TGViewer
Channel Public Channel
روشنان مهر

روشنان مهر

@roshananemehr

نوشته‌های مهدی فیروزیان
درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین
Subscribers
534
Photos
100
Videos
125
Links
426
Recent Posts 20 shown
Post #978 128
دلبر نامهربان

کشیدی به نامهربانی سر از من
که گفتی به چنگ آوری بهتر از من

نخستین سویِ خویش خواندی دلم را
شکستی پس آن‌گاه بال و پر از من

مرا چون پشیمان کنی زآنچه کردم
شوی روزگاری پشیمان‌تر از من

بمان، زنده مان تا برِ خود ببینی
چو من خود تو هم کیفرِ خود ببینی

گمان کرده بودم که یارِ منی تو
نگارِ من و گل‌عِذارِ منی تو

به پیریّ و بیماری و دردمندی
شباهنگِ شب‌زنده‌دارِ منی تو

تو را گلبنِ دلبرِ خویش خواندم
ندانسته بودم که خارِ منی تو

ازآن ترسم ای گل که با کس نمانی
نماندی ازین پیش و زین پس نمانی
دکتر مهدی حمیدی شیرازی
https://t.me/roshananemehr
Telegram روشنان مهر نوشته‌های مهدی فیروزیان درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین
  • 💔 8
  • ❤ 3
  • 👍 1
Post #977 213
آن
در چهلمین روز درگذشت پهلوان آواز

این بیت مشهور حافظ از کیفیتی سخن می‌گوید که یدرک و لایوصف است. می‌توان به هزار شیوه درکش کرد و نمی‌توان به هیچ روشی وصفش کرد. چون هیچ نامی نمی‌توان بر این ویژگی نهاد حافظ خوش‌سخن آن را «آن» خوانده است:
شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد
بندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد


ایرج در خواندن این بیت حافظ «آن» را معنی کرده است. به «آن» تجسم موسیقایی بخشیده و «آن» را در آواز خود آفریده است. باید این تکه از آواز دلنواز ایرج در گل‌های تازه (شمارهٔ ۱۱۰) را صدها بلکه هزاران بار شنید.
می‌توان مقاله‌ای در باب هنرنمایی ایرج در خواندن همین یک بیت نوشت؛ می‌توان از طنین و قدرت و هیمنه و صلابت صدایش سخن گفت؛ از تنوع تحریر‌ها و خلق حالات مختلف در بیان او یاد کرد و به تأکید و تکیه‌ای که در خواندن لفظ «آن» دارد با تحسین اشاره کرد؛ اما این‌همه هیچ کمکی به درک واقعی هنر او نمی‌کند. هنر او را اهل دل (و نه لزوماً اهل فن) درمی‌یابند و بر روان پاک پهلوان آواز ایران درود می‌فرستند.
@roshananemehr
  • ❤ 8
Post #976 201
امروز، سی‌ام شهریور، سالروز تولد فریدون #مشیری و سالروز درگذشت پرویز #مشکاتیان است. به این مناسبت شعری از مشیری برای مشکاتیان را بخوانید که در مجلۀ دنیای سخن (ش ۴۳) منتشر شده است.
البته این شعر پیش‌تر در کتاب تشنۀ طوفان چاپ شده که سال نشر آن با سال زادن مشکاتیان (۱۳۳۴) یکی است و مسلّم است که شعر در اصل برای او سروده نشده است. مشیری این شعر را پس از شنیدن آلبوم مژدۀ بهار با آهنگ‌سازی مشکاتیان و خوانندگی کم‌نظیر ایرج بسطامی به مشکاتیان تقدیم کرده است. در آن آلبوم بسطامی غزل «رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند» #حافظ را به نحوی بسیار زیبا در دستگاه شور خوانده است.
کاش کسی هم برسد و به ما مژده بدهد که ایام غم نخواهد ماند.
اصلاح: در بیت سوم «و» بعد از «کوبید» زائد است.
@roshananemehr
  • ❤ 12
Post #975
روشنان مهر pinned «یاد فریدون مشیری (۳۰ شهریور ۱۳۰۵ – ۳ آبان ۱۳۷۹) در زادروزش گرامی باد. سخن گفتن از فریدون مشیری، که امروز زادروز اوست، کار آسانی است. مثل خواندن شعرهایش. مثل خود شعرهایش. او آدم آسانی بود. در زندگی، در اندیشه، در تخیل، در زبان. هیچ‌وقت به خود و مخاطب شعرش…»
Post #973 283
خاقانی غزل‌خوان
دکتر محمدرضا ترکی بهترین خاقانی‌شناس حال حاضر ایران است. کسانی که دوست دارند این شاعر بزرگ و بی‌نظیر تاریخ ادبیات فارسی را بشناسند این کلاس ارزشمند را، که در فرهنگستان زبان و ادب فارسی تشکیل می‌شود، از دست ندهند. خاقانی در قصاید زبان و بیانی دشوار و دیریاب دارد که شاید همگان آن را نپسندند (البته نگارنده شیفته و فریفتۀ هنر قصیده‌سرایی اوست و رسالۀ دکتری خود را نیز دربارۀ اشعار وی نوشته است)؛ اما غزلیاتش بسیار لطیف و دل‌انگیز است. به نقل این سه بیت بسنده می‌کنم:
کاشکی جز تو کسی داشتمی
یا به تو دسترسی داشتمی

