#p87
دو تا دستامو از پشت گرفت و روی کاپوتش ،به پشت منو خم کرد.
_توله سگ قیمت این ماشین اندازه کل خون آبا اجدادته واس چی بهش کوبیدی ؟
بزنم کارمو رو تو تموم کنم؟
با تموم درد تلو خوردم واون دوباره محکم به ماشین منو کوبوند.ومن کم نیاوردم :
_بیناموس
دوباره محکم تو صورتم کوبید، اون قدر محکم که میدونستم رد انگشتاش روی صورتم موند.
_هنوزم تخم سگ زر میزنی
ازجلوی لباسم کشید
و به جلو پرتم کرد.
_گمشو تا این بار نکشتمت!
دور وبرمو نگاه کردم خبری از دختره نبود
نه از اون دختر نه لباساش
پشیمون نبودم از کارم
با انگشت شستم ،خون کنار لبمو پاک کردم برگشتم و کوله پر خاکم و از روی زمین برداشتم و
و لحظه آخر جلوی پسره تف کردم .
دلم خنک شد
عصبی برگشت قفل فرمونشو برداره
که پا به فرار گذاشتم
چشمو که باز کردم سه تا چهار راهو دویده بودم کنار یه مسجد ایستادم شیر آبش و باز کردم .دهن و دستمو پاک کردم وشستم.
خاک لباسم و گرفتم و کولم و با دست خیس کشیدم تا خاکش بره.
از کاری که چندین دقیقه پیش انجام دادم انرژی گرفته بودم.
یک احساس فوق العاده حتی فکر میکردم شیر عصبانی قلبمو که با هر قطره اشک مامانم، برای بابام تو ذهنم خط ونشون میکشید هم رام شده.
جلوی در یک مغازه ی شیشه بری ایستادم و خودم و توش چک کردم.
لبم باد کرده بود وترکیده بود وکنارش خون مرده شده بود.
یه لحظه ترسیدم جواب مامان بابامو چی میدادم وقتی حرفامو باور نمیکردن!
اما مهم نبود من قرار بود فرار کنم و برم دیگه هیچ وقت کسی منو نمیدید.تا بازخواستم کنه
شاید سالا بعد یک مردو که ریش و موی زیاد داشت وشکل تارزان راه میرفت باهاشون رو به رو میشد.
Post #8636
379
- ❤ 10