#p84
پشت تیر چراغ برق مخفی شدم
نفس نفس میزدم
دختره از ماشین پیاده شد.پونزده یا شونزده ساله ای که وسط زنگ کلاس ،از مدرسه بیرون زده بود وبه یه پسر دیگه دل داده بود.
دختر ریزه میزه هم سنو سال خودم بود شایدم کوچیکتر
اما داداش دوستم که باباشم نمایشگاه اتومبیل داشت وهر روز با یه ماشین دختر تور میکرد بیس سالش بود
وتازه از سربازی اومده بود.یادم بود چه قدر پولدار بودنو واون پسر هر روز جلوی دبیرستان دخترونه با ماشینای لوکسش دخترا رو بر میزد.یه روز بنز
یه روز کمری
یه روی بی ام وی
همراه دختر، داداش همکلاسیم هم پیاده شد یه چیزی دستش داد.یه پلاستیک سفید که داخلش دیده نمیشد.
دختر دبیرستانی پلاستیکو از دستش گرفت
وخودشو کنار کشید.
اولش نگاهی به سر بم بست انداخت
ومن خودمو عقب کشیدم
واما پسره راحت رفت تو ماشین نشست
یه دهم دختر بیچاره استرس نداشت.
وقتی دوباره خودمو جلو کشیدم چشمام چهار تا شد.
تازه متوجه شدم چی پوشیده .
وایی دامن جین تا زانو ،که از بغل چاک داشت با تیشرت تنگ و چسبون نارنجی که ناف و شکمش معلوم بود.
سریع عقب کشیدم از ناموس ونامحرم یه چیزایی حالیم میشد. من همیشه صدِ ناموس پرستی بودم.
حتی وقتی هم سنو سالام بهش فکر نمیکردن.
دوست نداشتم دختره رو دید بزنم. حالم بد شده بود.
Post #8623
480
- ❤ 9