TGViewer
Channel Public Channel
حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

@hafezaneha1

چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی

کانال تلگرام محمدرضاکاکائی؛ در حوزه‌ی حافظ‌ خوانی و حافظ پژوهی؛ شرح غزلیات حافظ و مفاخر تاریخ و ادبیات و هنر ایران فعال است.

@MR_KAKAEI

https://telegram.me/hafezaneha1
Subscribers
7.07K
Photos
296
Videos
411
Links
658
Recent Posts 20 shown
Post #5312 111

Forwarded from Bahador Qasemi

🔴به فرهنگ باشد روان تندرست

🔺ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکی‌ها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر  ستم و دروغ و دشمنی‌ بوده‌اند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسی‌ها و ابن‌سیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا می‌‌شود. ایران و داشته‌های تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.
فهرست زیر ازجمله دغدغه‌مندان مستقل برای رسیدن به این هدف‌اند. با پیوستن به آن‌ها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم.

                


⛱تدریس مکاتب فلسفی و روانی

⛱یافته‌های مهم روان‌شناسی

⛱موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)

⛱جملگی روانکاوی

⛱کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)

⛱صادق هدایت

⛱زین قند پارسی
(درست بنویسیم، درست بگوییم).


⛱کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان

⛱دکتر محمّد‌علی اسلامی‌نُدوشن

⛱باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)

⛱رازها و نمادها و آموزه‌های شاهنامه

⛱نجوای داستان

⛱کتابخانهٔ ادب و فرهنگ

⛱خردسرای فردوسی
(آینه‌ای برای پژواک جلوه‌های دانش و فرهنگ ایران زمین).


⛱بنیاد فردوسی خراسان
(كانون شاهنامه فردوسی توس‏).


⛱سرو سایـه‌فکن
(رسانه‌ای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).


⛱شرح غزلیات سعدی با امیر اثنی‌عشری

⛱موسسه پژوهشی چراغداران
میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان


⛱حافظ‌خوانی با محمدرضاکاکائی

⛱شرح بوستان و گلستان سعدی با امیر اثنی عشری

⛱شاهنامه کودک هما

⛱مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).

⛱ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)

⛱تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین

⛱شاهنامه برای کودکان
(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)


⛱گاهگفـت
(دُرُست‌خوانیِ شعرِ کُهَن)


⛱کتاب گویای ژیگ

⛱سفر به ادبیات
(مرزبان‌نامه و گلستان، تک‌بیت‌های کاربردی )

⛱استاد بهرام بیضایی (آرشیو)

⛱ملی‌گرایی ایرانی/شاهنامه‌پژوهی

⛱هفت هزار سالگان

⛱انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)


⛱فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بوم‌داری

⛱رهسپر کوچۀ رندان
(بررسی اندیشۀ حافظ).


⛱حماسه‌سرای آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه‌ و زبانهای ایرانی


⛱سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).


⛱کتاب و حکمت

⛱زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبان‌ها و فرهنگ‌ها).

⛱خواندن و شرح تاریخ عالم‌آرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).

⛱هزار بادهٔ ناخورده (یادداشت‌های امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).

⛱شرح کلیات سعدی
(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).


⛱انجمن شاهنامه‌خوانی هما
(خوانش و شرح بیت‌های شاهنامه).


⛱نقش بر آب (یادداشت‌های ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمی‌پور)



🔴هماهنگی برای شرکت در تبادل


🔴@alireza_heidaree
  • ❤ 2
  • 👏 1
Post #5311 283
تضمینی از غزل ۳۵۴/غزل ۳۵۴محمدرضاکاکائی
#آنلاین_خوانی

تضمین غزل ۳۵۴ حافظ
غزل ۳۵۴ حافظ

گریبان‌چاک و لولی‌وش اگر آن یار شیرینم
نهد پایی به چشمانم خرامد خوش به بالینم
نهم لب بر لبش گویم که ای آهوی مشکینم
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم»

از آن‌دم کآمدم اول چو عشقت نقد جانم داد
دلم را خانه‌ات کردی و مادر چون مرا می‌زاد
به لب بشکفت شیرین‌نوش نامت تا زدم فریاد
«الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن‌دم که بی یاد تو بنشینم»
                       ➖➖➖
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم....

تضمینی از غزل ۳۵۴ حافظ
غزل ۳۵۴ حافظ
🎙#محمدرضاکاکائی
۱۴۰۲ خورشیدی

@hafezaneha1
  • ❤ 4
  • 🥰 3
  • 👏 2
Post #5310 406
▪️«تأملی در واژهٔ جبر»

به جبر خاطر ما کوش کاین کلاه نمد
بسا شکست که با افسر شهی آورد
#حافظ

امروزه واژهٔ «جبر» در فرهنگ‌های لغت معانی گوناگونی دارد؛ از جمله شاخه‌ای از علم ریاضی، زور و اجبار، و نیز مجبور و بی‌اختیار بودن انسان در اعمال و رفتار. اما «جبر» در متون کهن معنای دیگری نیز داشته است: شکسته‌بندی و بستن و ترمیم استخوان شکسته.

جبر چه بود؟ بستنِ اِشکسته را
یا بپیوستن رگی بگسسته را
#مولانا

از همین معنای اصلی، به‌صورت مجازی، معانیِ جبران کردن، اصلاح نمودن، بهبود بخشیدن و ترمیم کردن نیز پدید آمده است. از این رو، «جبر خاطر» یعنی دلجویی از کسی، برطرف کردن رنجش و اندوه او و به تعبیر دقیق‌تر، ترمیم دل آزرده و شکستهٔ او.

به روزگار سلامت، شکستگان دریاب
که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند
#سعدی

دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود به روز یقین
#سعدی

«جبّار» نیز از همین ریشه است و در زبان فارسی و عربی، هم به معنای بسیار ستمگر و زورگو آمده و هم در معنای کسی که جبران و اصلاح می‌کند و بهبود می‌بخشد. مولانا در بیت زیر با بهره‌گیری از همین معنای دوگانه، «شه جبار» را چنان به کار برده که علاوه بر مفهوم ستمگری، به شغل شکسته‌بندی نیز اشاره دارد:

مثال کاسه‌های لب شکسته
به دکان شه جبار بودیم

واژهٔ «جبر» تنها یک بار در دیوان حافظ آمده و در همین بیت، همراه شدن آن با «شکست» زمینه‌ساز ایهام تناسبی ظریف شده است؛ زیرا «جبر» در «جبر خاطر» به معنای دلجویی و ترمیم خاطر است و «شکست» نیز در کنار آن، ناخودآگاه معنای شکسته و نیازمند ترمیم را به ذهن می‌آورد.
«به جبر خاطر ما کوش» یعنی در دلجویی از ما بکوش، رنجش و آزردگی خاطرمان را برطرف کن و دل شکستهٔ ما را به لطف و مهربانی التیام بخش.

در ادامه، حافظ با تصویر «کلاه نمد» و «افسر شاهی» نیز از تقابل فرودستی و فرادستی بهره می‌گیرد و حافظ به معشوق خود خاطرنشان می‌‌کند که این کلاه، با تمام کم‌ارزشی و ارزانیِ خود، تاج بسیاری از شاهان را درهم شکسته و تاج شاهان را بی‌عزت کرده است و می‌خواهد این را بگوید که فقیری چون من از بسیاری از توانگران روزگار باعزت‌تر است.

▪️پی‌نوشت
زیبایی این بیت حافظ تنها در کاربرد «جبر خاطر» خلاصه نمی‌شود؛ واژه‌ی «جبر» در اینجا با «شکست» نیز پیوندی معنایی برقرار می‌کند. «جبر» در اصل به معنای بستن و ترمیم استخوان شکسته بوده و از همین معنا، کاربرد مجازیِ آن در معنای جبران و اصلاح و سپس «جبر خاطر» به معنای دلجویی و التیام رنج درونی شکل گرفته است. بنابراین، «به جبر خاطر ما کوش» در کنار «بسا شکست» تداعی ظریفی از شکستن و ترمیم کردن پدید می‌آورد؛ گویی همان‌گونه که استخوان شکسته نیازمند جبر و ترمیم است، خاطر آزرده نیز با دلجویی و محبت التیام می‌یابد. حافظ از این هم‌نشینی معنایی بهره می‌گیرد و با آوردن «جبر» و «شکست» در یک بافت، معنای لغوی کهن واژه را در لایه‌ای تازه و عاطفی زنده می‌کند.

گردآوری و پی‌نوشت: شیرین‌ غزل

▪️منابع مورد بررسی:
➖در پیِ آن آشنا، دفتر نخست، مهندسی سخن در سروده‌های حافظ، سیدمحمد راستگو، تهران: نشر نی ۱۳۹۵. ج دوم: صص ۹۲-۹۳.
➖فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی حسن انوری، تهران: سخن ۱۳۸۲، ج ۳: ص ۲۰۹۹-۲۱۰۰.
➖شرح شوق، دکتر سعیدحمیدیان، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۹، ج ۳: ۲۰۷۲.

@hafezaneha1
  • ❤ 8
  • 👏 4
  • 👍 1
Post #5309 541
غزل ۲۶۰ حافظمحمدرضاکاکائی
#آنلاین_خوانی
غزل ۲۶۰ حافظ

ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز

آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست
چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز

پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی
بی شمع عارض تو دلم را بود گداز

صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش
بشکست عهد چون در میخانه دید باز

از طعنهٔ رقیب نگردد عیار من
چون زر اگر برند مرا در دهان گاز

دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت
از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست
بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز

چون باده باز بر سر خم رفت کف‌زنان
حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز

🎙#محمدرضاکاکائی
۱۴۰۲ خورشیدی

@hafezaneha1
  • ❤ 8
  • 👏 3
  • 👍 1
  • 👌 1
Post #5308 1.04K
حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی ▪️ «شیطان غم» یا «سلطان غم»؟ تأمل در ضبط نادری در دیوان حافظ "بخش نخست" سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن من برده‌ام به باده‌فروشان پناه از او حافظ «غم» را گاه به معنای غم روزگار و گرفتگی خاطر به کار می‌برد و مخاطب را به رهایی از آن و روی آوردن به شادی و باده…
▪️ «شیطان غم» یا «سلطان غم»؟
تأمل در ضبط نادری در دیوان حافظ
"بخش دوم"


سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده‌ام به باده‌فروشان پناه از او


متذکر می‌شوم که حافظ در جای دیگر برای رهایی از دام و شرّ "شیطان رجیم"، که می‌تواند در معنای اصلی یا مجاز از صوفیان، رقیب یا زهاد باشد، همراهی معشوق یا لطف خدا را شرط رهایی می‌داند.

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد سها را
....
دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

▪️اما در بیت مورد بحث، اگر «شیطان غم» ضبط اصیل باشد، بیت تنها بیان گریز از غم نیست، بلکه ساختاری معنایی پیدا می‌کند که در آن «شیطان» به صفتِ «غم» درمی‌آید و پناهگاه رهایی از او نیز نه جایگاه متعارف زهد و تقوا، بلکه پناه بردن به مستی و می و میخانه و باده‌فروشان است. این ضبط، به‌ویژه با توجه به نادر بودن ترکیب «شیطان غم»، می‌تواند یکی از نمونه‌های قابل توجه در بررسی زبان رندانه و چندلایه‌ی حافظ به شمار آید.

برخی از شارحان نیز برای ترجیح «شیطان غم» به تعبیر «پناه بردن» در مصراع دوم توجه کرده‌اند و آن را با مفهوم شیطان و گریختن از او متناسب‌تر دانسته‌اند. اما این استدلال هنگامی قوت بیشتری می‌یابد که پناه بردن متوجه خدا باشد، نه «باده‌فروشان». با این حال، در منطق رندانه‌ی حافظ، همین جابه‌جایی پناهگاه می‌تواند خود بخشی از معنای بیت باشد: شاعر از «شیطان غم» نه به خدا، بلکه به میکده، پیر مغان و شراب پناه می‌برد! این نکته با بیت دیگری از حافظ نیز قابل مقایسه است:

سر خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده‌فروش از کجا شنید

در اینجا نیز باده‌فروش، برخلاف جایگاه عرفی و دینی خود، به محرم اسرار تبدیل می‌شود و حتی در مرتبه‌ای قرار می‌گیرد که از «عارف سالک» بالاتر است.

بنابراین قرار گرفتن «باده‌فروش» در جایگاه پناهگاهِ «شیطان غم» را می‌توان در امتداد همین ساختار معنایی بررسی کرد.

ـ از سوی دیگر، اگر ضبط «سلطان غم» را بپذیریم، بیت نیز کاملاً منسجم و معنادار است. در این ضبط، "غم" همچون فرمانروایی مقتدر است که عاشق را در قلمرو خویش گرفتار کرده و شاعر برای رهایی از سلطه‌ی او به باده‌فروشان پناه می‌برد.
«سلطان غم» از این حیث، با فضای رندانه و باده‌محور غزل سازگاری دارد و مهم‌تر از آن، از پشتوانه‌ی مضمون و سابقه‌ی کاربرد در شعر فارسی برخوردار است.
همچنین در ارزیابی نسخه‌ها باید احتمال انتقال یک ضبط از نسخه‌ای به نسخه‌ی دیگر را نیز در نظر داشت. کاتبان در بسیاری از موارد نسخه‌نویسی را بر اساس یک نسخه قدیمی انجام می‌دادند؛ از این‌ رو، این احتمال وجود دارد که خطای ضبط واژه از همان نسخه‌ی اول به نسخه‌های بعدی راه یافته و در چندین نسخه تکرار شده باشد.

ــ در نتیجه به زعم من، با توجه به شواهد نسخه‌شناسی و تناسب معنایی هر دو ضبط، انتخاب میان «شیطان غم» و «سلطان غم» همچنان مسئله‌ای باز است و هر یک از این دو واژه، افق معنایی متفاوتی برای بیت می‌گشاید.
«سلطان غم» از نظر مضمون و سابقه‌ی ترکیب، آشناتر و از پشتوانه‌ی ادبی روشن‌تری برخوردار است؛ اما وجود «شیطان غم» در شماری از نسخ کهن، از جمله نسخه‌ ۸۰۱، مانع از آن است که بتوان این ضبط را به‌آسانی کنار گذاشت.
از همین رو، تشخیص ضبط اصیل می‌تواند در فهم دقیق‌تر جهان معنایی این بیت مؤثر باشد، اما نمی‌توان هیچکدام را نادیده گرفت.

در پایان باید گفت: اگر «شیطان غم» ضبط اصیل باشد، با یکی از نادرترین و تأمل‌برانگیزترین ترکیب‌های شاعرانه روبه‌رو هستیم؛ ترکیبی که در آن «غم» از صورت یک حالت عاطفی فراتر می‌رود و در هیئت «شیطان» به نیرویی بدل می‌شود که شاعر، برخلاف توصیه‌ی شرعی، برای رهایی از آن به میخانه و باده‌فروشان پناه می‌برد. همین جابه‌جاییِ معنایی، می‌تواند از نمونه‌های برجسته‌ی آفرینش مضمون و بیان رندانه‌ی حافظ به شمار آید.

به قلم ✍🏼 #محمدرضاکاکائی
۱ مهرماه ۱۴۰۵ خورشیدی

▪️منابع مورد بررسی در تحقیق فوق:
ـ دیوان حافظ بر پایهٔ نسخهٔ خطی ۸۰۱، پیرایش و نگارش سهیل قاسمی، تهران: بلم، چاپ اول ۱۴۰۳، ص ۳۶۹
ـ دیوان حافظ، پرویز ناتل خانلری، تهران: خوارزمی، چاپ دوم ۱۳۶۲، ج ۲: ۸۲۶.
ـ دفتر دگرسانی‌ها در غزل‌های حافظ، سلیم نیساری، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۵، ج ۲: ۱۳۳۹-۱۳۴۰
ـ سودی بسنوی، شرح سودی بر حافظ، ترجمه عصمت ستارزاده، تهران: زرین و نگاه ۱۳۶۶، ج ۴: ۲۲۳۷
ـ شرح شوق، دکتر سعیدحمیدیان، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۹، ج ۵: ص ۳۶۷۵
ـ دیوان‌ حافظ به تحقیق مسعود فرزاد، انتشارات دانشگاه پهلوی. چاپخانه کیهان ۱۳۴۹، جلد ۲: ۱۱۰۷
ـ دیوان حافظ از نسخه قدسی، با مقدمه‌ای از علی‌اصغر حکمت و مهدی قدسی. تهران: انتشارات اشراقی. ص ۳۵۹
ـ حافظ‌نامه، بهاءالدین خرمشاهی، تهران: سروش ۱۳۸۰، ج ۲: ۱۱۳۲
ـ دیوان حافظ، خلیل خطیب‌رهبر، انتشارات صفی علیشاه، چاپ ۳۷، ۱۳۸۳: ۵۶۲

@hafezaneha1
  • ❤ 6
  • 👍 3
  • 👏 1
  • 💯 1
Post #5307 896
▪️ «شیطان غم» یا «سلطان غم»؟
تأمل در ضبط نادری در دیوان حافظ
"بخش نخست"


سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده‌ام به باده‌فروشان پناه از او


حافظ «غم» را گاه به معنای غم روزگار و گرفتگی خاطر به کار می‌برد و مخاطب را به رهایی از آن و روی آوردن به شادی و باده فرامی‌خواند:
غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
دواش جز مِی چون ارغوان نمی‌بینم
....
اگرنه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد

اما «غم» در شعر او معنایی دیگر نیز دارد: «غم عشق»؛ غمی شاد و کمال‌بخش که ریشه در سنت عاشقانه‌ی شعر فارسی دارد. مفهوم «غم شاد» از نیمه‌ی دوم قرن پنجم، به‌ویژه با سنایی، جایگاهی جدی در غزل فارسی یافت:
بندگان‌اند لیک آزادند
غمگنان‌اند و با غمش شادند

در این نگاه، غم و شادی دو روی یک تجربه‌اند؛ شادیِ اصیل از غم، بی‌بهره نیست و عمیق‌ترین غم نیز لزوماً از شادی تهی نیست. عشق نیز در همین معنا، «شکل دگر خندیدن» و گونه‌ای دیگر از «گریستن» است و عاشق حتی در فراق نیز در ژرفای وجود خویش با عشق شادمان است.

گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایه سرور
#حافظ

زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت
کآن که شد کشته‌ی او نیک سرانجام افتاد
#همان

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرم است
#سعدی

▪️ "سلطان غم"
یکی از مضامین موجود از «غم» در شعر فارسی، ترکیب «سلطان غم» است که به نظر می‌رسد یکی از نخستین کاربردهای آن در بیت سلمان ساوجی دیده می‌شود:
بندگان دارد بسی سلطان غم
لیک چون من بند فرمانیش نیست

سپس حافظ، نسیمی و شاعرانی چون عرفی نیز از این مضمون بهره برده‌اند. و اما حافظ تنها در یک بیت از غزل ۴۱۳ این تعبیر را به کار برده است:
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده‌ام به باده‌فروشان پناه از او


ترکیب «سلطان غم» در برخی نسخ کهن دیوان حافظ به صورت «شیطان غم» نیز ضبط شده است؛ ضبطی نادر و تأمل‌برانگیز که پرسش‌هایی درباره‌ی اصالت آن پدید می‌آورد.

ـ نسخه ۸۰۱: شیطان غم
ـ نسخه‌۸۰۳: سلطان غم

ـ در دفتر دگرسانی‌های نیساری نیز وجه «شیطان غم» دیده می‌شود که در ۱۸ نسخه از ۳۴ نسخه‌ای که این بیت را دارند، آمده است: ۱۴-۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۴۳، ۸۴۹، ۸۵۵، ۸۶۳، ۸۶۴، ۸۶۶، ۸۶۷، ۸۷۴، ۸۷۵، ۸۸۹، ۸۹۳، ۸۹۴، ۸۷۴؟ و دو نسخه‌ی بی‌تاریخ.
«سلطان غم» در ۱۶ نسخه آمده است: ۸۱۳، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۴، ۸۵۴، ۸۵۸، ۸۶۴، ۸۹۳، قم ۸۹۴، پن ۸۹۴، ۸۹۸ و دو نسخه‌ی بی‌تاریخ.
ـ در تصحیح دکتر خانلری نیز «شیطان غم» ضبط شده است:
«شیطان غم»: ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸.
«سلطان غم»: در ۶ نسخه از ۹ نسخه‌ای که این غزل را دارند: ۸۱۳، «ز» نیمه‌ی قرن نهم، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۲۵ و ۸۲۷.

ـ خرمشاهی، عیوضی، چاپ قدسی، جلالی نائینی و نذیر احمد: «سلطان غم»
ـ سودی، مسعود فرزاد و پژمان: «شیطان غم».

ــ چنان‌که می‌بینیم، ضبط «شیطان غم» در شماری از نسخ کهن، از جمله برخی از اقدم نسخ، وجود دارد و از این نظر نمی‌توان آن را صرفاً ضبطی متأخر و حاصل تصحیف یا تغییر کاتبان دانست. از سوی دیگر، در بررسی‌ای که انجام داده‌ام، تاکنون شاهد دیگری از ترکیب «شیطان غم» در آثار شاعران پیش از حافظ نیافته‌ام.(اگر دوستان شاهدی بر کاربرد این ترکیب در شعر پیش از حافظ دارند، ارائه‌ی آن می‌تواند در داوری درباره‌ی این ضبط بسیار راهگشا باشد.)

▪️ «شیطان غم»
از نظر معنایی، هر دو ضبط قابل تأمل‌اند. حافظ بارها از غم روزگار و غم دنیای دون سخن گفته و از رنج و خون‌جگریِ ناشی از آن یاد کرده است:
غم دنیی دنی چند خوری باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

اما «شیطان غم» از حیث معنایی ظرفیت دیگری نیز دارد. شیطان در فرهنگ دینی و ادبی، چهره‌ها و کارکردهای گوناگونی می‌یابد و می‌تواند در هیئت دیو آز، تهمت، دروغ، وسوسه و حتی غم ظاهر شود. از این منظر، «شیطان» نیرویی فراتر از «سلطان» است؛ زیرا سلطان در جهان انسانی و مادی جای می‌گیرد، حال آنکه شیطان در قلمرو باور دینی، نیرویی است که انسان از شرّ او و اعمالش به خدا پناه می‌برد!در این صورت، تعبیر «شیطان غم» در شعر حافظ معنایی تأمل‌برانگیز پیدا می‌کند. او، برخلاف الگوی معمولِ پناه بردن از شیطان به خدا:
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم
زآنچ آستین کوته و دست دراز کرد

در برابر «شیطان غم» به میکده و باده‌فروش پناه می‌برد
!
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد

در این جابه‌جاییِ آگاهانه، اگر ضبط «شیطان غم» را اصیل بدانیم، از نکات مهم و قابل تأمل در جهان‌بینی رندانه‌ی حافظ است؛ زیرا شاعر، در پرده‌ی ابهام و با آفرینش ترکیبی بدیع، مفهومی که در سنت دینی مایه‌ی پناه‌جویی به خداست (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) را به قلمرو میخانه و شراب می‌کشاند.
این نوعی چالش رندانه با باور دینی و در عین حال از جلوه‌های برجسته‌ی شجاعت حافظ در مضمون‌آفرینی است.

@hafezaneha1
ادامه مطلب⬇️
  • ❤ 6
  • 👏 3
  • 💯 2
  • 👍 1
Post #5305 774
🍂🍁آغاز فصل پاییز، فصل رنگ‌ها و زیبایی‌های بی‌انتها بر همگان مبارک🍁🍂

📽هر سال با شروع پاییز؛ این ترانهٔ زیبا و  بی‌نظیر از رادیو و تلویزیون‌های فارسی‌زبان پخش می‌شه. بدون آن‌که نامی از ترانه‌سرای آن برده بشه.

✍🏼شاعر و ترانه‌سرا و نویسنده:
#سعید_سلطان‌پور.

📆 ۱ مهر ماهِ ۱۴۰۵ خورشیدی

@hafezaneha1
  • ❤ 9
  • 😍 2
  • 👍 1
  • 👎 1
  • 🥰 1
Post #5303 648
حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی محمدرضاکاکائی – غزل ۳۳۱ حافظ
▪️"سخنی چند در باب بیت دوم غزل ۳۳۱"

کمانِ ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم


در دیوان حافظ به تصحیح دکتر خانلری و نیز در دفتر دگرسانی‌های دکتر نیساری، مصراع نخست به صورتِ «کمانْ‌ابروی ما را گو بزن تیر» ضبط شده است. برخی از شارحان معتقدند که افزون بر قدمت این ضبط، معنای حاصل نیز مناسب‌تر است؛ زیرا به باور آنان، این خودِ یارِ کمان‌ْابروست که تیر می‌زند، نه کمانِ ابروی یار! از همین رو، مصراع دوم را نیز متناسب با این معنا دانسته‌اند.

ــ و اما با اندکی تعمق در برخی از ابیات حافظ، نمونه‌هایی روشن از صنعت جان‌بخشی به کمانِ ابروی یار می‌بینیم؛ به گونه‌ای که ابروی یار یا کمانِ ابروی او همچون کمانداری تصور شده است که کمان در دست دارد و آماده‌ی تیراندازی است:

پیش کمانِ ابرویش لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند
.......
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
.......
کمان ابروی جانان نمی‌پیچد سر از حافظ
و لیکن خنده می‌آید، بدین بازوی بی‌زورش

ــ در این ابیات، به‌روشنی می‌توان دید که حافظ کمانِ ابروی یار را همچون موجودی جاندار و صاحب اراده می‌انگارد؛ گویی کمانداری‌ست، کمان در دست که قصد تیراندازی دارد.

بنابراین، نمی‌توان صرفاً بر اساس این استدلال که «این یار است که تیر می‌زند، نه کمان ابرو» ضبط «کمانِ ابرویت را» را از نظر معنایی نامناسب دانست!

بر اساس همین شگردِ تصویری و خیال‌پردازیِ زیبای شاعرانه و البته با توجه به نمونه‌های مشابه در غزل حافظ، می‌توان مصراع مورد بحث را نیز چنین دریافت کرد: ای معشوق، به کمانِ ابروی خود بگو که تیرِ غمزه را بزند؛ و در مصراع دوم، عاشق آمادگی خود را برای مردن در برابر دست و بازوی یار اعلام می‌کند.

از این منظر، پرسش همچنان باقی است که چرا برخی از شارحان، با وجود قدمت و کثرت ضبط «کمانْ‌ابروی ما را»، دلایلی از این دست را برای ردِّ ضبطِ «کمان ابرویت را» و ترجیح ضبط «کمان‌ابروی ما را» مطرح کرده‌اند! دلایلی که با شواهد متعدد از کاربرد صنعت جان‌بخشی در تصویر «کمانِ ابرو» و نیز جهان تصویری و منطق خیال در غزل حافظ چندان سازگار به نظر نمی‌رسد.

✍🏼شیرین‌ غزل

@hafezaneha1
  • ❤ 9
  • 👏 4
Post #5302 675
غزل ۳۳۱ حافظمحمدرضاکاکائی
#آنلاین_خوانی
غزل ۳۳۱ حافظ

به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوی تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم

🎙#محمدرضاکاکائی
تار: #راستین_معتبرزاده
سال ۱۴۰۱ خورشیدی

@hafezaneha1
  • 👏 5
  • ❤ 3
  • 🥰 2
  • 👍 1
Post #5301 506
.

خیال روی کسی در سر است هر کس را
مرا خیال کسی کز خیال بیرون است
#سعدی

@hafezaneha1
  • ❤ 5
  • 😍 2
  • 🔥 1
Post #5300 750
  • 👏 5
  • ❤ 4
  • 😁 2
Post #5298 763
▪️"به شادی خوردن"

نغز گفت آن بت ترسابچه‌ی باده‌پرست
شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد
#حافظ

در نظر اول، عبارت «شادی خوردن» هیچ مفهومی را جز آنچه به اصطلاح امروز «به سلامتیِ کسی شراب خوردن» گفته می‌شود، به ذهن نمی‌آورد؛ اما نکتهٔ لطیف دیگری در این اصطلاح هست که از روی قرائن دیگری می‌توان دریافت.

عیاران یا جوانمردان در ایران فرقه‌ای بوده‌اند با آداب و رسوم خاص و عیاری یکی از سازمان‌های مهم اجتماعی این کشور در طی چند قرن بوده است که در کتاب‌های متعدد ذکر این فرقه آمده است. از زمان یعقوب لیث صفاری که در آغاز کار به این دستگاه متعلق بود و ذکر آن در کتاب تاریخ سیستان آمده است تا کتاب‌های راجع به احوال عارفان که غالباً با این فرقه مناسباتی داشته‌اند و سرانجام در رحلهٔ ابن بطوطه که معاصر حافظ بوده، از احوال و اقدامات این فرقه سخن رفته است. اما یگانه کتابی که در آن از آداب و رسوم و اصول این سازمان اجتماعی اطلاعات مفصل و دقیقی می‌توان یافت، داستان «سمک عیار» است. مؤلف این کتاب به یکی از شهرهای عمدهٔ فارس، یعنی ابرجان، نسبت دارد و داستان را از قول یک شیرازی به نام صدقه بن ابی‌القاسم روایت می‌کند.

قرائن متعدد این گمان را به ذهن می‌آورد که خواجه حافظ این کتاب را خوانده و با آن آشنایی داشته است؛ از جمله این قرائن، عبارت‌ها و اصطلاحاتی است که در داستان سمک عیار و شعر خواجه مشترک است، مانند «جهان این همه نیست» و «حکم‌انداز» به معنی کسی که تیر را همیشه به هدف می‌زند و....

در این کتاب، «شادی خوردن» معنی اصطلاحی خاصی دارد و از آداب و رسوم عیاران است. نخستین گام برای پیوستن به عیاران، «شادی خوردن» بوده است؛ به این معنی که عیار تازه‌وارد با دیگران پیمان می‌بندد و حلقهٔ ارادت در گوش می‌افکند.

در برخی منابع آمده که منظور از شادی خوردن، نوشیدن آب و نمک است که به آن «کأس فتوت» یا «جام جوانمردی» می‌گفتند و هدف از این کار نمادین، نگهداری حق نمک بوده است. «شادی خوردن» به معنای شاگردی و خدمتکاری نیز آمده است. (طغیانی، پوده، ۱۳۹۶: ۳۶)
شادی‌خواری خود انواعی دارد. کسانی که هم‌شأن هستند، به شادیِ رفیقی و برادریِ همدیگر می‌خورند. اگر کسی به شادیِ فردی بالاتر از شأن خود می‌خورد، درواقع به نوعی ارادت و چاکریِ وی را بر عهده می‌گیرد؛ اما اگر کسی که شأن والایی دارد، به شادیِ افراد پایین‌دست می‌خورد، این در حکم لطف و تواضع فرد نامبرده است.

در مراسم شادی‌خواری، عیار نو باید از جای برخیزد، قدح شراب را بردارد و برابر سر خود بالا ببرد و آنگاه قدح شراب را یک‌باره بنوشد. (همان)
کسی که این مراسم را انجام داده است، از آن پس خود را در خدمت عیاری گذارده و هیچ‌گونه فداکاری و جانبازی در اجرای فرمان او دریغ نمی‌کند. در این کتاب بارها اصطلاح «شادی خوردن» آمده و درست به معنی و مترادف «سرسپرده» در اصطلاح صوفیان است.

بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی‌ داری
شادی زهره‌جبینان خور و نازک‌بدنان


شادی خوردن مهم‌ترین اصطلاح عیاری در این داستان است و در کتاب سمک عیار نکات متعددی دربارهٔ آن دیده می‌شود:
الف) در این داستان، اصطلاح شادی خوردن بیشتر در معنی ارادت و خدمتکاری و دوستداری به کار رفته است.
ب) در این داستان سخن از خوردن آب و نمک نیست و قدح شراب را در دست می‌گرفتند و به شادی می‌خوردند.
ج) عیاران بیشتر برای خدمتگزاری به سمک، شراب می‌خوردند؛ اما به‌ندرت این عمل دربارهٔ افراد دیگر نیز مطرح شده است.
د) از هر دو اصطلاح «شادی برادری خوردن» و «شادی رفیقی خوردن» نیز استفاده شده است که گویا شادی رفیقی خوردن مقامی والاتر از شادی برادری خوردن داشته است. (همان)

ــ خواجه حافظ نیز کلمات «عیار» و «عیاری» را مکرر در غزل‌های خود به کار برده و از اینجا نیز معلوم می‌شود که با آداب و رسوم این فرقه بیگانه نبوده است:

تکیه بر اختر شب‌دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
.......
زان طرهٔ پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

▪️پی‌نوشت:
کاربرد «شادی خوردن» در ابیات دارای این مضمون، با توجه به شواهد موجود در «سمک عیار»، می‌تواند فراتر از معنای ظاهریِ «به شادیِ کسی شراب نوشیدن» باشد. این تعبیر در «سمک عیار» از اصطلاحات مرتبط با آیین عیاری است و در مواردی معنای ارادت، خدمتگزاری و پیوستن به جمع عیاران را افاده می‌کند. از این‌ رو، آشنایی حافظ با این اصطلاح و کاربرد آن در این ابیات می‌تواند یکی از قرائن توجه او به فرهنگ و اصطلاحات عیاری دانسته شود.

▪️منابع:
ـ حافظ‌شناسی، فراهم‌آوردهٔ سعید نیازکرمانی، مؤسسه چاپ آذرآبادگان، چاپ اول ۱۳۶۴، ج ۱: ۲۶-۲۸
ـ مقاله «تأملی در آداب و رسوم داستان سمک عیار»، اسحاق طغیانی، آزاده پوده، دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، ش ۳، پاییز ۱۳۹۶، صص ۳۲-۴۷.

گردآوری و پی‌نوشت: #محمدرضاکاکائی

@hafezaneha1
  • ❤ 12
  • 👏 4
  • 👍 2
  • 👎 1
  • 😁 1
  • 💯 1
Post #5296 745
  • ❤ 10
  • 👏 3
Post #5294 1K
.

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
#حافظ


@hafezaneha1
  • 👏 5
  • ❤ 4
  • ❤‍🔥 2
  • 🔥 2
  • 👌 2
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #5293 1.1K
غزل ۱۵۵ حافظمحمدرضا کاکائی
#آنلاین_خوانی
غزل ۱۵۵ حافظ

اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

و گر به رهگذری یک دم از وفاداری
چو گرد در پی‌اش افتم چو باد بگریزد

و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقهٔ دهنش چون شکر فروریزد

من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم
بس آب روی که با خاک ره برآمیزد

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده‌باز
هزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد

بر آستانهٔ تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد


🎙#محمدرضاکاکائی
سه‌تار: #رضا_عابدینی
۲۵ آبان ۱۴۰۱ خورشیدی

@hafezaneha1
  • ❤ 9
  • 👏 3
  • 👎 1
Post #5292 1.2K
بر آستانه‌ی تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی، روزگار بستیزد


این بیت حافظ، سخن از تسلیمی می‌گوید که نه از سرِ ضعف، بلکه از شناختِ جهان و پذیرفتن مرزهای توان آدمی‌ست. روزگار همواره بر وفق مراد ما نمی‌گردد؛ گاه می‌بخشد و گاه می‌گیرد، گاه راه می‌گشاید و گاه در برابر خواسته‌های ما می‌ایستد. هنر آدمی شاید آن باشد که بداند کجا باید ایستاد و کجا باید با گردش روزگار کنار آمد.

همین مضمون را سعدی نیز با بیانی روشن‌تر می‌گوید:
چو روزگار نسازد، ستیزه نتوان برد
ضرورت است که با روزگار در سازی


و مولانا نیز همین اندیشه را با لحنی زیبا بیان می‌کند:
گر ستیزه کند فلک با ما
بر مرادش رویم و نستیزیم


در هر سه سخن، یک حقیقت مشترک نهفته است: انسان همیشه نمی‌تواند جهان را مطابق خواسته‌ی خود تغییر دهد. گاهی خرد در پایداری‌ست و گاهی در پذیرفتن؛ گاهی باید جنگید و گاهی باید از ستیز دست کشید. تسلیم در این معنا، شکست نیست، بلکه نوعی رهایی‌ست؛ پذیرفتن آنچه از اختیار ما بیرون است تا توان و آرامش خویش را صرف آنچه می‌توان تغییر داد کنیم.

شاید حافظ، سعدی و مولانا هر سه از یک تجربه‌ی انسانی سخن می‌گویند: با روزگار نمی‌توان همیشه جنگید؛ گاهی باید هوشمندانه و خردمندانه سر فرود آورد تا در میان گرداب حوادث، خویشتن را از دست نداد!

✍🏼شیرین‌ غزل

@hafezaneha1
  • ❤ 9
  • 👏 3
  • 👍 2
  • 🥰 2
  • 👎 1
  • 🔥 1
  • 🤩 1
  • 👌 1
  • 😘 1
Post #5291 873
  • ❤ 3
  • 👍 3
Post #5289 1.19K
حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی #کلیپ وای از دو چشم،تیره و ظلمانی تو از آن نگاه فتنه خیز و جانی تو در سینه قلبی داشتم ،چون بره آهو حالا به میل خود شده،قربانی تو من ناخدایی جاهل و یکدنده بودم جامانده ای، در بندر طوفانی تو تسبیح من جامانده در سجاده ی عشق مهر لب من،مانده بر پیشانی،تو…
چه دردآلود و وحشتناک
نمی‌گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود
دریغ و درد
هنوز از مرگ "نیما" من دلم خون بود
چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا آمد!
که غمگین باغ بی آواز ما را باز
در این محرومی و عریانی پاییز
بدینسان ناگهان محروم و خالی کرد
از آن تنها و تنها قمری محزون و خوش خوان نیز
چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد
نمی‌خواهم، نمی‌آید مرا باور
و من با این شبیخونهای بیشرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می‌آید از این زندگی دیگر
#م_امید

هنوز خبر فوت "نیما فرخی" کهنه نشده و جانسوزه برام که امروز خبر سفر ابدی دوست ادیب و هنرمندم #مجیدخامسی رو گرفتم شوکه شدم.

فرصت شمار صحبت کز این دو راه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

"مجید خامسی" یکی از با معرفت‌ها بود، آخه چطور بگم روانش مینویی!
چطور تسلیت به پسر کوچولوش و خانواده‌ش بگم!😭
این غزل مجید رو دو سال پیش بنا به درخواستش براش خوندم و فرستادم ولی توی کانال نذاشته بودم، امروز همون دکلمه‌ رو با صدا و تصویر خودش میکس کردم و این ویدیو رو درست کردم که به روان مطهرش تقدیم کنم.

✍ #محمدرضاکاکائی
در سوگ #مجید_خامسی
۲۰ شهریور ۱۴۰۵ خورشیدی
  • 💔 19
  • 😢 8
  • 😭 4
  • 👍 3
  • ❤ 2
Post #5288 781
حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی محمدرضاکاکائی – وصیت‌نامه‌ گارسیا‌ مارکز
✍ #گابریل_گارسیا_مارکز
🎙 #محمدرضاکاکائی
  • ❤‍🔥 4
  • ❤ 3
  • 👍 2
  • 🔥 2
  • 💔 2
Post #5287 1.26K
.

بدان مثل که شب آبستن است روز از تو
ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز
#حافظ


@hafezaneha1
  • ❤‍🔥 6
  • ❤ 3
  • 👏 3
  • 👍 2
Older posts →

About this channel

How can I read @hafezaneha1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی have?
حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی (@hafezaneha1) has 7.07K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →