با سلام و خداقوت خدمت استاد گرامی، جناب آقای دکتر کاوه فرهادی.🙏
از اینکه فرصت شنیدن این گفتوشنود و تأمل دربارهی مسئلهی آموزش و پرورش را فراهم کردید، صمیمانه سپاسگزارم.
صحبتهای شما برای من، بهعنوان دانشجوی رشتهی علوم تربیتی، نکات زیادی برای تفکر داشت و چند بخش آن برایم بسیار قابل تأمل بود.
از صحبتهای شما دربارهی آموزش و پرورش، آنچه برای من بیش از همه قابل تأمل بود، پیوند میان مسئلهی آموزش، هویت و فاصله گرفتن ما از گذشتهی فرهنگیمان بود. اینکه در گذشته، انسان ایرانی فقط در فضای آموزش رسمی یاد نمیگرفت، بلکه جنگل، کوه، آب، خاک، قنات و روایتها نیز بخشی از فرایند یادگیری او بودند. روایتها و ادبیات، از شاهنامه و حافظ و سعدی گرفته تا داستانهایی که سینهبهسینه منتقل میشدند، در شکلگیری نگاه انسان به زندگی نقش داشتند. در مقابل، ورود نگاه غربی به آموزش، با تأکید بیشتر بر رقابت و فردگرایی همراه شد؛ در حالی که در فرهنگ ما مفاهیمی مانند یاریگری، دگریاری، مشارکت و کار جمعی جایگاه مهمی داشتهاند.
نکتهی دیگری که برایم قابل تأمل بود، ارتباط میان بحران و شکلگیری مسئله بود. این نگاه که وقتی یک بحران در زندگی اجتماعی، محیط زیست یا آموزش شکل میگیرد، بعد از آن مسئلهای برای ما ایجاد میشود، باعث شد به این فکر کنم که شاید برای فهم مسائل امروز آموزش و پرورش، فقط نباید به خود مشکلات فعلی نگاه کنیم، بلکه باید ببینیم چه تغییراتی در شیوهی زندگی و نگاه ما اتفاق افتاده که این مسائل را به وجود آورده است.
مثال ژاپن نیز برایم جالب بود؛ اینکه با وجود نگاه به غرب و استفاده از تجربههای آن، ریشههای فرهنگی خود، از جمله فرهنگ سامورایی و بوشیدو را کنار نگذاشته و در سالهای نخست آموزش، کار، مراقبت از طبیعت و مشارکت را به کودکان میآموزد. این مثال برای من این نکته را پررنگ کرد که استفاده از تجربهی دیگران الزاماً به معنای کنار گذاشتن تجربه و فرهنگ خودمان نیست و میتوان از دیگران آموخت، در حالی که نسبت خود را با ریشههای فرهنگی حفظ کرد.
همین موضوع باعث شد به مسئلهی رسانه و «بازنمایی» نیز از زاویهی دیگری بیاندیشم اینکه «رسانهها پنجره شفافی به روی جهان ارائه نمیدهند، بلکه اینها مجراهایی فراهم میکنند تا از درون خود، بازنماییها و ایماژهای برگرفته از جهان را بهطور غیرمستقیم مبادله کنند.»
(دیوید باکینگهام ، آموزش رسانه ای)
این موضوع برای من جالب بود، چون باعث شد آموزش و پرورش را فقط بهعنوان فرایند انتقال اطلاعات نبینم. ما در فرایند آموزش فقط با انتقال مجموعهای از اطلاعات روبهرو نیستیم، بلکه نوع نگاه ما به انسان، جامعه، طبیعت و گذشته نیز در همین فرایند شکل میگیرد.
از این زاویه، برای من مسئلهی تربیت رسانهای هم اهمیت پیدا کرد؛ اینکه دانشآموز امروز فقط از مدرسه و کتاب یاد نمیگیرد، بلکه بخش مهمی از شناخت او از جهان از طریق رسانهها و بازنماییهایی شکل میگیرد که با آنها مواجه میشود. بنابراین مسئلهی آموزش فقط این نیست که «چه چیزی» به دانشآموز آموزش داده میشود، بلکه این هم اهمیت دارد که «چگونه» جهان برای او معنا و بازنمایی میشود. شاید به همین دلیل است که توجه به تجربهی تاریخی و فرهنگی خودمان در آموزش اهمیت پیدا میکند؛ چون اگر نگاه ما به گذشته و فرهنگ خودمان سطحی یا صرفاً تقلیدی باشد، ممکن است بخشی از معنایی را که آموزش قرار است برای انسان ایجاد کند، از دست بدهیم.
در نهایت آموزش و پرورش فقط مسئلهی مدرسه و کتاب و کلاس نیست؛ بلکه با نوع نگاه ما به انسان، طبیعت، فرهنگ، گذشته و رابطهی ما با یکدیگر پیوند دارد. این گفتوگو باعث شد به این فکر کنم که شاید یکی از راههای فهم مسائل آموزش امروز، دوباره دیدن همان پیوندهایی باشد که در گذشته میان زندگی، فرهنگ و طبیعت وجود داشته است.
با احترام و سپاس
صبا علمی
دانشجوی علوم تربیتی
#بازخور #مشاهده #تجربههای_مشاهده #تاریخ #تاریخ_معاصر #تعلیم_و_تربیت #جامعه_شناسی #علوم_تربیتی #توسعه_پایدار #توسعه_پایدار_بومی #دانش_ضمنی #حکمت #حکمت_ایرانیان #مهر #مهر_ایرانیان #آموزش_و_پرورش #ایران
@kaveh_farhadi