TGViewer
Channel Public Channel
آرین رسولی

آرین رسولی

@arian_xboy

کانال یادداشت‌های آرین رسولی
پژوهشگر کیهان شناسی و فلسفه
انتقاد-پیشنهاد
@arian_x_70

اینستاگرام👇
https://instagram.com/arianrasouliii/
سایت👇
www.52Hertzz.com
Subscribers
1.3K
Photos
142
Videos
38
Links
644
Recent Posts 19 shown
Post #1736 342
اخلاق جنگ.pdf342.1 KB
📕مقاله « اخلاق جنگ »

🖋نویسنده برتراند راسل

✍با ترجمه و پیش‌گفتار آرین رسولی

📝[ این مطلب برای نخستین‌بار به فارسی ترجمه و منتشر شده است ]

@arian_xboy
@Sedanet
Post #1735 176

Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت

🔆 مقاله «اخلاق جنگ»
✍️ #برتراند_راسل
مترجم: آرین رسولی

وقتی از جنگ سخن می‌گوییم، معمولاً پرسش‌ها خیلی زود به سمت پیروزی و شکست، قدرت نظامی و منافع سیاسی می‌روند. اما یک پرسش بنیادی‌تر وجود دارد: آیا ممکن است کشتن و ویران‌کردن، در شرایطی خاص، از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد؟

برتراند راسل، فیلسوف برجسته‌ی قرن بیستم، در مقاله‌ی «اخلاق جنگ» (۱۹۱۵) به همین پرسش می‌پردازد. او نه جنگ را در همه‌ی شرایط محکوم می‌کند و نه هر ادعایی درباره‌ی ضرورت جنگ را می‌پذیرد؛ بلکه می‌کوشد میان انواع جنگ‌ها تمایز بگذارد و بپرسد کدام جنگ‌ها، اگر اصلاً جنگی، می‌توانند توجیه اخلاقی داشته باشند.

راسل در این مقاله درباره‌ی جنگ‌های استعماری، جنگ‌های بر سر اصول، جنگ‌های دفاعی و جنگ‌های حیثیتی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمی چون میهن‌پرستی، غرور ملی، ترس و نفرت می‌توانند انسان‌ها را به سوی توجیه خشونت سوق دهند.

این مقاله در سال‌های آغازین جنگ جهانی اول نوشته شده است؛ اما پرسش‌هایی که مطرح می‌کند همچنان زنده‌اند:
آیا هدفی ارزشمند می‌تواند وسیله‌ای چون جنگ را توجیه کند؟
آیا دفاع از یک آرمان با زور نظامی ممکن است؟
و مرز میان دفاع، انتقام و جاه‌طلبی کجاست؟

🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @arian_xboy
3danet.net اخلاق جنگ از نگاه برتراند راسل مقاله اخلاق جنگ برتراند راسل درباره موجه‌بودن جنگ، پیامدهای انسانی خشونت و نسبت اخلاق، سیاست و صلح است.
Post #1732 640
ابتدا خواستم برش‌هایی از سخنرانی خودم در نقد اعدام را به اشتراک بگذارم، بعد دیدم در دیاری به سر می‌بریم که اصلا تن آدمی آن‌قدر بی‌کرامت شده که عده‌ی زیادی به علت جرایم بسیار کوچک، برای سالیان دراز پشت میله‌های زندان عمرشان تلف می‌شود.
در جامعه‌ای که عده‌ای برای طلب مالی بسیار اندک، شاکی می‌شوند و حاضرند آزادی دیگری را سلب کنند تا شاید طلب ناچیزشان را کمی بیشتر پس بگیرند و از راه شکایت مالی(بخوانید سرقت به نام قانون) ″فقیر″ را ″اسیر″ هم نگه دارند. مبالغی بسیار ناچیز و حیرت‌آور برای هر وجدان بیدار!اما در این سرای مرگ وجدان و اخلاق، برای شاکی و قاضی بدیهی شده که چندین سال، یک انسان به علت نداشتن پولی معادل یکی دوماه حقوقِ یک کارمند، سال‌های سال پشت میله‌ها بماند.

وقتی شهروندانی چنین زالو صفت هم دست جلاد شدند، زیاد به خودمان نبالیم. یا وقتی شهروندانی دیو صفت، خواهان جنگ برای کشور و نابودی زندگی نیم‌بند هم‌وطن خودشان شده‌اند. وقتی با لالایی‌های رسانه‌ها، وجدانشان فورا به چرتی عمیق فرو می‌رود ویرانی طلب می‌کنند؛ تن آدمی در اینجا با سنگ و کلوخ چه تفاوتی دارد؟ شکایت نزد چه کسی برد؟ از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود.
Post #1706 995
Audio
✂️برشی از

⚔درباب جنگ

🛡بخش سوم

🧠آیا شناخت و افکار جامعه، نقشی و عاملیتی در تقویت یا تسهیل جنگ دارد؟ آیا تبلیغات گروه‌های جنگ‌طلب در محاسبات طرف تاثیر می‌گذارد؟ ادعای خلاصه: قطعا.

🔈آرین رسولی
Post #1705 883
Audio
✂️برشی از

⚔درباب جنگ

🛡بخش دوم؛ خلاصه نظریات درباره علل پیچیده‌تر جنگ‌ها و مصادیق آن در جنگ ایران

💣موضع حکومت در آغاز جنگ نقش زیادی نداشت و تقریبا ماجرا در سالیان اخیر به بن‌بست رسیده بود. ادعای خلاصه: تحمیل جنگ به ایران، به علت‌هایی، ناگزیر شده بود.

🔈آرین رسولی
Post #1704 784
Audio
✂️برشی از

⚔درباب جنگ

🛡بخش اول خلاصه نظریات درباره علت جنگ‌ها

🔈آرین رسولی
Post #1703 1.04K
اما این‌بار جنگ‌خلیج فارس رخ داد!

تَرَکی بر پیکره‌ی اسطوره‌های رسانه و روایت‌های یک‌سویه آن، به دلایل متعددی رخ داد؛ یکی از آن‌ها تغییر رسانه و‌ تکنولوژی‌های اطلاع‌رسانی از روزگار ایده بودریار است. اتفاقا به تعبیری همین تفاوت موجب شد که شاید بتوان ادعا کرد این‌بار دو یا چند جنگ هم‌زمان رخ داده؛ یکی در توئیت‌ها و سخنان ترامپ و طرفداران وی، دیگری در رسانه‌های دیگر، حتی خود CNN و دیگر رسانه‌های جریان اصلی. حتی رسانه‌ها و صفحات غیراصلی و غیررسمی که امروزه گرچه با صدایی نحیف، اما صدایی برای انعکاس واقعیات میدانی دارند. اما مهم‌تر از آن واقعیتی عینی‌تر از رسانه است؛ همان جمله نمادینی که می‌گوید عاقبت یخچال بر تلویزیون پیروز خواهد شد(که در مطلبی در سال ۱۴۰۱ به بحث رسانه و این نکته پرداختم)، این‌بار نیز باک بنزین بر توئیت پیروز شد. یعنی همان یخچال و مهم‌تر از آن باک بنزین که پیامی غیر از پیام‌های مکرر یک‌سویه ترامپ را منتقل می‌کرد. قیمت بنزین نشان‌ می‌داد که دست‌کم آن‌چه ترامپ روایت می‌کند صحت ندارد. در این‌جا بدیهی‌ست نیازی به شرح حال سخنان ترامپ و میزان صدق و کذب و حتی حرف مفت‌های او نیست که در پژوهشی، به حجم آن‌ها پرداخته‌اند.

در این جنگ جدید خلیج فارس علیه ایران که اکنون در نود و یکمین روز از شروع آن در آتش‌بس شکننده‌ی آن قرار داریم و هنوز پایان آن روشن نیست، این روایت‌های تصویری و فراقعیت‌ها و کارزار رسانه‌ای آن، دیگر امکان آن را نداشت تا حجابی بر واقعیتِ عریان جنگ بکشد و نقابی بر سیمای زشت آن بزند. جنایت آمریکا-اسرائیل(و همدستان ریز و درشت آنان) ایماژِ خدشه‌ناپذیری ابرقدرت بی‌رقیب را در هم شکست و از سوی دیگر، جنایات و توحش و ظلم آنان را بر وجدان‌های بیدار آشکار ساخت. البته برای هر فرد آگاهی از تاریخ و سرگذشت استعمار و امپریالیسم از گذشته تاکنون، از روشنی روز روشن‌تر بود که ایرانِ ما، گرچه در داخل از هر لحاظ بی‌تردید مصیبت‌زده بود، اما در صورت وقوع جنگ با بدخواهان متوحشی مواجه خواهیم شد که نه تنها هیچ ارتباطی به حل مسائل و بحران‌های ما ندارند، بل‌که فرصت را غنیمت شمرده و با هر ابزاری که در توان دارند بر سر و بدن زخمی ما خواهند کوفت تا حتی اگر شد اثری هم از جنازه‌ی این تن‌ نیمه‌جان و زخم‌خورده‌ی ما نماند، جامعه‌ای که زخم‌های بسیار خورده بود و نیازی به شرح کلیشه‌ای علل زخم‌های متعدد این تن نیست.

آن دیوصفتان به جنگ با ″ایران″ آمدند نه ″حکومت″. اکنون چون و چرا در این گزاره تنها از هوش زیر متوسط برمی‌آید(یا فریب‌کاران)؛ همان عوامِ فریب خورده و به دنبال دو ناجی، آن هم دو «ناجیِ جانی!».

البته پیش‌تر شیپور آن را عوام‌فریبان و فریفتگان عوام سخت نواخته بودند. امثال ما، بدون صدا و تریبون مانند همیشه، بارها و بارها، علیرغم هزینه‌های سنگین و پِرِسِ دوطرفه میان دو بدخواه داخل و خارج، پیش از این در نقدشان کوشیدیم؛ نتیجه؟ از پیش مشخص بود بین دو دسته از بلندگوهای مهیب داخل(از صداو سیما تا رسانه‌های اصلاح‌طلب) و خارج(جنگ‌طلبان) صدای ما در حد پچ پچ هم نبود و نیست و به جایی هم نخواهد رسید.

فرجامِ سخن
ما امروز شاهدِ شکستِ نظریه‌ی «جنگ رخ نداد» هستیم. این‌بار جنگ رخ داد؛ نه فقط در توئیت‌ها و سخنان ترامپ و اطرافیان و پیروان فرقه‌اش، بل‌که در باک بنزین‌ها در سراسر دنیا! جنگ رخ داد با کشتار وحشیانه غیرنظامیان و زدن میناب‌ها. حتی با نوع دومی از زجرکشی، مثل زدن تاسیسات و خلاصه تهدیداتی چون بازگشت ایران به عصرحجر! جنگ رخ داد تا اگر پایانی یافت، دیگر لازم نباشد فریاد بزنیم که جنگ التیام‌بخش زجرها و زخم‌های ما نیست. شکنجه‌ی مضاعف و غیرقابل وصفی‌ست که یک مورد آن، با کوچکترین خطا به نابودی تمدن ما ختم می‌شود! البته منظورم این است که برای انسان‌های عادی با عقلی متوسط نیاز نیست تا تحلیل پیشینی کنیم، چون حالا دیگر یک فکت پسینی داریم. جنگ تسریع ویرانی و تضمین نابودی نسل‌های پس از ما هم هست. جنگ رخ داد ولی نه طبق آن خواسته‌ها و روایت‌های کاذب. دو عاملی که باعث شد این‌بار جنگ خلیج فارس با ایران رخ دهد و با فراواقعیت مطلقا زیر روایت رسانه دفن نشود، یکی تفاوت رسانه و دیگری دفاع متناسب ایران بود که آثار جنگ را به دنیا صادر کرد.

با این همه، تا اینجا این‌بار واقعیتِ سختِ ایران ماشینِ وانموده‌سازیِ آمریکا را تاحدی از کار انداخت. ما در عصری به سر می‌بریم که در آن حتی رسانه‌های اصلی نیز نمی‌توانند حقیقتِ یک «باکِ خالی» یا یک «پایگاهِ ویران» را با یک صفحه نمایش بپوشانند.‌ یک عامل قدرت، همین صفحات مجازی بود. صفحاتی برای روایت توسط امثال ما که کمتر مستعد برچسب خوردن هستند، اما بخش عظیمی از این قدرت روایت با بستن اینترنت از ما نیز سلب شد! به هر حال این‌بار، «امرِ واقع» نقشی جدی یافت، زیرا هم رسانه فراگیر شده و هم، عاقبت باک بنزین بر توئیت پیروز شد.

✍ آرین رسولی
Post #1702 722
جنگ خلیج فارس این‌بار رخ داد!

عاقبت باک بنزین بر توییت پیروز خواهد شد!

✍ آرین رسولی

مقدمه
در سال ۱۹۹۱، ژان بودریار فیلسوف فرانسوی، با انتشار مقالاتی مدعی شد که «جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد».
نگاه بودریار ناظر به جنگ خلیج فارس در همان سال بود؛ یعنی جنگی که پس از اشغال کویت توسط عراق رخ داد و با حمله ائتلاف به رهبری آمریکا علیه عراق پی گرفته شد. او بر این باور بود که آن نبرد، تنها یک انهدامِ تکنولوژیکِ یک‌طرفه و یک نمایشِ استریلِ رسانه‌ای بود که در آن «دشمن» غایب بود و «واقعیت» در پسِ کدهای دیجیتال و فیلترهای رسانه‌هایی نظیر CNN دفن شده بود؛ به عبارت ساده‌تر، واقعیت جای خود را به فراواقعیتی دست‌کاری شده توسط رسانه‌ها داد.
در نگاه او، جنگ به یک‌ «وانموده» بدل شد؛ تصویری که دیگر به هیچ واقعیتِ عینی و بیرونی ارجاع نمی‌داد.

