صدای پای فاشیسم از کدامسو میآید؟! (بخش اول)
اخیراً گروهی از شنیده شدن صدای پای فاشیسم سخن میگویند. عدهای که ظاهراً دغدغهها و نگرانیهایی برای افراطیگری بخش یا بخشهایی از جامعه را دارند. آنها با استناد به طرفداری بخش نسبتاً بزرگی از جامعه در راستای بازپسگیری امر ملی و دفاع از ایران و اولویتقرار دادن ایران، دلواپس فاشیسم شدهاند. حسن نیت این گروهها را میتوان در مطالبات و مفاهیم و کلیدواژههایی که بر آن تأکید میکنند ارزیابی کرد؛ اما پرسش این است که آیا بهراستی این صدا از تهران یا مرکز به گوش میرسد؟! آیا صرفاً این سلطنتطلبان افراطی و باستانگرایان و گروههایی که من آنها را مدافعان بدِ ایران مینامم در مظان اتهاماند؟! یا پتانسیلهای بسیار جدیتری برای خشونتورزی و حذف و سرکوب در بخشهای دیگر جامعه نیز وجود دارد که بهدلایل تبعیضها و محرومیتهای ساختاری و نظاممند پنج دههی اخیر نادیده گرفته میشود یا قرار است توجیه شود؟!
پرسش این است که چطور این روزها بخشی از روشنفکران همچنان دلواپس مسائل اتنیکی و زبانی و هویتهای بومی شدهاند؟! بهراستی تأکید صرف بر این هویتسازیها چه نسبتی با دموکراسی و ایدهها و اندیشههای سیاسی مدرن دارد؟! آرمانشهر کسانی که از هویتهای قومی و زبانی دفاع میکنند چیست؟! چرا هرگز نمیخواهند به ویژگیهای یک جامعهی مدرن تن در دهند؟!
مسأله این نیست که در فلان شهرستان و روستا محرومیتها و تبعیضهایی وجود داشته است، کسی منکر این تبعیضها نیست، اما اگر کسی در هر لباس و با هر اسمی چیزی بیش از این تبعیضها به ما نگوید، باید نسبت به حسن نیت و خیرخواهی او در برقراری دموکراسی و جامعهای آزاد و ایرانی آباد تردید داشت. مسأله صرفاً این نیست که یک دوگانهی کاذبِ ناعادلانه مبنی بر مرکز-پیرامون شکل گرفته است، (که باید دید این دوگانه را مردم عادی خلع ید شده در قدرت سیاسی حاکم ایجاد کردهاند یا الیگارشی و باندهای قدرت در حاکمیت طی پنج دههی اخیر)، بلکه مسألهی اصلی انسانیتزدایی از تمامی بخشها و گروههای اجتماعی در سراسر ایران است، مسأله نفی و سرکوب تمامی شهروندان و انکار مفهوم شهروند و حق و حقوق شهروندی توسط یک نظام سیاسی است. تمامی ما در برابر یک سیستم تبعیضآمیز سرکوبگر به مراتب نادیده گرفتهشدهایم، پس چگونه است که مدافعان قومیتها و زبانها و اقلیتهای هویتی دینی و زبانی و غیره بهجای تأکید بر مفاهیمی که همگرایی جامعه را افزایش دهد و در پی بازپسگیری ایرانی باشند که از تمامی ما سلب شده، بیش از هرچیز بر قومیتها و زبانها و شاخصهای هویتی پراکنده و واگرا تأکید میکنند؟! چگونه است دلواپسان فاشیسم صحبت از ایرانی نمیکنند که متعلق به تمام ایرانیان با هر رگ و ریشه و قومیت و زبان است؟! یا پرسش این است، که از تأکید صرف بر این هویتها چه سودی نصیب ایران و ایرانی میشود و چه توسعه و پیشرفت و آیندهای میتوان با توسل به قومیت و زبان بومی و محلی و هرشکل از بومیگرایی داشت؟!
چرا کسی دلواپس تجزیهی ایران و تأکیدهای افراطی بر قومگرایی در کردستان و مناطق ترکنشین ایران نیست؟! چرا کسی صدای پای فاشیسم و خشونت فاشیستی را از حاشیههای ایران که بنا به دلایل مختلف پتانسیلهای جدی برای خشونتورزی دارند را نمیشنود؟! و چرا هیچیک از مدافعان اتنیکها و هویتهای محلی، نه تنها سخنی از ایرانِ ایدهآل نمیکنند بلکه روزی نیست که به ایران به عنوان یک مفهوم یا ایده یا واقعیت حملهور نشوند! پرسش این است که حال که از ایران چیزی باقی نمانده، شما همچنان چه از جان این خاک رو به احتضار میخواهید؟!!!
۲۵ مهر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
بخش دوم این یادداشت
Post #116
291
- 👍 10
- 👎 7
- ❤ 2