یا درین غم که مرا هر دم هست
همدمِ خویش کسی داشتمی


کی غمم بودی؟ اگر در غمِ تو
نفسی، هم‌نفسی داشتمی

@roshananemehr
Telegram فرهنگستان زبان و ادب فارسی خاقانی غزل‌خوان خاقانی‌خوانی با دکتر محمدرضا ترکی عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی و استاد دانشگاه تهران یکشنبه‌ها، ساعت ۱۰ کتاب‌فروشی فرهنگستان زبان و ادب فارسی آغاز نشست‌ها: یکشنبه، ۵ مهرماه ۱۴۰۵ شرکت علاقه‌مندان در این برنامه آزاد است. نشانی:…
  • ❤ 10
  • 👍 4
Post #972 288
دگران

کاش بودم خوش و مدهوش مثالِ دگران
تا نمی‌شد دلم افسونِ خیالِ دگران

مالِ من باد خیالِ خوشِ جهّالِ جهان
وآنچه از مالِ جهان دارم مالِ دگران

این چه طبعی‌ست؟ که چون غصه گلوگیر شود
بهرِ من خوابِ خوش و آبِ زلال دگران

زندگی را به خدا تلخ و حرامم کردی
بس کن ای خوب شِکرهات حلالِ دگران!

من که رفتم، ولی از خویِ بدت نگذشتم
«تو بمان و دگران، وای به حالِ دگران»*

چه عبث بود که یک عمر دویدیم ای دل
در پی پاسخ مجهول سؤال دگران

کاش لالم کنی ای دهر که این نالۀ من
مایۀ رنج خودم گشت و ملالِ دگران
مهدی فیروزیان
ــــــــــ
* از شهریار است.
https://t.me/roshananemehr
Telegram روشنان مهر نوشته‌های مهدی فیروزیان درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین
  • ❤ 15
Post #971
روشنان مهر pinned «دختر نام‌آورِ ایران‌زمین نامت جهان را درنوردیده‌ست اما ماییم و صد اما و صد چندان معما گفتند نامت رمز خواهد گشت و گردید هرگز نگشتی نیست در این نیست تردید اما دریغا چشم‌های مهربینت اما دریغا دست‌های نازنینت اما دریغا زلفک پرپیچ‌‌وتابت اما دریغا خنده‌ات،…»
Post #969
روشنان مهر pinned «ماده‌تاریخ درگذشت مصحح شاهنامه زنده‌یاد استاد دکتر جلال خالقی مطلق (۲۰ شهریور ۱۳۱۶- ۹ اسفند ۱۴۰۴) گذشت آن ماه در روزی مبارک ازین دارِ بدِ بیداد‌مسلک بود تاریخِ فوتِ آن یگانه: «جلالِ خالقیّ مطلقِ تک» م. ف https://t.me/roshananemehr»
Post #968 515
سخنرانی مهدی فیروزیان در یادبود امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
تهران، ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
@roshananemehr
  • ❤ 13
  • 👍 6
Post #967 2.41K
سنگ و شکوفه

نخستین دفتر شعر بانو عاطفه طیّه به تازگی به همت نشر سنگلج با نام سنگ و شکوفه به چاپ رسیده است. عاطفه طیّه، بانویی خردورز و سخن‌سنج و باذوق است که در نظم و نثر دستی توانا دارد و تا کنون دو رمان از او با نام‌های کجا می‌برند درختان مرده را (تهران: ققنوس، ۱۳۸۷) و واحد شمارۀ دو (تهران: کتاب نیستان، ۱۳۹۸) به زیور طبع آراسته شده است. سنگ و شکوفه دربردارندۀ ۹۸ شعر در قالب‌های غزل، قطعه، چهارپاره و رباعی است.
طیّه سال‌ها همراه همسر فاضلش، دکتر میلاد عظیمی، با سایه همنشین بوده و حاصل آن کتاب پیر پرنیان‌اندیش (تهران: سخن، ۱۳۹۲) است که به همت این زوج ارجمند نشر یافته است. در سروده‌های طیّه نیز نشان آشنایی با شعر #سایه نمایان است و در دو جا شاعر مصرع‌هایی از سایه را تضمین کرده است:
«هزار سالِ دگر باید انتظار کشید»
که عهدِ طالعِ نحس است و دورِ واویلاه (ص ۶۶)
و:
«عشق آغازِ آدمی‌زادی‌ست»
آدمی‌زادم، آدمی‌زادم (ص ۷۰)
 
اشارات مختلفی به شعر دیگر شاعران دیروز و امروز نیز در اشعار طیّه خودنمایی می‌کند؛ برای نمونه:
چو از منجنیقِ فلک فتنه بارد
به‌جز بر سرِ سوگواری نیاید (ص ۶۹)
یادآور بیت عرفی شیرازی است:
ز منجنیقِ فلک سنگِ فتنه می‌بارد
من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار
یا «فرشته عشق نداند، فرشته سیب نچیند» (ص ۷۷) که بخش نخست آن برگرفته از مصرع #حافظ است: «فرشته عشق نداند که چیست‌ ای ساقی» و در همین غزل «هزار کاکلی شاد در نگاه تو دیدم» (ص ۷۸) برگرفته از شعر #شاملو است: «هزار کاکلی شاد در چشمان توست». «آنک ردای شعله به تن دارد» (ص ۸۱) تضمین بخشی از این مصرع #منزوی است: «زنی که صاعقه‌وار آنک، ردای شعله به تن دارد» و در همین شعر، «تن داده‌ام به هر چه که باداباد» (ص ۸۱) یادآور مصرع «دل داده‌ام بر باد، بر هر چه باداباد» از #قیصر امین‌پور است.
 
دایرۀ واژگانی شاعر محدود نیست. او از شماری الفاظ کهن ناآشنا برای امروزیان همچون «اعور» (ص ۵۰)، «جائر» (ص ۶۴)، «دستخون» (ص ۱۰۹)،‌ «مسا» (ص ۲۳)، «هبا» (ص ۶۳، ۶۶) و «هودج» (ص ۴۰) بهره می‌برد و در کنار آنها واژه‌ها و تعبیرات رایج امروزی چون «پخش و پلا» (ص ۲۱)، «داغون» (ص ۴۴)، «سگ‌دو» (ص ۴۳)، «کم‌آورده» (ص ۳۸) و «ورپریدن» (ص ۴۱) را نیز به کار می‌گیرد. این ویژگی گاه به لطف سخنش افزوده و گاه در آن اضطراب سبکی پدید آورده است.
 
یکی از وجوه برجسته و مهم شعر طیّه تجلی یافتن زنانگی در آن است که زیبایی، باورپذیری و صدق عاطفی شعرش را فزونی می‌بخشد:
مویِ من رویِ شانه‌هات یله
دستِ تو دورِ گردنم باشد (ص ۱۴)
 
بر راهِ تو تا سحر نشینم
تا بوسه به گیسویم نشانی (ص ۹۱)
این زنانگی لزوماً در لفظی خاص مانند «گیسو» نمود نمی‌یابد و گاه از رفتار توصیف‌شده آشکار می‌گردد؛ مانند این بیت بسیار لطیف و دل‌انگیز:
گویمت، گرچه شرم می‌کُشدم،
رویم از بوسۀ تو گلگون باد! (ص ۷۲)
یا این بیت ساده و دلنشین:
هم برای تو شعر می‌خوانم
هم برای تو چای می‌ریزم (ص ۷۵)

و این‌ها همه جز آن است که شاعر خود به زن بودن خویش تصریح می‌کند:
من نیستم شبیهِ من است آن زنی که بود
من نیستم شبیهِ من است این زنی که هست (ص ۹۶)
 
مادر زنی، چگونه زنی؟ سخت ساده بود
من هم زنی، چگونه زنی؟ سخت ساده‌ام (ص ۹۷)
 
در دو بیت اخیر علاقۀ شاعر به صنعت «تکرار» را نیز می‌بینیم؛ همان‌گونه که برای نمونه در بیت زیر:
به‌جز تو هیچ ندیدن، چو کورِ مادرزاد
فقط تو را و تو را و تو را، تو را دیدن (ص ۱۰۱)
که تکرار در تقویت مفهوم بیت مؤثر است و بیت زیر:
ببین که سوخته داغی
بدن بدن بدنم را (ص ۱۰۳)
که تکرار، هنری نیست و بیشتر خاصیت وزن‌پرکن دارد.
 
طیّه گاهی از کلماتی استفاده می‌کند که مناسب شعر نمی‌نماید؛ مثلاً در همان شعر نخست مجموعه از لفظ «مُسکِت» بهره برده که نگارنده به یاد ندارد تا کنون آن را در شعر دیگری دیده باشد. در برخی اشعار نیز یک یا دو سه بیت وصلۀ ناجور به نظر می‌رسد؛ مثلاً در دومین شعر مجموعه بیت نخست چنین وضعی دارد:
زادم از رنج و همچو نوزادی
لحظۀ شاد شیونم باشد
بیت بالا شاید به تنهایی جالب باشد؛ اما آن را با بیت بعد و باقی ابیات شعر دارای ارتباطی وثیق نمی‌یابیم:
از سیاهی گذشته‌ام چون صبح
با تو روزانِ روشنم باشد (ص ۱۳)
اگر چنین واژه‌ها و چنین بیت‌هایی از دفتر اشعار طیّه کاسته می‌شد بر ارج و اعتبار آن می‌ا‌فزود. با این‌همه به نظر بنده سنگ و شکوفه در شمار خواندنی‌ترین مجموعه‌شعرهای منتشرشده از بانوان در چند سال گذشته است.
https://t.me/roshananemehr
Telegram روشنان مهر نوشته‌های مهدی فیروزیان درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین
  • ❤ 14
  • 👍 1
Post #966 1.7K
  • ❤ 5
Post #964 508

Forwarded from خاطاعلات (سعید لیان)

هر یک واژه‌ای که فرهنگستان ساخته شصت و چهار میلیارد تومان هزینه برداشته است!

