نوشته ح.ص جوانه نویسنده ی رمان ها بر اساس واقعیت
پارت گذاری منظم
به وقت لیلی
درگیری
بازیگر تنهایی
شاه ماهی قرمز
شیرین دخت
چشم های آهیل
در من شکسته از هم گسسته
کپی پیگرد قانونی دارد❌
Post #8644
206
#p597
_برو کیفتو بیار بریم دنبال بچهها.
اهو از ماشین پیاده شد .
از خانهمان تا اینجا راه زیادی نبود و میتوانست نیم ساعته به مقصد برسد.
داشتم فکر میکردم اهو بعد از این که برگشت در رفتو امد اذیت نشود
ناخوداگاه به ذهنم زد که کارش را هم آن بقایی حراملقمه درست کرده است.
نه اینجا نه!
خودم برایش کاری پیدا میکردم.
از پشت شیشهی ماشین، نگاهی به ساختمان قدیمی که محل کارش در طبقهی آن قرار داشت انداختم.
توی یک کوچهی خلوت بود، هیچ دیواری بلندی غیر خودش نداشت و گلهای پیچکی که دیوارها را پوشانده بود.
بیشتر خم شدم.
خیلی راحت میتوانستم داخل طبقه اول را نگاه کنم.
اطراف را پاییدم.
ماشینی که میتوانست متعلق به آهو باشد در آنجا نبود.
از آینهی بغل، شاسی بلند سری قبلی که سعید بقایی سوارش بود را دیدم، که درحال پارک دوبل بود.
هوم، شاید خیلی هم گرفتن حالش بد نبود!
دقیقا پشت سرم پارک کرد.
حالا از آینهی وسط، نگاهم به او بود
که دستش را بالا گرفت و از همانجا برای اهویی که با کیفش بیرون امده بود، سر تکان داد.
نیشش باز شد و به همان سبک، با سر تکان دادن دوباره و دست بالا کردن، سلام کرد
اهو هم با سر جواب را داد.
سوئیچ را بیرون کشیدم.
موبایلم را برداشتم و با باز کردن در بیرون رفتم.
نمیگذاشتم بقایی امشب اهو را از من بگیرد ،
چه بسا که اهو زن من بود.
برای بستن در چرخید که همهچیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد.
فریاد مواظب باش من و کشیده شدن گوشی و کیف آهو از دستش، همهاش در یک لحظه رخ داد.
_برو کیفتو بیار بریم دنبال بچهها.
اهو از ماشین پیاده شد .
از خانهمان تا اینجا راه زیادی نبود و میتوانست نیم ساعته به مقصد برسد.
داشتم فکر میکردم اهو بعد از این که برگشت در رفتو امد اذیت نشود
ناخوداگاه به ذهنم زد که کارش را هم آن بقایی حراملقمه درست کرده است.
نه اینجا نه!
خودم برایش کاری پیدا میکردم.
از پشت شیشهی ماشین، نگاهی به ساختمان قدیمی که محل کارش در طبقهی آن قرار داشت انداختم.
توی یک کوچهی خلوت بود، هیچ دیواری بلندی غیر خودش نداشت و گلهای پیچکی که دیوارها را پوشانده بود.
بیشتر خم شدم.
خیلی راحت میتوانستم داخل طبقه اول را نگاه کنم.
اطراف را پاییدم.
ماشینی که میتوانست متعلق به آهو باشد در آنجا نبود.
از آینهی بغل، شاسی بلند سری قبلی که سعید بقایی سوارش بود را دیدم، که درحال پارک دوبل بود.
هوم، شاید خیلی هم گرفتن حالش بد نبود!
دقیقا پشت سرم پارک کرد.
حالا از آینهی وسط، نگاهم به او بود
که دستش را بالا گرفت و از همانجا برای اهویی که با کیفش بیرون امده بود، سر تکان داد.
نیشش باز شد و به همان سبک، با سر تکان دادن دوباره و دست بالا کردن، سلام کرد
اهو هم با سر جواب را داد.
سوئیچ را بیرون کشیدم.
موبایلم را برداشتم و با باز کردن در بیرون رفتم.
نمیگذاشتم بقایی امشب اهو را از من بگیرد ،
چه بسا که اهو زن من بود.
برای بستن در چرخید که همهچیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد.
فریاد مواظب باش من و کشیده شدن گوشی و کیف آهو از دستش، همهاش در یک لحظه رخ داد.
- ❤ 18
- 😱 4