مختصری در باب روایت بودریار از جنگ خلیج فارس

جنگ خلیج فارس در نگاه وی نخستین جنگی بود که محور آن کاملا مبتنی بر تکنولوژی و سیستم‌های اطلاعات جغرافیایی از یک‌سو و رسانه(یک پیشرفت تکنولوژی دیگر) از سوی دیگر بود. به نظر وی در خاورمیانه، برای نخستین بار اطلاعات در مقایسه با تسخیر قلمرو اهمیت بیشتری در فضای جنگی یافت.

برای مثال وقتی فرماندهان و رهبران جنگ، از طریق رسانه‌ها با ارتباط زنده با مخاطبان، جنگ و اهداف نظامی در عراق را بازنمایی می‌کردند.
سه تمایز اصلی در این جنگ نوین در فضای فراواقعیت رسانه‌ای وجود داشت:
۱ـ غیاب دشمن؛ برای مثال دشمن وجود و حضور واقعی نداشت و حداکثر با نقاطی در تصاویر بازنمایی شده به مخاطبان نشان داده می‌شد. پس انهدام آن‌ها متفاوت از کشتار آدمیان گوشت و پوست و خون‌دار بود. خبری از حضور رو در رو و چهره به چهره و درگیری‌ها نبود.

۲ـ استریل‌سازی جنگ: رسانه‌ها، مثل ‌CNN و امثال آن، جنگ را به نمایشی تمیز و بدون بوی خون و باروت و تصاویر برانگیزاننده‌ی حس و عواطف انسانی بود؛ گویی ناظران، نه یک نبرد، بل‌که یک بازی ویدیویی را به تماشا نشسته‌اند.

۳ـ پیشی گرفتن مدل‌های تصویری به جای واقعیت: در این جنبه، تصاویر، پیشاپیش آماده بود تا نبرد را روایت کند و یک طرف پیشاپیش برنده و طرف دیگر نیز بازنده بود.

به عبارت دیگر، در این فراواقعیت جنگ خلیج فارس(پس از اشغال کویت توسط صدام) انگار پای هیچ انسانی در میان نبود. فرماندهانی مثل کالین پاول-رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح وقت- با نشان دادن تصاویری گنگ و مبهم از اشکال هندسی بر روی مانیتورها، مثلا دایره‌ها و مربع‌های آبی و قرمز، مدعی وجود/جابجایی تسلیحات کشتار جمعی در عراق می‌شد. چیزی که بعدها مشخص شد کلی اطلاعات دروغین در پس آن تصاویر پنهان بود که گزارش‌های آن در اسناد مکرر وجود دارد. اما یک نمونه‌ی جالب در بحث این یادداشت(که نگاهی تطبیقی نیز دارد) شباهت آن با موضوع جنگ کنونی ایران است. مثلا در کتاب بازجویی از صدام، خود بازجو(نویسنده) ادعاهای مکرر علیه صدام، مبنی بر داشتن تسلیحات کشتار جمعی را به سخره می‌گیرد و جالب این‌که صدام این ادعاها را توطئه‌‌ها و یاوه‌سرایی اسراییلی‌ها می‌داند.

خلاصه‌ این‌که از جزییات مفصل که درگذریم، ادعای بودریار این بود که جنگ خلیج فارس هرگز رخ نداد؛ حداقل روی زمین رخ نداد. منظور بودریار، عدم وجود واقعیت فیزیکی و هولناک و ضدانسانی جنگ در تصاویر رسانه‌ها و بازنمایی آن‌ها بود. برای مثال تصاویری از چند نقطه نشان داده می‌شد و فرمانده نظامی، به‌ مخاطبان می‌گفت: به فلان قسمتِ تصویر خوب نگاه کنید، آن‌جا انبار مهمات است که تا دو ثانیه دیگر منهدم می‌شود و سپس... بوم!

تصویری که نشان دهنده انبوهی از دود به رنگ سفید در تصاویر سیاه و سفید از جنگ نمایان می‌شد. هیچ جا خبری از مرگ و میر و ناله‌های جان‌سوز آدمیانِ واقعی نبود. برای مثال مصاحبه‌ی افرادی که با سوگ و عجز بی‌پایان از کشتار همسر و فرزندان و عزیزان بی‌گناهشان سخن می‌گفتند، در آن فراواقعیت و روایت رسانه‌ای پوشش داده نمی‌شد.
ادامه👇
Post #1700 1.02K
❓آخرش چه خواهد شد؟ همه‌چیز!
زیر پای ما سراسر از یخ پوشیده است؛ لغزان و شکننده. هر آن بیم آن می‌رود که پای بلغزد و این «مایِ جمعی» با سقوطی سهمگین، سر بر زمین کوفته و درهم شکند. در احوالی به‌غایت خطیر و در وضعیتی از «ابهام مضاعف». بسیاری از تحلیل‌گران بر آن‌اند که نشانه‌هایی از فرسایش نظم تک‌قطبی جهان پدیدار شده و به تعبیر گرامشی وضعیتی نزدیک به بحران ارگانیک رخ نموده است؛ یعنی نظمی که پیش‌تر ثبات‌بخش بود رو به زوال نهاده و نظم پسین هنوز قوام نیافته است. در چنین برزخی، هر دولتی می‌کوشد سهم بیشتری به دست آورد، جایگاه خویش را برکشد و در نهایت آن را تثبیت نماید.
در این احوال آشفته‌ جهانی، که پیش‌بینی آینده محل تردید دائم و پرسش‌های جدی‌ست، در درون مرزهای خویش نیز، ما ایرانیان، شوربختانه، با وضعیتی مشابه دست‌به‌گریبانیم: فرسایش هژمونی و قدرتی که نظم را مهار می‌کرد، بی‌آنکه نظمی نو جایگزین آن شده باشد. نسخه کوچک‌تر اما دقیقا مشابه بحران ارگانیک جهانی، تعلیقی هراس‌انگیز و ابهامی سهمناک بر زندگی هر ایرانی سایه افکنده است: یعنی هم به‌عنوان انسانی در نظمی جهانی گرفتار عدم قطعیت است و هم مهمتر، به‌عنوان یک ایرانی در درون مرزهای وطن همین ابهام را به صورتی مضاعف تجربه می‌کند. بر این همه بیفزایید آن ایده مهم گرامشی را که قدرت‌های هژمون، آنگاه که احساس افول یا تهدید کنند، گرایش می‌یابند به شیوه‌هایی سخت‌گیرانه‌تر و خشن‌تر متوسل شوند؛ امری که می‌توان نمودهای آن را هم در عرصه‌ی جهانی و هم در مواجهه داخلی با قدرت مشاهده کرد.
سوگ جمعی آمیخته با ترومای اجتماعی ـ که بخشی از آن در آیین‌های سوگواری تجلی یافته ـ در کنار وضعیت تنش‌های ژئوپلیتیک میان دولت و قدرت‌های جهانی، فضایی پدید آورده که در آن بازیگران بزرگ، حفظ یا بازتعریف نظم مطلوب خویش را در خطر می‌بینند. این وضعیت شبیه برخورد تمدنی با رقابت‌های راهبردی، امنیتی و نظم‌سازی سیاسی شباهت دارد.
دردی دیگر را نیز باید بر این مصائب افزود: در صف نیروهای خواهان تغییر و دگرگونی، شکاف‌ها ژرف‌تر شده و به‌ویژه یک جریان خاص، دیگری‌های خود را تهدیدی برای آینده مطلوب خویش می‌بیند؛ امری که امکان هم‌افزایی را نه‌تنها کاهش داده، بل با تکیه بر منشی غیرعقلانی بر تعارض بیشتر افزوده است.
مجموع این احوال، پرسشی یگانه را پیش روی «مایِ ایرانی» نهاده است: سرانجام چه خواهد شد؟ جنگی گسترده رخ خواهد داد؟ اعتراضات تداوم خواهد یافت؟ یا کشور به تنگناهایی دشوارتر فرو خواهد رفت؟ پرسشی همگانی است، اما دریغا که پاسخ قطعی ندارد. علت این بی‌پاسخی، از منظر روش‌شناختی، کثرت متغیرها و عوامل تعیین‌کننده است: از کنش‌های افراد جامعه گرفته تا رفتار پوزیسیون/اپوزیسیون، و مهم‌تر از همه، نقش بازیگران متعدد خارجی.
در چنین لحظه‌ای، هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت از فرجام کار سخن بگوید.
به بیانی دیگر، تا اطلاع ثانوی، سناریوهای متعدد هم‌زمان محتمل‌اند. اوضاع به جعبه گربه شرودینگر می‌ماند که هنوز گشوده نشده تا معلوم شود آیا زهر در فضا پراکنده شده یا نه. چنان‌که بارها آزموده‌ایم، همواره بالاتر از سیاهی هم رنگی هست. پس هر ذهن تک‌سناریویی که تحلیلی قاطع عرضه کند، محل اعتماد نیست. ذهن تک‌سناریو، ذهنی است که در چنین وضع آکنده از ابهام، مدعی شود تنها سناریوی الف رخ خواهد داد و برای آن دلایلی برشمارد؛ حال آن‌که بی‌درنگ می‌توان سناریوی ب را پیش نهاد که همان اندازه شواهد و قرائن آن را پشتیبانی می‌کند.
اما چرا با این همه، این‌همه سخنان سست و تحلیل‌های بی‌مایه می‌شنویم؛ از عوام‌فریبان تا فریفتگان عوام؟ و چرا خود عوام چنین مشتاق تحلیل‌پردازی‌اند؟ علل بسیار است و مهم‌ترین آن، میل انسان به ابهام‌زدایی است. ذهن بشر از وضعیت مبهم هراس دارد و حتی تحلیلی بی‌بنیاد را بر ابهام ترجیح می‌دهد. این گرایش ریشه در سازوکار تکامل‌یافته دستگاه شناختی ما دارد. تکلیف عوام‌فریبان و فریفتگان عوام نیز در چنین فضایی روشن است.
پاسخ پرسش «چه خواهد شد؟» در بهترین حالت، مجموعه‌ای از ده‌ها یا حتی صدها سناریوی محتمل است که هر یک شواهدی برای تحقق دارند اما در کوتاه‌مدت پاسخی متقن ندارد. می‌توان برای هر سناریو احتمالاتی تقریبی در نظر گرفت، اما این احتمالات برتری معناداری بر بدیل‌های خود ندارند. پس همه‌این سناریوها ممکن و محتمل‌اند. پیش‌بینی‌های بلندمدت، به دلیل آشکار شدن روندها، شدنی‌تر و قابل تحلیل‌تر است؛ اما در کوتاه‌مدت، هیچ سناریوی واحدی نمی‌تواند نگاه واقع‌بین و آشنا با روش‌شناسی ـ یا حتی ذهن نقاد غیرمتخصص ـ را اقناع کند.از این‌رو، اگر می‌خواهید پیوند خویش را با واقعیت از دست ندهید ـ که این خود از مهم‌ترین وجوه عاملیت فردی ماست ـ از پذیرش تحلیل‌های تک‌سناریویی پرهیز کنید.

پس، سرانجام چه خواهد شد؟
تا این لحظه ـ و تأکید می‌کنم تا این لحظه ـ همه‌چیز!

✍ آرین رسولی
Post #1698 1.91K
تکه تخته‌های جدا یا کِشتیِ مقاوم

بعد از مرگ و کشتار، حرف‌زدن سخت است.وقتی سخت‌تر می‌شود که نامِ دوستان عزیزی هم در خبرهاست.

سال‌ها گفته و نوشته‌ام که ما جدا از هم و اتمیزه شده‌ایم، اما بلافاصله اضافه کرده‌ام که: اما هنوز یک چیز هست که ما را وصل می‌کند؛ درد مشترک.

اختلاف میان ما کم نیست اما یک اشتراک دیگر را باید پذیرفت، حل اختلاف ما با هم، البته نه به شیوه‌ی ددمنشان و نه به زبان اوباش یا بزدلان قدرت؛ زیرا به تعبیر هوفر: خشونت تقلید قدرت است.
ما اگر قرار است بمانیم، باید از خشونت آنان روش خودمان را پس بگیریم و برای اختلافات هم، روشی در شأن خودمان برگزینیم؛ حل اختلافات به شیوه‌ای درست برعکس شیوه‌ی زشت سیرتان.
اكنون در وضع آشوبناک و پرابهامی قرار داریم و ذهن و فکر ما باید از سه عامل دوری گزیند؛ نخست ذهن تک‌سناریویی، دوم نزاع بر سر دوگانه‌های کاذب یا مسئله‌نما و سوم خوش‌خیالی/ خام‌اندیشی.

مراد از ذهن تک‌سناریویی، این است که گمان کنیم یک سناریوی محتمل پیش روی ماست و به سناریوهای بدیل فکر نکنیم. مراد از مسئله‌نماها همان دوگانه‌هایی‌ست که یا ما در ایجاد/عدم ایجاد آن‌ها نقشی نداریم یا اساسا موضوعیتی ندارند جز برای جدل، آن‌هم جدل برای جدل. خوش‌خیالی و خام‌اندیشی نیز ساده شمردن وضع پیچیده‌ی ماست که سلسله رویدادهای متعددی را می‌تواند رقم بزند و بسیاری از این سناریوها فاجعه‌اند.

یکی از روش‌های حل اختلاف، توافق بر سر خود روش حل اختلاف است و نه محتوای اختلاف. مثلا ما می‌پذیریم که اختلاف با دوستان را با نظر جمع و در کمال صمیمیت و با گفت‌و‌گو یا با اتکا بر انتخاباتی آزاد حل و فصل کنیم؛ ولو اختلاف محتوایی ما سر جای خود باقی بماند، دیگر اختلافی در «روش حل اختلاف» نداریم.

اکنون در مواجهه با وضعیت پیچیده و بغرنج پیش‌رو، بسیاری با ذهن تک‌سناریویی می‌گویند:
ما سوریه و عراق و افغانستان نیستیم.
یا بالکانیزه شدن، در شأن تاریخِ پرشکوهِ این فرهنگ نیست. این فرض جای بحث دارد اما در صورت صحت آن نیز، نه با شعار، که با عمل باید آن را ثابت کرد.
امروز، بیش از هر زمان، به بستنِ رشته‌های ازهم‌گسیخته‌ جامعه نیاز داریم؛ رشته‌هایی که از «من» و «تو»، «ما» می‌سازد، نه در شعار، بل در عمل.
«ما»یی که درد مشترک دارد و برای دردِ دیگری، درمان می‌جوید.
فرهنگ غنی، هنرِ حفظِ پیوند در اوجِ اختلاف است؛ آن‌جا که بزرگ‌ترین شکاف‌های سیاسی و عقیدتی به اندازه‌ی اختلاف بر سر رنگی محبوب، عادی شمرده می‌شود و پیوند و صمیمیت آدمیان تا جای ممکن و تا مرز اخلاقیات، ربطی به آراء و نظراتشان ندارد. خلاصه اگر برای دوری از تفصیل، به تمثیل روی آوریم، جامعه‌ای که در آن تفاوت بسیار عمیقی میان دوست و غریبه نیست. آیا جامعه امروز چنین وضع و حالی دارد؟ یا نه فقط این وضع را ندارد بل در وضعیت آنومی به‌سر می‌برد که دیدنش خار در چشم است و گفتنش استخوان در گلوست.

باری، امروزه جامعه ما( و هر جامعه‌ی دیگری) در برهه‌های حساس و خطیر، باید این اتم‌های پراکنده را به مولکول،
به قطره و به دریا بدل کنیم؛ دریایی که جزر و مد دارد، اما هرگز به دانه‌های جداافتاده‌ی شن فرو کاسته نمی‌شوند. این فاجعه‌ی اتمیزم اجتماعی را پیش‌تر (در مقاله جامعه گسسته و تن‌های تنها) برخی از جنبه‌های آن را توصیف کرده‌ام و در بسیاری از مباحث، با تفصیل بیشتر شرح داده‌ام که چه بلای خانمان‌سوزی است برای هر جامعه‌ای با هر گرایشی.

چه باید کرد؟

″حداکثر انسجام، بر سر کمترین اشتراک‌ها بنا می‌شود.″
اگر امروز به این فرمول ساده تن ندهیم، فردا شاید همین حداقل‌ را هم از دست بدهیم، زیرا هر چه می‌گذرد هم در سراسر جهان امروز، ما آدمیان از هم گسسته‌تر شده‌ایم و هم جامعه ما به دلایل متعدد اختلافات بنیادی‌تری پیدا کرده و پیوندهایش به‌سان نخی نازک درآمده است. این اشتراک‌های حداقلی تنها جایی‌ست که هنوز در آن عاملیت داریم یا دست‌کم می‌توانیم داشته باشیم؛ ولو با شانس کم. بقیه ماجرا، جبرِ زمان و مکان است و تصمیم دیگران که بر ما تحمیل می‌شود و سخن گفتن از آن موضوعیت ندارد.


✍ آرین رسولی
Post #1697 1.45K
ما قربانیان...

در کتاب قربانی اثر کورتزیو مالاپارته صحنه‌ای وجود دارد که سواره نظام به‌همراه اسب‌ها در محاصره نیروهای دشمن قرار دارند. در زمستان سختی که با یک وزش باد، سوزی از سرما ایجاد می‌شود که هر جنبنده‌ای درجا یخ می‌زند. دشمن، جنگل جلوی سواره نظام را به آتش می‌کشد و چون پشت سر آنها یک دریاچه‌ وجود دارد، از یک‌سو دربرابر آتش‌سوزی جنگل قرار می‌گیرند و از سوی دیگر دربرابر آب‌های سرد زمستان.

سواره نظام با وحشت تمام از آتش فرار کرده و وارد آب‌ها می‌شوند، جمعیت زیاد سواره نظام باعث می‌شود اسب‌های عقب‌تر از وحشت و حرارت آتش، روی سر و کول اسب‌های جلوتر قرار گرفته و اسب‌های جلوی صف وارد آب شده‌اند. در همان حالت با وزش باد و با سوز وحشتناک آن، درجا، سواره نظام و آب دریاچه یخ می‌زنند....

تصویر بعدی، صحنه‌ای از دریاچه یخ زده‌ای‌ست که اسب‌ها در آن‌جا از سرما یخ بسته‌اند. بعضی از اسب‌ها فقط سرشان از دریاچه یخ زده بیرون مانده، گویی سر قطع شده‌ای روی زمین صاف یخ زده افتاده و در چشمانِ بازِ جسد آنها، وحشت و شعله‌های آتش همچنان نقش بسته است.

این حکایت بسیاری از ماست‌ که از پشتِ سر و روبرو تهدید می‌شویم.
راه حل فرار از این تنگنای بی‌بازگشت، عبور از این دوگانه شوم است، چون از هر طرف نابودی در انتظار ماست؛ یا از طریق جنگ و دخالت خارجی و استبداد جدیدی که بخشی از جامعه ناآگاه ما خواستار آن است، یا با تداوم وضع استبدادی، تحمل‌ناپذیر و بن‌بست موجود که نیازی به شرح مفصل و کلیشه‌ای معضلاتش نیست. فقط باید بدانیم تاریخ به هیچ‌وجه اجازه جبران گذشته را به هیچ جامعه‌ای نخواهد داد.


نکته آخر این‌که بازار رویافروشی در چنین مواقعی داغ می‌شود و نباید با خوش‌خیالی از آن غافل شد و از طرف دیگر(از هر گرایش سیاسی که باشید) ناامیدی و انفعال سمی کشنده است.

پ.ن: برای دلبستگان به خارج نیز توئیت امروز موساد نیز رک‌تر و صریح‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. خیلی صریح می‌گوید ایرانیان برای آزادی خود باید معادل ″هشتصد هزار تن″ جان خود را قربانی کنند! این نکته را هم لازم دیدم بدون توضیح اضافی اشاره کنم تا آن دسته از افرادی که با آرزواندیشی و منجی‌گرایی دل در گرو اسکندری دارند که نجاتشان دهد، شاید، شاید اندکی فکر و تأمل کنند.
Post #1696 2K
آرین رسولی ✂️برشی از مقاله نوکیسه‌ها در ایران معاصر ویژگی‌های نوکیسه‌گان رانت به‌مثابهٔ رحم مصنوعی نوکیسه‌ها از رحم طبیعی جامعه قدم به دنیا نمی‌نهند. نه زادهٔ بازارند و نه پروردهٔ رقابت؛ نه شکست و نه تلاش و نه آزمونی که آدمی را به مقام حقیقی خویش رساند، در تولدشان…
#استوری
#اینستاگرام
آرین رسولی
Post #1695 1.96K
✂️برشی از مقاله نوکیسه‌ها در ایران معاصر

ویژگی‌های نوکیسه‌گان

رانت به‌مثابهٔ رحم مصنوعی

نوکیسه‌ها از رحم طبیعی جامعه قدم به دنیا نمی‌نهند. نه زادهٔ بازارند و نه پروردهٔ رقابت؛ نه شکست و نه تلاش و نه آزمونی که آدمی را به مقام حقیقی خویش رساند، در تولدشان اثر و حضوری دارد.
آنان را «سیستم» در ظرف گرم‌کننده‌ای مخصوص پرورش می‌دهد؛ رانت، همچون رحم مصنوعی، جایگزین جمیع مراحل انسانیِ رشد می‌گردد و طفلی می‌سازد بی‌زحمتِ راه، بی‌شرافتِ رنج، بی‌اصلِ تجربه.

نوکیسه‌های دوزیست

نوکیسه پای چپ در هیئت اپوزیسیون حکومت دارد و پای راست در حفظ وضع موجود. گاه زبان اعتراض می‌گشایند، زیرا نارضایتی‌های عمومی را خطری علیه «ثبات مطلوب» خویش می‌شمارند؛ همان نارضایتی‌هایی که خود، جزئی از علت آن بوده‌اند. بیمِ تغییرات ناگهانی و بنیادین، خواب از دیدگانشان می‌رباید.
از سوی دیگر نوکیسه‌ها فاقد آرمان‌های ایدئولوژیک نظام‌اند که برای آن هزینه دهند. منافعش را می‌طلبند، نه مصائبش را؛ سودِ معاملات درونی در طبقات پایین قدرت و زنجیرهٔ ارتباطات آن را می‌خواهند، نه زیان‌هایی که دامنگیر بالادستی‌هاست.
از این‌جاست که در ایران نمایندگان سیاسی برخی از آنان و همپالگی‌های ایشان به مشی اصلاح‌طلبی یا محافظه‌کاری پناه می‌برند، یا برخی داعیه توسعه -به فهم محدود و خامشان که چیزی جز رشد اقتصادی نیست- دارند، و یا دم از آزادی‌های اجتماعی می‌زنند، که فریبی سیاسی بیش نیست. همه این‌ها در حالی‌ست که «رانت‌جویی»(rent‑seeking) که صفت بارز نوکیسه‌ها و اکثر سرمایه‌داران ساختار فعلی‌ست، طبق پژوهش‌های علمی، اتفاقا مانع اصلی توسعه است.[1]

عشق به پخمه‌سالاری و دشمنی با نخبه‌سالاری
نوکیسه‌ها نه در نظام شایسته‌سالار جایی دارند و نه حتی در وضع «عادی‌سالار» منزلتی می‌یابند. مطلوبشان فقط «پخمه‌سالاری» است.
تولد هر نوکیسه مقارن است با سقوط یک استعداد؛ هر نوکیسهٔ جدید یعنی طرد یک استعداد.
زیرا سیستم ظرفیت نامحدود ندارد؛
هر مستعد که محو می‌شود، جای خود را به یکی از همین موجودات تازه‌متولد می‌سپارد.
به باور من: «رانت، رقابت را نمی‌کشد؛ رقبای بااستعداد را می‌کشد.»

جهش رشد قارچی

در کشاورزی گفته‌اند که قارچ‌ها در سایه و رطوبت بهتر می‌رویند؛ در سیاست ما نیز چنین است. نوکیسه‌ها در «سایهٔ قدرت» به‌سرعت می‌بالند.
پژوهش‌ها نشان داده که پول سریع، غالباً از فعالیت غیرمولد برمی‌خیزد؛ و ثروت غیرمولد، صاحب خویش را نیز غیرمولد می‌سازد.[2[

اراده‌نمایی؛ «از هیچ شروع کردم!»

این جمله «از هیچ شروع کردم» یا هر ادعای مشابه که بر اراده فرد دلالت کند، از نوکیسه‌ها بسیار خواهید شنید.
علت این مدعا مفصل است و البته منحصر به نوکیسه‌ها نیست؛
اما نوکیسه هرگز نمی‌خواهد به رذیلت واقعیِ رابطه و تصادف در جایگاهش اشاره کند و طبیعی‌ست که دم از «هیچ» بزند.
اما باید پرسید:
به‌راستی چه غلطی کردی که در ساختاری که از هیچ به سختی نمی‌توان به یک رسید، تو از هیچ به ثروت رسیده‌ای؟!
و همین نکته جوهر سخن است.
نوکیسه همیشه «از هیچ» آغاز کرده؛
البته این «هیچ» معمولاً شامل رانت، کمی چمدان و چند امضای طلایی یا رابطه با افرادی که چنین ویژه‌خواری‌هایی دارند بوده است؛ اما روایت رایج همان است:
سانسور گذشته و برجسته‌کردن حال.

فارغ‌التحصیلی از دانش‌فروشگاه

مدرکشان از همان دانش‌فروشگاهی است که هیچ‌کس ندیده؛ یا از جایی که خودِ رئیسش نمی‌داند چند دانشجو دارد. ناگهان کلی «دکتر»، «مهندس»، «روانشناس»، «مدیرعامل» از آن درمی‌آیند! مدرک برایشان فقط نقشی تزئینی دارد؛ مشروعیتشان از «ارتباط» می‌آید، نه از آموزش و دانش.

فرهنگ نوکیسه‌ها

توصیف وجه فرهنگی این طبقه هم مفصل است و هم مختصر!
مختصرش آن است که: پوچی تمام‌عیار، رذائل اخلاقی، عقده و حقارت، زیست حیوانی، منفعت‌طلبی افراطی و خودمحوری مزمن، چکیدهٔ فرهنگ آنان است.

ثروت مادی و تلاش برای جبران فقر فرهنگی
نوکیسه شیرهٔ اموال جامعه را می‌مکد و عقده‌اش را بر روان همان جامعه استفراغ می‌کند!
چون به پول برسد، مانند کودکی که نخستین عیدی‌اش را گرفته، رفتاری کودکانه در پیش می‌گیرد:
با فلان ماشین یا بهمان خانه شروع می‌کند به جلوه‌فروشی.

فرد بی‌بهره از «سرمایهٔ فرهنگی» -به تعبیر بوردیو- هنگامی که به ثروت ناگهانی دست یابد، «مصرف‌نمایی» را به تنها زبان هویت خویش بدل می‌کند.[3]
نوکیسه‌ها، به تعبیر وبلن، با مصرف نمایان می‌کوشند مشروعیت اجتماعی بخرند، بی‌آن‌که تولید اجتماعی یا اقتصادی معناداری کرده باشند. وبلن از تعبیر مصرف نمایان و تفریح نمایان برای این گونه نمایش‌ها سخن می‌گفت. [4]

علت این کردار، ترکیب عقده حقارت گذشته، پوچی و توهم‌های ناشی از اکنون است.

✍ آرین رسولی

مطالعه کامل مقاله در سایت👇
https://52hertzz.com/5083-2nokisekagiran525252528552528555555555/
science & philosophy نوکیسه‌ها |برش‌هایی از مقاله اصلی نوکیسه‌شناسی است | 52hertz نوکیسه‌ها در ایران معاصر واثر پنهان آن‌ها در وضع جامعه‌. طبقه‌ای که زاده تصادف و پیوندهای زنجیره‌وار غیرمستقیم اما بهره‌کند از قدرت است. این یادداشت برش‌هایی از مقاله اصلی نوکیسه‌شناسی است. آرین رسولی
Post #1694 3.08K
روز جهانی فلسفه و ایران

در روز جهانی فلسفه، هر صاحب تأملی ناگزیر است نگاهی به تاریخ خویش اندازد و ببیند که این سرزمین، با همه شکوه سنت‌هایش، در کدام رهگذر از قافله‌ی اندیشه بازمانده است. ایران ما، با آن پیشینه‌ی بلند و با آن گنجینه‌ی ادبیات، همواره دل در گرو شوریدگی و شاعرانگی داشته؛ عالمی که در آن «حال» بر «قال» می‌چربد و «الهام» بر «استدلال» مقدم است. ما از دیرباز عادت کرده بودیم که درد جان را با ناله‌ای عرفانی یا بیتی آسمانی درمان کنیم، نه با پرسشی سخت، نه با سنجشی خردمندانه.

حال آن‌که فلسفه، این دنیای ظریف خرد، در دیاری دیگر منزل گزیده بود؛ به‌ویژه یونان، در همان روزگاری که ما به دنبال «راز آسمان» در غزل و مناجات بودیم، بنای تمدنی را گذاشت که بر ستون‌های تعقل و گفت‌وگو استوار بود. آنجا پرسش نه گناه بود و نه بی‌ادبی؛ فضیلت بود. آنجا اندیشیدن نه خطری سیاسی تلقی می‌شد و نه ضعف عرفانی؛ بل بنیاد هر هنر، دانش و هر سامان اجتماعی بود.

در ایران اما، فلسفه غالباً مهجور ماند. هرگاه سری از خاک اندیشه برآورد، یا در سای فقه مستور شد، یا در برابر سطوت عرفان به حاشیه رانده شد. گویی تقدیر این سرزمین چنین رقم زده بود که فیلسوف، همیشه مهمان ناخوانده مجلس اهل دل باشد؛ کسی که می‌پرسد «چرا؟» در میان کسانی که می‌خواستند «ببینند» یا «بشنوند»، نه اینکه «بیندیشند». از این‌روست که تاریخ ما به جای فلسفه‌‌ورزی، رنگ و بوی شور و شهود گرفته است، و این عمده‌ترین مانعی بود که ما را از ساختن بنیادهای عقلانی تمدن بازداشت.

امروز، در روز جهانی فلسفه سخن از سرِ ملامت نیست؛ بل‌که از سرِ بیداری است. ملتی که می‌خواهد خود را از تکرار خطاهای تاریخی برهاند، چاره‌ای جز آن ندارد که فلسفه را نه کالای لوکس دانشگاه‌ها، بل‌که ضرورت حیات جمعی بشمارد. باید بدانیم که تمدن با شاعرانگی زنده نمی‌ماند. عرفان هرچند دل را آرام کند، خانه‌ای برای جامعه نمی‌سازد.

اگر یونان با فلاسفه باستان و سپس وام‌داران آن توانست مسیر جهان را دگرگون کند، ما نیز می‌توانیم؛ مشروط به آنکه فلسفه را از انزوا بیرون آوریم و آن را همچون چراغی در خانه و مدرسه و جان خود روشن کنیم.

روز فلسفه یادآور آن است که ایران، اگرچه دیر، اما هنوز می‌تواند به کاروان خرد بپیوندد—به شرط آن‌که، پرسیدن را گناه ندانیم و اندیشیدن را فضیلت بشماریم؛ آن‌چه تاکنون از آن بی‌بهره بوده‌ایم. چنان‌که در جایی دیگر در باب روشنفکری آورده‌ام(جریان نیمه-روشنفکری در ایران) که روشنفکران ما دچار نوعی تضاد و تعارض تاریخی شده‌اند.
برخلاف جریان روشنفکری در مغرب‌زمین، روشنفکران ما در ایران نتوانستند بر پیشینه‌ای فرهنگی تکیه کنند که به‌سان یونان باستان بر بنیان عقلانیت انتقادی و اندیشه‌ی فلسفی سامان یافته باشد؛ و این امر علتی روشن دارد: در فرهنگ ما هرگز روزگاری نبوده که در آن فلسفه‌ورزی به‌صورت نظام‌مند و پیوسته حضور داشته باشد. در تاریخ ما، به خلاف تاریخ یونان همواره این شاعرانگی و عارفانگی و مناسبات مرید و مرادی بوده است که مجال بروز یافته و اندیشه‌ی فلسفی را به کناری رانده است.
اگر روشنفکران غربی در عهد رنسانس(به معنای زایش مجدد) از نوزایش یا تجدید حیات سخن می‌گفتند، پشت سر آنان سنتی ستبر از فلسفه‌ورزی قرار داشت، نه آنچه ما به ارث برده‌ایم، یعنی سنتی که اساس آن بر شوریدگی شاعرانه و تبعیت مریدانه است و از بنیاد با جهان‌بینی فلسفیِ مبتنی بر عقل نقاد در تعارض است.
درست به وارونه‌ی فرهنگ یونان باستان که نطفه‌ی اصلی مدرنیته را بست —که در آن فلسفه در مرکز بود و شعر در حاشیه—فرهنگ ما بر بستری شکل گرفته که در آن شعر رواج دارد و فلسفه در حاشیه مانده؛ شعر ارج یافته و فلسفه در بسیاری از مقاطع، طرد و حذف شده است. مقایسه‌ی رویکرد افلاطون به شاعران که آنان را از آرمان‌شهر خود می‌راند و نگرش غزالی به فلاسفه، که آنان را تکفیر می‌کرد، نمونه‌ای روشن از این وارونگی تاریخی است.

باری به بهانه روز جهانی فلسفه بد نبود که مرور کوتاهی کنیم به یکی از دردهای اصلی کمتر دیده شده که بسیاری هنوز به شناخت اصیل از آن نرسیده‌اند؛ فقدان فلسفه و بدتر از آن، فقدان شناخت فلسفه که ریشه آن به دانشگاه‌ها و علوم انسانی کشیده شده است. امروز کوته‌فکران زیادی بر جایگاه اهل فلسفه و علوم انسانی(که زیربنای آن فلسفه است و شرح آن به تفصیل خواهد کشید) تکیه زده‌اند. اما نور امیدی هم اگر باشد، نگاهی گشوده‌تر به عقل نقاد و پرسشگری‌ست که گرچه هنوز بسیار مورد غفلت است، اما جبر جغرافیایی-تاریخی دوران، برخی را ناگزیر به سوی این نگاه سوق داده است. البته هنوز طفل فلسفه در این جغرافیا ناقص مانده و هنوز به هر آسیبی در عقب‌ماندگی ما توجه می‌شود اما غفلت از فلسفه‌ورزی هنوز پابرجاست. روز جهانی فلسفه را باید با صدایی رسا بر اندک اهالی واقعی این وادی تبریک گفت.

✍ آرین رسولی
1404/8/29

@arian_xboy
Post #1693 1.94K
برشی از گفت‌و‌گو در باب نظریه #فرهنگ_توجه که در این چند دقیقه سعی کردم تنها چکیده‌ای از آن را به زبان ساده بیان کنم. ما امروز انگار دائما در مراسم انتخابات قرار گرفتیم و به افراد و محتوای آن‌ها در عرصه‌های مختلف رأی می‌دهیم و یا برایشان تبلیغ می‌کنیم. هر بازدید، لایک، اشتراک‌گذاری و... مشابه یک سکه است که ارزشش بالاتر از پول است. در نظریه اقتصاد توجه، از سال‌ها پیش، توجه را معادل پول شناختند که البته از نظر من تبیین کاملی نیست چون توجه بیش از پول ارزش دارد. پول، تنها ثروت به ارمغان می‌آورد که یکی از سه منبع کمیاب اجتماعی‌ست، اما توجه هر سه منبع را به همراه دارد؛ یعنی ثروت، قدرت و شهرت‌. بنابراین از نظر ایده فرهنگ توجه که بحث مفصل‌تری می‌طلبد(و احتمالا در آینده مقاله کامل آن منتشر خواهد شد) ارزش توجه بیش از آن است که در نظریه اقتصاد توجه مطرح شده بود. خلاصه این‌که برای جامعه ما، فرهنگ توجه که تمام جوامع از فقدان آن رنج می‌برند، امری حساس و جدی‌ست که مغفول مانده است.

آرین رسولی

@arian_xboy
Post #1692 1.78K
🎬 برشی از بخش‌های دیگر این گفتارها نیز بعدا منتشر می‌شود. گفت‌و‌گوهایی که به نظریات و ایده‌های خود من در زمینه‌های مختلف علمی، فلسفی، اجتماعی و غیره مربوط می‌شوند.

در اینجا به موضوع شبه‌کارشناسان پرداخته‌ام.

🗣 آرین رسولی
Post #1691 2.01K
Audio
📕چکیده کتاب «نکسوس» از یووال نوح هراری

7⃣جلسه هفتم از دوره شرح کتاب

🎙 آرین رسولی
Post #1690 2.47K
🪦چاهِ شاهنامه و فهم آزادی بیان

چندی پیش ماجرایی نه‌چندان با اهمیت بدل به سوژه‌ای مجازی برای جنجال‌های سطحی شد. ماجرای تمسخر شاهنامه توسط یکی از افرادی که البته از نظر نگاه شخصی من چندان صفت طنزپرداز و کمدین برای این پدیده جدید شایسته نیست، ولی به هرحال این ماجرا به واکنش تند عده‌ای علیه این عمل کشیده شد. حال این اتفاق از یک جنبه، برای من اهمیت ویژه‌ای داشت و آن فهم بسیاری از افراد از پدیده آزادی بیان است. در این جستار کوتاه قرار نیست به مبانی فلسفی آزادی بیان بپردازم که در جای خود بسیار مهم‌تر و ضروری‌ست. اما به نظرم آمد دو نکته مختصر را به اجمال بیان کنم. نخست این‌که از منظری تاریخی و فرهنگی، شاهنامه اثری ارزشمند است اما همین اثر اگر معیار اندیشه امروزمان باشد چیزی جز همین تقدس‌مأبی و عقب‌ماندگی در فهم آزادی نقد و توهین نصیبمان نمی‌شود. بله آزادی بیان برای توهین و تخریب یک اثر، ولو اثری فاخر. اگر با این رویکرد غریبه‌اید، نیاز به بازنگری جدی در افکارتان دارید و دچار دگماتیسم و جمود فکری هستید. البته در جای جای شاهنامه هم هنگامی که به «سخن» به معنای نقد و پند و اندرز اشاره می‌شود، تنها سخنِ دانایان و اهل خرد مدنظر بوده و نه آزادی نقد به معنای امروزی، که اراجیف یک نادان و بی‌خرد را هم شامل می‌شود. پس چندان جای شگفتی نیست اگر عده‌ی اندکی هم برخلاف اکثر «شاهنامه‌ نخوانده‌های شاهنامه‌پرست»،  اتفاقا شاهنامه را خوب خوانده و افکارشان تحت تاثیر آن باشد. خطای این عده‌ی اندک جمود و جزم‌اندیشی‌ست که در گذشته‌های دور و کهنه گیر کرده‌اند و شاهنامه برایشان بدل به «چاهنامه» شده و در چاه آن گرفتار آمده‌اند.

نکته دوم و مهم‌تر برای جامعه ما فهم حق آزادی بیان است. با یک دسته‌بندی اجمالی، سه جنبه از حق در اینجا قابل تفکیک است:
نخستْ حق از منظر حقوقی؛ که هر کسی آزاد است هر نقد و حتی توهین و تمسخر نسبت به سخن افراد در عرصه عمومی داشته باشد.
دوم و سوم، حق عقلانی‌ و حق اخلاقی‌ست که در این‌جا دیگر بحث و جدل و نقدِ نقد در عرصه عمومی با آزادی در جریان است. مثلا من می‌توانم بگویم تمسخر فلان اندیشمند، از نظر ″اخلاقی″ روا نیست، یا حتی با الفاظ تند همین ادعا را مطرح کنم. یا ادعا کنم که این ادعاها ″عقلانی″ نیست و ناموجه است. اما در این دو عرصه دیگر پای قانون و نیروی قهری و دادگاه و جرم نباید وسط کشیده شود. در این دو مورد می‌توان گفت: ″حق نداری″ اما منظور این است که از نظر اخلاقی حق نداری و اگر انجام دادی با محکومیت قانونی مواجه نمی‌شوی. یا می‌توان گفت حق نداری، یعنی سخن تو استدلال درستی ندارد و از منظر منطقی و اخلاقی ناموجه است، که باز در این مورد نباید پای محکومیت قانونی و دخالت قوه قهریه به میان آید.

حال ما در فهم و تفکیک این مسئله آزادی دچار انواع کژفهمی هستیم. یک روز جلوی نقد را می‌گیریم، روز دیگر جلوی نقدِ نقد، روزی جلوی توهین و...
گاهی نیز تصور میکنیم حق ازادی بیان فقط برای اولین نفری‌ست که از آن استفاده می‌کند! چون پس از او، وقتی در پاسخ به وی سیلی از انتقادات مطرح می‌شود ادعا می‌کنند که ما حق داریم فلان حرف را بزنیم و این آزادی بیان است! بله، اما منتقد شما هم حق دارد شما را نقد کند. نوع نقد هم از تمسخر تا توهین، از نظر حقوقی نباید مانعی داشته باشد و مورد کوچکترین تعرض قهری و قانونی قرار گیرد. نوع بیان نقد/تمسخر و حتی توهین تنها از منظر اخلاقی یا عقلانی مورد بحث است و بس. فهم این نکته ساده و وجود آن، یکی از بزرگترین و ارزشمندترین دست‌آوردهای یک ملت است.

گاهی چاه را خودمان می‌کنیم و آزادی را به نام آزادی دفن می‌کنیم...


✍ آرین رسولی
Older posts →

About this channel

How can I read @arian_xboy without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for آرین رسولی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does آرین رسولی have?
آرین رسولی (@arian_xboy) has 1.3K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does آرین رسولی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →