TGViewer
چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته چشم های آهیل❤️‍🔥در من شکسته @javane_ahiil · 9.35K subscribers
Post #8630 461
#p593



دستم روی گردنش مشت شد و او ادامه داد:


_خیلی هوام‌و داشت
من داشتم می‌مردم از احساس تنهایی
بدون بچه‌هام عادت نداشتم زندگی کنم
دختر کوچولوش‌و آورده بود با خودش سرکار،
چون مدیر عامل بود کسی بهش چیزی نمی‌گفت
رفتم یکی از چکایی که برای مهریه‌ام داده بودی‌و نقد کنم،
که دیدمش!
داشت با دخترش سر و کله می‌زد
بلد نبود بچه نگه داره
حقم داشت مرد بود ، بچه مادرش‌و می‌خواست. بچه تو اون سن، فقط مادرش‌و می‌خواد.
دلم واسه پونه تنگ بود
مثل کوچیکیای بچه‌ام موهای دختر کوچولوش‌و خرگوشی بسته بود، با دو تا کش فسفری رنگ.
دلم واسه بچه سوخت
نفهمیدم چی شد پشت باجه بودم
منتظر نقد شدن چکم .
سرم‌و یکمی چرخوندم‌و جلو رفتم.
اهیل دلم داشت از دوری بچه‌هام می‌ترکید!
مادر نیستی بفهمی چه‌قدر یه مادر می‌تونه احساساتی بشه!
گفتم:
(بیام داخل بچه‌تتون‌و نگه دارم؟
تا شما یکمی به کارتون برسید؟
من طول می‌کشه چکم نقد بشه)
خیلی کلافه بود یکمی انالیزم کرد
بد نگاهم نکرد، می‌خواست صداقت حرفم‌و ببینه.
یه صندلی گذاشت ،گفت:
( همینجا باشید، بیاین این طرف باجه همین جا
من کار مردم‌و راه بندازم، می‌گیرمش ازتون .
اینم شیشه‌اش!
هنوز آب جوش نریختم ،خودم چند مین دیگه میام براش آماده می‌کنم.)
بچه رو که ازش گرفتم ،دیگه هیچی نفهمیدم .
سریع تو بغلم اروم شد
نق می‌زد اما جیغ دیگه نمی‌زد
نگاه کردم دیدم ابدارخونه همون پشته
با بچه بلند شدم که واسش شیرش‌و اماده کنم که بهم تشر زد:(بشینید خانوم همین جا..)
گفتم: (می‌خوام شیشه‌ش‌و اماده کنم)
گفت: (خودم انجام می‌دم شما جلوی چشمم باشید.)
حق داشت بهم اطمینان نداشت
می‌فهمیدم به سختی بچه‌ش‌و دستم داده
که فقط بتونه یکمی کاراش‌و هندل کنه
ولی حاضر نبود من با بچه‌اش حتی تنهایی تا آبدارخونه برم .
عاقل بود... بهش حق دادم ناراحت نشدم.



صورتش را به سینه‌ام فشردم:



_تو همیشه اول به بقیه حق می‌دی بس که مهربونی!



دوباره هق هق کرد:



_دلم واسه دخترام تنگ شده بود
تشرش‌و به جون خریدم
که یکمی بیشتر بغلش کنم.
تو خیلی بی‌رحمی که دخترام‌و ازم گرفتی خیلی بی‌رحمی که پروا و پونه رو مجبور کردی به قاضی بگن می‌خوایم پیش بابامون باشیم!
دو ساعت بچه‌اش با نق نق روی دستم خوابید .
اون شبش تا صبح گریه کردم، واسه بچه‌هام
تا صبح از تو گله کردم
تا صبح اشک ریختم تا این که صبح روز بعدش ساعت هشت صبح باهام تماس گرفت و به بهونه کار بانکی من‌و به بانک کشوند....
#p594


در قلبم احساس سوزش کمی داشتم.
من با گرفتن دخترانم به همه، حتی خود بچه‌ها آسیب زده بودم.
نباید پروا و پونه مجبور به بودن پیش خودم ،می‌کردم باید اجازه می‌دادم خودشان تصمیم بگیرند .



_آهو؟ خدا می‌دونست به خاطر جمع کردن دوباره خانواده‌م بود که این کارو کردم تو رو طلاق دادم تا از این بیشتر روت فشار نباشه خواستم راحت بشی خواستم خودت تجربه کنی خواستم از این بیشتر تو فشار نمونی
عصبانی هم بودم
اصلا به جایی رسیده بود که از اذیت کردنت اذیت نمی‌شدم
قدر زندگیم‌و نمی‌دونستم...



به زبانم نیامد بگویم قدر تو را نمی‌دانستم
مگر من آهیل نبودم؟!


سرش را عقب کشید اما دستان من دورش محکم‌تر شد .
از بالا به چشمان مشکی سرخش که قلبم را نوازش می‌کرد نگاه کردم.



_بدون دغدغه کارای بانکیم‌و انجام داد
برای دو شب بعد قرار گذاشت.
با ارمین تماس گرفتم؛
روانشناسی می‌خونه چند سال بود باهاش در ارتباط بودم ارمین خیلی کمکم کرده بود که زندگی با تو بهم اسون‌تر بگذره.
می‌دونستم همون‌قدر که به من بی‌محلی و بد محلی می‌کنی، با زنای دیگه جفت‌و جوری.
بهم گفت اگه گزینه خوبیه تو که طلاق گرفتی
سعی کن باهاش اشنا بشی.
یه جلسه باهاش رفتم رستوران ،
بهترین رستوران‌و غذا رو برام در نظر گرفته بود اما..



محکم به سینه‌اش کوفت:



_این دل ناثور که حالیش نشد.
یک‌سر با تو قیاسش کردم یه جای این که اون‌و بشناسم تو رو بیشتر شناختم...
همون شب بهش گفتم من فعلا جواب نمی‌دم من هنوز درگیر زندگی قبلمم دو تا دختر دارم.
اما اهیل خیلی مراعاتم‌و کرد
داشتم راضی می‌شدم که ، این اتفاق برای پروا پیش اومد.
با من حرف می‌زد، بهم امید و اعتماد تزریق می‌کرد
من‌و به زور گواهی‌نامه ثبت نام کرد، موقع ماشین خریدن تنهام نذاشت.
من‌و کاملا از اون پیله‌ای که تو دور حلقم پیچیده بودی، دراورد.
اهوی بی‌زبون پر از استرس، بعد چند ماه تو مدرسه دخترش سخنرانی کرد!
ارمین که می‌گفت این مرد جفت خودته.
  • ❤ 44
  • 😱 4
More from @javane_ahiil
  1. Oct 7, 2026#p597 _برو کیفت‌و بیار بریم دنبال بچه‌ها. اهو از ماشین پیاده شد . از خانه‌‌مان تا اینجا را…
  2. Oct 7, 2026پارت جدید چشم های اهیل👇👇👇https://t.me/javane_ahiil/5 پارت اول چشم های اهیل📌📌📌📌👆👆…
  3. Oct 7, 2026#p88 تا مخمل کوه که جنگل بود راه زیادی نبود اما من وقتی رسیدم اول جنگل ،با نگاه به ساعتم د…
  4. Oct 7, 2026پارت جدید در من شکسته🩷 رمان توی چنل vip به اخر رسیده و پارتا به ۶۰۰ 🥹❤️ می‌تونید با هزین…
  5. Oct 7, 2026خوشگلا این رمان ها به درخواست شما آماده شدن👇👇👇 https://t.me/addlist/Md7t4tEYPns3NTA0 از…
  6. Oct 6, 2026#p596 کمی خودش را عقب کشید و با ترس و لرز گفت: _امشب باهاش ساعت 7 قرار داشتم قرار بود بیاد…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →