تُرک خواندن دکتر غنینژاد از سوی کسی که زمانی در دوران لیسانس استادم بود و از او آموختم که
نباید نسبت به ایدهها و افکار و شخصیتها و جریانهای فکری و سیاسی «رفتاری واکنشی» داشت، مایهی تأسف است. بهاین دلیل که اینگونه خطاب قرار دادن اشخاص دامن زدن به مباحث هویتگرایی و قومگرایی بیش نیست که مدام میخواهد بر هویتهای قومی تأکید کند و مدام بین افراد و گروهها تمایز قائل شود و نتیجهای جز واگرایی در پی ندارد. اگر اینگونه باشد که شما میشوید جامعهشناس گیلک، یکی میشود بزاز و کفاش عرب، دیگری میشود مکانیک و روشنفکر لر و کرد و .... هدف از اینگونه خطاب قرار دادنها چیست؟! چه چیزی را میخواهید بیان کنید و چه هدفی را دنبال میکنید؟! واضح بگویید.
کانال دکتر محدثی در سالهای اخیر نمونهی بارز یک رسانه یا بلاگر فعال در علوم اجتماعی است که بهجای منبعی برای انتشار مطالعات علمی و نتایج پژوهشهایی که حاصل ماهها و سالها عرقریزان روح باشد، تبدیل شده است به جایی برای تکثیر محتوای سطحی و واکنشی نسبت به مسائل و شخصیتها و رخدادها. امثال بنده که هرگز ادعای جامعهشناس بودن نکردهایم اما از یک جامعهشناس انتظاری بیشتر از آنچه شاهدیم میرود که بهجای انعکاس تقلیلها و تعمیمهای ناروا، انتظار میرود ادعاهای علمی مبتنی بر شواهد تاریخی و مطالعات متمرکز بر یک موضوع طرح کند. مانند آنچه ایشان طی سالها در حوزهی جامعهشناسی دین انجام دادهاند و محصول آن در پایاننامهها و کتابها و مقالات علمی از ایشان منتشر شده است.
اما در مقام داوری دربارهی
واکنش ایشان نسبت به ادعای دکتر غنینژاد، باید گفت که این واکنش همچنان تهی از استدلالی قوی و منطقی و مبتنی بر شواهد و دادههای کلی دربارهی اقتصاد ایران در دوران پهلوی است که بتواند مخاطب را قانع کند که ادعای غنینژاد کذب است. ایشان به جای اینکه به آمارها و مستندات اقتصادی دربارهی اقتصاد ایران در دوران پهلوی استناد کنند، تنها به روایت یک مهاجر ایرانیتبار امریکایی که به کشورش مهاجرت معکوس کرده بسنده کردهاند و از نقل قولی که آوردهاند نتیجه گرفتهاند که ادعای دکتر غنینژاد پوچ و بیاساس بوده است؛ اما استاد عزیز اینگونه نیست. بخصوص برای نسل ما که در دوران ویرانهای که پنجاهوهفتیها برایمان باقی گذاشتند زیستهایم، تردید نکنید که به این سادگی نمیپذیریم که وضع مردم ایران در آن دوران بدتر از اکنون بوده است.
اما چند نکته دربارهی ادعای دکتر غنینژاد:
۱. انقلاب سال ۵۷ را نمیتوان تنها به یک عامل تقلیل داد(میدانم ایشان هم چنین قصدی نداشتند) اما شواهد تأیید میکنند که وضع کارگر دوران پهلوی از کارگر دوران بعد از انقلاب، بخصوص طی دو دههی اخیر به مراتب بهتر بوده است.
۲. اقتصاد ایران به همان میزان که رشد با سرعت زیادی را طی ده سال منتهی به انقلاب تجربه کرد، شکننده شد و کاستیها و آسیبهای خود را در پی داشت. بهتر است به همین بهانه نیمنگاهی به وضعیت اقتصادی ایران در دوران پهلوی داشته باشیم.
برای داوری دربارهی وضعیت اقتصادی یک کشور، معمولاً از شاخصها و ملاکهای متعددی استفاده میشود. این شاخصها معمولاً شامل موارد زیر هستند:
1.
رشد اقتصادی (GDP): تولید ناخالص داخلی یکی از مهمترین شاخصها برای ارزیابی سلامت و رونق اقتصادی یک کشور است. رشد GDP نشاندهنده افزایش تولید کالاها و خدمات در یک کشور است.
2.
نرخ تورم: این شاخص نشاندهنده تغییرات قیمتها در طول زمان است. نرخ تورم بالا میتواند نشاندهنده ناپایداری اقتصادی باشد.
3.
نرخ بیکاری: این نرخ نشاندهندهی درصد افرادی است که قادر به یافتن شغل نیستند و میتواند بهعنوان معیاری برای سنجش سلامت بازار کار مورد استفاده قرار گیرد.
4.
تراز تجاری: تفاوت بین صادرات و واردات یک کشور. تراز تجاری مثبت یعنی صادرات بیشتر از واردات است.
5.
درآمد سرانه: این شاخص نشاندهنده متوسط درآمد هر فرد در یک کشور است و میتواند به عنوان معیاری برای سنجش سطح زندگی مردم استفاده شود.
6.
سرمایهگذاری خارجی: میزان سرمایهگذاریهای خارجی در یک کشور میتواند نشاندهنده جذابیت اقتصادی آن کشور باشد.
حال نیمنگاهی به وضعیت اقتصاد ایران در دوران حکومت پهلوی دوم (۱۹۷۹-۱۹۴۱) به استناد آمار و ارقام داشته باشیم:
1.
رشد اقتصادی (GDP): طبق گزارش بانک جهانی (
در این لینک و
در این لینک و
در این لینک قابل مشاهده است)، تولید ناخالص داخلی سالانهی ایران طی هشت سال متوالی (از 1965تا 1972) بیش از ده درصد (بین 10.9% تا 17.0%) بوده است. این رشد طی چهار سال قبل از آن نیز بین 7.0% تا 10.4% بوده است. این ارقام برای تولید ناخالص داخلی سرانه بین سالهای 1965 تا 1972 بین 6.2% تا 65.7% بوده است که وضعیتِ بهمراتب بهتری را نشان میدهد.
ادامهی مطلب@EhsaneAzizi