نمی‌دانم به لحاظ اداری و سازمانی می‌توان فرهنگستان زبان و ادب فارسی را یک «پژوهشگاه» دانست یا نه، و نمی‌دانم از حیث اساس‌نامه‌ای که دارد کار پژوهشی جزو وظایف آن محسوب می‌شود یا خیر، ولی به هر حال فرهنگستان سال‌هاست مشغول کار پژوهشی است و عملاً متشکل از تعدادی پژوهشکده است که در خود فرهنگستان به آن‌ها «گروه» می‌گویند.
هر گروه از تعدادی پژوهشگر و چند تایی نیروهای اداری تشکیل شده. پژوهشگران هر گروه هم تعدادی هیئت علمی هستند (و به نوعی طرف حساب وزارت علوم و فناوری) و تعدادی پژوهشگر عادی (مثل خود بنده) که گمان می‌کنم به لحاظ اداری «کارگر» به حساب می‌آیند.
بزرگ‌ترین گروه‌های فرهنگستان «واژه‌گزینی» و «فرهنگ‌نویسی» هستند. هر کدام از این دو گروه‌ بیش از چهل نفر عضو دارند. من خودم در گروه فرهنگ‌نویسی هستم، و در این گروه، حدود چهل نفر پژوهشگر هست، که تقریباً همه کارشناسی ارشد یا دکترای زبان و ادبیات فارسی دارند؛ هفت هشت نفر هم نیروهای اداری هستند، از قبیل منشی گروه و مسئول هماهنگی و آبدارچی و غیره.
امروز که خبر بهجت‌اثر گذشتن دلار از 200 هزار تومان را شنیدم، بیش از پیش شاد شدم، زیرا با این قیمت جدید، حقوق بنده (با کارشناسی ارشد ادبیات و بیش از بیست سال سابقه‌ی کار فرهنگ‌نویسی و ویرایش و پژوهش) به زیر 150 دلار سقوط کرد. بقیه‌ی گروه هم کمابیش همین قدر حقوق می‌گیرند، برخی از من هم کم‌تر و دکترها و هیئت‌علمی‌ها قدری بیش‌تر.
حالا من اگر تعداد اعضای گروه را 45 نفر فرض کنم و حقوق میانگین را هم 40 میلیون تومان در نظر بگیرم، هزینه‌ی ماهانه‌ی فقط «حقوق» این افراد (فارغ از هزینه‌ی ساختمان و آب و برق و غیره و غیره) 1 میلیارد و 800 میلیون می‌شود، و اگر این را در 12 ماه سال ضرب کنیم 21 میلیارد و 600 میلیون تومان می‌شود.
حالا همین رقم را به طور تقریبی می‌توان برای گروه واژه‌گزینی هم در نظر گرفت. و البته گروه واژه‌گزینی با تعداد زیادی متخصص کار می‌کند (گمان می‌کنم چند صد متخصص) که از بیرون می‌آیند و عموماً متخصصان درجه‌ی یک حوزه‌های مختلفی مثل ریاضیات و فیزیک و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی و رایانه و کشتی‌رانی و هنر و نمایش و چی و چی و چی هستند و در ازای پولی که هزینه‌ی کرایه‌ی ماشینشان هم نمی‌شود به فرهنگستان می‌آیند تا برای حوزه‌های تخصصی خود واژه بسازند و از این راه به زبان فارسی و کشور خود خدمتی کنند.
خب، بیایید آن متخصصان را فعلاً در هزینه لحاظ نکنیم. هزینه‌ی فقط دو گروه فرهنگ‌نویسی و واژه‌گزینی می‌شود حدود 43 میلیارد تومان در سال. گروه دانش‌نامه‌ی شبه‌قاره و دانش‌نامه‌ی آسیای صغیر (که باید بخشی از مقالاتشان را سفارش بدهند که بیرون برایشان بنویسند) به کنار. گروه‌های دیگری هم هستند: زبان و رایانه، دستور، گویش‌شناسی و زبان‌های باستان، پژوهش‌های ادبی، تصحیح متن، و غیره. نیروهای اداری هم هستند (خدمات و مالی و سازمانی و نگهبان و تعمیرات و چی و چی). هزینه‌ی کتابخانه (اعم از کتاب‌داران و هزینه‌ی خرید کتاب و نشریه) هم هست.
خب، بودجه فرهنگستان امسال چه قدر بوده؟ ظاهراً حدود 237 میلیارد تومان.
حالا چیزی که برخی مردم می‌بینند: یک گروه فکر می‌کنند حداد عادل کل این پول را می‌گذارد جیبش می‌رود عشق و حال؛ یک گروه دیگر فکر می‌کنند این پول در لبنان و فلسطین خرج می‌شود؛ یک عده‌ای هم فکر می‌کنند فرهنگستان کل این پول را خرج واژه‌گزینی می کند و چون در سال احتمالاً سه چهار واژه بیش‌تر نمی‌سازد، ساخت هر واژه 64 میلیارد تومان خرج برمی‌دارد!
اما چیزی که ما پژوهشگران فرهنگستان می‌بینیم: حقوق‌های 150 تا 200 دلاری، که نصفِ نصفِ درآمد یک راننده‌ی اسنپ هم نیست و به زور می‌شود با آن «فقط زنده ماند».
از این طرف شب و روزمان صرف فکر و خیال و دلشوره است که «آرد نماند» (ماجرایش را بعداً برای کسانی که نمی‌دانند می‌نویسم) و از آن طرف از خلق‌الله فحش می‌خوریم، چون خیال می‌کنند ماها هر کدام ماهی 400 میلیون تومان حقوق می‌گیریم (این عدد طنز نیست، واقعاً در فضای مجازی مطرح شده است. کاش آن دوست عزیز اجازه دهد و من آن «کامنت» را در این کانال بیاورم).
مطلب زیاده طولانی شد، مختصراً عرض می‌کنم که فرهنگستان فقط واژه‌گزینی نیست، و واژه‌گزینی هم چندین هزار واژه ساخته است. بنابراین این جور حرف‌هایی که دراین فیلم دیدید به کلی دروغ است، آن هم دروغی شاخ‌دار.
با این حال شاید برخی بیایند و منصفانه هزینه‌ی گروه واژه‌گزینی را حساب کنند و بر تعداد واژه‌هایی که ساخته تقسیم کنند و ببینند که کماکان هزینه‌ی زیادی صرف هر واژه می‌شود.
Telegram خاطاعلات هزینه‌ی ساخت هر واژه در فرهنگستان زبان و ادب فارسی شصت و چهار میلیارد تومان است!
  • 👍 9
  • ❤ 3
Post #961 642

Forwarded from کانال رسمی مصطفی ملکیان

«ما هرگز نمیمیریم»

نخستین نشست از سلسله‌جلسات یادکردِ «نیلوفرانه»
🌿 شبی به یاد سایه (امیرهوشنگ ابتهاج)

شبی با شعر، موسیقی و سخنرانی دربارۀ امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)؛ شاعری که شعرهایش با حافظه‌ی جمعی چند نسل از ایرانیان گره خورده است.

با سخنرانی:
استاد مصطفی_ملکیان
دکتر مهدی فیروزیان
یلدا ابتهاج (پیام تصویری)

شعرخوانی شاعران جوان:
جویا معروفی
مرتضی لطفی
نگین اصل
کوثر خدابین

🎵 اجرای موسیقی:
گروه موسیقی «سیاه‌مشق»

با حضور مهمانان ویژه:
دکتر مسعود جعفری
خانم بلقیس سلیمانی
دکتر تقی پورنامداریان
خانم چیستا یثربی

با اجرای: علی عطری

📅 ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
🕕 ساعت ۱۸

🎟ورود برای عموم آزاد و رایگان و منوط به ثبت‌نام در صفحۀ رویداد است👇👇👇
https://app.eventlly.events/event/ما-هرگز-نمیمیریم-bc201b38-59a8-4578-a337-0b9f00d579ca

(پس از ثبت‌نام، آدرس و اطلاعات تکمیلی برای شما ارسال می‌شود)

⚠️ ظرفیت محدود
  • ❤ 10
  • 👍 2
Post #960 636
پهلوان آواز


ایرج، پهلوان آواز، درگذشت. نام او «حسین» بود؛ اما برای کار هنری تصمیم گرفت نام خویش را از شهید کربلا به شهید ایران تغییر دهد. پس از انقلاب چند دهه مردم ایران را از شنیدن آثار جدید ایرج و همتایش گلپا محروم کردند و عرصه برای اینکه محمدرضا #شجریان یکّه‌تاز عرصۀ آواز شود باز شد. گلپا این‌همه را گناه شجریان دانست و زبان به بدگویی از او و حامیان او، ازجمله #سایه، گشود و تهمت‌های ناروا زد و سخنان ناسزا گفت؛ اما ایرج که چون ایرجِ فریدون نجیب و آزاده بود دم درکشید و گناه ج. ا. را بر دگران ننوشت.

صدای پرقدرتش نظیر نداشت و آوازهایی که خوانده نشان از تسلّطش بر ردیف‌های آوازی دارد. شیفتگان بسیار نیز داشت؛ یکی از آنان زنده‌یاد ایرج بسطامی بود که نام خود (حشمت‌الله) را به عشق ایرج (حسین خواجه‌امیری) به ایرج تغییر داد.

ایرج چنان‌که باید قدر صدای خود را نمی‌دانست و دست رد به سینۀ هیچ آهنگ‌ساز و ترانه‌سرایی نمی‌زد. همین شد که حدود دو هزار آهنگ و آواز خواند و با خواندن بسیاری از آثار کم‌ارزش بلکه بی‌ارزش از شأن هنری خویش کاست. با این‌همه آوازهای خوبش هوش از سر می‌برد. شهریار در ستایش ایرج گفته است:
دیشب از رادیو آواز اصیلی برخاست
که گهی کج شدم از مستی و گاهی معوج

گفتم: «این کیست که این سکۀ کمیابِ اصیل
رایجِ کشورِ ایران زده؟» گفتند: «ایرج»

ایرجا مُلکِ فریدون به تو باد ارزانی
سلم و تورش سرِ خر بود و خریدار خلج


ستایشی است شایستۀ جایگاه ایرج در آواز. البته شهریار در بیت آخر برای ساختن قافیه به دردسر و تکلف افتاده و مصرع دوم بیت شیوا نیست. به هر روی او خریدار را به معنی طالب و علاقه‌مند به کار برده است و منظور از خریدار، خریدار سلم و تور است؛ هرچند از نحو جمله این برمی‌آید که خریدار باید خریدار ایران باشد. خلج هم به معنی انسان نادرست و زبان‌نفهم به کار رفته است. ایرج میرزا نیز به مثلی با همین موضوع اشاره کرده است:
که باشد این مَثَل منظور هر کس
زبانِ خر خلج می‌داند و بس
می‌گوید: سلم و تور سرِ خر و مزاحم ملک ایران هستند و آنکه علاقه‌مند بدیشان باشد نیز انسانی نادرست است.
البته منظور از ملک ایران ملک موسیقی آوازی ایران است و طرفداران سلم و تور آنان هستند که به خوانندگان مقلّد موسیقی غربی یا به طور کلی غیر ایرانی گرایش دارند. افسوس که این ملک از ایرج نیز تهی شد و اکنون دیگر آواز اصیل ایرانی پرچمداری بلندمرتبه ندارد.
https://t.me/roshananemehr
Telegram روشنان مهر نوشته‌های مهدی فیروزیان درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین
  • ❤ 19
  • 👍 2
Post #959 610
در یکی از همین خیابان‌ها

سومین مجموعۀ شعر دکتر وحید عیدگاه طرقبه‌ای، پژوهشگر سخنور، با نام در یکی از همین خیابان‌ها به همت نشر سنگلج منتشر شده است. شصت شعر این دفتر در قالب‌های غزل، نیمایی، چهارپاره، قطعه و قصیده سروده شده است.
نام این مجموعه مانند کتاب نخست شاعر، من هم یکی از شمایم (تهران: مروارید، ۱۳۹۹)، نشان‌دهندۀ رویکرد اجتماعی اوست. او یکی از ماست که در این سال‌ها تباهی و ویرانی میهن محبوبمان را با چشم دیده‌ایم و با گوشت و پوست و استخوان حس کرده‌ایم. او نیز در یکی از همین خیابان‌ها می‌زید و با چشم تیزبین و قلب حساس و ذهن وقادش گرفتاری‌ها و دردها و آسیب‌ها را می‌بیند و حس می‌کند و درمی‌یابد. هم از این روست که با وجدان بیدار خویش بیش از هر چیز دربارۀ موضوعات اجتماعی و سیاسی با رویکردی انتقادی سخن می‌گوید. عشق و مضامین عاشقانه در این مجموعه نقشی ناچیز دارد و تصویرهایی از این دست که شاعر (احتمالاً در نوجوانی)‌ برای تماشای پنهانی دختری زیبا بر پشت بام خانۀ او می‌رفته در آن بسیار کمیاب است:
باران که جرجر می‌زند یادِ تو می‌افتم
بر پشتِ بام خانه‌تان می‌آمدم هر بار
پنهانکی می‌دیدمت، چیزی نمی‌گفتم (ص ۱۵)

بعضی شعرها را هم اگر عاشقانه تعبیر کنیم باید از واسوختی بودنشان سخن بگوییم؛ مثلاً‌  شعر «سرگیجه» که تناسب فرم و محتوا در آن چنان استوار است که حس سرگیجه را حتی در لخت‌های طولانیِ  بحرطویل‌گونه‌اش هم به مخاطب منتقل می‌کند:
سرگیجه مرا چرخاند و سرم چرخید و تنم شد درد سرت
خوردم به درت، در باز نشد، در باز نشد بر دربه‌درت
در باز نشد بر روی کسی در خاطر خود از هر که جهان نزدیک‌ترت
در خاطر من کی بود گمان یک بار دگر باشد گذرم بر رهگذرت؟ (ص ۲۱)

شاعر برمی‌آشوبد و بدین‌سان زیبا زشت می‌گوید: «چیز دگرم چیز دگرت!» و شعر را نیز با این لخت کوتاه نفرینی به پایان می‌رساند: «ای بر پدرت». آشنایی درخور شاعر سخن‌شناس با شعر کهن و دلبستگی او به ادبیات معاصر در همین لخت‌های برگزیده از شعر «سرگیجه» آشکار است. او «هر که جهان» را از زبان شعر سعدی برمی‌گیرد و «ای بر پدرت» را از زبان مردم کوچه و بازار امروز.

شعر «هر روز» انتقاد از زندگی بی‌روح روزمره در جامعه‌ای ملول و دلمرده است:
هر روز شصت و پنج دقیقه
از پای خانه تا سرِ کارم
در ساعتی که بابِ دلم نیست
از جاده‌ای که دوست ندارم (ص ۲۵)

ناخشنودی شاعر از تصویر ناخوشایند جامعه را در جای‌جای اشعار این مجموعه می‌توان دید؛ ازجمله در غزل «آه این چند سال»:
پشتِ این شیشه‌های کور و کبود
لای این پرده‌های قیراندود
تو چه دیدی به‌جز سیاهۀ آه؟
من چه دیدم به‌جز سیاهیِ دود؟
مثلِ یک عکس دسته‌جمعیِ زشت
همه با چهره‌های ناخشنود (ص ۳۱)

یا غزل «ندیدم»:
به زخمِ خسته‌دلان مرهمی نهاده ندیدم
لبی به خنده به‌جز زخمِ سرگشاده ندیدم (ص ۱۳۵)

و چهارپاره‌ای که نامش همان مصرع نخست آن است:
در کوچه‌های سردِ زمستانی
در پایتختِ وحشت و ویرانی
تاریکیِ فشردۀ طولانی
خو کرده با گرفتنِ قربانی (ص ۵۳)

و نیمایی «پرواز»:
زیر گنبدِ کبود
هیچ گاه کارمان چنین گره نخورده بود
چون پرندگانِ کنده‌بال
در هوا رها شدیم
راهیانِ ناکجا شدیم (ص ۶۴)

و قصیدۀ «امسال»:
اینجا زمان نمی‌گذرد آری
اینجا نشسته‌ایم به ناچاری
در گوشه‌ای رهاشده بی‌مصرف
چون خرده‌ریز در تهِ انباری (ص ۴۳)

شاعر در لحظاتی از جمله در ابیات پایانی همین شعر بارقه‌ای از امید در دل خود احساس می‌کند:
امسال سال وا شدنِ یخ‌هاست
سالِ زلالِ جاریِ جوباری
چیزی نمانده تا برسد از راه
پایانِ عصرِ تلخی و دشواری (ص ۴۶)

و در لحظاتی تلخ، که شمارشان بسیار بیشتر است، نیز یکسره از زمین و زمان نومید است و با پشیمانی از امیدهای بربادرفتۀ خود برای آیندۀ میهن چنین از اینکه مانند بسیاری از ایرانیان جلای وطن نکرده است ابراز ناخرسندی می‌کند:
ساده‌ام که چشم داشتم
از تو آسمانِ تنگ‌چشمِ غربتی
از تو ابرِ بی‌بخارِ لعنتی
قطره‌ای برای این همیشه شوره‌زار ناگزیر
ابلهم که ساختم به لقمه‌ای بخورنمیر
روی سفرۀ حقیرِ این کویر (ص ۳۵)

و در پایان چنان خشمگین می‌شود که خود و وطن را یک‌جا به باد ناسزا می‌گیرد:
خاک بر سرت
خاک بر سرم که روی پهنۀ کویرپرورت
خاکِ درخوری نیافتم که بر سرم کنم (ص ۳۶)

نومیدی و دردمندی و خشم و دلزدگی و ملالت و آشفتگی و بی‌تابی و افسوس و حسرت و ناخرسندی عیدگاه برای تک‌تک ما ملموس و محسوس است. کوتاه سخن اینکه شعر عیدگاه بازگوکنندۀ رنج و اندوه و دردهای روزگار ماست و البته از دید زبانی و ادبی زیبا و شیوا و رساست. این مجموعه یکی از بهترین مجموعه‌شعرهای منتشرشده در سال‌های اخیر به شمار می‌رود.
https://t.me/roshananemehr
Telegram روشنان مهر نوشته‌های مهدی فیروزیان درنگی در فرهنگ و هنر ایران‌زمین
  • 👍 9
  • ❤ 8
Post #957 1.67K
ایضاح

استاد گرامی، جناب آقای دکتر محمد استعلامی، در نامه‌ای که به فصلنامۀ وزین رازان نوشته‌اند دربارۀ مقالۀ نگارنده در نقد کتاب گل‌های تازه به کوشش سیّد علیرضا دربندی مرقوم فرموده‌اند:
«نقد آقای فیروزیان دربارۀ کتاب گل‌های تازه هم قصّۀ غم‌انگیز این روزگار بود. نمی‌دانم چند در صد از تحصیل‌کرده‌های ما از آنچه داوود پیرنیا و بعد از او سایه برای رشد و تعالی موسیقی ملی ایران کرده‌اند خبر دارند. نقد آقای فیروزیان را باید ستایش کرد که با شهامت نشان داده‌اند که در این روزگار فرهنگ‌زدایی‌شده، هر بی‌مایه‌ای دعوی پژوهندگی دارد و لابد این «سیّد!» مؤلف گل‌های تازه خودش را در شمار محققان بزرگ هم می‌بیند. بر احوال این ملک باید گریست!»

باید عرض کنم شخص #سایه نیز از انتشار این کتاب ناخرسند بود؛ همان‌طور که از دیدن پایان‌نامه‌هایی پر از کاستی و ناراستی در بررسی واژه‌های موسیقایی شعر خویش ناراضی بود. از همین رو بود که نگارنده بر آن شد که واژه‌های موسیقایی شعر سایه را در جلد نخست از طرح پژوهشی پنج‌جلدی «سایه و موسیقی» منتشر کند و جلد سوم این مجموعه را نیز به گل‌های تازه اختصاص دهد. کتاب گل‌های تازه با پژوهش و کوشش نگارنده به زودی در انتشارات هنر موسیقی منتشر خواهد شد.

غرض بنده از نقد کتاب گل‌های تازه (چاپ دربندی) این بود که عیار کار بسیار پرغلط او بر وی و نیز خوانندگان آشکار شود تا بعد از چاپ کتاب بنده مدعی آن نشود که کار بنده از کتاب او برداشته شده است؛ اتفاقی که سال‌ها پیش در کمال شگفتی دربارۀ جلد نخست طرح پژوهشی بنده یعنی موسیقی ایرانی در شعر سایه (تهران: هنر موسیقی، ۱۳۹۶) افتاد و نویسندۀ پایان‌نامه‌ای بسیار ناقص در کمال وقاحت مدعی شد کتاب بنده برگرفته از پایان‌نامۀ اوست؛ حال آنکه وی تنها از سیاه‌مشق استفاده کرده بود و بنده افزون بر اینکه چاپ متفاوت و کامل‌تری از سیاه‌مشق را ملاک قرار داده‌ام دو کتاب تاسیان و بانگ نی را نیز بررسی کرده‌ام. از طرف دیگر در همان کتاب سیاه‌مشق هم مدخل‌هایی در کار او هست که در کار من نیست و مدخل‌هایی در کار من هست که در کار او نیست. یعنی بر هر عاقلی آشکار است که دو اثر کاملاً از یکدیگر مستقل است. وانگهی کدام دزد ناشی به چنین کاهدانی می‌زند که دو کتاب سایه را خود بررسی کند و برای کتاب سوم به سراغ پایان‌نامه‌ای ثبت‌شده و البته ناقص برود و ابیات دارای کلمات موسیقایی را از آن بردارد و سپس ارجاعات آن را با جست‌وجوی تک‌تک همان ابیات در چاپی دیگر عوض کند؟ مگر استخراج کلمات موسیقایی یک کتاب کم‌حجم شعر معاصر (آن هم برای کسی که اولاً شبانه‌روز با شخص شاعر یعنی سایه همنشین است و هر سؤالی داشته باشد می‌تواند از او بپرسد و ثانیاً خود پیش‌تر واژه‌های موسیقایی دیوان دشوار و پرحجمی چون دیوان خاقانی را به عنوان رسالۀ دکتری استخراج و بررسی کرده است) چقدر زمان می‌برد که نیاز به چنین زحمت ابلهانه‌ای داشته باشد؟ کسی که چنین ادعایی می‌کند (اگر واقعاً این ادعا را باور داشته باشد و قصد و غرض دیگری در کار نباشد) بی‌گمان از عیار کار خود آگاه نیست. تا حدی هم قابل درک است که دانشجویی تازه از گرد راه رسیده در نخستین (و احتمالاً آخرین) گامی که در راه پژوهش می‌گذارد چنان از عالم تحقیق بی‌خبر باشد و چنان از کار خامدستانۀ خویش ذوق‌زده شود که حس کند شاخ غول را شکسته و دیگران نیازمند نوشتۀ وی هستند. اگر بنده پیش از چاپ کتاب خود نقدی بر پایان‌نامۀ پرکاستیِ وی می‌نوشتم شاید از زدن این تهمت شرم می‌کرد. البته نقد کردن پایان‌نامه به هیچ وجه مرسوم نیست و من از این رو در آن زمان از چنین کاری سر باز زدم.

به هر روی در نقد کتاب گل‌های تازه (چاپ دربندی) دفع دخل مقدّر کردم و به اصطلاح امروزی‌ها به «حملۀ پیشدستانه» متوسّل شدم. امیدوارم در آینده‌ای نزدیک با چاپ کتاب گل‌های تازه با پژوهش و کوشش نگارنده ارزش واقعی زحمات سایه در ساخت و پرداخت برنامۀ ارزشمند گل‌های تازه در رادیو ایران بر خوانندگان و دوستداران شعر و موسیقی ایرانی آشکار شود.
@roshananemehr
Telegram روشنان مهر «آسیب بر گل‌های تازه»، مهدی فیروزیان، رازان، س ۹، ش ۳۷، بهار ۱۴۰۵، ص ۱۱۶-۱۲۹. کتاب گل‌های تازه به اهتمام سید علیرضا دربندی دربارۀ برنامۀ رادیویی «گل‌های تازه» (به سرپرستی #سایه) تهیه شده، اما به ‌دلیل کاستی‌های جدی و اغلاط فراوان، اثری غیر قابل اعتماد و…
  • 👍 11
  • ❤ 5
Older posts →

About this channel

How can I read @roshananemehr without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for روشنان مهر: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does روشنان مهر have?
روشنان مهر (@roshananemehr) has 534 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does روشنان مهر know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →