▫️
📚 واکنش یک دانشور دینی به دو قرن سکوت
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۷)
. . . . . . .
دنبالهی تبارشناسی سکوت در نامگذاری
ادوارد براون، جای دیگری، بیآن که از کسی نام ببرد، این دیدگاه را «که پس از استیلاء عرب بر ایران تا دو سه قرن ایرانیان فاقد زندگانی علمی و معنوی بودهاند»، نادرست میخواند (۱۳۵۶، صـ۳۰۲). او این نگرش را به نویسندگان تاریخ ادبیات برمیگرداند.
هرمان اته در کتابی که پیش از تاریخ ادبیات ادوارد براون به چاپ رسیده بود، نوشت: «افسوس که در زندگانی عمومی و روحی ملت ایران، در مدت ۱۵۰ سال تسلط عرب، جز اخبار قیامهایی در بعض ایالات اطلاعی نداریم، و همچنین در باب دورۀ تحول زبان پارسی (یا پهلوی) به فارسی جدید نیز فکر صحیح روشنی مقدور نیست.» (تاریخ ادبیات، صـ۲۰).
اته آشکارا از جنبشهای اجتماعی و ناآگاهی تاریخی دربارهی زندگانی همگانی و دستآوردهای روانِ یک ملت سخن گفت. اته و براون در نگارش تاریخ ادبیات، به دنبال بازتابهای کنش گروهی بر زندگی و روان همگانی مردم بودند. براون در دیباچهی تاریخ ادبیات یادآوری میکند که خواسته است، «تاریخ سیر معنوی ایران را بنگارم (بنگارد) نه آن که به شرح حال شعرا و سخن سرایانی که به زبان فارسی سخن گفتهاند»، بپردازد. از این رو، نیافتن آگاهیها به زبان فارسی در آن دو سده مایهی پرسش و شگفتی او نبود. با هماین نگاه، براون دریافتِ نویسندگانی را که «تاریخ ادبی ایران را به مفهوم محدودتر کلمه» بازنمایی میکردند، و بر زمینهی آن، سدههای نخستین را «برگ سفید» (blank page) میدیدند، نادرست میدانست و در روند پیشبرد بررسیها، «خود را بالصراحه از این خطا» برکنار دانست (۱۳۳۵، صـ۳۰۲).
تبارشناسی کاربرد «سکوت»، نشان میدهد که پیش از نامگذاری زرینکوب، بخشهای سازندهی این برداشت از تاریخ سدههای نخستین به گونهی پراکندهای بازتاب یافته بودند؛ گاه برای بازگویی دشواری بازسازی زندگانی روان همگانی ایرانیان به کار میرفتند، گاه به کمبود آگاهی از روند دگرگونی زبان فارسی، و گاه به گسست در زندگانی ملی برمیگشتند. براون با گسترش معنای تاریخ ادبی، میان کمبود زباننوشتههای فارسی و نبود آگاهی از بازتابهای روان همگانی ایرانیان مرزبندی کرد. از این رو، هنگامی که زرینکوب این نام را بر کتاب خود نهاد، زمینهی خوانشهای گوناگون «سکوت» از پیش فراهم شده بود.
سنجش نامگذاری
چاپ کتاب دو قرن سکوت در بافت فرهنگی و اجتماعی آن روز، بیدرنگ با واکنشهای برانگیزاننده و سنجشگرانهای روبهرو شد. نام کتاب به تنهایی واکنشبرانگیز بود. این واکنش، چنان که یادآوری شد، برآمده از آن بود که نام کتاب را بریده از درونمایههای آن دیده بودند.
یکی از نویسندگانی که به بررسی معنای سکوت در نام کتاب روی آورد، مرتضی مطهری، دانشور بلندپایهی مدارس دینی تهران و قم، و استاد دانشکدهی الهیات بود. مطهری نامگذاری «سکوت» را نشانهای از پیشداوری در نگاه به تاریخ سدههای نخستین دانست. از دید او، این برداشت برگرفته از نگاه برخی مستشرقین «و در رأس همه آنها سِرجان ملکم انگلیسی [بود که] دو قرن اول ایران اسلامی را ... به اعتبار اینکه در این دو قرن، ایران جزء قلمرو کلی خلافت بوده و از خود حکومت مستقلی نداشته است، دوره سکوت و سکون و احیانا دوره بردگی ایرانیان نامیدهاند.» (خدمات متقابل ..، ۱۳۵۷، صـ۶۷۰ـ۶۷۱). ملکم کجا چنین سخنی گفته بود؟ دیدگاه مطهری نیازمند بازنگری است.
مطهری، گویا به کتاب ملکم دسترسی نداشت، و بخشی از آن را از کتاب مزدیسنا و ادب فارسی بازنویسی کرده بود. ملکم یکجا از «دویست سال» سخن گفته و آن بازه را از دیدگاه فرمانروایی عربها و شورش ایرانیان سنجیده، و جای دیگر، به نابودی کتابها و نوشتههای علمی پرداخته بود: تاریخنگاران نزدیک به روزگار پیدایش اسلام گزارش کردهاند که پیروان پیمبر عربی، «هر چیز که عرصهی تقویت ملت [دین زرتشتی] دانستند، ... هلاک ساختند، شهرها با خاک یکسان ... و کتب فضلای ملت، اعم از اینکه علوم مطلقا یا تاریخ یا کتب شریعت، یا کسانی که این گونه کتب در تصرف ایشان بود، در معرض تلف درآمدند.» (تاریخ ایران، صـ۱۲۷، چاپ سنگی، صـ۹۱ـ۹۲؛ متن انگلیسی۱، صـ۲۰۰، در خدمات متقابل، این بخش از کتاب تجلیات روح ایرانی، به میانجی محمد معین در مزدیسنا بازنویسی شده است). اما این دو بخش به هم پیوسته نیستند، و از آنها نمیتوان به این گزاره رسید که ملکم «دو قرن ایران را دورهی سکوت و سکون و بردگی» میدانست.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۶ | پارهی ۸
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1541
1.09K