟» و «در تاریخ از بیطرفی ... سخن بسیار گفتهاند، لیکن این سخن ادعایی بیش نیست»، دیدگاههای او را دربارهی نااستواری دریافت تاریخی پیکربندی میکند. زرینکوب بسیاری از این پرسشها را در تاریخ در ترازو کنار نهاد.
دو قرن سکوت از دید نویسنده، تاریخ نبود: «جرأت نمیکنم [آن را] تاریخ بخوانم»، در برابر، «صحنهای از تاریخ گذشته را از روزن وجدان و عواطف خویش و از پشت شیشههای تاریک و رنگارنگ منابع و اسناد» بازنمایی کرد. اگر واژهی «تاریخ» را از گزارهی بالا برداریم، آنچه میماند، نشانههای ادبیات را به نمایش درمیآورد، یک بازسازی ادبی.
پاسخ زرینکوب به این پرسش که «آیا در پارهای موارد نیز از خود و احساسات خود زیاد مایه گذاشته؟» آری است: «این را انکار نمیکنم.» او آنگاه با روشنی هرچه بیشتری یادآوری میکند: «درین محیط اندیشه و احساسات که ادبیات نام دارد کیست که از جهان خود، از جهان احساسات و الهامات خود بتواند یکدم و یکقدم خارج شود؟» او با این سخنان بر درهمآمیزی مرز میان تاریخ و ادبیات، درنگ میکند: پویش حقیقت، حقیقت محض، هیچگاه از پیروی «احساسات و تمایلات» برکنار نیست.
شکاف روششناسی: در چرخش از آنچه نویسنده میخواست بنویسد، به آنچه نوشته شده است، با شکاف روششناسی در دو قرن سکوت روبهرو میشویم. نشانههای باز شدن این شکاف را محمود اعتمادزاده (م. الف. بهآذین) در نگاهی به ویرایش دوم کتاب، یادآوری کرده است. زرینکوب در ویرایش نخست، دادههای تاریخی را نه در روند شناخت زمینههای برافتادن ساسانیان و برآمدن عربها که در روند بازنمایی ستیز تاریخی ایرانیان و عربها به کار میگیرد. از این رو در بازگویی رفتار برندگان نبرد، بیدرنگ از واژگان سدهی بیستمی، مانند «نژاد برتر»، «فاتحان نیمهوحشی و مغلوبان متمدن»، «سوسمارخواران گرسنهچشم» و ... سود میبرد، و نشان میدهد که ارزشگذاریهای سدهی بیستم به ساخت گزارش تاریخی او راه یافته است. این نگرش در ویراست دوم، اندکی کمرنگ میشود، اما نه مانند روش نگارش تاریخ ایران بعد از اسلام، که از کندوکاو در تاریخ سالیان پایانی ساسانیان، و شناخت دگرگونیهای عربها در روزگاران برآمدن اسلام سخن میگوید. در دو قرن سکوت، این شناخت از پیش آماده بود و نویسنده پیآمدهای این شناخت را در کتاب گسترش داد.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی دیگر
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage
Post #1533
235