TGViewer
Channel Public Channel
🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه)

@shahnamehferdowsiii

به خون دانی چه بندم نقش؟ ایران‌

در این کانال خوانش و شرح بیتهای شاهنامهٔ فردوسی تقدیمتان می‌شود. این کارگاهها به آموزگاری بهادر قاسمی و به همت انجمن شاهنامه‌خوانی هما در کتابخانه مرکزی رشت برگزار می‌شود.


@Bahador_Qasemi
Subscribers
9.38K
Photos
677
Videos
196
Links
162
Recent Posts 20 shown
Post #3052 629
🔴کتابخانه مرکزی رشت برگزار می‌کند:
بیست و هفتمین نشست متن‌خوانی شاهنامه

📌دستور کار: پادشاهی کیکاوس
(داستان جنگ مازندران و هفتخان رستم)

📌زمان: پنجشنبه نهم مهرماه ساعت پنج عصر

📌مکان: سالن آمفی تئاتر کتابخانه مرکزی رشت

📌آموزگار: بهادر قاسمی

ورود برای عموم علاقمندان آزاد و رایگان است.



@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 14
  • 😍 5
  • 🙏 2
Post #3051 1.38K

Forwarded from تالار آینه

🔺🔻🔺

سخنانِ ارزنده و بیدارگرِ استاد دکتر #محمود_امیدسالار دربارهٔ «زبانِ مادری» و «زبانِ ادبی» و «زبانِ ملّی» در ایران و تبیینِ دسیسه‌هایِ «ایران‌ستیزان» و «تجزیه‌طلبان» در هنگامهٔ کنونی

#امیدسالار
#زبان_فارسی
#برای_ایران

@talar_ayne
  • ❤ 22
Post #3050 1.42K
🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه) ایران شبیه خانه‌ای‌ست که از هر سو باد و آتش به دیوارهایش می‌کوبد و مردمی پشت پنجره‌هایش ایستاده‌اند، خسته و بی‌پناه، فقط با یک آرزو: کاش وطن، دوباره جای امنی برای زندگی باشد. سرزمینی محاصره‌شده، مردمی خسته، و وطنی که بیش از هر چیز، به آرامش و صلح نیاز دارد.…
‍ 🏛ایران


شاهنامه تنها متنی است که در آن به تفصیل و افتخار از ایران سخن رفته است. در متون دیگر جز به ندرت و اتفاق نام ایران را نمی‌بینیم. در بسیاری از متون معروف چون مثنوى، بوستان و گلستان سعدی یا دیوان حافظ، ابدا ذکری از ایران نیست. سعدی در حمله مغول نگران اقلیم پارس و کشور پارس است. مفهوم ایران گم شده بود. باری فقط در شاهنامه است که می خوانیم: «فتاده تن شاه ایران به خاک» و خواسته و ناخواسته اشکی از گوشهٔ چشم می‌رانیم. خسرو پرویز وقتی در حبس پسر نابکارش شیرویه گرفتار است، هنوز در فکر ایران است. یکی از اتهامات او این است که چرا بزرگان ایران را در مرزها مستقر کرده است. خسرو به شیرویه می‌گوید که همین درست است و تو هم بعد از من همین کار را ادامه بده و می‌گوید یکی از شاهان هند به نیای او انوشیروان نوشته بود که کشور بهشت آسای شما غبطه تمام همسایگان است. او ایران را به باغی خرم تشبیه می‌کند که همه می‌خواهند از دیوارهای آن بگذرند و وارد باغ شوند. در بندهشن (ص ۱۴۱) آمده است « هیون و ترک به بس شمار و بس درفش در ایرانشهر بتازند. این ایرانشهر آبادان خوشبوی را ویران کنند‌».
باری خسرو به شیرویه می‌گوید آگاه باش:
 که ایران چو باغی است خرم بهار
شکفته همیشه گل کامگار
پر از نرگس و نار و سیب و بهی
 چو پالیز گردد ز مردم تهی،
سپرغم یکایک زبن بر کنند
 همه شاخ نار و بهی بشکنند
 سپاه و سليح است دیوار اوی
به پرچینش بر، نیزه‌ها خار اوی
 اگر بفگنی خیره دیوار باغ
 چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ
 نگر تا تو دیوار او نفگنی
 دل و پشت ایرانیان نشکنی
 کزان پس بود غارت و تاختن
 خروش سواران و کين آختن
 زن و کودک و بوم ایرانیان
 به اندیشه بد منه در میان

 اما سالی چند از مرگ خسرو پرویز نمی‌گذرد که این باغ خرم بهار به ریگستان سرزمین‌های حجاز وصل می‌شود و دل و پشت ایرانیان برای همیشه شکسته می ماند.

منبع؛ شـــاهِ نـــامـه ها، سیروس شمیسا، نشر هرمس، فصل چهارم(گریه آورها) صص ۱۳۰-۱۳۱.



#شاهنامه
#فردوسی
#ایران
#ایرانشهر



@shahnamehferdowsiii
  • 💔 26
  • ❤ 7
  • 👍 2
  • 👏 2
  • 🕊 1
Post #3049 1.05K
ایران شبیه خانه‌ای‌ست که از هر سو باد و آتش به دیوارهایش می‌کوبد و مردمی پشت پنجره‌هایش ایستاده‌اند، خسته و بی‌پناه، فقط با یک آرزو: کاش وطن، دوباره جای امنی برای زندگی باشد. سرزمینی محاصره‌شده، مردمی خسته، و وطنی که بیش از هر چیز، به آرامش و صلح نیاز دارد.




@shahnamehferdowsiii
  • 💔 25
  • 👍 7
  • 👎 1
Post #3048 1.36K
🔴وطنیاتی با دیدهٔ تر..

این روزها در چهرهٔ مردم غم غریبی می‌بینم. گویا این غم در سرزمینِ ما، به یک میراث اجدادی تبدیل شده است. نسل به نسل، از پدر به پسر و از مادر به دختر می‌رسد. اما به نظرم در کنار این غم، چیزی دیگر هم از نسل‌های قبلی به ما سپرده شد، ایستادن.
از زرتشت و سرودهای اوستا، از آن روزهای دور که انسان ایرانی آتش را بهانه‌ای برای روشنایی می‌دانست. از کوروش که نامش در سنگ‌های پاسارگاد مانده است. از داریوش که بر دیواره‌های تخت‌جمشید نام سرزمین‌هایی را ثبت کرد که امروز تنها بخشی از خاطره‌ی ایران‌اند. از ارشک و مهرداد، از سواران اشکانی که قرن‌ها در برابر سپاه روم ایستادند. از انوشیروان و روزگار ساسانی، از خسرو پرویز و شکوه تیسفون، و از یزدگرد، که آخرین برگ‌های آن دفتر بزرگ را ورق زد.
ایران بارها شکست خورد، اما هر بار چیزی از خود را نجات داد. وقتی در دوران خلفای راشدین و اموی و عباسی، شمشیرها زبان‌ها را خاموش می‌کردند، عبدالله بن مقفع آمد و از میان دو جهان پلی زد و کلمات را به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی پیوند زد. رودکی آمد و شعر را دوباره بر زبان مردم نشاند. و فردوسی برخاست تا نگذارد نام پهلوانان، شاهان و شهرهای این سرزمین در غبار قرن‌ها گم شود. ابومسلم و بابک، هر کدام در گوشه‌ای از این تاریخ ایستادند و قرن‌ها بعد، خواجه نظام‌الملک طوسی در سیاست و دیوان‌سالاری ایران نام خود را برجای گذاشت. خواجه نصیرالدین طوسی در رصدخانه مراغه، چشم ایرانی را دوباره به آسمان دوخت و دست خلفا را با درایتش برای همیشه از ایرانشهر کوتاه کرد. روزگار گذشت و گذشت تا امیرکبیر، در روزگاری دیگر، دارالفنون را بنا کرد تا ایران دانش جهان جدید را نیز بیاموزد. حقیقتا این سرزمین فقط خاک نیست. ایران، در واژه‌های فارسی‌ که هنوز بر زبان ما جاری‌اند، در شاهنامه‌ای که هنوز می‌توان آن را گشود و رستم و سیاوش و زال را از میان قرن‌ها صدا زد، در نوروزی که هر سال، با سبزه و سنجد و سیب و سمنو، دوباره به خانه‌ها برمی‌گردد، در صدای رودکی، در خرد فردوسی و ناصرخسرو، در اندیشه‌ی خیام، در عاشقانه‌ها و پندهای سعدی، در غزل حافظ، و در کاشی‌های فیروزه‌ایِ اصفهان ساری و جاری‌ است.
ما وارث سرزمینی هستیم که بارها بر آن تاختند، شهرهایش سوختند، کتابخانه‌هایش خاکستر شدند و مردمانش از خانه‌هایشان گریختند. اما هر بار، از میان همان خاکستر، کسی برخاست و چیزی را دوباره ساخت: یکی شعر را، یکی مدرسه را، یکی شهر را، یکی اندیشه را، و یکی فقط یک واژه را حفظ کرد، واژه‌ای که نامش «ایران» بود.
شاید بزرگ‌ترین معجزه‌ی این سرزمین همین باشد، اینکه ایران بارها پایان یافت، اما هرگز تمام نشد.
و ما، امروز در انتهای این زنجیره ایستاده‌ایم، اگرچه با دشنه‌ای تلخ بر گرده‌هامان، اما با میراث زرتشت و اوستا، با سنگ‌نوشته‌های کوروش و داریوش، با خاطره‌ی اشکانیان و ساسانیان، با فردوسی و شاهنامه، با رودکی و خواجه نصیر و امیرکبیر، و با هزاران نامِ شناخته و ناشناخته‌ای که چیزی از این خانه را برای ما نگه داشتند. و اکنون، این خانه در دست ماست. ما فقط وارث ایران نیستیم،
امانت‌دارِ آنیم و این داستان هنوز به پایان نرسیده است.
ای مردم ایران، سرانجام آن روز فراخواهد رسید که از زیر بار این همه اندوه قد برمی‌افرازید و سر بلند می‌کنید. سبز می‌شوید و چون سروهای این سرزمین دوباره رو به آفتاب می‌ایستید.
روزی خواهد آمد که در کوچه‌های ایران
صدای قهقهه بلند خواهد شد. کودکان خواهند دوید. جوانان خواهند خواند و مردم این سرزمین دوباره دست در دست یکدیگر به رقص و پایکوبی خواهند نشست. آن روز، لب‌های خسته‌ی ایران پر از لبخند خواهد شد. نور به خانه‌ها بازخواهد گشت و پرچم امید بر فراز این سرزمین به اهتزاز درخواهد آمد و لشکریان غم، هرچقدر هم که دیرپا و سنگین باشند، سرانجام در برابر اراده‌ی این مردم شکست خواهند خورد. صفوفش از هم خواهد گسست و از این خاک برای همیشه هزیمت خواهند کرد. آنگاه ایران، نه چون سرزمینی که از رنج جان به در برده، که چون پهلوانی که پس از نبرد برمی‌خیزد، خاک از جامه می‌تکاند، زخم‌هایش را می‌بندد و دوباره به راه می‌افتد.
ایران خواهد خندید، و این بار،
چنان خواهد خندید که صدای خنده‌اش
از البرز تا زاگرس، از خلیج فارس تا دریای خزر، خواهد پیچید.


با مهر

✍بهادر قاسمی




@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 37
  • 👍 6
  • 😢 3
  • 🙏 1
Post #3046 2.41K

Forwarded from حاصل اوقات

«پیرایش دوم شاهنامۀ خالقی مطلق و بحث در باب تلفّظهای شاعر»

محمّد افشین‌وفایی

سخنرانی ارائه‌شده در کانون زبان پارسی، تهران، اسفند ۱۳۹۳.

@HaseleOwqat
  • ❤ 9
  • 👏 1
Post #3045 2.43K
سنایی در پایان، مقیاس زمان را از روز و ماه و عمر فراتر می‌برد و به قرن می‌رساند، یعنی برخی شخصیت‌ها چنان کمیاب‌اند که پدید آمدن نمونه‌ای از آنان به ندرت در تاریخ اتفاق می‌افتد. اگر بخواهیم این معنا را دربارهٔ خالقی‌مطلق به کار ببریم، می‌توان گفت: پنجاه سال پژوهش خالقی‌مطلق صرفاً پنجاه سال از زندگی یک انسان نیست، پنجاه سال از عمر یک انسان است که به حافظهٔ فرهنگی یک ملت افزوده شده است. او عمر خود را مصرف نکرد، آن را به میراث مشترک یک ملت تبدیل کرد.

🔺و در نهایت...

به گمان من، زیباترین نسبت میان این شعر و زندگی علمی خالقی‌مطلق در همین تضاد است: سنایی از «عمرسوزی» می‌گوید:
درد باید، عمرسوز و مرد باید گام‌زن.
خالقی‌مطلق نمونهٔ انسانی است که عمرش را در آتشِ پژوهش سوزاند تا متنی چون شاهنامه برای نسل‌های بعد روشن‌تر بماند.



یادش زمزمهٔ نیمه شب مستان باد.


با مهر







@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 25
  • 👏 2
  • 👎 1
  • 👌 1
Post #3044 2.2K
🔴درد باید عمرسوز و مرد باید گام زن

برای من همیشه استاد جلال خالقی‌مطلق که پنجاه سال از عمر شریف خود را صرف پژوهش و تحقیق بر روی متن شاهنامه کرده‌، مصداق بارز این شعر سنایی است.

🔺هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد‌؟
درد باید عمر سوز و مرد باید گام زن
سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
ماه‌ها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک
شاهد‌ی را حله گردد یا شهید‌ی را کفن
روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش
زاهد‌ی را خرقه گردد یا حمار‌ی را رسن
عمر‌ها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن
قرن‌ها باید که تا از پشت آدم نطفه‌ای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن


اگر این ابیات سنایی را در نسبت با استاد جلال خالقی‌مطلق بخوانیم، گویی شعری است که چند قرن پیش سروده شده اما برای توصیف کارنامهٔ علمی او نوشته شده است. محور اصلی شعر، ارزشمندیِ دستاوردهای بزرگ و ضرورتِ زمان، رنج، مداومت و مردانگی برای رسیدن به آن‌هاست.

🔺درد باید، عمرسوز و مرد باید گام‌زن

این مصراع را می‌توان کلید فهم تمام ابیات دانست. سنایی می‌گوید راه رسیدن به چیزهای ارزشمند، راهی کوتاه و آسان نیست. درد در اینجا تنها رنج به معنای رنج جسمانی نیست، دغدغه، دلبستگی، عشق و رنجِ طلب است. و عمرسوز یعنی کاری که انسان برای آن بخشی بزرگ از زندگی خویش را هزینه کند.

خالقی‌مطلق برای شاهنامه دقیقاً چنین کرد. شاهنامه برای او صرفاً یک متن ادبی نبود که خوانده شود و درباره‌اش مقاله‌ای نوشته شود، پروژه‌ای چنددهه‌ای برای شناخت، تصحیح، مقابله و حفظ یکی از بنیادی‌ترین متون فرهنگ ایرانی بود.

او به جای آنکه در سطح شهرت و سخن باقی بماند، «گام‌زن» شد، یعنی سال‌ها در مسیر پژوهش پیش رفت، از دشواری متن نگریخت و عمر خویش را در راه کاری گذاشت که ثمره‌اش بیش از آنکه شخصی باشد، فرهنگی و تاریخی است.

🔺هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد؟

سنایی میان سخن گفتن دربارهٔ یک حقیقت و رنج بردن برای رسیدن به آن حقیقت تفاوت می‌گذارد. حقیقتا هم شاهنامه‌دوستی آسان است، از فردوسی گفتن آسانتر است، حتی از فرهنگ ایران هم سخن گفتن بسی آسان است، اما پنجاه سال با نسخه‌ها، اختلاف روایت‌ها، ضبط واژه‌ها، بیت‌های مشکوک، دست‌نویس‌ها و دشواری‌های متن زندگی کردن، چیز دیگری است. از این منظر، خالقی‌مطلق نمونهٔ همان تفاوت میان گفتار و کار و کردار است. بقول پروین اعتصامی:
از گفته‌ی ناکرده و بیهوده چه حاصل؟
کردار نکو کن که نه سودی‌ست ز گفتار
او دربارهٔ شاهنامه فقط سخن نگفت، عمر خود را در شناخت علمی شاهنامه گذاشت.

🔺سال‌ها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن


سنگ، یک‌شبه گوهر نمی‌شود. طبیعت برای تبدیل ماده‌ای خام به گوهر، زمان می‌خواهد. کار علمی نیز چنین است. آنچه امروز به صورت یک تصحیح معتبر، یک متن علمی، یک پژوهش یا یک نتیجهٔ دقیق پیش چشم ماست، حاصل ساعت‌ها و سال‌هایی است که دیده نمی‌شود. وقتی خواننده امروز شاهنامه را با تصحیح خالقی‌مطلق می‌خواند، ممکن است تنها کتابی قطور را ببیند، اما پشت آن کتاب، دهه‌ها پژوهش و مقابله و اندیشیدن ایستاده است.
دقیقا مثل همان سنگی که پس از سالها صبر و ممارست سرانجام به لعل بدل شده است.

🔺ماه‌ها باید که تا یک پنبه‌دانه ز آب و خاک
شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن


سنایی حتی یک تکه پارچه را نیز محصول زنجیره‌ای از زمان و کار می‌داند.
این بیت برای کار خالقی‌مطلق معنای ظریفی دارد. هیچ اثر فرهنگی بزرگی از هیچ پدید نمی‌آید. پشت یک صفحهٔ دقیق علمی، پشت یک ضبط درست از یک بیت، پشت یک توضیح در حاشیه، پشت انتخاب یک واژه یا ثبت یک اختلاف نسخه، ساعت‌ها و روزها و سال‌ها کار پنهان است. خواننده «نتیجه» را می‌بیند اما پژوهشگر «رنجِ رسیدن به نتیجه» را.

🔺عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین‌سخن


اینجا سنایی از ساخته‌شدن انسان بزرگ سخن می‌گوید. دانشمند شدن یک اتفاق نیست، حاصل انباشته‌شدن سال‌ها مطالعه، تجربه، خطا، بازنگری و ممارست است.
در مورد خالقی‌مطلق نیز آنچه امروز از او می‌بینیم، محصول یک تصمیم کوتاه‌مدت یا یک دورهٔ دانشگاهی نیست. یک عمر پژوهش، او را به یکی از مهم‌ترین شاهنامه‌پژوهان روزگار ما تبدیل کرده است. و شاید مهم‌تر اینکه این بیت ما را متوجه یک نکته می‌کند.
بزرگیِ علمی را نمی‌توان با شتاب تولید کرد این مهم محصول صبر، آهستگی و طمآنینه است.

🔺قرن‌ها باید که تا از پشت آدم نطفه‌ای
بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن
  • ❤ 15
  • 🤔 1
Post #3043 2.02K
استاد جلال خالقی مطلق



زادهٔ ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ تهران
درگذشت ۹ اسفند ۱۴۰۴ هامبورگ (۸۸ سال)


یادش سبز و راهش همآره پر رهرو باد.




