🔺فساد افسار گسیخته در رأس نظام حاکم، نظم اجتماعی را از پایین متلاشی میکند.
بعد فردوسی یکی از جالبترین نتایج این انحراف را بیان میکند:
«کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران سزاوار شاهی شدند»«کدیور» یعنی کشاورز و روستایی. یعنی تقسیم طبیعی و پذیرفتهشده نقشهای اجتماعی دچار آشفتگی میشود. کشاورز به سپاهی تبدیل میشود و پهلوانان خود را شایسته شاهی میبینند و طبقات بوجود آمده در طول سالیان متمادی در هم ریخته و نظم و نظام اجتماعی واژگون میشود.
این بیت را میتوان از منظر سیاسی، بحران مشروعیت و بحران نظم اجتماعی دانست.
وقتی حکومت دیگر قادر نیست عدالت و امنیت را تأمین کند، مردم و گروههای اجتماعی شروع میکنند به جستوجوی راههای جایگزین برای حفظ منافع و قدرت خود. در نتیجه: بحران اخلاقی حاکم به بحران اعتماد، بحران در نظم اجتماعی و سرانجام بحران مشروعیت سیاسی میانجامد. و سرانجام:
«چو از روی کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش»نارضایتی دیگر محدود به دربار نیست؛ به سراسر کشور سرایت میکند.
اگر این تکه از شاهنامه را کنار سنت سیاستنامهای بگذاریم، یک الگوی مشترک آشکار میشود:
شاه باید دادگر باشد.
داد موجب امنیت است.
امنیت موجب آبادانی است.
آبادانی موجب رضایت مردم است.
و رضایت مردم موجب دوام پادشاهی.برعکس: بیدادگری شاه موجب نارضایتی عامه مردم و این نارضایتی سبب ناامنی و اغتشاش و فروپاشی نظم اجتماعی و سرانجام نابودی و سقوط حکومت خواهد شد.
در سنت ایرانی، این رابطه بسیار بنیادی است. حکومت صرفاً با شمشیر و لشکر پایدار نمیماند. لشکر میتواند حکومت را حفظ کند، اما نمیتواند به تنهایی برای حکومت مشروعیت بسازد.
در واقع فردوسی در همین چند بیت یک مکانیزم سیاسی را نشان میدهد.
فساد شخصی شاه، به تدریج به ساختار سیاسی منتقل میشود.
شاه بیدادگر میشود.
سنتهای حکمرانی را کنار میگذارد.
با خردمندان و نخبگان درگیر میشود.
انسانیت، اخلاق و رواداری با مردم خود را به کناری مینهد.
حرص و آزِ ثروتاندوزی به هدف حکومت تبدیل میشود.
نظم اجتماعی مختل میشود.
گروههای اجتماعی در برابر یکدیگر قرار میگیرند.
نارضایتی عمومی شکل میگیرد.
مشروعیت سیاسی فرومیریزد.
نظام سیاسی مضمحل میشود.
این زنجیره، یکی از مهمترین درسهای سیاسی داستان نوذر است. در شاهنامه، بحران حکومت پیش از آنکه در میدان جنگ آغاز شود، در اخلاق حاکم آغاز میشود؛ و پیش از آنکه تخت شاهی فروبریزد، اعتماد مردم فرو میریزد.
و این شاید یکی از ماندگارترین وجوه اندیشه سیاسی فردوسی باشد:
«دادورزی» فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است.اگر
دادگر باشی و سرفراز
نمانی و نامت بماند دراز
تن خویش را شاه
بیدادگرجز از گور و نفرین نیارد به سر
پینوشت: دو بیت را از پادشاهی نوشینروان، جلد هفتم انتشارات دایرهالمعارف، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق برگزیدم.با مهر
✍بهادر قاسمی
@shahnamehferdowsiii