نیمی از جنگ
به گمانم سخنان چند روز پیش مجری کانال ۱۴ اسرائیل، بیش از آنکه تنها اظهارنظری تلویزیونی باشد، میتواند آن را نشانهای از نوعی محاسبه راهبردی در اسرائیل تلقی کرد؛ البته اگر آن را بازتابی از ارزیابیهای امنیتی این کشور بدانیم، نه سند مستقیم محاسبات ارتش.
او با اشاره به ترور آیتالله خامنهای گفت: ما او را کشتیم، هزینه خاصی ندادیم، ایران تنها ۴۰ روز جنگید و به توقف جنگ رضایت داد؛ حتی از NPT خارج نشد. از نگاه او، اسرائیل سالها از واکنش ایران هراس داشته، ولی در عمل با واکنشی بسیار محدودتر از انتظار روبهرو شده است.
اینجاست که مسئله شناخت دشمن اهمیت پیدا میکند.
لیدل هارت بر اهمیت شناخت و محاسبه توان و اراده دشمن تأکید فراوان داشت. در نگاه او، جنگ فقط برخورد ارتشها نیست؛ هدف نهایی، تغییر اراده طرف مقابل و واداشتن او به پذیرش شرایط مطلوب است.
پرسش بنیادین استراتژیست نیز این نیست که فقط بپرسد: ما چقدر سلاح داریم و آنها چقدر؟ پرسش مهمتر این است: اگر جنگ مطابق بدترین سناریو پیش برود، هر طرف تا کجا میتواند ادامه دهد؟ چه میزان هزینه را میتواند تحمل کند؟ و در چه نقطهای ناگزیر به تغییر هدف، تغییر استراتژی یا پذیرش مذاکره واقعی خواهد شد؟
تفاوت این دو را فهمیدید؟ اولی بیشتر در پی ارزیابی نظامی است؛ دومی به دنبال محاسبه استراتژیک.
برخلاف پندارهای سادهانگارانه، شناخت دشمن فقط برای پیروزی در جنگ نیست؛ گاهی و بلکه در مهمترین لحظات، نتیجه شناخت این است که نباید وارد جنگ شد، یا باید هدف جنگ را محدود کرد. سونتزو قرنها پیش همین معنا را در ضرورت شناخت همزمان «خود» و «دشمن» صورتبندی کرد: اگر دشمن و خود را بشناسی، خطر شکست در نبردها کاهش مییابد؛ ولی اگر هیچکدام را نشناسی، اساسا وارد میدان محاسبه نشدهای.
از این منظر، شاید یکی از مهمترین پیامدهای استراتژیک نبردهای ۱۲ و ۳۹ روزه ایران با آمریکا و اسرائیل، نه تنها خسارتهای واردشده به طرفین، بلکه آشکارتر شدن ظرفیتها، محدودیتها، خطوط قرمز و میزان تحمل هر طرف باشد.
اکنون آینده کشمکش تهران، واشنگتن و تلآویو و...، بیش از گذشته به یک عامل گره خورده است: اینکه هر طرف دیگری را چگونه محاسبه میکند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
Post #6283
11.6K