@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 45
Post #3041 1.86K
🔴بنیاد فردوسی توس برگزار می‌کند:

📌بزرگداشت دکتر جلال خالقی مطلق

📌زمان: بیستم شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷

📌مکان: شهر توس، جلوخان آرامگاه فردوسی




@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 19
  • 👏 4
Post #3040 1.91K
خردسرای فردوسی 📽 پوشه دیداری سخنرانی دکتر علیرضا قیامتی (قائم مقام مؤسسهٔ خردسرای فردوسی) در جشن سی و پنجمین سالگی استقلالیت تاجیکستان - دوشنبه شانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵/ هفتم سپتامبر ۲۰۲۶ #دکتر_علیرضا_قیامتی #جشن_استقلالیت #تاجیکستان #شاهنامه_فردوسی #هویت_ایرانی #فرهنگ_نیاکانی…
🔴«ایران فرهنگی، سرزمینی بی‌مرز»




📌به‌عنوان یک ایرانی، همواره در اندیشه بوده‌ام که چگونه می‌توان از جناب آقای امامعلی رحمان، رئیس‌جمهور تاجیکستان، برای کوشش‌های بی‌چشمداشتشان در گسترش فرهنگ شاهنامه‌خوانی و پاسداشت فرهنگ و آیین ایرانی، سپاسگزاری کرد.

📌مردی خردمند که در این روزگارِ پرآشوب، نیک می‌داند چه می‌کند؛ مردی که شعله فرهنگ و آیین ایرانی را پاس داشته و در سرزمین نیاکان، روشن و بالنده نگاه می‌دارد.

📌ازاین‌رو، پس از شنیدن سخنان دکتر قیامتی در جشن استقلال تاجیکستان، شادمان و سرافراز شدم که یک ایرانی، به نمایندگی از ما، فرصت یافت تا مراتب سپاس و قدردانی ایرانیان را حضوری به ایشان پیشکش کند.

📌فرهنگ ایران، مرز نمی‌شناسد؛
تا آن‌سوی جیحون و فراتر از مرزهای امروزین، ریشه دارد و زنده است.


پاینده ایران
پاینده فرهنگ ایران




@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 39
  • 👏 7
Post #3039 1.89K

Forwarded from خردسرای فردوسی

📽 پوشه دیداری

سخنرانی دکتر علیرضا قیامتی
(قائم مقام مؤسسهٔ خردسرای فردوسی)
در جشن سی و پنجمین سالگی استقلالیت تاجیکستان - دوشنبه
شانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵/ هفتم سپتامبر ۲۰۲۶

#دکتر_علیرضا_قیامتی
#جشن_استقلالیت
#تاجیکستان
#شاهنامه_فردوسی
#هویت_ایرانی
#فرهنگ_نیاکانی
#خردسرای_فردوسی_مشهد

@kheradsarayeferdowsi
  • ❤ 25
  • 👍 3
  • 👏 3
  • 🤩 2
Post #3036 2.74K
🔺فساد افسار گسیخته در رأس نظام حاکم، نظم اجتماعی را از پایین متلاشی می‌کند.
بعد فردوسی یکی از جالب‌ترین نتایج این انحراف را بیان می‌کند:
«کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران سزاوار شاهی شدند»

«کدیور» یعنی کشاورز و روستایی. یعنی تقسیم طبیعی و پذیرفته‌شده نقش‌های اجتماعی دچار آشفتگی می‌شود. کشاورز به سپاهی تبدیل می‌شود و پهلوانان خود را شایسته شاهی می‌بینند و طبقات بوجود آمده در طول سالیان متمادی در هم ریخته و نظم و نظام اجتماعی واژگون می‌شود.
این بیت را می‌توان از منظر سیاسی، بحران مشروعیت و بحران نظم اجتماعی دانست.
وقتی حکومت دیگر قادر نیست عدالت و امنیت را تأمین کند، مردم و گروه‌های اجتماعی شروع می‌کنند به جست‌وجوی راه‌های جایگزین برای حفظ منافع و قدرت خود. در نتیجه: بحران اخلاقی حاکم به بحران اعتماد، بحران در نظم اجتماعی و سرانجام بحران مشروعیت سیاسی می‌انجامد. و سرانجام:
«چو از روی کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش»

نارضایتی دیگر محدود به دربار نیست؛ به سراسر کشور سرایت می‌کند.

اگر این تکه از شاهنامه را کنار سنت سیاست‌نامه‌ای بگذاریم، یک الگوی مشترک آشکار می‌شود:
شاه باید دادگر باشد.
داد موجب امنیت است.
امنیت موجب آبادانی است.
آبادانی موجب رضایت مردم است.
و رضایت مردم موجب دوام پادشاهی.

برعکس: بیدادگری شاه موجب نارضایتی عامه مردم و این نارضایتی سبب ناامنی و اغتشاش و فروپاشی نظم اجتماعی و سرانجام نابودی و سقوط حکومت خواهد شد.
در سنت ایرانی، این رابطه بسیار بنیادی است. حکومت صرفاً با شمشیر و لشکر پایدار نمی‌ماند. لشکر می‌تواند حکومت را حفظ کند، اما نمی‌تواند به تنهایی برای حکومت مشروعیت بسازد.
در واقع فردوسی در همین چند بیت یک مکانیزم سیاسی را نشان می‌دهد.
فساد شخصی شاه، به تدریج به ساختار سیاسی منتقل می‌شود.
شاه بیدادگر می‌شود.
سنت‌های حکمرانی را کنار می‌گذارد.
با خردمندان و نخبگان درگیر می‌شود.
انسانیت، اخلاق و رواداری با مردم‌ خود را به کناری می‌نهد.
حرص و آزِ ثروت‌اندوزی به هدف حکومت تبدیل می‌شود.
نظم اجتماعی مختل می‌شود.
گروه‌های اجتماعی در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.
نارضایتی عمومی شکل می‌گیرد.
مشروعیت سیاسی فرومی‌ریزد.
نظام سیاسی مضمحل می‌شود.

این زنجیره، یکی از مهم‌ترین درس‌های سیاسی داستان نوذر است. در شاهنامه، بحران حکومت پیش از آنکه در میدان جنگ آغاز شود، در اخلاق حاکم آغاز می‌شود؛ و پیش از آنکه تخت شاهی فروبریزد، اعتماد مردم فرو می‌ریزد.
و این شاید یکی از ماندگارترین وجوه اندیشه سیاسی فردوسی باشد: «دادورزی» فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است.

اگر دادگر باشی و سرفراز
نمانی و نامت بماند دراز

تن خویش را شاه بیدادگر
جز از گور و نفرین نیارد به سر



پی‌نوشت: دو بیت را از پادشاهی نوشین‌روان، جلد هفتم انتشارات دایره‌المعارف، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق برگزیدم.

با مهر



✍بهادر قاسمی



@shahnamehferdowsiii
  • 👏 36
  • ❤ 18
  • 👍 7
  • 👎 2
  • 🔥 2
  • ❤‍🔥 1
Post #3035 2.07K
🔴چند هفته قبل در کلاس حضوری شاهنامه، درباره این چند بیت از آغاز پادشاهی نوذر با دوستان حاضر در کلاس گفت‌وگو کردیم. امروز، هنگام مرور یادداشت‌هایم، با خود اندیشیدم که خالی از لطف نیست بخشی از آنچه را در تحلیل این ابیات و در بررسی آغاز پادشاهی نوذر در کلاس مطرح کردم، برای دوستان و همراهان عضو کانال تلگرام نیز به رشته تحریر درآورم؛ شاید این گفت‌وگو، زمینه‌ای برای تأمل بیشتر در اندیشه سیاسی فردوسی و آموزه‌های نهفته در شاهنامه فراهم آورد.

🔺فردوسی در ابتدای پادشاهی نوذر می‌گوید:

چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت
ز کیوان کلاه کیی برفراشت
به تخت منوچهر بر بار داد
بخواند انجمن را و دینار داد
برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سر شهریار
ز گیتی برآمد به هر جای عو
جهان را کهن شد سر از شاه نو
چو او رسمهای پدر درنَوَشت
ابا موبدان و ردان تیز گشت
همه مردمی نزد او خوار گشت
دلش بر ره گنج و دینار گشت
کدیور یکایک سپاهی شدند
دلیران سزاوار شاهی شدند
چو از روی کشور برآمد خروش
جهانی سراسر برآمد به جوش



🔺اگر بخواهیم این بخش از داستان نوذر را از منظر اندیشه سیاسی ایرانشهری و سنت سیاست‌نامه‌نویسی بخوانیم، نکته بسیار مهم این است که فردوسی صرفاً داستان یک پادشاه بد را روایت نمی‌کند؛ بلکه تصویری از فروپاشی مشروعیت سیاسی بر اثر فساد اخلاقی، بی‌عدالتی و برهم‌خوردن نظم اجتماعی ارائه می‌دهد.


🔺در اندیشه سیاسی ایرانشهری شاه خوب، نگهبان نظم است، نه مالک کشور.
پادشاه صرفاً صاحب قدرت نیست؛ وظیفهٔ او نگهبانی از داد، آبادانی کشور و حفظ سامان اجتماعی است. شاه زمانی شایسته شهریاری است که قدرتش در خدمت کشور باشد. نوذر دقیقاً از همین نقطه منحرف می‌شود:
«برین برنیامد بسی روزگار
که بیدادگر شد سر شهریار»

تغییر بسیار معنادار است: او ابتدا تاج بر سر می‌گذارد و انجمن را فرامی‌خواند و دینار می‌بخشد؛ اما زمان چندانی نمی‌گذرد که شهریاری از «داد» به «بیداد» تبدیل می‌شود.
در سنت سیاست‌نامه‌نویسی نیز همین اصل بارها تکرار شده است: قدرت اگر با داد همراه نباشد، خودش زمینه نابودی حکومت را فراهم می‌کند.

🔺نوذر از «رسم» گذشتگان و آداب و رسوم قدما در شیوه مملکتداری فاصله می‌گیرد.
فردوسی می‌گوید:
«چن او رسم‌های پدر درنوشت
ابا موبدان و ردان تیز گشت»

این بیت از نظر اندیشه سیاسی بسیار مهم است. «رسم‌های پدر» را نباید صرفاً آداب تشریفاتی دانست. در جهان سیاسی شاهنامه، این رسم‌ها بخشی از تجربه تاریخی و خرد سیاسی انباشته‌شده در حکومت هستند.
نوذر با کنار گذاشتن این سنت‌ها، در حقیقت خود را از خرد جمعی و تجربه پیشینیان جدا می‌کند. این همان چیزی است که در سنت سیاست‌نامه‌ای نیز اهمیت دارد: حاکم نباید تصور کند که با رسیدن به قدرت، می‌تواند همه قواعد و تجربه‌های پیشین را کنار بگذارد. به تعبیر امروزی، حکمرانی حافظه دارد. حکومتی که تجربه‌های تاریخی، نهادهای مشورتی و سنت‌های عقلانی خود را بی‌ارزش کند، دائماً اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.

🔺حذف نخبگان و خردمندان و عدم شایسته‌سالاری، آغاز انحراف قدرت است.
«موبدان و ردان» در اینجا فقط یک گروه اجتماعی نیستند؛ آنها نماینده بخشی از خرد، دانش و سنت مشورتی جامعه هستند. نوذر با آنان «تیز» می‌شود. این نکته با سنت سیاست‌نامه‌ای بسیار سازگار است. در آثار سیاسی کلاسیک ایران، شاه موفق شاهی نیست که فقط فرمان بدهد؛ بلکه شاهی است که گوش شنوا داشته باشد و سخن خردمندان را بشنود. وقتی حاکم همه صداهای مستقل و منتقد را مزاحم تلقی کند، یک اتفاق خطرناک رخ می‌دهد:
حاکم دیگر واقعیت جامعه را آن‌گونه که هست نمی‌بیند؛ بلکه آن‌گونه می‌بیند که اطرافیانش به او گزارش می‌کنند.
و این یکی از نخستین مراحل فروپاشی عقلانیت سیاسی در آن نظام سیاسی است.

🔺 وقتی «مردمی» خوار می‌شود و اخلاق و انسانیت رو به تجزیه و تلاشی می‌نهد.

به نظر من مهم‌ترین بیت این قطعه این است:
«همه مردمی نزد او خوار گشت
دلش بر ره گنج و دینار گشت»

فردوسی در دو مصراع، دو بیماری سیاسی را در برابر هم قرار می‌دهد: زوال اخلاق و شیفتگی به ثروت و مال‌اندوزی.
«مردمی» را می‌توان در اینجا به معنای انسانیت، جوانمردی، مردم‌داری و دیگر فضایل اخلاقی فهمید.
نوذر ابتدا «مردمی» را خوار می‌کند و سپس «گنج و دینار» بر دل او مسلط می‌شود.
این نگاه با سنت سیاست‌نامه‌ای کاملاً همخوان است: فساد حکومت از فساد اخلاق حاکم آغاز می‌شود. یعنی مسئله فقط این نیست که پادشاه ثروت طلبی پیشه کرده است، مسئله عمیق‌تر است: ثروت جای فضیلت‌های انسانی را گرفته است.
  • ❤ 26
  • 👍 9
  • 👏 9
  • ❤‍🔥 2
Post #3033 2.03K
می و گلشن و بانگِ چنگ و رباب
گل و سنبل و رطل و افراسیاب




شاهنامه، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، چاپ نیویورک، جلد چهارم، داستان جنگ بزرگ کیخسرو.





@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 16
  • 🍾 5
  • 🔥 1
Post #3031 2.68K
گر در اوج فلکم بايد مرد
عمر در گند به سر نتوان برد

🔴بازدید قافله‌سالار زبان فارسی، بنیان‌گذار مجلهٔ «سخن» و سرایندهٔ منظومهٔ ماندگار «عقاب»، دکتر پرویز ناتل خانلری، از پادگان آموزشی سپاه دانش ـ ۱۶ دی ۱۳۴۱

خدمات او به فرهنگ و ادب ایران به حدی است که نادر نادرپور درمورد او می‌گوید: «در تاریخ هفت‌ قرن اخیر ادبیات فارسی کسی را نمی‌توان یافت که چون پرویز ناتل خانلری در زمینه‌های مختلف گفتن و نوشتن آثاری چنین فراوان و سودمند پدید آورده باشد». انتشار مجله «سخن»، انتشار فرهنگ تاریخی زبان فارسی، تصحیح دیوان حافظ، و تالیف تاریخ زبان فارسی تنها گوشه‌ای از خدمات ارزشمند اوست. ماندگارترین خدمت او به ایران را باید در تلاشش برای گسترش مدارس به روستاها دانست. با این حال، او نیز همانند بسیاری از خادمان واقعی فرهنگ و ادب ایران سرنوشت غمباری یافت. بعد از انقلاب بازداشت شد، استخوانش در زندان شکسته شد، صد روز در زندان نگه داشته شد، خانه‌اش مصادره شد و کلیه سوابق کاری‌اش نابود شد. او خود درمورد سرنوشتش می‌گوید: «سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگر افشردن بود.»

یادش زمزمهٔ نیمه شب مستان باد.




@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 23
  • 💔 13
  • 🏆 3
  • 🔥 1
  • 🥰 1
  • 🌚 1
Post #3030 4.17K
مرگ حجّاج بن یوسف ثقفی*

چون پس از عمری جفای سهمناک
عاقبت حجّاجِ یوسف شد هلاک

رفت مردی بر درش پرسش‌کنان
گفت دربان: «رفت حجّاج از جهان»

مرد رفت و وقت دیگر بازگشت
باز دربان گفت: «حاکم درگذشت»

بار دیگر رفت مرد و باز هم
آمد و پرسید و دربان شد دژم

گفت: «تا کی گویمت؟ حجاج مرد»
گفت: «چی؟»، گفتا: «کری؟ او جان سپرد»

خسته شد دربان و گفت: «از این سؤال
چیست مقصودت؟ مگر خنگی؟ بنال!»

مرد گفت: «از مرگ او دارم خبر
لیک می‌پرسم که گویی بیشتر

زان‌که چون ‌گویی که "مُرد" ای محترم
زین خبر هر بار لذت می‌برم»

مهدی فیروزیان

@roshananemehr

پی‌نوشت: حَجّاج بن یوسف ثقفی والی عراق و حجاز در عهد بنی امیه و یکی از مشهورترین و در عین حال بدنام‌ترین چهره‌های سیاسی و نظامی دوره اموی بود؛ شخصیتی که نامش در تاریخ اسلام با خشونت سیاسی، سرکوب شورش‌ها، قدرت‌طلبی و سختگیری شدید گره خورده است.



@shahnamehferdowsiii
  • ❤‍🔥 33
  • 👍 14
  • 👎 4
  • ❤ 3
  • 👏 1
  • 😁 1
  • 🤔 1
  • 🤩 1
Post #3027 4.41K
کتاب، فقط مجموعه‌ای از واژه‌ها در میان دو جلد نیست؛ پنجره‌ای‌ست به جهان اندیشه و فرصتی برای عمیق‌تر دیدن و بهتر زیستن. مطالعه به ما می‌آموزد مکث کنیم، بیندیشیم و برای فهمیدن، شتاب نکنیم. در روزگاری که فضای مجازی و اینستاگرام ذهن ما را از تصویری به تصویر دیگر می‌برند، شاید بیش از همیشه به بازگشت به کتاب و مطالعه عمیق نیاز داریم.
باید کتابخانه‌ها را دوباره پر کنیم؛ نه فقط قفسه‌ها را، که صندلی‌ها را. کتابخانه، پناهگاه اندیشه و جایی برای فاصله گرفتن از هیاهوی جهان است. من سال‌هاست در کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) رشت مطالعه می‌کنم و کتاب‌های بسیاری را در اینجا خوانده‌ام. ساعت‌هایی که در میان کتاب‌ها گذرانده‌ام، شاید در خاطرم نمانده باشند، اما بی‌تردید بخشی از آنچه امروز هستم، حاصل همان ساعت‌هاست.
این چند خط، ادای دینی‌ست به کتابخانه‌ای که سال‌ها برای من جای خواندن، آموختن و اندیشیدن بوده است.
امیدوارم کتابخانه‌ها دوباره پر از کتاب‌خوان شوند و تلفن‌ها، دست‌کم گاهی، جای خود را به کتاب بدهند.
برای همه سال‌هایی که اینجا خواندم و آموختم،
فقط یک واژه دارم:
سپاس



@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 25
  • 👏 20
  • 🔥 1
Post #3024 4.74K
مورخ قلم زن به تاریخ ایران
که این بوم و بر شیر بسیار دارد
نگون باد تختی که تاج و نگینش محمدعلیشاه قاجار دارد
بنازم به ایران‌زمینی که خاکش
دلاور یلانی چو ستار دارد
بنازم به تبریز و آن ارض آذر
که دریا‌دلانی چو سالار دارد


عکس: مبارزان مشروطه، تیر ماه سال ۱۲۸۸.
روزی که قوای سردار اسعد بختیاری، محمدولی خان تنکابنی و سپهدار اعظم، در نزدیکی تهران به هم رسیدند و تا سه روز برعلیه نیروهای استبداد مبارزه کردند تا سرانجام در روز ۲۵ تیر، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد و پایتخت به کنترل مشروطه‌خواهان درآمد.






@shahnamehferdowsiii
  • ❤ 36
  • 👍 1
  • 👏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @shahnamehferdowsiii without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه): recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه) have?
🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه) (@shahnamehferdowsiii) has 9.38K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 🪶انجمن شاهنامه‌خوانی هما (اشـه) know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →