TGViewer
Channel Public Channel
یدالله کریمی پور

یدالله کریمی پور

@karimipour_k

Subscribers
21.4K
Photos
162
Videos
119
Links
78
Recent Posts 20 shown
Post #6286 6.47K
یک‌ طرح عملیاتی

پرسید چنان چه جزو تصمیم سازان‌ بودی، طرح عملیاتی پیشنهادیت برای برونرفت از وضعیت موجود چه بود؟
اگر در جایگاه تصمیم‌سازان بودم، نه «مقاومت تا آخر» را انتخاب می‌کردم و نه «تسلیم یک‌جانبه» را. مسیر من تغییر استراتژی از تقابل فرسایشی به معامله‌گری هوشمند، با حفظ قدرت ملی و مدیریت هزینه‌های داخلی بود.
جنگ را ادامه نمی‌دادم، ولی برای تسلیم هم مذاکره نمی‌کردم. استراتژی‌ام را در پنج گام تنظیم می‌کردم:
۱. آتش‌بس فوری و کاهش تنش، با سازوکارهای تضمینی قابل راستی‌آزمایی؛
۲. تابوزدایی تدریجی از برنامه هسته‌ای و تبدیل آن از «خط قرمز ایدئولوژیک» به «کارت معامله» مشروط، همراه با روایت داخلی که این تغییر را تقویت قدرت ملی معرفی کند.
۳. تغییر دکترین منطقه‌ای: به‌جای پراکنده‌کاری در جبهه‌های خارجی، تمرکز منابع بر بازسازی اقتصاد، زیرساخت و توان دفاعی داخل.
۴. جابه‌جایی هدف نهایی از «شکست آمریکا» به «عادی‌سازی تدریجی و مشروط روابط با غرب و واشنگتن»، مشروط به امتیازات متقابل ملموس.
۵. کنار گذاشتن شعار محو اسرائیل و جایگزینی آن با واقعگرایی امنیتی مبتنی بر منافع ملی.
به گمانم بزرگ‌ترین خطای استراتژیک کنونی این است که «مقاومت» به‌جای ابزار، خود به هدف تبدیل شده است. مقاومت باید وسیله‌ای برای حفظ قدرت ملی باشد، نه غایت ایدئولوژیک.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6285 9.07K
مساله امروز ایران؛ بقای ملی،  یا گسست تمدنی 

به گمانم مساله اصلی امروز ایران دیگر این نیست که سرنوشت تنگه هرمز چه خواهد شد، با برنامه هسته‌ای چه باید کرد، چگونه می‌توان از بایکوت دریایی و هوایی عبور کرد یا تحریم‌ها را چگونه دور زد. اینها، هرچند بسیار مهم، موضوعات سیاست خارجی و امنیت ملی‌اند؛ نه هدف استراتژیک ملت ـ دولت ایران.

مساله اصلی، بقای ملی ـ تمدنی ایران است؛ حفظ تمامیت ارضی، استقلال تصمیم‌گیری، ظرفیت توسعه و امکان تداوم تاریخی ایران.
اگر چنین باشد، باید با صراحت پرسید: آیا ادامه مجموعه‌ای از اهداف و شعارهای خارجی که طی ۴۸ سال گذشته در جمهوری اسلامی شکل گرفته، هنوز با الزامات بقای ایران سازگار است؟ به گمان من، اگر پاسخ همچنان مثبت باشد، راه دشوار و شاید بن‌بست‌آفرین خواهد بود. راهی که ممکن است به جای حفظ جمهوری اسلامی، در نهایت به تضعیف دولت، فرسایش اقتصاد، انزوای بین‌المللی و کاهش قدرت ملی ایران بینجامد؛ و در بدترین سناریو، حتی زمینه‌ساز گسست تمدنی شود. این همان راهی است که در ادبیات می‌گویند: ناکجا آباد
پس باید سطح بحث را تغییر داد. هرمز، هسته‌ای، تحریم، اسرائیل و آمریکا، همگی موضوع مذاکره و معامله‌اند. هیچکدام نباید به «هدف مقدس» تبدیل شوند.
نخست؛ بقای ایران باید بر هر هدف ایدئولوژیک مقدم باشد.

هر سیاستی که بقای ملی، تمامیت ارضی و توسعه ایران را تضعیف می‌کند، نیازمند بازنگری است.
دوم؛ رابطه با آمریکا سریع و بلکه آنی باید از تابو خارج شود.

احیای مناسبات رسمی تهران ـ واشنگتن لزوماً به معنای تسلیم یا دوستی نیست؛ یعنی بازگرداندن یک گزینه مهم به جعبه‌ابزار سیاست خارجی ایران. ایران برای کاهش فشار، رفع سوءتفاهم، حل تدریجی اختلافات و خروج از چرخه دشمنی دائمی، به رابطه مستقیم و رسمی نیاز دارد.
سوم؛ شعار «محو اسرائیل» باید از سیاست خارجی ایران حذف شود.

می‌توان با سیاست‌های اسرائیل مخالف بود، از حقوق فلسطینیان دفاع کرد و امنیت ایران را حفظ کرد، بی‌آنکه نابودی یک کشور را هدف رسمی خود قرار داد. تبدیل دشمنی با اسرائیل به هدف موجودیتی، هزینه‌ای سنگین برای منافع ملی ایران ایجاد کرده است.
چهارم؛ سیاست خارجی باید از «دشمن‌محوری» به «منافع‌محوری» تغییر کند.

روابط با آمریکا، اروپا، روسیه، چین، هند و کشورهای عربی نباید بر پایه دوستی و دشمنی ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع مشخص ایران تنظیم شود.
پنجم؛ مذاکره باید از پرونده‌ها فراتر رود.

مذاکره درباره هرمز، هسته‌ای و تحریم‌ها لازم است؛ ولی هدف نهایی باید رسیدن به یک ترتیبات پایدارتر برای روابط ایران با آمریکا و جهان باشد.
ایران برای ماندن، الزاما به پیروزی در همه پرونده‌ها نیاز ندارد؛ به کاهش دشمنی‌ها، افزایش گزینه‌ها و بازسازی قدرت ملی نیاز دارد.
در نهایت، مسئله امروز این نیست که جمهوری اسلامی چگونه در همه میدان‌ها پیروز شود؛ پرسش بنیادی‌تر این است که چگونه ایران از این مرحله تاریخی سالم عبور کند و ایران بماند.
اگر قرار است چیزی در سیاست خارجی تغییر کند، بهتر است پیش از آنکه فشار واقعیت آن را تحمیل کند، خودِ تصمیم‌سازان این تغییر را آغاز کنند. تاریخ ملت‌ها همیشه فرصت دومی برای اصلاح مسیر نمی‌دهد.
با این همه کریمی پور نسبت به قبیله حاکم برای فهم و وجدان کردن این مفاهیم و خواسته های استراتژیک، چندان امیدوار نیست.
(ساعت ۲/۱۵ جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲ اکتبر ۲۰۲۶.)
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_kه
Post #6284 8.18K
جنگی در کار نیست

در آغاز، دو نکته بایسته است: تیتر کامل این یادداشت «جنگ همه‌جانبه‌ای در کار نیست» می باشد. دوم، منظور برپایی جنگ از سوی آمریکای تحت ریاست دونالد ترامپ است. اسرائیل نتانیاهو در این باره، تا حدودی با کاخ سفید ترامپ زاویه پیدا کرده است. ولی چرا به اغلب احتمال جنگ‌ همه جانبه ای رخ نخواهد داد؟

۱. معامله‌گر برنده‌ساز
ترامپ بیش از آنکه جنگ طولانی و پرهزینه را بپسندد، به الگوی فشار حداکثری + معامله تمایل دارد؛ الگویی که آن را در پرونده‌های ونزوئلا، گرینلند، پاناما و حتی فشار بر اعضای ناتو برای افزایش هزینه‌های دفاعی می‌توان دید.
۲. ارزانم آرزوست
به گمانم جنگ تمام‌عیار با جمهوری اسلامی بسیار گران تمام خواهد شد. چنین هزینه ای برای تقریبا همه دموکرات ها و بخشی از جمهوری خواهان و حتی پایگاه ماگا قابل قبول نیست.
۳. تلفات انسانی
تلفات نیروهای آمریکایی، به‌ویژه در یک جنگ طولانی، از پرهزینه‌ترین متغیرهای سیاسی برای هر رئیس‌جمهور آمریکا به ویژه ترامپ‌ است.
۴. پکن و مسکو
روسیه و چین با گسترش جنگ موافق نیستند و هر دو می‌توانند هزینه‌های ژئوپلیتیک ی و اقتصادی آن را افزایش دهند. کشورهای عربی نیز یکدست نیستند؛ ولی بیشتر آنها، حتی اگر با تضعیف تهران موافق باشند، از جنگی فراگیر که ثبات متطقه را تهدید کند، سودی نمی‌برند.

برآورد من تا امروز ۹ شهریور( اول اکتبر ۲۰۲۶)، این است: احتمال وقوع جنگ تمام‌عیار ــ یعنی تهاجم زمینی گسترده، اشغال یا تلاش برای نابودی کامل توان نظامی ایران، اندک و شاید ناچیز است.
آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد، ترکیبی از اینهاست:
تشدید تحریم‌ها و فشار اقتصادی؛حملات محدود و هدفمند به تأسیسات هسته‌ای، فرماندهی و پایگاه‌های موشکی؛جنگ سایبری و اطلاعاتی؛فشار دریایی و هوایی؛
استفاده از نیروهای نیابتی و شبکه‌های منطقه‌ای؛و سرانجام، تلاش برای کشاندن تهران به مذاکره از موضع قدرت.

ولی دو خطر جدی می‌تواند این محاسبه را برهم بزند:
۱. خطای محاسباتی یا حادثه
یک حمله موشکی ایران به پایگاه آمریکایی، اقدام اسرائیل که آمریکا را ناخواسته وارد میدان کند، یا اثبات دخالت ایران در حادثه پایگاه فیر‌فورد، می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها ایجاد کند. درباره فیر‌فورد، مقام‌های بریتانیایی و آمریکایی از احتمال دخالت یک عامل خارجی سخن گفته‌اند،  تهران هر گونه دخالت را رد کرده است.
۲. منطق «حداکثر فشار»
اگر ترامپ به این نتیجه برسد که فشار اقتصادی و نظامی محدود نتیجه نداده است، ممکن است پله‌پله سطح خشونت را افزایش دهد؛ بدون آنکه از ابتدا قصد جنگ تمام‌عیار داشته باشد.

پس به گمانم پرسش اصلی امروز این نیست که «آیا آمریکا به ایران حمله می‌کند؟» بلکه این است که آیا واشنگتن می‌تواند فشار را تا آستانه جنگ بالا ببرد، بدون آنکه از آستانه جنگ عبور کند؟
به گمانم، دستکم تا امروز، استراتژی ترامپ بیشتر بر همین مرز حرکت می‌کند: فشار برای معامله، نه جنگ برای جنگ.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6283 8.43K
نیمی از جنگ

به گمانم سخنان چند روز پیش مجری کانال ۱۴ اسرائیل، بیش از آنکه  تنها اظهارنظری تلویزیونی باشد، می‌تواند آن را نشانه‌ای از نوعی محاسبه راهبردی در اسرائیل تلقی کرد؛ البته اگر آن را بازتابی از ارزیابی‌های امنیتی این کشور بدانیم، نه سند مستقیم محاسبات ارتش.
او با اشاره به ترور آیت‌الله خامنه‌ای گفت: ما او را کشتیم، هزینه خاصی ندادیم، ایران تنها ۴۰ روز جنگید و به توقف جنگ رضایت داد؛ حتی از NPT خارج نشد. از نگاه او، اسرائیل سال‌ها از واکنش ایران هراس داشته، ولی در عمل با واکنشی بسیار محدودتر از انتظار روبه‌رو شده است.

اینجاست که مسئله شناخت دشمن اهمیت پیدا می‌کند.
لیدل هارت بر اهمیت شناخت و محاسبه توان و اراده دشمن تأکید فراوان داشت. در نگاه او، جنگ فقط برخورد ارتش‌ها نیست؛ هدف نهایی، تغییر اراده طرف مقابل و واداشتن او به پذیرش شرایط مطلوب است.
پرسش بنیادین استراتژیست نیز این نیست که فقط بپرسد: ما چقدر سلاح داریم و آنها چقدر؟ پرسش مهم‌تر این است: اگر جنگ مطابق بدترین سناریو پیش برود، هر طرف تا کجا می‌تواند ادامه دهد؟ چه میزان هزینه را می‌تواند تحمل کند؟ و در چه نقطه‌ای ناگزیر به تغییر هدف، تغییر استراتژی یا پذیرش مذاکره واقعی خواهد شد؟

تفاوت این دو را فهمیدید؟ اولی بیشتر در پی ارزیابی نظامی است؛ دومی به دنبال محاسبه استراتژیک.
برخلاف پندارهای ساده‌انگارانه، شناخت دشمن فقط برای پیروزی در جنگ نیست؛ گاهی و بلکه در مهمترین لحظات، نتیجه شناخت این است که نباید وارد جنگ شد، یا باید هدف جنگ را محدود کرد. سون‌تزو قرن‌ها پیش همین معنا را در ضرورت شناخت همزمان «خود» و «دشمن» صورت‌بندی کرد: اگر دشمن و خود را بشناسی، خطر شکست در نبردها کاهش می‌یابد؛ ولی اگر هیچکدام را نشناسی، اساسا وارد میدان محاسبه نشده‌ای.

از این منظر، شاید یکی از مهم‌ترین پیامدهای استراتژیک نبردهای ۱۲ و ۳۹ روزه ایران با آمریکا و اسرائیل، نه تنها خسارت‌های واردشده به طرفین، بلکه آشکارتر شدن ظرفیت‌ها، محدودیت‌ها، خطوط قرمز و میزان تحمل هر طرف باشد.
اکنون آینده کشمکش تهران، واشنگتن و تل‌آویو و...، بیش از گذشته به یک عامل گره خورده است: اینکه هر طرف دیگری را چگونه محاسبه می‌کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6282 13.1K
هویدا

در ایران با شنیدن واژه‌های «صدر اعظم»، «رئیس‌الوزرا» و «نخست‌وزیر» دو سده اخیر ،بیشتر نامهایی چونان قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر، مصدق و قوام‌السلطنه تداعی می شود. این در حالی است که امیرعباس هویدا از دیدگاه ویژگی‌های شخصی شگفت ترین بود.

او با حدود سیزده سال ریاست دولت (دی ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶) رکورددار طولانی‌ترین دوره‌ پیوسته نخست‌وزیری در تاریخ معاصر ایران است. تمام این دوران در زمان یک  شاه سپری شد و از این نظر جایگاهی بیمانند در میان نخست‌وزیران دارد.

با وجود این دوره ی طولانی، هویدا برخلاف بسیاری از رجال تاریخ معاصر، فاقد ثروت هنگفت، املاک متعدد یا حساب‌های کلان شخصی شناخته‌شده بود. پس از انقلاب، جز یک پیکان و به‌احتمال زیاد یک آپارتمان، چیز درخوری برای مصادره از او یافت نشد. به نوشتهٔ دانشنامه ایرانیکا، او شخصا پیکانش را می‌راند و از لیموزین رسمی پرهیز می‌کرد؛ پیکانی که بعدها به بخشی از تصویر تاریخی او تبدیل شد. در بخش مهمی از دوران نخست‌وزیری نیز در خانه‌ای به نسبت کوچک با مادرش زندگی می‌کرد.
هویدا تنها یک‌بار ازدواج کرد؛ با لیلا امامی. این ازدواج چند سال بیشتر دوام نیاورد و در حدود سال ۱۳۵۰ به طلاق انجامید. پس از آن دیگر ازدواج نکرد، مجرد ماند و از این ازدواج نیز فرزندی به دنیا نیامد.
هویدا از معدود رجال سیاسی ایران بود که برای مدتی همزمان در راس دولت و در راس تشکیلات سیاسی رسمی حکومت قرار داشت.
ایران در بخش عمده این دوره با رشد اقتصادی بالا، صنعتی‌شدن سریع، گسترش آموزش عالی، شهرنشینی و توسعه زیرساخت‌ها روبه‌رو شد. خود هویدا در اواخر دوره نخست‌وزیری، از افزایش درآمد سرانه، شمار مراکز آموزش عالی و رشد شمار دانشجویان به‌عنوان دستاوردهای آن سال‌ها سخن می‌گفت.
از این منظر، هویدا را نمی‌توان فقط «نخست‌وزیر سیزده‌ساله شاه» نامید. او طولانی‌ترین نخست‌وزیر پیوسته، نخست‌وزیر تمام دوران یک پادشاه، مردی با یک ازدواج و بدون فرزند، و بنا بر روایت‌های موجود، سیاستمداری بود که پس از بیش از یک دهه ریاست دولت، ثروت شناخته‌شده‌ای بر جای نگذاشت. اگر تاریخ نخست‌وزیری ایران را نه از زاویه محبوبیت یا نفرت سیاسی، بلکه از منظر رکوردها، سبک زندگی، طول عمر سیاسی و نسبت مقام با ثروت بنگریم، او بی‌تردید استثنایی‌ترین چهره آن است.
شاید به همین دلیل، نام هویدا در کنار قائم‌مقام، امیرکبیر، مصدق و قوام، نه فقط به‌عنوان یک نخست‌وزیر، بلکه به‌عنوان یک معمای تاریخی همچنان قابل بررسی است: چگونه مردی بیش از دوازده سال در راس دولت ماند، ولی سرانجام همان نظامی که به آن خدمت می‌کرد او را قربانی کرد؛ و چگونه در کشوری که سیاست و ثروت اغلب درهم‌تنیده بوده‌اند، میراث مالی بزرگی برای مصادره از او بر جای نماند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6281 11.8K
چرا شیر شده است

ابوظبی این روزها با لحنی قاطع‌تر، از تهران خواسته جزایر سه‌گانه مورد ادعایش را به امارات بازگرداند. طرح دوباره این ادعا در هنگامه کشمکش ایران، آمریکا و اسرائیل، آن هم اندکی پس از دیدار نتانیاهو با شیخ محمد بن زاید، شاید از نگاه برخی ناظران درباره حکومتی(جمهوری اسلامی) که همزمان با بزرگترین قدرت نظامی جهان درگیر است مضحک به نظر برسد؛ ولی از منظر ژئوپلیتیک چندان هم غیرمنتظره نیست.

قدرت ملی کشورها فقط در جغرافیا، جمعیت، اقتصاد، توان نظامی و... خلاصه نمی‌شود. در جهان امروز، شبکه ائتلاف‌ها و اتحادهای استراتژیک نیز بخشی مهم از قدرت ملی است. امارات از چتر امنیتی آمریکا، روابط نزدیک با اسرائیل، پشتوانه اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس و مجموعه‌ای از مناسبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برخوردار است. دیدار اخیر نتانیاهو با شیخ محمد بن زاید نیز نشان می‌دهد ابوظبی از پیوند با اسرائیل نه‌تنها شرمسار نبست و پرهیز نمی‌کند، بلکه آن را بخشی از سرمایه دیپلماتیک خود می‌داند.
در مقابل، انزوای استراتژیک ایران بخشی از ظرفیت بازدارندگی آن را فرسوده کرده است. هنگامی که کشوری در چند جبهه همزمان تحت فشار قرار می‌گیرد و از پشتیبانی گسترده ائتلافی برخوردار نیست، حتی بازیگران کوچک‌تر نیز ممکن است محاسبات خود را تغییر دهند و از موضع تدافعی به موضع آفندی حرکت کنند.
به نظر می‌رسد رهبران امارات نیز با درک همین شرایط، فضای بیشتری برای طرح مطالبات دیرینه‌شان می‌بینند. اینکه این اقدام با هماهنگی پیشین متحدان همراه بوده یا نه، از بیرون قابل اثبات نیست و تنها می‌توان آن را فرضیه‌ای محتمل دانست.
در سیاست بین‌الملل، خلا قدرت را دیگران پر می‌کنند؛ حتی اگر مدعی از نظر جغرافیا و جمعیت بسیار کوچک‌تر باشد. کشوری که تنها ماند، حتی اگر در گذشته شیر بوده باشد، بیش از پیش در معرض فشار رقبای کوچک‌تر قرار می‌گیرد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6280 12.8K
چنانچه تهران اختلافات خود با واشنگتن، از تردد در تنگه هرمز گرفته تا پرونده هسته‌ای و تحریم‌ها، را موضوع مذاکره بداند، نه هدف آن، در واقع مسیر را باخته است. اینها صرفاً موضوعات مورد اختلاف‌اند، نه اهداف نهایی.
به گمانم، هدف گفت‌وگوهای تهران ـ واشنگتن باید حول دو محور اساسی بچرخد:
۱- چگونگی احیای روابط رسمی و پایدار دو کشور؛
۲- کنار گذاشتن شعار حذف اسرائیل و عرفی و واقع‌گرایانه شدن رویکرد تهران نسبت به تل‌آویو.
روشن است که چنین تغییری با تنش داخلی و مخالفت سرسختانه مسکو روبه‌رو خواهد شد. ولی نجات یک کشور و ملت از کشمکشی طولانی و مستمر، گاه مستلزم پرداخت هزینه، داشتن جسارت و حتی عبور از تابوهای دیرپا است.
Post #6277 13.7K
شروع جنگ چه آسان، پایان آن چه دشوار

وقتی به شکست‌های بزرگ تاریخ ایران نگاه می‌کنیم، گاه پشت آنها تصمیم یک یا چند تصمیم‌ساز نابخرد دیده می‌شود؛ کسانی که در بزنگاه، جنگ را بر گفتگو ترجیح داده‌اند، یا پس از رسیدن به هدف اصلی، از پایان دادن به آن بازمانده‌اند. سخن البته نفی عوامل ساختاری نیست؛ سخن از مسئولیت تصمیم است.
در حمله مغول، تصمیم‌های محمد خوارزمشاه در تبدیل یک مناقشه به جنگی ویرانگر یا دستکم تسریع آن بی‌تاثیر نبود. در جنگ دوم ایران و روس نیز، فضای دربار و روحانیان، از جمله فتوای سیدمحمد مجاهد، کشور را به سوی جنگ کشاند؛ در حالی که عباس‌میرزا ضعف نظامی ایران را می‌شناخت و راه احتیاط را ترجیح می‌داد.

نتیجه این نابخردی، جنگ و سرانجام ترکمانچای بود؛ یکی از شوم‌ترین قراردادهای تاریخ ایران: جدایی ایروان و نخجوان، رسیدن مرز به ارس، غرامت سنگین و امتیازات تحمیلی.
ولی با همه اینها  یک نکته تاریخی را نباید در سایه تلخی ترکمانچای گم کرد: ترکمانچای هر چه بود جنگ را متوقف کرد.

نیروهای روس تا تبریز پیش آمده بودند. نمی‌دانیم ادامه جنگ دقیقا چه سرنوشتی می‌یافت، ولی هیچ تضمینی وجود نداشت که مقاومت بیشتر به بازپسگیری سرزمین‌ها بینجامد؛ چه بسا مناطق بیشتری از ایران در معرض خطر قرار می‌گرفت.
از این منظر، حتی ترکمانچای نیز شاهدی است بر اینکه ایرانیان در گفت‌وگوی منتهی به قرارداد صلح، گاه بهتر از ادامه جنگ عمل کرده‌اند. قرارداد شوم بود، ولی جنگ را پایان داد و از ادامه یک روند نظامی نامعلوم جلوگیری کرد.
درس های ادامه جنگ‌ تحمیلی ساله پس از بازپسگیری خرمشهر زنده تر  است.
درس تاریخ شاید این باشد: جنگ را می‌توان آسان آغاز کرد، یا ادامه داد؛ ولی پایان دادن به آن دشوار است.
مذاکره همیشه نشانه ضعف نیست؛ گاهی آخرین ابزار عقل برای حفظ آن چیزی است که هنوز باقی مانده است.
ایران در میدان جنگ همیشه کامیاب نبوده؛ ولی در لحظه‌ای که گفتگو را برای پایان جنگ برگزیده، اغلب از ادامه جنگ دستاورد بیشتری گرفته است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6276 12.9K
چه باید کرد؟

سطح مذاکرات با آمریکا را از تنگه هرمز، پرونده هسته‌ای و تحریم‌ها باید فراتر برده و به سطح روابط استراتژیک رساند: تعریف مناسبات آینده ایران و ایالات متحده.

زمان‌شناسی سیاست خارجی می‌گوید نباید همه ی ظرفیت دیپلماسی را صرف اهداف مقطعی و فرسوده کرد. مساله اصلی می‌تواند این باشد که تهران و واشنگتن، فارغ از اختلافات موجود، می‌توانند درباره چارچوبی تازه برای روابط عمیق دوجانبه، امنیت منطقه‌ای، اقتصاد و مناسبات بلندمدت گفت‌وگو کنند یا نه.

در چنین رویکردی، نباید آمریکا در قالب دشمن دائمی تعریف شود. منافع ملی ایران اقتضا می‌کند با همه قدرت‌ها، بر پایه منافع و موازنه، رابطه داشته باشد.
اکنون نیز که مذاکرات غیرمستقیم دوباره در دستور کار قرار گرفته، می‌توان از «مدیریت بحران» به سوی «بازتعریف رابطه» حرکت کرد. هرمز و هسته ای و تحریم ها پَرکاه مذاکراتند. ایران را در مباحثی که امروزه روز ماهیت تاکتیکی دارند، غرق نکنید.
مشکل امروز جمهوری اسلامی و مدیران و نهادهای ارشد، کیفیت فهم روابط بین‌الملل و تشخیص منافع بلندمدت ایران است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6274 12K
شاه؛ از حکومت تا نماد

امروزه در ۴۳ کشور مستقل جهان، شاه، سلطان، امپراتور، ملکه، امیر، شیخ یا شاهزاده در جایگاه رئیس کشور قرار دارد؛ آن هم در پنج قاره جهان.
پرسش بنیادین این است: اگر دولت مدرن بر پایه حقوق شهروندی، حاکمیت مردم، قانون و انتخابات شکل گرفته است، چرا هنوز در سده بیست‌ویکم، در کشورهایی مانند بریتانیا، ژاپن، سوئد، نروژ و دانمارک، «شاه» یا «امپراتور» یا همان رژیم موروثی در رأس کشور قرار دارد؟ آیا سلطنت، ذاتا نهادی واپسگرا و متعلق به گذشته نیست؟
پاسخ کوتاه این است: سلطنت در همه این کشورها یک معنا ندارد. در بسیاری از آنها، سلطنت از «حکومت کردن» به «نماد بودن» تغییر ماهیت داده است. بنابراین باید میان «سلطنت به عنوان شکل حکومت» و «قدرت واقعی سیاسی» تفاوت گذاشت.

امروزه روز، کشورهای پادشاهی را نمی‌توان در یک دسته واحد جای داد:
۱. پادشاهی‌های پارلمانی
مانند بریتانیا، سوئد، نروژ، دانمارک، هلند، بلژیک، اسپانیا، لوکزامبورگ، ژاپن، کانادا، استرالیا و نیوزیلند و چند کشور کوچک‌تر.
در این کشورها، پادشاه یا امپراتور عملا حکومت نمی‌کند. دولت از دل انتخابات و پارلمان شکل می‌گیرد و قدرت اجرایی در اختیار نخست‌وزیر و کابینه است. پادشاه عمدتا نماد استمرار و وحدت کشور است.
۲. پادشاهی‌های قانون اساسی
مانند اردن و مراکش.
در اینجا پادشاه تنها یک نماد تشریفاتی نیست و همچنان اختیارات سیاسی و اجرایی مهمی دارد. میزان این اختیارات در هر کشور متفاوت است.
۳. سلطنت‌های اقتدارگرا یا مطلقه
مانند عربستان سعودی، عمان، برونئی و برخی کشورهای عربی خلیج فارس.
در این کشورها، سلطنت هنوز بخش مهمی از ساختار واقعی قدرت است و نمی‌توان آن را صرفا یک نهاد تشریفاتی یا نماد ملی دانست.
آیا سلطنت مانع توسعه است؟
اگر معیار را ترکیبی از درآمد، توسعه انسانی، ثبات نهادی، اقتصاد پیشرفته، رفاه و آزادی‌های مدنی بدانیم، شماری از پادشاهی‌های پارلمانی مانند ژاپن، بریتانیا، سوئد، نروژ، دانمارک، هلند، بلژیک، اسپانیا، لوکزامبورگ، کانادا، استرالیا و نیوزیلند، در شمار کشورهای توسعه‌یافته و برخوردار جهان قرار دارند. در کنار آنها، کشورهایی مانند لیختن‌اشتاین، موناکو و آندورا نیز از سطح بالای درآمد و رفاه برخوردارند.
بنابراین، صرفا با مشاهده این نمونه‌ها نمی‌توان گفت:
جمهوری = توسعه و سلطنت = عدم توسعه.

رابطه میان شکل حکومت و توسعه، بسیار پیچیده‌تر از این معادله ساده است.
پس آیا سلطنت با منطق دولت مدرن متناقض است؟
اگر سلطنت را به معنای حکومت موروثی بدانیم، تا اندازه‌ای بله.
در نظامهای پیشامدرن، مشروعیت سیاسی عمدتا از بالا به پایین تعریف می‌شد: خدا، شاه، حکومت و رعیت.
ولی در دولت مدرن، منطق مشروعیت تقریبا معکوس شده است: مردم، قانون اساسی، نهادهای منتخب و سرانجام دولت و حکومت.
با این حال، سلطنت‌های پارلمانی مدرن در بسیاری از کشورها با همین منطق جدید سازگار شده‌اند؛ نه از طریق حذف سلطنت، بلکه از طریق خلع قدرت سیاسی از آن.
برای نمونه، امپراتور ژاپن طبق قانون اساسی نقشی نمادین دارد و فاقد اختیارات حکومتی است.
بنابراین می‌توان گفت:
دولت مدرن در برخی کشورها سلطنت را حذف نکرد؛ بلکه آن را از قدرت سیاسی تهی کرد.
چرا مردم این کشورها سلطنت را کنار نگذاشته‌اند؟
پاسخ را باید در یک واقعیت ساده جستجو کرد: وقتی قدرت واقعی در دست مردم و نهادهای منتخب باشد، عنوان رئیس کشور ممکن است به مسئله‌ای درجه دوم تبدیل شود.
شهروند یک کشور پادشاهی پارلمانی می‌تواند دولت خود را تغییر دهد، پارلمان را به رأی بگذارد، حزب تشکیل دهد، از حکومت انتقاد کند و از دادگاه مستقل برخوردار باشد. در چنین شرایطی، اینکه نماد کشور «پادشاه» باشد یا «رئیس‌جمهور»، ممکن است برای بخش بزرگی از جامعه اهمیت سیاسی تعیین‌کننده‌ای نداشته باشد.
از این منظر، قدرت واقعی برای شهروند مهم‌تر از عنوان رئیس کشور است.
نکته دیگر آن است که پادشاه موروثی، در اصل برای دستیابی به قدرت سیاسی به رقابت انتخاباتی و حزبی نیاز ندارد. در نتیجه می‌تواند از سیاست روزمره فاصله بگیرد.
در الگوی کلاسیک سلطنت پارلمانی:
نخست‌وزیر، مدیر سیاسی و اجرایی کشور است؛
پارلمان، نهاد قانونگذاری است؛
و پادشاه، نماد کشور و استمرار دولت.
البته این الگو همگانی نیست و در برخی سلطنت‌ها، پادشاه همچنان قدرت سیاسی قابل توجهی دارد. تنها با ژاپن و نروژ و دانمارک نمی توان به داوری شاهی پرداخت. خوب است...
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
با پوزش؛ یادداشت های تکمیلی این پست به هفته آینده موکول شد.
Post #6272 16K
زمان برای شعار کوتاه شده است
فشار بر مسیرهای دریایی و تجارت خارجی، اوجگیری تحریم‌های هوایی، فشار بر شبکه بانکی و مناسبات خارجی و احتمال تشدید محدودیت در مسیرهای زمینی، روزبه‌روز تاب‌آوری جمهوری اسلامی را شکننده‌تر می‌کند. کاخ سفید و متحدانش آشکارا در پی آن هستند که هزینه ارتباط ایران با جهان را افزایش دهند.
پروپاگاندا و رجزخوانی‌های صداوسیما را بی‌محل شوید. آنچه اکنون در نیویورک جریان دارد، تلاش تهران برای مدیریت همزمان فشارهای اقتصادی، محدودیت‌های ارتباطی، تهدیدهای امنیتی و بن‌بست دیپلماتیک است؛ چهار فشاری که جمهوری اسلامی را در تنگنا قرار داده‌اند.
مذاکره در جهت مرحله‌ای کردن توافقات، از جمله امن‌سازی هرمز در وهله نخست، نشان می‌دهد تهران در پی دستیابی به چارچوبی مشابه تفاهمنامه ۱۴ ماده‌ای ازدست‌رفته با واشنگتن، این بار در قالب معامله‌ای فازبندی شده، است. به گمانم‌، این مسیری است که خواه‌ناخواه تهران در آن گام خواهد گذاشت.

برای من مثل روز روشن است که سرنوشت این کشمکش هشت‌ماهه، دست‌کم فعلا، نه در «تسلیم» است و نه در «جنگ بی‌پایان». آنچه تاکنون دیده‌ایم، تلاش تهران برای جبران ناکامی تفاهمنامه اسلام‌آباد و دستیابی به توافقی مشابه، این بار در قالب معامله‌ای فازی و با هدف ایجاد مجال تنفس برای هر دو طرف است.
اگر تصمیم استراتژیک به‌موقع گرفته نشود، فشار اقتصادی و انزوای ارتباطی می‌تواند به‌تدریج از «اهرم فشار خارجی» به «مسئله داخلی» تبدیل شود؛ آن هم به‌گونه‌ای که دیگر مدیریت آن به آسانی ممکن نباشد.
این شاید مهم‌ترین نقطه این روزهای ایران باشد: زمان تصمیم‌گیری از زمان شعار دادن کوتاه‌تر شده است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6268 11.7K
انتخابات آمریکا، پایان هرمز نیست

یکی از خطاهای رایج تصمیم‌سازی، آمیختن امر استراتژیک با امر تاکتیکی است. جابه‌جایی قدرت سیاسی در واشنگتن متغیری مهم است، ولی جغرافیای هرمز، امنیت انرژی و موازنه هسته‌ای با تغییر اکثریت کنگره از میان نمی‌رود.
تمرکز برخی از مدیران جمهوری اسلامی بر انتخابات ۱۲ آبان آنریکا و انتظارِ چرخش استراتژیک ورق پس از آن، ناقص است. احتمال تغییر اکثریت مجلس نمایندگان و حتی سنا وجود دارد، ولی این به‌معنای پایان فشار آمریکا بر تهران نیست؛ شاید تنها شکل فشار دگرگون شود. به‌ویژه آنکه در سیاست خارجی و نظامی آمریکا، اختیارات رئیس‌جمهور بر کنگره غلبه دارد و تا زمانی که ترامپ در کاخ سفید باشد، تغییر اکثریت به‌تنهایی مسیر کلی را دگرگون نمی‌کند.

دموکرات‌ها ممکن است با ادامه درگیری مخالف باشند، ولی مخالفت با جنگ به‌معنای پذیرش وضعیت مطلوب تهران نیست. حتی با کنگره ی دموکرات نیز انتظار نمی‌رود واشنگتن ناامنی هرمز و باب‌المندب یا بلاتکلیفی هسته‌ای را بپذیرد.
اگر محاسبه تهران بر شکست جمهوری‌خواهان استوار باشد، حلقه ای اساسی را کم دارد: روز پس از انتخابات. تغییر اکثریت می‌تواند روش فشار را عوض کند، ولی اهداف ژئوپلیتیک ی آمریکا درباره امنیت تنگه‌ها و پرونده هسته‌ای را تغییر نمی‌دهد.
مسئله اصلی این نیست که کدام حزب اکثریت دارد؛ مسئله این است که آمریکا با چه شرایطی حاضر به پایان رویارویی خواهد شد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6267 14.4K
تصمیم استراتژیک چیست

لب‌اللباب بسیاری از خطاهای تصمیم‌سازان ملت ها این است که تصمیم استراتژیک را همسنگ تصمیم های اجرایی، تاکتیکی یا روزمره می‌گیرند. در حالی که این دو از یک جنس نیستند.
تصمیم عادی را می‌توان به سرعت اصلاح کرد، پس گرفت یا جایگزین نمود؛ ولی تصمیم استراتژیک، مسیر حرکت کشور را برای سال‌ها و بلکه دهه‌ها تغییر می‌دهد و هزینه بازگشتش بسیار پر هزینه است. بنابراین باید با محاسبه پیامدهای درجه دوم و سوم، شناخت محیط و سنجش گزینه‌های بدیل اتخاذ شود.

تصمیم هیتلر برای حمله به شوروی در ۱۹۴۱، تنها یک عملیات نظامی نبود؛ تغییر بنیادین جبهه جنگ بود که منابع آلمان را در جنگی فرسایشی گرفتار کرد و موجبات فروپاشی رژیم نازی را پهن‌ کرد. هم‌ چنین تصمیم ژاپن برای حمله به پرل هاربر هم اقدام نظامی عادی نبود؛ آمریکا را به جنگ کشاند و توازن قدرت را علیه ژاپن تغییر داد.

بر عکس، تصمیم دنگ شیائوپینگ برای اصلاحات اقتصادی چین از ۱۹۷۸‌ با عبور از مائو و استراتژی برباد دهنده اش، نمونه یک تصمیم استراتژیک موفق در تغییر مسیر توسعه کشوره است؛ دنگ‌ شیائو کلنگی به زمین زد که چین را تا امروز پیشتاز کرده است. جای دور نرویم،  پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی در ۱۳۶۷، تنها یک تصمیم درباره پایان جنگ نبود؛ بلکه تصمیمی استراتژیک برای رهاندن کشور از  ادامه جنگ و وارد کردنش به بازسازی البته نسبی بود.

در سیاست خارجی نیز باید میان تاکتیک و استراتژی فرق نهاد. مذاکره، تهدید، مانور نظامی، تحریم یا امتیازدهی‌، می‌توانند ابزار باشند؛ ولی تعیین اینکه کشور در نهایت می‌خواهد به چه موقعیت ژئوپلیتیک ی برسد، تصمیمی استراتژیک است.

اشتباه بزرگ زمانی رخ می‌دهد که ابزار جای هدف را بگیرد؛ یعنی تصمیم‌سازان به دلیل موفقیت کوتاه‌مدت یک تاکتیک، سرمست شده و آن را به راهبردی دائمی تبدیل کرده و در همان جا درجا می زنند.

کوتاه ان که در تصمیم‌های استراتژیک، پرسش اصلی این نیست که «امروز چه می‌توانیم بکنیم؟» بلکه این است‌ که: این تصمیم کشور را پنج، ده، یا بیست سال دیگر، در چه موقعیتی قرار خواهد داد؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6265 14.9K
چرا روابط تهران- واشنگتن الزامی است؟

۴۶ ساال است ایران و آمریکا بدون سفارتخانه، بدون خط مستقیم، از طریق واسطه‌ها «مذاکره» می‌کنند. نبود کانال رسمی، خودش بحرانزا بوده است. یعنی هر سوءتفاهم کوچکی، فرصتی برای تشدید ناخواسته ها‌، فرصتی پهن کرده است.

استدلال رایج در تهران همواره این بوده است: نخست مسایل اصلی حل شود، بعد رابطه برقرار شود. در حالی که این ترتیب وارونه است. برجام نشان داد مذاکره‌ی بدون نهاد رسمی، با تغییر دولت در واشنگتن فرومی‌پاشد. رابطه‌ای که نهادینه باشد، در برابر چرخش سیاست آمریکا مقاوم‌تر است
.
برای مخاطبی که از منظر امنیت ملی نگاه می‌کند: احیای رابطه ضعف نیست، ابزار کنترل بحران است. خط تلفن مسکو- واشنگتن در جنگ سرد، مانع جنگ هسته‌ای شد، ولی رقابت را متوقف نکرد. کشور بدون کانال مستقیم، در بحران کور عمل می‌کند.
البته وزن نمادین تسخیر سفارت را نمی‌توان نادیده گرفت؛ ولی زنده کردن رابطه نباید بازگشت به پیش از ۱۳۵۸ خوانده شود، بلکه گامی از موضع اقتدار است. دقیقا همان مسیری که جمهوری خلق چین پس از از دهه‌ها دشمنی با آمریکا رفت: نه از سر ضعف، از سر محاسبه‌ی منافع ملی.

روشن است که گشایش سفارتخانه  به معنای پایان اختلافات نیست، ولی شرط لازم حلشان در مسیر دیپلماتیک است، نه نظامی.  به مثابه، چون که صد که آید‌، نود هم پیش ما است. نه چون همه‌چیز حل شده، چون مسیر حل‌کردن باز شده است.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6263 17.3K
موثرترین ناو هواپیمابر آمریکا

برای بیش،از ۳۷ سال اخیر در تدریس ژئوپلیتیک دریاها در مقاطع ارشد و دکتری، یک جلسه کامل را به قطب شمال و به ویژه گرینلند اختصاص داده ام. در این یادداشت چکیده به روز شده ی ان تقدیم می شود.

امروز سه شنبه ۳۱ شهریور(۲۲ سپتامبر) شگفت ترین توافق ژئواستراتژیک پس از جنگ جهانی دوم میان دانمارک، گرینلند و آمریکا بسته و در نیویورک رسما امضا می شود. بدین وسیله واشنگتن بدون تغییر حاکمیت گرینلند، راه را برای گسترش حضور نظامی خود در این جزیره بازتر خواهد کرد. بر پایه گزارش‌ها، ایجاد دو پایگاه دیگر در نارسارسواک در جنوب و مسترسویگ در خاور گرینلند پیش‌بینی شده است.
گرینلند را باید دژ طبیعی  آمریکا در شمال اقیانوس اطلس و قطب شمال دانست. این جزیره در میانه آمریکای شمالی، اروپا و قطب شمال قرار گرفته و از نظر راداری، فضایی، هشدار موشکی و کنترل مسیرهای هوایی و دریایی شمال‌، بی مانند است . پایگاه پیتوفیک ساخته امریکا  نیز از گذشته در سامانه هشدار موشکی و ارتباط با ماهواره‌های مدار قطبی نقش داشته است.
پیام نخست برای روسیه روشن است: قطب شمال قرار نیست به حیاط خلوت استراتژیک مسکو تبدیل شود. روسیه درازتریت ساحل قطبی جهان را دارد و با آب‌شدن یخ‌ها، اهمیت نظامی، معدنی و کشتیرانی این منطقه افزایش می‌یابد. حضور گسترده‌تر آمریکا، در کنار کانادا، نروژ و دیگر اعضای ناتو، حلقه نظارت بر جناح شمالی روسیه را متراکم‌تر می‌کند.
پیام دوم، فراتر از روسیه است و به آسیا می‌رسد. آمریکا با تقویت جای پای خود در گرینلند، عملا در حال استقرار پهنه ژئو‌استراتژیک اوراسیاست: در باختر گرینلند و شمال اطلس؛ و در خاور، آلاسکا و اقیانوس آرام. بنابراین گرینلند را باید بخشی از رقابت کلان تر بر سر قطب شمال، مسیرهای جدید کشتیرانی، مواد معدنی راهبردی و موازنه قدرت میان آمریکا، روسیه و چین دید.
از این منظر، گرینلند دیگر فقط یک جزیره یخی نیست؛ یکی از مهره‌های بزرگ صفحه شطرنج ژئو‌استراتژیک سده بیست‌ویکم است. گرینلند ناو هواپیمابر غرق نشدنی امریکا و ناتو محسوب می شود.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6261 21.4K
رهبران ناپیدا

در رژیم ها و سازمان های اقتدارگرا، رهبری همیشه به معنای حضور نیست. ملاعمر پس از ۱۳۸۰ از انظار ناپدید شد و مرگش (۱۳۹۲) تا ۱۳۹۴ پنهان ماند. مسعود رجوی از ۱۳۸۲ هیچ جا دیده نشده، ولی در روایت سازمان مجاهدین(منافقین) همچنان رهبر است؛ زنده‌بودنش ادعایی است که بیرون از سازمان نمی‌توان راستی‌آزمایی کرد. حسن نصرالله از ۱۳۸۵ به‌دلایل امنیتی جز از پشت پرده تصویر با مخاطبانش سخن نگفت، و اسامه بن‌لادن سال‌ها از طریق نوار و ویدیو رهبر نمادین ماند. این حالت‌ها یکسان نیستند: ملاعمر «رهبر پنهان»، رجوی «رهبر مناقشه‌برانگیز» و نصرالله «رهبر حاضر در غیاب» بود. چرا؟!

نخستین عامل امنیتی است: برای رهبر در معرض ترور، ناپیدایی یکی از شروط زنده‌ماندن است. دومین عامل سازمانی است: پنهان‌داشتن ضعف، بیماری یا مرگ رهبر می‌تواند انسجام را حفظ کند؛ ماجرای ملاعمر نمونه‌اش است. سومی عامل نمادین است: کسی که دیده نمی‌شود نه خطا می‌کند، نه پیر می‌شود و نه در برابر پرسش می‌ایستد، و هر پیرو می‌تواند او را آن‌گونه که می‌خواهد تصور کند.
عامل فرهنگی هم نقش دارد. سنت مرید و مرادی و الگوی غیبت در الهیات شیعه، ذهن را برای پذیرش اقتدار غایب آماده می‌کند. با این همه، غیبت امام دوازدهم(عج) مساله‌ای اعتقادی است، نه راهبرد سیاسی؛ بهتر است آن را زمینه‌ای ذهنی بدانیم، نه علت مستقیم.
این الگو در جغرافیاهای دیگر هم دیده شده است. رهبران چریکی آمریکای لاتین سال‌ها زیرزمینی ماندند و هوگو چاوز در ماه‌های بیماری‌اش در کوبا غایب بود، ولی دولتش با شعار «چاوز زنده است» حضور او را ادامه داد. رهبر ناپیدا بیش از آنکه پدیده‌ای فرهنگی باشد، کارکردی سیاسی است که هرجا هزینه دیده‌شدن یا اعتراف به ضعف بالا باشد، شاید ظاهر شود.

الیاس کانتی، نویسنده و اندیشمند اتریشی، در «توده و قدرت» رازداری را در هسته‌ی قدرت می‌نشاند. رهبر ناپیدا، این حکم را به نهایت می‌رساند، ولی  بهایی هم دارد: قدرتی که بر راز استوار است، وقتی راز فاش شود پشتوانه‌ای جز خود راز ندارد. با مرگ، اختلاف داخلی یا نیاز به تصمیم فوری، دو پرسش پیش می‌آید: کیست که به نام او سخن می‌گوید، و چه کسی مشروعیت تصمیم را تضمین می‌کند؟ در سازمان‌هایی که همه‌چیز به شخص متکی است، نبود نهاد جایگزین می‌تواند به فروپاشی یا انشعاب بینجامد.
پس شاید پرسش اصلی این نباشد که «رهبر کجاست؟»، بلکه این باشد: وقتی رهبر دیده نمی‌شود، چه کسی از جانب او حرف می‌زند و بر چه اساسی پذیرفته می‌شود؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6260 15.6K
توپ در زمین تهران است

امروز دونالد ترامپ طی گفتگو با فاکس‌نیوز، در حالی که می‌گوید درباره ایران در «مرحله تصمیم‌گیری» قرار دارد، اعلام کرد که «اتفاقات بسیار بزرگی در آینده نه‌چندان دور رخ خواهد داد». او سه گزینه مطرح کرد: «از بین بردن ایران، اجازه دادن به فروپاشی اقتصادی آن، یا رسیدن به توافق».
ولی بخش مهمتر سخنان ترامپ، پاسخ او درباره احتمال دیدار با مسعود پزشکیان در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل بود. ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا برای دیدار با رئیس‌جمهور ایران آمادگی دارد، گفت: «احتمالا.» این سخن در شرایطی بیان شده که ایران از طریق قطر، فهرستی از خواسته‌های خود برای پایان جنگ را به واشنگتن منتقل کرده است.
بنابراین هنوز نمی‌توان از توافق یا حتی قطعی بودن دیدار سخن گفت؛ ولی همزمانی انتقال خواسته‌های تهران و باز گذاشتن روزنه دیدار از سوی ترامپ، نشانه‌ای مهم از فعال شدن دوباره مسیر دیپلماسی است.
تا اینجای کشمکش ۴۷-۸ ساله، این بهترین فرصت برای صلح توامان با پیروزی است؛ و مهمتر از همه شانسی برای امثال سردار رضایی در برابر داوری تاریخ.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6259 13.4K
روسیه؛ از هراس اروپا تا واقعیت ژئوپلیتیک

این روزها هراس از هجوم تمام‌عیار روسیه به اروپا بالا گرفته است. برخی دولت‌های اروپایی نیز برای سناریوهای سخت‌تر آماده می‌شوند؛ هرچند گزارش‌های اخیر بیشتر از تشدید تهدیدهای ترکیبی، سایبری و پهپادی حکایت دارد و نه نشانه قطعی آغاز جنگ مستقیم روسیه و ناتو.

کریمی پور در فضای کم هیاهو بس بهتر توانایی تفسیر ژئواستراتژیک این رویداد را دارد:
مسکو در سال‌های اخیر در قفقاز با کاهش نفوذ روبه‌رو شده، در سوریه پس از فروپاشی بشار اسد و گریز تهران، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ژیوپلیتیک ش را از دست داده و اکنون نیز پس از بیش از چهار سال جنگ، همچنان در اوکراین گرفتار جنگ فرسایشی است. حتی در روزهای اخیر، جنگ به حملات پهپادی اوکراین به عمق خاک روسیه و مسکو کشیده شده است.
اوکراین نیز کشوری است که بخش مهمی از تاریخ معاصر خود را در فضای سیاسی ـ امنیتی روسیه و شوروی گذرانده است. با این همه، روسیه هنوز نتوانسته کیف را به تسلیم وادارد. با این همه، چگونه می‌توان تصور کرد که مسکو بتواند در یک جنگ کلاسیک، همزمان با ۳۲ کشور عضو ناتو درگیر شود؛ از ورشو و برلین گرفته تا پاریس و لندن؟
البته روسیه قدرت نظامی و هسته‌ای بزرگی است و نباید آن را دستکم گرفت. ولی قدرت دفاعی با توان تهاجم گسترده یکی نیست.  هست؟!
تجربه روسیه نشان داده که در دفاع از سرزمین و استفاده از ژرفای جغرافیایی و ظرفیت‌های فرسایشی توانمندتر است؛ در حالی که عملیات تهاجمی گسترده و سریع، دستکم در اوکراین، با دشواری جدی روبه‌رو شده است.
حتی اگر جنگ از شکل کلاسیک خارج و به جنگ پهپادی، موشکی، سایبری و ترکیبی تبدیل شود، باز هم ناتو از نظر گستره اقتصادی، صنعتی، فناوری و ظرفیت‌های نظامی جمعی، مجموعه‌ای بسیار بزرگ‌تر از روسیه است.
بنابراین، خطر اصلی شاید حمله تمام‌عیار روسیه به اروپا نباشد؛ بلکه لغزش تدریجی از جنگ ترکیبی و برخوردهای محدود به رویارویی مستقیم روسیه و ناتو باشد. این سناریو است که باید جدی گرفته شود.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6256 13.6K
خط قرمز جهان

به گمانم همان‌ گونه که پیشتر هم آمد، در همین روزها حوثی ها باید منتظر هجومی سخت باشند.  پیشروی در ساحل دریای سرخ و دستیابی به جزایر مشرف بر باب‌المندب، اهرمی حساس به انان داده است.
در شرایط همزمانی بحران هرمز و باب‌المندب، طبیعی است که آمریکا، اروپا، مصر و به‌ ویژه عربستان نتوانند نسبت به تثبیت چنین وضعیتی بی‌تفاوت بمانند. قاهره مستقیما از آزادی کشتیرانی در دریای سرخ حمایت کرده و ریاض نیز در برابر حملات حوثی‌ها به خاک و زیرساخت‌های خود، در پی تقویت پدافند و حمایت خارجی رفته است.
در چنین فضایی، توانمند سازی گسترده نیروهای ضدحوثی یمن، پشتیبانی اطلاعاتی و هوایی آمریکا و کشورهای اروپایی و کمک نظامی اعضای پیمان مکه، از جمله ترکیه و پاکستان تقریبا حتمی است. شاهد آن که ترکیه اعلام کرده برای تأمین نیازهای نظامی عربستان آماده همکاری است.

هدف این استراتژی، نه اشغال یمن، بلکه عقب راندن حوثی‌ها از سواحل و جزایر مشرف بر باب‌المندب و ایجاد یک کمربند امنیتی در جنوب و باختر یمن خواهد بود. البته  تحققش، به‌مراتب دشوارتر از حملات هوایی است. ولی این ائتلاف جنگی، حوثی ها را به حال خود رها نخواهد کرد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6249 15K
هفته سرنوشت ساز

شش‌ روز دیگر در دوم مهر شی و ترامپ در واشنگتن دبدار دارند. دیدارشان به موضوعات کلان اقتصادی بر میگردد، ولی ایران و تنگه‌ها، دستکم‌ در حاشیه‌ مذاکراه راهی پیدا خواهند کرد. هرچند ممکن‌ است در صدر دستور رسمی نباشند ولی بخشی از معادله این دیدارند.

چین خریدار بزرگ و اصلی نفت ایران است و مهمترین قدرت‌ اقتصادی شریک تهران؛ در عین حال تاثیر گذار بر سیاست های واشنگتن. آمریکا.‌ترامپ نیز به وزن ‌چین در این منازعه کاملا آگاه است. ضمن این که امنیت هرمز مستقیما به انرژی چین و اقتصاد جهانی مربوط است.

نکته مهم‌تر، سخنان تازه دبیر شعام و شروط از سرگیری نذاکرات تعلیق شده با واشنگتن‌ است.  پایان یافتن جنگ، آزادسازی دارایی‌های ایران و پایان محاصره دریایی.  شروط محسن رضایی، دستکم نشانگر آن‌ است که کانال دیپلماسی هنوز کاملا بسته نیست.
از سوی دیگر ترامپ نیز تنها شش هفته تا انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر فاصله دارد. پایان یا کاهش جنگ، ثبات انرژی و ارائه یک دستاورد خارجی می‌تواند برای دولت او از نظر سیاسی داخلی اهمیت داشته باشد؛
از این رو، از احتمال تفاهم محدود و مرحله‌ای نمی توان‌سرسری رد شد. البته نه لزوما سازش جامع، بلکه کاهش فشار، تضمین نسبی کشتیرانی، بازگشت تدریجی تجارت و سپس مذاکره تهران و واشنگتن.

اگر پکن نیز در این مسیر نقش میانجی یا تضمین‌کننده پیدا کند، نشست واشنگتن می‌تواند نخستین خشت پایان تدریجی کشمکش تنگه‌ها باشد؛ نه پایان جنگ، بلکه آغاز خروج از بن‌بست. آیا تهران بیش از مسکو، با پکن‌ همسو خواهد شد. آخرین ساعات جمعه همین هفته، جلوهای این سوگیری روشن خواهد شد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Older posts →

About this channel

How can I read @karimipour_k without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for یدالله کریمی پور: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does یدالله کریمی پور have?
یدالله کریمی پور (@karimipour_k) has 21.4K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does یدالله کریمی پور know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →