TGViewer
Channel Public Channel
احسان عزیزی

احسان عزیزی

@ehsaneazizi

دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی و پژوهشگر تاریخ


اگر سخن و نکته ای بود:
azizi.research@gmail.com

یا پیام به صورت ناشناس:
https://t.me/paym_nashenasBot?start=deoHZIWVsgC93i

بازنشر مطالب با ذکر نام نویسنده آزاد است.
Subscribers
234
Photos
40
Videos
10
Links
31

Showing posts older than #122 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #121 155
کراسناهورکای و جهانِ سیاه‌وسفید قرن بیستم
Post #120 175
🎬 موتیف‌های بصری سینمای بلا تار

بلاتار با سینمایش به جهانِ سیاه و سفید و رنگ باخته از حیات در روزگاران ما طعنه می‌زند. او با دوربینش به ما نهیب می‌زند و ما را به روی خودمان می‌آورد. آیینه‌ی جوامع از دست‌رفته، تباه‌شده، انسان‌های تنها، خسته، فرسوده، خیانتکار، فریب‌خورده و فریب‌کار، خودخواه، بی‌شرف، جامعه‌ای سرشار از تبعیض و دروغ... او به مفاهیم بنیادین وجودی بشر تازیانه می‌زند. در قاب‌هایش تاریخ و قرن‌ها فلسفه‌پردازی و صغرا کبراچینی بشر برای برتری و عقلانی جلوه دادن خویش را سلاخی می‌کند... او آخرالزمانی که درحال تجربه کردنش هستیم را در پرده‌ی سینما بدون اغراق، بدون سروصدای خاصی با اتمسفری ویژه نمایش می‌دهد... آنگونه که بعد از تماشای آثارش همه‌چیز برایمان به پرسش گرفته می‌شود و از ابتدای امر ما را به تفکر و اندیشیدن دعوت می‌کند...

یادداشتی از آرشیو شخصی (۲۶ دی ۱۳۹۸)
بازنشر: ۲ آبان ۱۴۰۴

@EhsaneAzizi
Post #119 1.41K
زیر سقف آسمان اقتصاددان ترک و تحریف تاریخ عصر پهلوی‌ی دوم
2. نرخ تورم: طبق این داده‌های بانک جهانی به‌غیر از سال‌های 1972 تا 1974 که یک پیک 33.6درصدی و 53 درصدی را تجربه کرده است، وضعیت به‌مراتب بهتری را نسبت به دوران پس از انقلاب نشان می‌دهد. اما با وجود رشد اقتصادی، نرخ تورم در نسبت به همان دوران نیز افزایش یافت که ناشی از افزایش قیمت نفت و ناپایداری‌های سیاسی بود.

3. نرخ بیکاری: با وجود رشد اقتصادی، نرخ بیکاری در برخی مناطق به خصوص در روستاها و مناطق محروم بالا بود. بسیاری از کارگران به دلیل صنعتی شدن سریع کشور مجبور به ترک روستاها و مهاجرت به شهرها شدند.

4. تراز تجاری: تراز تجاری ایران در این دوره مثبت بود، زیرا صادرات نفت بسیار بیشتر از واردات بود. درآمدهای نفتی باعث شد که دولت بتواند برنامه‌های توسعه‌ای گسترده‌ای را اجرا کند. (بهتر است برای مثال به تراز مثبتِ وابسته به نفت در مقابل تراز وابسته به تولید خرده بگیریم و اقتصاد دوران پهلوی را نقد کنیم که ایرادش همین وابستگی به نفت بود تا تولید. تا این‌که اصل ماجرا را انکار کنیم).

5. درآمد سرانه: درآمد سرانه در این دوران به شدت افزایش یافت، اما توزیع نابرابر ثروت باعث شد که شکاف بین طبقات اجتماعی عمیق‌تر شود. (از این هم نمی‌توان نتیجه گرفت که مردم ایران به دلیل وضع نامناسب معیشتی دست به انقلاب زدند).

6. سرمایه‌گذاری خارجی: جذب سرمایه‌گذاری خارجی در این دوره افزایش یافت، به ویژه در صنایع نفت و گاز. این سرمایه‌گذاری‌ها به توسعه زیرساخت‌ها و صنایع کمک کرد.

ادعاهای طرح شده در این شش آیتم را سه منبع مهم با گرایش‌های فکری نسبتاً متفاوت تأیید می‌کنند و امیدوارم بتوانم در اولین فرصت شواهدی از این منابع با ارجاع دقیق برای ادعاهای طرح شده بیاورم:

- بشیریه، حسین. زمینه‌های اجتماعی انقلاب ایران. ترجمه‌ی اردستانی، علی (۱۴۰۱). تهران: نگاه معاصر.
- آبراهامیان، یرواند. تاریخ ایران مدرن. ترجمه‌ی فتاحی، محمدابراهیم (۱۴۰۴). تهران: نشر نی.
- کاتوزیان، همایون. اقتصاد سیاسی ایران. ترجمه‌ی نفیسی، محمدرضا (۱۴۰۳). تهران: نشر مرکز.

نکته‌ی آخر اینکه، برخلاف تصور دکتر محدثی، تفاوتی ندارد که شما لیبرال باشید یا سوسیالیست، اسلام‌گرا باشید یا آنارشیست، در هر صورت آمار و ارقام و شواهد آن بیرون عینیتی مستقل از ما دارند، منتها آن‌چه پیش‌نیاز کار پژوهشی است، شهامت کنار گذاشتن انگاره‌ها و پیش‌فرض‌های ذهنی و ایدئولوژیک و مواجهه‌ی عریان با واقعیت‌ها و شواهد و احترام به عینیت تاریخی است. حتی اگر آن شواهد بر خلاف میل باطنی‌مان باشد.


۲۷ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • 👍 6
  • ❤ 1
Post #118 1.43K
زیر سقف آسمان اقتصاددان ترک و تحریف تاریخ عصر پهلوی‌ی دوم
تُرک خواندن دکتر غنی‌نژاد از سوی کسی که زمانی در دوران لیسانس استادم بود و از او آموختم که نباید نسبت به ایده‌ها و افکار و شخصیت‌ها و جریان‌های فکری و سیاسی «رفتاری واکنشی» داشت، مایه‌ی تأسف است. به‌این دلیل که این‌گونه خطاب قرار دادن اشخاص دامن زدن به مباحث هویت‌گرایی و قوم‌گرایی بیش نیست که مدام می‌خواهد بر هویت‌های قومی تأکید کند و مدام بین افراد و گروه‌ها تمایز قائل شود و نتیجه‌ای جز واگرایی در پی ندارد. اگر این‌گونه باشد که شما می‌شوید جامعه‌شناس گیلک، یکی می‌شود بزاز و کفاش عرب، دیگری می‌شود مکانیک و روشنفکر لر و کرد و .... هدف از اینگونه خطاب قرار دادن‌ها چیست؟! چه چیزی را می‌خواهید بیان کنید و چه هدفی را دنبال می‌کنید؟! واضح بگویید.

کانال دکتر محدثی در سال‌های اخیر نمونه‌ی بارز یک رسانه‌ یا بلاگر فعال در علوم اجتماعی است که به‌جای منبعی برای انتشار مطالعات علمی و نتایج پژوهش‌هایی که حاصل ماه‌ها و سال‌ها عرق‌ریزان روح باشد، تبدیل شده است به جایی برای تکثیر محتوای سطحی و واکنشی نسبت به مسائل و شخصیت‌ها و رخدادها. امثال بنده که هرگز ادعای جامعه‌شناس بودن نکرده‌ایم اما از یک جامعه‌شناس انتظاری بیش‌تر از آن‌چه شاهدیم می‌رود که به‌جای انعکاس تقلیل‌ها و تعمیم‌های ناروا، انتظار می‌رود ادعاهای علمی مبتنی بر شواهد تاریخی و مطالعات متمرکز بر یک موضوع طرح کند. مانند آنچه ایشان طی سال‌ها در حوزه‌ی جامعه‌شناسی دین انجام داده‌اند و محصول آن در پایان‌نامه‌ها و کتاب‌ها و مقالات علمی از ایشان منتشر شده‌ است.
اما در مقام داوری درباره‌ی واکنش ایشان نسبت به ادعای دکتر غنی‌نژاد، باید گفت که این واکنش همچنان تهی از استدلالی قوی و منطقی و مبتنی بر شواهد و داده‌های کلی درباره‌ی اقتصاد ایران در دوران پهلوی است که بتواند مخاطب را قانع کند که ادعای غنی‌نژاد کذب است. ایشان به جای اینکه به آمارها و مستندات اقتصادی درباره‌ی اقتصاد ایران در دوران پهلوی استناد کنند، تنها به روایت یک مهاجر ایرانی‌تبار امریکایی که به کشورش مهاجرت معکوس کرده بسنده کرده‌اند و از نقل قولی که آورده‌اند نتیجه گرفته‌اند که ادعای دکتر غنی‌نژاد پوچ و بی‌اساس بوده است؛ اما استاد عزیز این‌گونه نیست. بخصوص برای نسل ما که در دوران ویرانه‌‌ای که پنجاه‌وهفتی‌ها برایمان باقی گذاشتند زیسته‌ایم، تردید نکنید که به این سادگی نمی‌پذیریم که وضع مردم ایران در آن دوران بدتر از اکنون بوده است.

اما چند نکته درباره‌ی ادعای دکتر غنی‌نژاد:
۱. انقلاب سال ۵۷ را نمی‌توان تنها به یک عامل تقلیل داد(می‌دانم ایشان هم چنین قصدی نداشتند) اما شواهد تأیید می‌کنند که وضع کارگر دوران پهلوی از کارگر دوران بعد از انقلاب، بخصوص طی دو دهه‌ی اخیر به مراتب بهتر بوده است.
۲. اقتصاد ایران به همان میزان که رشد با سرعت زیادی را طی ده سال منتهی به انقلاب تجربه کرد، شکننده شد و کاستی‌ها و آسیب‌های خود را در پی داشت. بهتر است به همین بهانه نیم‌نگاهی به وضعیت اقتصادی ایران در دوران پهلوی داشته باشیم.

برای داوری درباره‌ی وضعیت اقتصادی یک کشور، معمولاً از شاخص‌ها و ملاک‌های متعددی استفاده می‌شود. این شاخص‌ها معمولاً شامل موارد زیر هستند:

1. رشد اقتصادی (GDP): تولید ناخالص داخلی یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها برای ارزیابی سلامت و رونق اقتصادی یک کشور است. رشد GDP نشان‌دهنده افزایش تولید کالاها و خدمات در یک کشور است.

2. نرخ تورم: این شاخص نشان‌دهنده تغییرات قیمت‌ها در طول زمان است. نرخ تورم بالا می‌تواند نشان‌دهنده ناپایداری اقتصادی باشد.

3. نرخ بیکاری: این نرخ نشان‌دهنده‌ی درصد افرادی است که قادر به یافتن شغل نیستند و می‌تواند به‌عنوان معیاری برای سنجش سلامت بازار کار مورد استفاده قرار گیرد.

4. تراز تجاری: تفاوت بین صادرات و واردات یک کشور. تراز تجاری مثبت یعنی صادرات بیشتر از واردات است.

5. درآمد سرانه: این شاخص نشان‌دهنده متوسط درآمد هر فرد در یک کشور است و می‌تواند به عنوان معیاری برای سنجش سطح زندگی مردم استفاده شود.

6. سرمایه‌گذاری خارجی: میزان سرمایه‌گذاری‌های خارجی در یک کشور می‌تواند نشان‌دهنده جذابیت اقتصادی آن کشور باشد.


حال نیم‌نگاهی به وضعیت اقتصاد ایران در دوران حکومت پهلوی دوم (۱۹۷۹-۱۹۴۱) به استناد آمار و ارقام داشته باشیم:

1. رشد اقتصادی (GDP): طبق گزارش بانک جهانی (در این لینک و در این لینک و در این لینک قابل مشاهده است)، تولید ناخالص داخلی سالانه‌ی ایران طی هشت سال متوالی (از 1965تا 1972) بیش از ده درصد (بین 10.9% تا 17.0%) بوده است. این رشد طی چهار سال قبل از آن نیز بین 7.0% تا 10.4% بوده است. این ارقام برای تولید ناخالص داخلی سرانه بین سال‌های 1965 تا 1972 بین 6.2% تا 65.7% بوده است که وضعیتِ به‌مراتب بهتری را نشان می‌دهد.

ادامه‌ی مطلب
@EhsaneAzizi
  • 👍 1
Post #117 262
احسان عزیزی صدای پای فاشیسم از کدام‌سو می‌آید؟! (بخش اول) اخیراً گروهی از شنیده شدن صدای پای فاشیسم سخن می‌گویند. عده‌ای که ظاهراً دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی برای افراطی‌گری بخش یا بخش‌هایی از جامعه را دارند. آن‌ها با استناد به طرفداری بخش نسبتاً بزرگی از جامعه‌ در راستای…
صدای پای فاشیسم از کدام‌سو می‌آید؟! (بخش دوم)

نکات بسیاری درباره‌ی موضوع یادداشت قبل است که در حد امکان به آن‌ها می‌پردازم:

۱. اگر پایگاه اجتماعی سلطنت‌طلبان در این سال‌ها رو به افزایش است، نه به دلیل گرایش به استبداد و نقاط تاریک حکومت پهلوی (که بسیاری از انقلابیون و پنجاه‌وهفتی‌ها و چپ‌ها اسرار دارند اینگونه جلوه دهند) بلکه اتفاقاً به‌دلیل وجه روشن و پرافتخار حکومت پهلوی‌ها (رضاشاه و محمدرضا) است. درواقع نسل جوانی که با مدرک تحصیلی فوق لیسانس و دکترا این روزها از رضا پهلوی حمایت می‌کند ــبرخلاف آنچه چپ قصه‌پردازی می‌کندــ عاشق و شیفته‌ی چکمه‌های رضاشاهی نیست، بلکه دقیقاً از وجه توسعه‌گرایانه‌ی حکومت پهلوی دفاع می‌کند؛ او شیفته‌ی سازندگی و آبادانی ایران در آن دوران است و از کوشش پهلوی‌ها برای مدنیت و مدرن‌سازی ایران دفاع می‌کند. این شیفتگی‌ نسبت به مدرن‌سازی و توسعه هیچ‌گاه در چپ وجود نداشت چون اساساً خواستگاه چپ مقاومت در برابر همین امر مدرن و نوسازی اقتصادی است. همین چپ بود که مسیر استبداد مدرن و تقابل با ارزش‌های لیبرال دموکراسی را با بهره‌گیری از علوم طبیعی و ساخت بالستیک و بمب اتم به اسلام‌گرایان نشان داد و با ویران‌سازی اقتصادی و چپاول ثروت ملی هم‌کاسه شد. آنچه در ج ا طی نیم قرن تجربه شد، پیش‌تر در آزمایشگاه چین کمونیستی و شوروی آزموده شده بود.

۲. از این طرفداری از سلطنت و رضا پهلوی نمی‌توان نتیجه‌گرفت که جامعه‌ی ایران هنوز به بلوغ نرسیده و هنوز در بدویتی به‌سر می‌برد که شکلی از دیکتاتور پروری در سر دارد. تفاوت جوان دهه هفتادی و هشتادی با پدران و پدربزگ‌هایش که هنوز بعد از این‌همه ویرانی مدافع انقلاب‌اند و درباره‌ی حکومت پهلوی سراسر مهمل و دروغ‌بافی می‌کنند دقیقاً در همین است که این نسل دیگر به مارکسیسم و اسلام‌گرایی و انواع ایدئولوژی‌هایی که او را فقیر و تحقیر کرده است وقعی نمی‌نهد، بلکه پس از این‌همه اشتباه تاریخی متوجه شده آنچه مقدم است رشد اقتصادی و توسعه و نوگرایی و نوسازی است، حتی اگر زیر چتر شکلی از استبداد باشد. چون در دوره‌ای زیسته است که نه آزادی را تجربه کرده و‌ نه توسعه را. هرچند این گرایش به سلطنت‌طلبی ناشی از شکلی از استیصال و درماندگی نیز هست، چرا که در شرایط کنونی هیچ گزینه‌ی دیگری ندارد و این‌همه روشنفکر و نظریه‌پرداز و کنشگر نتوانسته‌اند طی نیم‌قرن از ۵۷ و بیش از یک قرن از مشروطیت، هیچ آلترناتیو مشخص دیگری در برابر سطنت و حکومت پهلوی و ج ا تعریف و تولید کنند که هم توسعه‌گرا باشد و هم خواهان مهار قدرت سیاسی. گرفتاری ما اکنون همین است که تلاش برای دموکراسی به تأسیس نهادهای دموکراتیک منجر نشده است و همان منطق اقتدارگرایی را در فرمی دیگر بازتولید کرده است.

۳. در برابر این اقبال عمومی از پهلوی و سلطنت‌طلبی، درواقع چیزی جز دفاع از ایران و آبروی ریخته شده و شرافت پایه‌مال شده‌ی ایرانی نیست. چگونه عده‌ای در این دفاع از حیثیت خدشه‌دار شده‌ی ایرانی و بازپس‌گیری اعتبار و آبروی ایران (فقط) صدای پای فاشیسم را می‌شنوند؟! چگونه است که عده‌ای به جای تأکید بر اصل ماجرا یعنی خلع ید شدن عموم جامعه از قدرت سیاسی و نهادهای تصمیم‌گیری و چوب حراج خوردن به منابع و ثروت ملی، مدام بر اتنیک‌ها و عناصر واگرایی جامعه ایران تأکید می‌کنند؟! هرچند تردیدی نیست که این رسالت نیروهای مدرن و لیبرال دموکراتیک است که باید خطر فاشیستی شدن دفاع از ایران و ایرانی را مدام هشدار دهند. بله مرز بسیار باریکی بین این دفاع از آبروی از دست رفته با فاشیستی شدن یک جنبش ملی می‌تواند وجود داشته باشد اما اینکه عده‌ای از این گرایش تنها صدای پای فاشیسم را می‌شنوند و در عوض ظرفیت‌ها و نیروهای انباشه شده در حاشیه و اقلیت‌های قومی و زبانی و مذهبی در خشونت‌ورزی را نادیده می‌گیرند خود مسأله‌ای پرسش‌برانگیز است. هم‌اکنون به کردستان بروید تا آمادگی تجزیه‌طلبان برای سازماندهی مسلحانه برای اقدام علیه پایتخت را از نزدیک مشاهده کنید. در چنین شرایطی تأکید مطلق بر تبعیض‌های قومی برای دفاع از دموکراسی نیست بلکه اتفاقاً قوم‌گرایی در معرض فاشیستی شدن است و لباس مبدل به تن کرده.

ادامه دارد...

۲۵ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • 👎 4
  • 👍 3
Post #116 291
صدای پای فاشیسم از کدام‌سو می‌آید؟! (بخش اول)

اخیراً گروهی از شنیده شدن صدای پای فاشیسم سخن می‌گویند. عده‌ای که ظاهراً دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی برای افراطی‌گری بخش یا بخش‌هایی از جامعه را دارند. آن‌ها با استناد به طرفداری بخش نسبتاً بزرگی از جامعه‌ در راستای بازپس‌گیری امر ملی و دفاع از ایران و اولویت‌قرار دادن ایران، دلواپس فاشیسم شده‌اند. حسن نیت این گروه‌ها را می‌توان در مطالبات و مفاهیم و کلیدواژه‌هایی که بر آن تأکید می‌کنند ارزیابی کرد؛ اما پرسش این است که آیا به‌راستی این صدا از تهران یا مرکز به گوش می‌رسد؟! آیا صرفاً این سلطنت‌طلبان افراطی و باستان‌گرایان و گروه‌هایی که من آن‌ها را مدافعان بدِ ایران می‌نامم در مظان اتهام‌اند؟! یا پتانسیل‌های بسیار جدی‌تری برای خشونت‌ورزی و حذف و سرکوب در بخش‌های دیگر جامعه نیز وجود دارد که به‌دلایل تبعیض‌ها و محرومیت‌های ساختاری و نظام‌مند پنج دهه‌ی اخیر نادیده گرفته می‌شود یا قرار است توجیه شود؟!

پرسش این است که چطور این روزها بخشی از روشنفکران همچنان دلواپس مسائل اتنیکی و زبانی و هویت‌های بومی شده‌اند؟! به‌راستی تأکید صرف بر این هویت‌سازی‌ها چه نسبتی با دموکراسی و ایده‌ها و اندیشه‌های سیاسی مدرن دارد؟! آرمان‌شهر کسانی که از هویت‌های قومی و زبانی دفاع می‌کنند چیست؟! چرا هرگز نمی‌خواهند به ویژگی‌های یک جامعه‌ی مدرن تن در دهند؟!

مسأله این نیست که در فلان شهرستان و روستا محرومیت‌ها و تبعیض‌هایی وجود داشته است، کسی منکر این تبعیض‌ها نیست، اما اگر کسی در هر لباس و با هر اسمی چیزی بیش از این تبعیض‌ها به ما نگوید، باید نسبت به حسن نیت و خیرخواهی او در برقراری دموکراسی و جامعه‌ای آزاد و ایرانی آباد تردید داشت. مسأله صرفاً این نیست که یک دوگانه‌ی کاذبِ ناعادلانه مبنی بر مرکز-پیرامون شکل گرفته است، (که باید دید این دوگانه را مردم عادی خلع ید شده در قدرت سیاسی حاکم ایجاد کرده‌اند یا الیگارشی و باندهای قدرت در حاکمیت طی پنج دهه‌ی اخیر)، بلکه مسأله‌ی اصلی انسانیت‌زدایی از تمامی بخش‌ها و گروه‌های اجتماعی در سراسر ایران است، مسأله نفی و سرکوب تمامی شهروندان و انکار مفهوم شهروند و حق و حقوق شهروندی توسط یک نظام سیاسی است. تمامی ما در برابر یک سیستم تبعیض‌آمیز سرکوب‌گر به مراتب نادیده گرفته‌شده‌ایم، پس چگونه است که مدافعان قومیت‌ها و زبان‌ها و اقلیت‌های هویتی دینی و زبانی و غیره به‌جای تأکید بر مفاهیمی که هم‌گرایی جامعه را افزایش دهد و در پی بازپس‌گیری ایرانی باشند که از تمامی ما سلب شده، بیش از هرچیز بر قومیت‌ها و زبان‌ها و شاخص‌های هویتی پراکنده و واگرا تأکید می‌کنند؟! چگونه است دلواپسان فاشیسم صحبت از ایرانی نمی‌کنند که متعلق به تمام ایرانیان با هر رگ و ریشه و قومیت و زبان است؟! یا پرسش این است، که از تأکید صرف بر این هویت‌‌ها چه سودی نصیب ایران و ایرانی می‌شود و چه توسعه و پیشرفت و آینده‌ای می‌توان با توسل به قومیت و زبان بومی و محلی و هرشکل از بومی‌گرایی داشت؟!

چرا کسی دلواپس تجزیه‌ی ایران و تأکیدهای افراطی بر قوم‌گرایی در کردستان و مناطق ترک‌نشین ایران نیست؟! چرا کسی صدای پای فاشیسم و خشونت فاشیستی را از حاشیه‌های ایران که بنا به دلایل مختلف پتانسیل‌های جدی برای خشونت‌ورزی دارند را نمی‌شنود؟! و چرا هیچ‌یک از مدافعان اتنیک‌ها و هویت‌های محلی، نه تنها سخنی از ایرانِ ایده‌آل نمی‌کنند بلکه روزی نیست که به ایران به عنوان یک مفهوم یا ایده یا واقعیت حمله‌ور نشوند! پرسش این است که حال که از ایران چیزی باقی نمانده، شما همچنان چه از جان این خاک رو به احتضار می‌خواهید؟!!!

۲۵ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi

بخش دوم این یادداشت
  • 👍 10
  • 👎 7
  • ❤ 2
Post #115 301
احسان عزیزی ما و نفرینِ تار یادداشتی قدیمی بازنشر به مناسبت برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵ لاسلو کراسناهورکای
«نفرینِ» بلاتار (bela tarr - damination 1988) با فیلمانه‌ای مشترک از بلاتار و لاسلو کراسناهورکای، توصیف تصویری وضعیت ماست. ما که سرشکسته و سرخورده از آمال‌ها و آرمان‌های فردی و اجتماعی، در قبالِ تاریخ، انقلاب و هر دست آوردی که پیش‌تر گذشتگانمان در پی‌اش بودند به زانو درآمده‌ایم... مانند خودِ آنها به زانو درآمده‌ایم و در مقام حیوانات گرسنه و درنده در پی استخوانی شب و روز را سگ‌دو می‌زنیم. حکایت مردمانی که شأن انسانی خود را از دست داده‌اند و پا‌به‌پای سگ‌های سالخورده و گرسنه زمین خیسِ خالی از برکت را بو می‌کشند... فیلم بر محور اتمسفر و فضای جادویی استوار است، چنانچه داستان کوتاهی (که در آن مردی تنها عاشق زنی متأهل که خواننده کاباره است) را بهانه‌ای برای روایت وضعیت‌های یک شکل و مککری که میلیون‌ها انسان در سراسر جهان در آن به سر می‌برند قرار داده است. مرد نقشه‌ای برای رسیدن به معشوق دارد که در نهایت ناکام می‌ماند. مانند نقشه‌هایی که جامعه‌ و طبقه‌ی کارگر پیش از انقلاب سوسیالیستی داشت، او نماینده‌ی طبقه‌ی کارگری است که انقلاب سوسیالیستی مجارستان را رقم زد و از آرمان‌ها و آمال‌هایش شکست خورد، سرخورده شد و روی برگرداند. شاید این سرنوشت تمام انقلابهاست!... ما با یک ضدقهرمان مواجه‌ایم که صادقانه برخلاف خودِ ما شهامت اعتراف را دارد:

"من تسلیم شدم.. من ترسوام... یه حیوون ترسو، تنها کاری که ازم برمیاد اینه که با حالت تهوعم برای ترسهام بهانه تراشی کنم... من دیگه پیر شدم... من یه لاشه‌ام که جرأت هیچ کاریو ندارم، اینا نشونه‌های پیر شدنه... قبل از اینکه دندونات بریزه، قبل از اینکه سرت طاس بشه، قبل از اینکه کبدتو داغون کنی، دیگه دل و جرأتتو از دست میدی، دیگه مثل قبلنا نیستی، کوچیک‌ترین شانس موفقیتی نمی‌مونه" ...

نفرین نمایش پیچیده و در عین حال ساده و کسل کننده‌ی عصر نفرینی ماست، باران‌های سیل آسا و آسمان خاکستری و خرابه‌ها و ویرانه‌های فیلم وضعیت‌های مشابهی را به ما نهیب می‌زنند که در آن قرار داریم. بلاتار با ایجاد هنرمندانه‌ی فضای اندوه‌ناک و ملال¬آور و سرشار از شکست و اضمحلال آرمان‌ها و آرزوهای آدم‌های از هم جدا افتاده، بیگانه و خودخواه که وضعیت خودِ ماست با ما احساس همدلی می‌کند، اگر این روزها از دست همه چیز خسته شده‌اید و احساس نفرین شدگی می‌کنید یا دنیا را لعن و نفرین می‌کنید با تمامی حواس به تماشای نفرین بنشینید، البته نه از آن رو که از دست این احساس خلاص شوید، بلکه شاید عمیق‌تر به ماهیت زندگی و وضعیت نفرینی‌مان که در آن گرفتار شده‌ایم پی ببریم و درکی بهتر از آن داشته باشیم.

۱۴ خرداد ۱۳۹۸

بازنشر: ۱۸ مهر ۱۴۰۴

@EhsaneAzizi
  • 👍 5
Post #114 258
ما و نفرینِ تار
یادداشتی قدیمی
بازنشر به مناسبت برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵
لاسلو کراسناهورکای
Post #113 400
ملاحظه بفرمایید که چپ فرهنگی و‌ چپ نو یا هر اسم دیگری که دارد دغدغه‌اش چیست... (تصویر مربوط به برگزاری جلساتی درباره‌ی نقد علم‌گرایی است).

در مملکتی که از علم و علم‌گرایی فقط ساخت موشک و سلاح هسته‌ای را بلد شدند و علوم انسانی دهه‌هاست که به شدیدترین شکل ممکن سرکوب می‌شود، این علمای چپ در لباس فیلسوف و تحلیل‌گر، هنوز دغدغه‌شان این است که مبادا علم هم مانند نئولیبرالیسم هار ما را بدرد...

کسی نیست از این علما و رسانه‌ها و ‌برگزار کننده‌هایشان بپرسد که کجای زندگی و وضعیت ما با علم پیوند دارد و برمبنای علم بنا شده است که شما اینچنین شهوت حمله به علم دارید؟!

اقتصادمان با تورم ۳ رقمی یا دانشگاه‌مان که بدتر از حوزه‌های علمیه‌اند؟!
همین چند روز پیش خبر آمد که بیش از ۲۰ تن از اعضای هیئت علمی دانشگاه شریف - فقط در یک‌سال - ایران را ترک کرده‌اند...

شما در کدام دنیای موازی سپری می‌کنید که اینچنین از واقعیت‌های روی زمین به‌دورید؟!!!!


@EhsaneAzizi
  • 👍 6
  • 👎 1
Post #112 406
فرض کنیم اگر جنگ در بگیرد، چند نفر کشته خواهند شد؟ جمعیت جهان ۲.۷ میلیارد نفر است، شاید یک‌سوم آن از بین برود. اگر کمی بیشتر، شاید نصف... من می‌گویم اگر بدترین حالت ممکن پیش بیاید و نیمی از جمعیت جهان بمیرند، هنوز نیمی دیگر باقی خواهند ماند، اما در عوض امپریالیسم ریشه‌کن می‌شود و تمام جهان سوسیالیستی خواهد شد....


رهبر فرزانه‌ی چینِ کمونیستی
مائو تسه‌تونگ
#برش
به نقل از کتاب قحطی بزرگ مائو (از مجموعه‌ی #پرسش_از_تاریخ)
ترجمه‌ی حامد محلوجی

در دست انتشار
@EhsaneAzizi
  • 👍 6
Post #111 637
ایرانِ بی‌دفاع
روشنگری یا تسویه‌حساب سیاسی؟!

2 از 2

اینکه طی چند سال اخیر از یک جریان می‌شنویم که رهبران و کارگزاران ج ا ایرانی نبوده و نیستند و به شوخی یا جدی گفته می‌شود که آن‌ها از سرزمین‌های دیگری آمده‌اند، نه تنها دردی از ما دوا نمی‌کند، بلکه شکل عریان انحراف و تحریف از واقعیت‌های تاریخی است که در روح جامعه‌ی ایران طی قرن‌ها وجود داشته است. پاسخ به مشکلات کنونی ایران و ترسیم مسیر توسعه و آبادانی ایران، نیازمند مرور تاریخ و شناخت میراث خوب و بد گذشتگان است، و این با احیای گذشته و بازگشت به دوران/دوران‌های باشکوهی که درباره‌اش داستان‌سرایی می‌شود متفاوت است.

مخلص کلام، ایران مدافعان بدی دارد. من این گزاره را پیش‌تر با بیانی دیگر گفته‌ام و بازهم خواهم گفت. ایران مدافعان بدی دارد که خود را پشت مفاهیم مدرن و شیک و دوست‌داشتنی مانند لیبرال یا محافظه‌کرا پنهان می‌کنند، مدافعانی که مهاجم به چپ و میراث شوم کمونیسم‌اند، بدون آن‌که در پی کشف علل و ریشه‌های واقعی تحولات و رخدادها باشند. مدافعانی که دغدغه‌ی لحظه‌ی اکنون (زمان حال) که ناشی از دغدغه‌ای مدرن و به رسمیت شناختن مدرنیته است را ندارند، بلکه گاه خیلی هم بدون لکنت در پی نفی تمام عیار عقل روشنگری و آرمان‌های اومانیستی عصر روشنگری‌اند. مدافعانی که در رویارویی با تاریخ خود، همچنان تعارف و رودربایستی دارند، همچنان در پی کوچک‌نمایی و بزرگ‌نمایی هستند که گویی هنر نزد ایرانیان است بس... این شیوه‌ی مواجهه با تاریخ جز انکار خطاها و تکرار آن‌ها نتیجه‌ای نخواهد داشت. ایران مدافعان گذشته‌گرایی دارد که غرق در نظریات ایران‌شهری و باستان‌گرایی‌اند و با هدف تفسیری فلسفی و متافیزیکی این گذشته‌، در پی تدوین بسته‌ی جدید رهایی‌بخشی هستند که جز بازتولید چرخه‌ی خشونت و سرکوب و ایجاد حس کاذب غرور و فخر فروشی به میراث بزرگ ایران، چیز دیگری در پی نخواهد داشت. سخنم را با نقل قولی دیگر از میزس تمام می‌کنم:

این همان جهت‌گیری است که یک ملت باید نسبت به تاریخ خود داشته باشد. وظیفه‌ی تاریخ انعکاس کینه‌ها و عدم توافق‌های کنونی به گذشته و به دست آوردن مهمات از جنگ‌های به وقوع پیوسته در گذشته‌ی دور برای استفاده در منازعات روزگار کنونی نیست. تاریخ باید به ما آموزش دهد تا علت‌ها را تشخیص دهیم و نیروهای محرک را دریابیم؛ و آنگاه‌ که همه‌چیز را دریافتیم از همه‌چیز خواهیم گذشت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. لودویگ فون میزس (۱۴۰۳). ملت، دولت، اقتصاد؛ مشارکت‌هایی در سیاست و تاریخ در روزگار ما. ترجمه‌ی مهرپویا علا. کتابستان برخط.

۱۱ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • 👍 12
  • 👎 1
Post #110 1.75K
احسان عزیزی ایرانِ بی‌دفاع روشنگری یا تسویه‌حساب سیاسی؟! #احسان_عزیزی @EhsaneAzizi
ایرانِ بی‌دفاع
روشنگری یا تسویه‌حساب سیاسی؟!

1 از 2
... و آنگاه‌ که همه‌چیز را دریافتیم از همه‌چیز خواهیم گذشت...

فون میزس

مدتی است که باب شده، هرکه می‌خواهد خود را ایران‌دوست و برگشته از آرمان‌های پنجاه‌وهفتی‌ها جلوه دهد، علاوه بر لاپوشانی در وجه تشابه حکومت پهلوی با ج ا، یک لگدی هم به چپ‌ها می‌زند و قصور تمام مصائب جهان، ازجمله ایران در زمان پهلوی را نیز بر گردن حزب توده و عوامل آن می‌اندازد.

دعوای گفتمان‌های سیاسی در این روزها، به‌شکلی تداعی‌گر تنازعات گفتمانی و سیاسی قرن بیستم اروپاست. زمانی که کمونیست‌ها پشت شعارهای برابری‌طلبانه، دشمنی و کینه‌ی خود نسبت به دموکراسی را به فاشیسم فرافکنی می‌کردند و هم‌زمان فاشیست‌ها دموکراسی را مقدمه‌ی بلشویسم می‌دانستند. زمانی که هردو مکتب، به‌رغم تفاوت‌ها و تنازعاتشان بایکدیگر، در نهایت یکدیگر را تقویت می‌کردند و هم‌زمان هردو در جبهه‌ی مشترکی علیه دموکراسی مدرن در پی یک‌دست‌سازی جامعه و سرکوب بورژوازی بودند.

بدون آن‌که بخواهم هیچ گروه و حزب و کنش‌گر و روشنفکری را به فاشیستی بودن متهم کنم، می‌خواهم یادآور شوم که مرز بین دفاع از لیبرال دموکراسی و هرزه‌گویی‌ها و کینه‌توزی‌های تاریخی که می‌توانند منجر به فاشیسم یا اشکال مختلفی از سرکوب شوند، گاه بسیار باریک است. نباید تصور کرد که هرکس منتقد چپ و کمونیسم و سوسیالیسم است، لزوماً مدافع دموکراسی یا لیبرال دموکراسی است. بخصوص در فضای رسانه‌ایِ بیمار و مسموم کنونی در ایران، باید بین روشن‌گری و دریافتن علت‌ها و زمینه‌های حماقت‌هایی که تاریخ معاصر ما را به خاک و خون کشید و اکنون زندگی چندین نسل را تباه کرده است، با کینه‌توزی‌های تاریخی و برگزاری دادگاه و تسویه‌حساب‌های گروهی و حزبی و سیاسی تفکیک قائل شد. تاکنون ندیده‌ام این رویکرد نسبت به گذشته و تاریخ را کسی بهتر از فون میزس، به عنوان یک اقتصاددان (که دغدغه‌های تاریخی و سیاسی نیز داشته است) توصیف کرده باشد و درباره‌اش هشدار داده باشد:

هیچ‌چیز بیهوده‌تر از شکایت درباره‌ی خطاهایی که دیگر نمی‌توانند اصلاح شوند نیست، هیچ‌چیز پوچ‌تر از تأسف خوردن نیست. ما نباید به‌عنوان قاضیان سرزنشگر و ستایشگر یا انتقام‌جویانی در جست‌وجوی گناهکار، با گذشته روبه‌رو شویم. ما در جست‌وجوی حقیقت هستیم نه گناهکار؛ می‌خواهیم نحوه‌ی وقوع چیزها را بدانیم تا به فهم آن‌ها نائل شویم، نه اینکه احکام محکومیت صادر کنیم. هر آن‌کس که با تاریخ همچون بازرسی در مواجه با مدارک جرم مواجه می‌شود __تا مواد لازم برای محکومیت را بیابد__ همان بهتر که از آن دور بماند. وظیفه‌ی تاریخ اطفای نیاز توده‌ها به قهرمان‌ها و بزهای طلیعه نیست.¹


البته این‌که چپ هنوز نمی‌فهمد یا اسرار دارد که نفهمد را می‌توان به حساب دیگری زد، اما همین واقعیت تلخ نیز نمی‌تواند سبب شود که در کلام و کردار ما، مانند آن‌ها، اشکالی از خشونت و حذف و سرکوب بروز و ظهور کند. شوربختانه جامعه‌ی ایران هنوز از سمت گروه‌هایی دچار چنین خط و مشی‌هایی است و نقد چپ و ویرانی‌هایی که در پی داشت بیشتر شکلی از تسویه‌حساب سیاسی و تشکیلاتی است تا کاوش حقیقت و به پرسش گرفتن علت رخدادها. اکنون که به تعبیر آرون پایانِ عصر ایدئولوژی در ایران نیز رقم خورده است و اقبال عمومی به زندگی روزمره و جهان مادی بیشتر شده است، عده‌ای از کنشگران و روشنفکران در پی اتصال امروزِ ایران به گذشته‌ای هستند که یا هرگز وجود نداشته است یا درباره‌ی آن اغراق‌ها و بزرگ‌نمایی‌ها و تحریف‌هایی صورت می‌گیرد. این احساس تهوع نسبت به کمونیسم و سوسیالیسم و مارکسیسم نزد افکار افکار عمومی به این معناست که عموم مردم دریافته‌اند که دیگر هیچ بسته‌ی رهایی‌بخش وجود ندارد که بتواند سعادت انسان ایرانی را در پی داشته باشد. اما واقعیتِ تلخِ این پنج دهه و حذف و سرکوب امر ملی و احساس فقدان و چوب حراج خوردن به شأن و شرافت و دارایی و ملک و مملکت ایرانیان در سال‌های اخیر، شرایط خطیری برای تداوم بازتولید دومینوی خشونت و حذف فراهم کرده است.

بازپس‌گیری و آبادانی ایران هدفی نیست که از مسیر خشونت و انتقام‌جویی‌های نسلی و حزبی و سیاسی بگذرد، بلکه به‌زعم من این مهم امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پرسش‌گری، روشنگری و نقد لخت و عور تاریخ و هستی اجتماعی انسان ایرانی در [دست‌کم] دو سده‌ی گذشته است. بدون نور افکندن در دالان‌های تاریک و حفره‌ها و گسل‌های پنهانِ خشونت و حذف و سرکوب در ایرانِ درگیر مدرنیته، چگونه می‌توان ماهیت خطاها و انحراف‌هایی که سرنوشت چندین نسل را تباه کرد را دریافت و مسیر آینده را طور دیگری ترسیم کرد؟!
@EhsaneAzizi
  • 👍 9
  • ❤ 1
  • 👎 1
Post #109 324
ایرانِ بی‌دفاع
روشنگری یا تسویه‌حساب سیاسی؟!

#احسان_عزیزی
@EhsaneAzizi
  • 👍 2
  • 👎 2
Post #108 319
الکسی گاستف، شاعر کارگر، سرود: «ما از آهن برآمده‌ایم»؛ و این‌گونه، انسان و آهن چنان درهم آمیختند که نویدبخش جهانی بودند بی‌مانند: دنیایی که در آن، ماشینْ انسان می‌شد و انسانْ ماشین. فولاد، عنصر مقدسِ کیمیاگریِ سوسیالیسم بود.
#برش از کتاب قحطی بزرگ مائو در دست انتشار

شاید ما نیز باید روزی برای نوشتن غم‌نامه‌ی نیم قرن انحطاط ایران، به سراغ اورانیوم و رازهای سر به مهرش برویم. این عنصر مقدس کیمیاگری اسلام‌گرایی که چنین سرنوشتی را برای ما رقم زد...

۵ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • 👍 6
  • 👎 1
Post #106 266
جستاری درباره‌ی آخرین شاه و ایران (بخش اول)
ما و آخرین‌شاه؛ در دفاع از پهلوی و نفی سلطنت
#احسان_عزیزی
@EhsaneAzizi
Post #105 1.6K
بخش دوم‌ گفتگویی درباره‌ی ایران(فایل قبلی اشکال)

با رسانه دین آنلاین و حضور حسن محدثی

بحث من پیرامون جریان‌ها و گفتمان‌های ضد روشنگری و ضد مدرنیته در ایران

در تفاوت یادبودنگاری و تاریخ‌نگاری

۱ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
#احسان_عزیزی
  • 👍 1
Post #104 1.61K
بخش سوم گفتگویی درباره‌ی ایران

با رسانه دین آنلاین و حضور حسن محدثی

جمع بندی‌ها

۱ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
#احسان_عزیزی
  • 👍 2
Post #102 1.54K
بخش اول گفتگویی درباره‌ی ایران

با رسانه دین آنلاین و حضور حسن محدثی

بحث من پیرامون نقد تاریخ و تاریخ‌نگاری در ایران

۱ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
#احسان_عزیزی
  • 👍 2
Post #100 231

Forwarded from DinOnline دین‌آنلاین

گفت‌وگویی درباره‌ ایران

گفت‌وگو درباره «ملی‌گرایی‌ ایرانی هم‌چون دین جدید»
با حضور حسن محدثی

گفت‌وگو درباره «ایران و ایدئولوژی‌های هویت‌گرا
نقد تاریخ و تاریخ‌نگاری در ایران»
با حضور احسان عزیزی


دبیر جلسه: نورا نوری‌صفت


سه شنبه یکم مهرماه ۱۴۰۴
ساعت ۲۱

از صفحه اینستاگرام دین‌آنلاین

https://www.instagram.com/dinonline


🆔 @dinonline
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #99 266
نویسنده در همان صفحه ادعای بزرگ دیگری مطرح می‌کند:

نیازی به گفتن نیست که تأسیس نخستین حکومت قانون در آسیا، بویژه در کشوری با اکثریت جمعیت مسلمان، امری سترگ بود...


یعنی آن‌چه در منابع متعدد آمده است که انقلاب مشروطه (برای مثال) تحت تأثیر تحولات عثمانی بود یا اینکه تصویب قانون اساسی در سال ۱۸۸۹ در ژاپن به‌عنوان یکی از نخستین تلاش‌ها برای ایجاد یک حکومت قانون در آسیا بود، کذب است؟! صدور فرمان مشروطیت (۱۹۰۶ / ۱۲۸۵) کجا و (۱۸۸۹ / ۱۲۶۸) کجا!

این‌که می‌گویم انگیزه‌ام نقد طباطبایی نیست به این دلیل است که به‌زعم من مسأله این نیست که برخی نویسندگانی که در ایران مطرح شدند دچار خطاهای این‌چنینی‌اند (که این‌هم به نوبه خود بسیار حائز اهمیت است)، اما مسأله‌ی اصلی‌تر این است که چرا جامعه‌ی روشنفکری و دانشگاهی و مخاطبانِ امثال او چنین خطاها و ادعاهای بی‌پایه‌ای را نادیده گرفته‌اند؟! یا چنین ادعاهایی را پذیرفته‌اند؟! جامعه به دنبال چه امر و موضوع گم شده یا مبهمی در آثار او می‌گشته؟! نظریات و چشم‌انداز طباطبایی چه نیازی را برای مخاطب دهه‌های پس از انقلاب برآورده می‌کرده؟! / نقدونظر

#خطاهای_روش_شناختی

@EhsaneAzizi
  • ❤ 3
  • 👍 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →