#p85
میدونستم اگه بهش نگاه کنم حالم میشه حال همون کمری دار بی ناموس !
بالاخره آدم بودم ومنم مثل تموم پسرا غریزه داشتم.
اونوقتی که نگاهش میکردم دیگه نمیتونستم کمک اون دختر بیچاره کنم. منم میشم یه بیغیرت که تن ناموسشو داره دید میزنه
انگل میخواست با دختر بی گناه چه کار کنه؟
شایدم دختره بی گناه نبود و خودش میخارید
تا همچین قرارایی بذاره وهمچین لباسایی بپوشه در هر صورت یه دلیل برای ول کردن دختره پیدا کردم. وتوجیه کردم من میخواستم از خونه وآدماش فرار کنم حوصله کسیو نداشتم.
پسره پیاده شد و رفت وسایل رو از دختر گرفت و آورد گذاشت داخل صندوق و برگشت با دختره یکمی پشت ماشین حرف زد
و وقتی دختر دبیرستانی خواست بشینه تو ماشین صداش اومد که به پسره گفت :
"چقدر وسیله برای یه ناهار میاری مگه سفر قندهاره.؟
این سبدو ساک چیه؟
کجا میریم مگه؟"
عقب رفتم وکولمو مرتب کردم تا به فرارم برسم
تا اومدم بچرخم، صدای جیغ دختره بلند شد. دیگه نتونستم تحمل کنم تموم توجیهام تموم شد
بی گدار به طرف ماشین دویدم
نبض شقیقه ام پر تپش میزد .
و اون لحظه فکر میکردم به جای اون پسر تو ماشین، بابام نشسته با اون صیغه ای که مامانم ازش میگفت وزجر میکشید
واشک میریخت و بابام و همراه اون صیغه ای رو نفرین میکرد. نکنه این دختر قرار بود مامان دوم من بشه؟
قرار بود از این به بعد یک چشمش اشک ویه چشمش خون باشه!
خون جلوی چشممو گرفته بود.
به درماشین رسیدم وبا صحنه ای که نباید میدیدم مواجه شدم.
Post #8628
462
- ❤ 10