TGViewer
Channel Public Channel
چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته

چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته

@javane_ahiil

نوشته ح.ص جوانه نویسنده ی رمان ها بر اساس واقعیت
پارت گذاری منظم
به وقت لیلی
درگیری
بازیگر تنهایی
شاه ماهی قرمز
شیرین دخت
چشم های آهیل
در من شکسته از هم گسسته
کپی پیگرد قانونی دارد❌
Subscribers
9.35K
Photos
218
Videos
16
Links
108
Recent Posts 20 shown
Post #8644 206
#p597


_برو کیفت‌و بیار بریم دنبال بچه‌ها.



اهو از ماشین پیاده شد .
از خانه‌‌مان تا اینجا راه زیادی نبود و می‌توانست نیم ساعته به مقصد برسد.

داشتم فکر می‌کردم اهو بعد از این که برگشت در رفت‌و امد اذیت نشود
ناخوداگاه به ذهنم زد که کارش را هم آن بقایی حرام‌لقمه درست کرده است.

نه این‌جا نه!
خودم برایش کاری پیدا می‌کردم.


از پشت ‌شیشه‌ی ماشین، نگاهی به ساختمان قدیمی که محل کارش در طبقه‌ی آن قرار داشت انداختم.
توی یک کوچه‌ی خلوت بود، هیچ دیواری بلندی غیر خودش نداشت و گل‌های پیچکی که دیوارها را پوشانده بود.

بیشتر خم شدم.
خیلی راحت می‌توانستم داخل طبقه اول را نگاه کنم.


اطراف را پاییدم.
ماشینی که می‌توانست متعلق به آهو باشد در آنجا نبود.

از آینه‌‌ی بغل، شاسی بلند سری قبلی که سعید بقایی سوارش بود را دیدم، که درحال پارک دوبل بود.
هوم، شاید خیلی هم گرفتن حالش بد نبود!

دقیقا پشت‌ سرم پارک کرد.
حالا از آینه‌ی وسط، نگاهم به او بود
که دستش را بالا گرفت و از همانجا برای اهویی که با کیفش بیرون امده بود، سر تکان داد.

نیشش باز شد و به همان سبک، با سر تکان دادن دوباره و دست بالا کردن، سلام کرد
اهو هم با سر جواب را داد.

سوئیچ را بیرون کشیدم.
موبایلم را برداشتم و با باز کردن در بیرون رفتم.


نمی‌گذاشتم بقایی امشب اهو را از من بگیرد ،
چه بسا که اهو زن من بود.


برای بستن در چرخید که همه‌چیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد.

فریاد مواظب باش من و کشیده شدن گوشی و کیف آهو از دستش، همه‌اش در یک لحظه رخ داد.
  • ❤ 18
  • 😱 4
Post #8643 207
پارت جدید چشم های اهیل👇👇👇https://t.me/javane_ahiil/5

پارت اول چشم های اهیل📌📌📌📌👆👆

رمان توی چنل vip به اتمام رسیده و پارتا تکمیله 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip #کامل رمان چشم های آهیل مبلغ ۱۲۰.۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇


۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد



فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8642 280
#p88

تا مخمل کوه که جنگل بود راه زیادی نبود
اما من وقتی رسیدم اول جنگل ،با نگاه به ساعتم دیدم برای پشیمونی خیلی دیره، زنگ آخرمون خورده.
دست به زانو به جنگل نگاه کردم.
کنار لبم یکمی می‌سوخت ولی واسم مهم نبود.
از کارمم اصلا پشیمون نبودم.
وارد جنگل شدم و شروع به پیاده روی کردم .

بین درختا شاخه‌ی بلندی پیدا کردم و اون‌و به جای عصا استفاده کردم .

جنگل راهش صاف نبود!
بلواقع کوهی بود که روش درخت بود.

وقتی پایین اومدم پام به یه سنگ گیر کرد و زمین خوردم .
با سختی بلند شدم .
وسط هفته کسی اینجا پیداش نبود.
زانوم می‌سوخت.
نگاهش کردم، پاره شده بود و دست و پام خاکی بود.
از جام بلند شدم بالاخره جنگل رفتن و تنها زندگی کردن این سختیا رو هم داشت!


وارد یک دشت شدم.
افتاب مستقیم بود.
شکمم از گرسنگی قار و قور می کرد .
کولم رو گذاشتم، با یه تیکه نون شکمم‌و سیر کردم .
یه گاز از نون می‌زدم و یه دور جنگل‌و چک می‌کردم.
نمی‌دونستم از کدوم طرف باید ادامه بدم، اصلا حتی نمی‌دونستم حالا که نزدیک شبه باید چه کار کنم!

می‌خواستم جنگلی زندگی کنم
پس باید خیلی دور می‌رفتم‌.
اون قدری که دیگه هیچ ادمی من‌و نبینه!

از همون اولم جغرافیای خوبی نداشتم.
این که سر یک جنگل می‌تونه یه شهر باشه و تهشم به یه شهر ختم بشه و یا حتی جنگل می‌تونه وسط یه شهر قرار بگیره...
  • ❤ 7
Post #8641 277
پارت جدید در من شکسته🩷
رمان توی چنل vip به اخر رسیده و پارتا به ۶۰۰ 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip # مبلغ ۹۹۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇




(۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد


واریز وشاتشو به من تحویل بدین

فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8640 137

Forwarded from تبلیغات سایه❤️

خوشگلا این رمان ها به درخواست شما آماده شدن👇👇👇
https://t.me/addlist/Md7t4tEYPns3NTA0
از ویژگی‌های رمان های این لیست

پارت گذاری منظم ، قلم قوی و قصه‌ی جذاب هستش👌

بااحترام به همه عزیزان
تنها چند ساعت محدود فرصت دارید عضو این کانال ها بشید🙏❤️
Post #8638 368
#p596



کمی خودش را عقب کشید و با ترس و لرز گفت:



_امشب باهاش ساعت 7 قرار داشتم
قرار بود بیاد دنبالم.
وقتی کنسلش کردم ، عصبی شد
بهم گفت...


_چی گفت؟ چه کار کردی با زندگیمون اهو



سکوت.



_چی گفت اهو ؟
می‌دونی که وقت امشب مشاورمون گذشت...



_می‌دونم، هیچی.اصلا پشیمون شدم تو هنوز حق به جانبی

خودش را عقب کشید



خودم هم تا الانش را به خاطر دل پر اهویم صبر کرده بودم ،
هر چه کمتر از بقایی می‌گفت برای روان من بهتر بود.


بازویش را به طرف خودم کشیدم:



_بریم دنبال بچه‌ها بعدشم بیرون؟



سرش پایین بود و تند تند بینی‌اش را بالا کشید:


_کیفم‌و فراموش کردم.



دوباره دست به زیر چانه‌اش بردم‌و صورتش را بالا کشیدم .
کمی به چشمان هم خیره شدیم.
لبخندی کنج لبم نشست:



_بالاخره موفق شدم گریه‌ت‌و رو بند بیارم!



_شاید چون این بار خودت، باعث بانی گریه کردنم نبودی...
یکی تونست مثل خودت اشکم‌و دربیاره!



لبخند زیبایش دندان‌هایش را هم نشان داد.

برایم سخت بود زیاد قربان صدقه‌اش بروم،
عادت نداشتم.
برای اهو هم این روزها زیادی صرفش کرده بودم...
اما چه می‌دانست برای لبخندش جان می‌دادم!
  • ❤ 33
Post #8637 361
پارت جدید چشم های اهیل👇👇👇https://t.me/javane_ahiil/5

پارت اول چشم های اهیل📌📌📌📌👆👆

رمان توی چنل vip به اتمام رسیده و پارتا تکمیله 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip #کامل رمان چشم های آهیل مبلغ ۱۲۰.۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇


۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد



فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8636 371
#p87





دو تا دستامو از پشت گرفت و روی کاپوتش ،به پشت منو خم کرد.

_توله سگ قیمت این ماشین اندازه کل خون آبا اجدادته واس چی بهش کوبیدی ؟
بزنم کارمو رو تو تموم کنم؟



با تموم درد تلو خوردم واون دوباره محکم به ماشین منو کوبوند.ومن کم نیاوردم :

_بیناموس


دوباره محکم تو صورتم کوبید، اون قدر محکم که میدونستم رد انگشتاش روی صورتم موند.

_هنوزم تخم سگ زر میزنی



ازجلوی لباسم کشید
و به جلو پرتم کرد.


_گمشو تا این بار نکشتمت!




دور وبرمو نگاه کردم خبری از دختره نبود
نه از اون دختر نه لباساش
پشیمون نبودم از کارم
با انگشت شستم ،خون کنار لبمو پاک کردم برگشتم و کوله پر خاکم و از روی زمین برداشتم و
و لحظه آخر جلوی پسره تف کردم .
دلم خنک شد
عصبی برگشت قفل فرمونشو برداره
که پا به فرار گذاشتم


چشمو که باز کردم سه تا چهار راهو دویده بودم کنار یه مسجد ایستادم شیر آبش و باز کردم .دهن و دستمو پاک کردم وشستم.
خاک لباسم و گرفتم و کولم و با دست خیس کشیدم تا خاکش بره.
از کاری که چندین دقیقه پیش انجام دادم انرژی گرفته بودم.
یک احساس فوق العاده حتی فکر میکردم شیر عصبانی قلبمو که با هر قطره اشک مامانم، برای بابام تو ذهنم خط ونشون میکشید هم رام شده.
جلوی در یک مغازه ی شیشه بری ایستادم و خودم و توش چک کردم.
لبم باد کرده بود وترکیده بود وکنارش خون مرده شده بود.
یه لحظه ترسیدم جواب مامان بابامو چی میدادم وقتی حرفامو باور نمیکردن!
اما مهم نبود من قرار بود فرار کنم و برم دیگه هیچ وقت کسی منو نمیدید.تا بازخواستم کنه
شاید سالا بعد یک مردو که ریش و موی زیاد داشت وشکل تارزان راه میرفت باهاشون رو به رو میشد.
  • ❤ 10
Post #8635 363
پارت جدید در من شکسته🩷
رمان توی چنل vip به اخر رسیده و پارتا به ۶۰۰ 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip # مبلغ ۹۹۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇




(۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد


واریز وشاتشو به من تحویل بدین

فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8634 418
#p595


_ساکت شو!


_اهیل!



_آرمینت گو..ه خورده!



محکم لب‌های شور و خیسش را بوسیدم.
شکه نگاهم کرد حتی گریه کردن را هم فراموش کرده بود.


_وقتی تو بغل من داری درد و دل می‌کنی یعنی هنوز هیچ کسی نتونسته مثل من نمیتونه قلب تو باشه!



_من حالم خیلی خوب شده بود اهیل
یه عالمه انرژی مثبت...
تا این که پروا مشکوک شد و خواهرت قبل تماسی که تو هم اونجا بودی
چند هفته قبلش باهام تماس گرفت
و از تغییرات دخترم گفت...



سرش را پایین انداخت:


_دوباره به هم زدم
باسعید...




_اسمش‌و نیار همین‌طوری هم علاقه دارم گردن اون بی‌ناموس‌و بشکنم!




_عاقل باش اون خیلی کمکم کرد...



فریاد کشیدم:


_نمی‌خوام عاقل باشم اون پف..وز برای این که بچه‌ها رو بگیره من‌و تا کلانتری و پاسگاه کشوند.
اگه خدا کمکم نمی‌کرد الان بی‌چاره بودم...



لبخندش میان اشک‌هایش تضاد زیبایی ساخته بود:


_همون کارش از چشمم انداختش
می‌خواست مثلا بچه‌ها رو بگیره که زودتر ازدواج کنیم چون مادرش پیر بود
کلا دخترش زندگی کاریش‌و مختل کرده بود.
وسواس زیادی هم روش داشت، اما نشد.
  • ❤ 39
  • 😢 6
Post #8633 411
پارت جدید چشم های اهیل👇👇👇https://t.me/javane_ahiil/5

پارت اول چشم های اهیل📌📌📌📌👆👆

رمان توی چنل vip به اتمام رسیده و پارتا تکمیله 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip #کامل رمان چشم های آهیل مبلغ ۱۲۰.۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇


۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد



فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8632 423
#p86





سر دختر بیچاره رو محکم تو دستاش گرفته بود وجلو میکشید
میخواست به زور ببوستش ودختر بیچاره دستو پا میزد.
صورتش جمع شده بود .ولباش جلو اومده بود.
پسره یه طرف صورتشو ول کرد ونمیدونم چرا شروع کرد به درآوردن جورابش.
وتا تقلای دختر و دید سرشو پایین آورد و به رون خودش فشار داد.

پسره دوبرابر دختره بود همون قدری که پسره بی ناموس، درشت هیکل بود دختر بیچاره کوچیکو ریزه میره بود.
محکم به درماشین کوبیدم.
سرشو که بالا آورد حقیقتا من از چشمای قرمز پسره ترسیدم چه برسه به اون فلک زده ای داخل تویوتا کمری آبی،با درای قفل!
دختر بیچاره جلوی این پسر داشت جون میداد.
دستگیره درو کشیدم تند تند عقب جلو میکردم تا بتونم دختره رو نجات بدم
خسته شدم درو باز نمیکرد
ودر کمال وقاحت میخواست به کارش ادامه بده.
این بار به در ماشینش کوبیدم اون قدر محکم که زد پام روی درش اومد و در قر شد واندازه پنجه کفشم داخل رفت.
در و زد و به محض باز شدن هر دو از ماشین بیرون پریدن.
پسره برای گرفتن من ،ودختره برای فرار کردن

لباسایی که تن دخترک بیچاره بود
اون قدر ضایع بود که با اولین قدم ناموسش به باد میرفت.
پسره دور زد ومن تو همین حین تاکمر وارد ماشین شدم و وصندوق عقبو باز کردم
پسره از پشت گردنم گرفت.
محکم با دست آرنجم و تو شکمش زدم
من همیشه جزو پسرای قد بلند بودم
زورم بهش میرسید ،اما انگار یه چیزی زده بود که اندازه صد تا آدم زور داشت.


منوبرگردوند ومحکم تو دهنم زد.
کنار لبم سوخت و لب پایینم تیر کشید.
  • ❤ 5
  • 💔 3
Post #8631 422
پارت جدید در من شکسته🩷
رمان توی چنل vip به اخر رسیده و پارتا به ۶۰۰ 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip # مبلغ ۹۹۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇




(۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد


واریز وشاتشو به من تحویل بدین

فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8630 459
#p593



دستم روی گردنش مشت شد و او ادامه داد:


_خیلی هوام‌و داشت
من داشتم می‌مردم از احساس تنهایی
بدون بچه‌هام عادت نداشتم زندگی کنم
دختر کوچولوش‌و آورده بود با خودش سرکار،
چون مدیر عامل بود کسی بهش چیزی نمی‌گفت
رفتم یکی از چکایی که برای مهریه‌ام داده بودی‌و نقد کنم،
که دیدمش!
داشت با دخترش سر و کله می‌زد
بلد نبود بچه نگه داره
حقم داشت مرد بود ، بچه مادرش‌و می‌خواست. بچه تو اون سن، فقط مادرش‌و می‌خواد.
دلم واسه پونه تنگ بود
مثل کوچیکیای بچه‌ام موهای دختر کوچولوش‌و خرگوشی بسته بود، با دو تا کش فسفری رنگ.
دلم واسه بچه سوخت
نفهمیدم چی شد پشت باجه بودم
منتظر نقد شدن چکم .
سرم‌و یکمی چرخوندم‌و جلو رفتم.
اهیل دلم داشت از دوری بچه‌هام می‌ترکید!
مادر نیستی بفهمی چه‌قدر یه مادر می‌تونه احساساتی بشه!
گفتم:
(بیام داخل بچه‌تتون‌و نگه دارم؟
تا شما یکمی به کارتون برسید؟
من طول می‌کشه چکم نقد بشه)
خیلی کلافه بود یکمی انالیزم کرد
بد نگاهم نکرد، می‌خواست صداقت حرفم‌و ببینه.
یه صندلی گذاشت ،گفت:
( همینجا باشید، بیاین این طرف باجه همین جا
من کار مردم‌و راه بندازم، می‌گیرمش ازتون .
اینم شیشه‌اش!
هنوز آب جوش نریختم ،خودم چند مین دیگه میام براش آماده می‌کنم.)
بچه رو که ازش گرفتم ،دیگه هیچی نفهمیدم .
سریع تو بغلم اروم شد
نق می‌زد اما جیغ دیگه نمی‌زد
نگاه کردم دیدم ابدارخونه همون پشته
با بچه بلند شدم که واسش شیرش‌و اماده کنم که بهم تشر زد:(بشینید خانوم همین جا..)
گفتم: (می‌خوام شیشه‌ش‌و اماده کنم)
گفت: (خودم انجام می‌دم شما جلوی چشمم باشید.)
حق داشت بهم اطمینان نداشت
می‌فهمیدم به سختی بچه‌ش‌و دستم داده
که فقط بتونه یکمی کاراش‌و هندل کنه
ولی حاضر نبود من با بچه‌اش حتی تنهایی تا آبدارخونه برم .
عاقل بود... بهش حق دادم ناراحت نشدم.



صورتش را به سینه‌ام فشردم:



_تو همیشه اول به بقیه حق می‌دی بس که مهربونی!



دوباره هق هق کرد:



_دلم واسه دخترام تنگ شده بود
تشرش‌و به جون خریدم
که یکمی بیشتر بغلش کنم.
تو خیلی بی‌رحمی که دخترام‌و ازم گرفتی خیلی بی‌رحمی که پروا و پونه رو مجبور کردی به قاضی بگن می‌خوایم پیش بابامون باشیم!
دو ساعت بچه‌اش با نق نق روی دستم خوابید .
اون شبش تا صبح گریه کردم، واسه بچه‌هام
تا صبح از تو گله کردم
تا صبح اشک ریختم تا این که صبح روز بعدش ساعت هشت صبح باهام تماس گرفت و به بهونه کار بانکی من‌و به بانک کشوند....
#p594


در قلبم احساس سوزش کمی داشتم.
من با گرفتن دخترانم به همه، حتی خود بچه‌ها آسیب زده بودم.
نباید پروا و پونه مجبور به بودن پیش خودم ،می‌کردم باید اجازه می‌دادم خودشان تصمیم بگیرند .



_آهو؟ خدا می‌دونست به خاطر جمع کردن دوباره خانواده‌م بود که این کارو کردم تو رو طلاق دادم تا از این بیشتر روت فشار نباشه خواستم راحت بشی خواستم خودت تجربه کنی خواستم از این بیشتر تو فشار نمونی
عصبانی هم بودم
اصلا به جایی رسیده بود که از اذیت کردنت اذیت نمی‌شدم
قدر زندگیم‌و نمی‌دونستم...



به زبانم نیامد بگویم قدر تو را نمی‌دانستم
مگر من آهیل نبودم؟!


سرش را عقب کشید اما دستان من دورش محکم‌تر شد .
از بالا به چشمان مشکی سرخش که قلبم را نوازش می‌کرد نگاه کردم.



_بدون دغدغه کارای بانکیم‌و انجام داد
برای دو شب بعد قرار گذاشت.
با ارمین تماس گرفتم؛
روانشناسی می‌خونه چند سال بود باهاش در ارتباط بودم ارمین خیلی کمکم کرده بود که زندگی با تو بهم اسون‌تر بگذره.
می‌دونستم همون‌قدر که به من بی‌محلی و بد محلی می‌کنی، با زنای دیگه جفت‌و جوری.
بهم گفت اگه گزینه خوبیه تو که طلاق گرفتی
سعی کن باهاش اشنا بشی.
یه جلسه باهاش رفتم رستوران ،
بهترین رستوران‌و غذا رو برام در نظر گرفته بود اما..



محکم به سینه‌اش کوفت:



_این دل ناثور که حالیش نشد.
یک‌سر با تو قیاسش کردم یه جای این که اون‌و بشناسم تو رو بیشتر شناختم...
همون شب بهش گفتم من فعلا جواب نمی‌دم من هنوز درگیر زندگی قبلمم دو تا دختر دارم.
اما اهیل خیلی مراعاتم‌و کرد
داشتم راضی می‌شدم که ، این اتفاق برای پروا پیش اومد.
با من حرف می‌زد، بهم امید و اعتماد تزریق می‌کرد
من‌و به زور گواهی‌نامه ثبت نام کرد، موقع ماشین خریدن تنهام نذاشت.
من‌و کاملا از اون پیله‌ای که تو دور حلقم پیچیده بودی، دراورد.
اهوی بی‌زبون پر از استرس، بعد چند ماه تو مدرسه دخترش سخنرانی کرد!
ارمین که می‌گفت این مرد جفت خودته.
  • ❤ 44
  • 😱 4
Post #8629 429
پارت جدید چشم های اهیل👇👇👇https://t.me/javane_ahiil/5

پارت اول چشم های اهیل📌📌📌📌👆👆

رمان توی چنل vip به اتمام رسیده و پارتا تکمیله 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip #کامل رمان چشم های آهیل مبلغ ۱۲۰.۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇


۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد



فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
  • ❤ 1
Post #8628 461
#p85





میدونستم اگه بهش نگاه کنم حالم میشه حال همون کمری دار بی ناموس !
بالاخره آدم بودم ومنم مثل تموم پسرا غریزه داشتم.
اونوقتی که نگاهش میکردم دیگه نمیتونستم کمک اون دختر بیچاره کنم. منم میشم یه بیغیرت که تن ناموسشو داره دید میزنه
انگل میخواست با دختر بی گناه چه کار کنه؟
شایدم دختره بی گناه نبود و خودش میخارید
تا همچین قرارایی بذاره وهمچین لباسایی بپوشه در هر صورت یه دلیل برای ول کردن دختره پیدا کردم. وتوجیه کردم من میخواستم از خونه وآدماش فرار کنم حوصله کسیو نداشتم.
پسره پیاده شد و رفت وسایل رو از دختر گرفت و آورد گذاشت داخل صندوق و برگشت با دختره یکمی پشت ماشین حرف زد
و وقتی دختر دبیرستانی خواست بشینه تو ماشین صداش اومد که به پسره گفت :


"چقدر وسیله برای یه ناهار میاری مگه سفر قندهاره.؟
این سبدو ساک چیه؟
کجا میریم مگه؟"


عقب رفتم وکولمو مرتب کردم تا به فرارم برسم
تا اومدم بچرخم، صدای جیغ دختره بلند شد. دیگه نتونستم تحمل کنم تموم توجیهام تموم شد
بی گدار به طرف ماشین دویدم
نبض شقیقه ام پر تپش میزد .
و اون لحظه فکر میکردم به جای اون پسر تو ماشین، بابام نشسته با اون صیغه ای که مامانم ازش میگفت وزجر میکشید
واشک میریخت و بابام و همراه اون صیغه ای رو نفرین میکرد. نکنه این دختر قرار بود مامان دوم من بشه؟
قرار بود از این به بعد یک چشمش اشک ویه چشمش خون باشه!
خون جلوی چشممو گرفته بود.
به درماشین رسیدم وبا صحنه ای که نباید میدیدم مواجه شدم.
  • ❤ 10
Post #8627 460
پارت جدید در من شکسته🩷
رمان توی چنل vip به اخر رسیده و پارتا به ۶۰۰ 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip # مبلغ ۹۹۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇




(۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد


واریز وشاتشو به من تحویل بدین

فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8625 488
#p592

به خودم جرات دادم
دستم را از به زیر روسری‌اش کشاندم
و بالای گردنش را آرام ماساژ دادم .

اگر عقب می‌کشید ناراحت نمی‌شدم
در ذهنم فقط آرام کردنش بود و بس!
لحظه‌ای به خودم فکر نمی‌کردم.



_ناز چشات‌‌و مخفی کردی
ولی دل من همین جوریشم داره واست می‌میره.



_از گریه کردنم خوشت نمیاد ولی کاش قبل این که من‌و و خودت‌و به این روز بندازی
این قدر قشنگ حرف می‌زدی و محبت می‌کردی
هنوز « حالم از گریه‌هات بهم می‌خوره»هات، تو ذهنم می‌چرخه ،حداقل هفته‌ای دوسه بار به چند علت حالت ازم بهم می‌خورد
مگه من غیر محبت ازت چی خواستم؟



آب دهانم را قورت دادم!
خودم را به آن راه فرعی زدم:



_حالا دیگه چرا خوشم میاد
نبودی دیدم عاشق اشکاتم
بگو ببینم چرا تحملت تموم شده؟




_روی من فشار می‌آره که هر چی زودتر زنش بشم.



بینگ بنگ چیزی به گستردگی جهان منفجر رسید
کاش بقایی را نگفته باشد..کاش...



_من..من اهیل خیلی امتحان کردم
این که حرفام‌و به مشاوره بگم
ولی نتونستم.



از بین دندان‌هایم نفیر کشیدم:




_اذیتت می‌کرد؟



_می‌کنه .. مرد بدی نیست ولی مادرش مریضه بچه‌اش تنهاست
پرستارا خوب واسش بچه‌ش‌و نگه نمی‌دارن
من‌و به عنوان پرستار بچه‌اش می‌خواد.
  • 💔 44
  • ❤ 11
Post #8624 478
پارت جدید چشم های اهیل👇👇👇https://t.me/javane_ahiil/5

پارت اول چشم های اهیل📌📌📌📌👆👆

رمان توی چنل vip به اتمام رسیده و پارتا تکمیله 🥹❤️

می‌تونید با هزینه کمتر کل رمانو از vipبخونید☺️🤗

جهت دریافت عضویت vip #کامل رمان چشم های آهیل مبلغ ۱۲۰.۰۰۰هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید👇


۵۰۲۲۲۹۱۵۷۹۳۴۸۶۶۳


(خانم صدقی)
بانک پاسارگاد



فیش واریزی رو به آیدی:
@gavanehelma
ارسال کنید.** 💙

.
Post #8623 475
#p84




پشت تیر چراغ برق مخفی شدم
نفس نفس میزدم
دختره از ماشین پیاده شد.پونزده یا شونزده ساله ای که وسط زنگ کلاس ،از مدرسه بیرون زده بود وبه یه پسر دیگه دل داده بود.
دختر ریزه میزه هم سنو سال خودم بود شایدم کوچیکتر
اما داداش دوستم که باباشم نمایشگاه اتومبیل داشت وهر روز با یه ماشین دختر تور میکرد بیس سالش بود
وتازه از سربازی اومده بود.یادم بود چه قدر پولدار بودنو واون پسر هر روز جلوی دبیرستان دخترونه با ماشینای لوکسش دخترا رو بر میزد.یه روز بنز
یه روز کمری
یه روی بی ام وی
همراه دختر، داداش همکلاسیم هم پیاده شد یه چیزی دستش داد.یه پلاستیک سفید که داخلش دیده نمیشد.
دختر دبیرستانی پلاستیکو از دستش گرفت
وخودشو کنار کشید.
اولش نگاهی به سر بم بست انداخت
ومن خودمو عقب کشیدم
واما پسره راحت رفت تو ماشین نشست
یه دهم دختر بیچاره استرس نداشت.
وقتی دوباره خودمو جلو کشیدم چشمام چهار تا شد.
تازه متوجه شدم چی پوشیده .
وایی دامن جین تا زانو ،که از بغل چاک داشت با تیشرت تنگ و چسبون نارنجی که ناف و شکمش معلوم بود.
سریع عقب کشیدم از ناموس ونامحرم یه چیزایی حالیم میشد. من همیشه صدِ ناموس پرستی بودم.
حتی وقتی هم سنو سالام بهش فکر نمیکردن.
دوست نداشتم دختره رو دید بزنم. حالم بد شده بود.
  • ❤ 9
Older posts →

About this channel

How can I read @javane_ahiil without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته have?
چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته (@javane_ahiil) has 9.35K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →