✂️برشی از مقاله نوکیسهها در ایران معاصر
ویژگیهای نوکیسهگان
رانت بهمثابهٔ رحم مصنوعینوکیسهها از رحم طبیعی جامعه قدم به دنیا نمینهند. نه زادهٔ بازارند و نه پروردهٔ رقابت؛ نه شکست و نه تلاش و نه آزمونی که آدمی را به مقام حقیقی خویش رساند، در تولدشان اثر و حضوری دارد.
آنان را «سیستم» در ظرف گرمکنندهای مخصوص پرورش میدهد؛ رانت، همچون رحم مصنوعی، جایگزین جمیع مراحل انسانیِ رشد میگردد و طفلی میسازد بیزحمتِ راه، بیشرافتِ رنج، بیاصلِ تجربه.
نوکیسههای دوزیستنوکیسه پای چپ در هیئت اپوزیسیون حکومت دارد و پای راست در حفظ وضع موجود. گاه زبان اعتراض میگشایند، زیرا نارضایتیهای عمومی را خطری علیه «ثبات مطلوب» خویش میشمارند؛ همان نارضایتیهایی که خود، جزئی از علت آن بودهاند. بیمِ تغییرات ناگهانی و بنیادین، خواب از دیدگانشان میرباید.
از سوی دیگر نوکیسهها فاقد آرمانهای ایدئولوژیک نظاماند که برای آن هزینه دهند. منافعش را میطلبند، نه مصائبش را؛ سودِ معاملات درونی در طبقات پایین قدرت و زنجیرهٔ ارتباطات آن را میخواهند، نه زیانهایی که دامنگیر بالادستیهاست.
از اینجاست که در ایران نمایندگان سیاسی برخی از آنان و همپالگیهای ایشان به مشی اصلاحطلبی یا محافظهکاری پناه میبرند، یا برخی داعیه توسعه -به فهم محدود و خامشان که چیزی جز رشد اقتصادی نیست- دارند، و یا دم از آزادیهای اجتماعی میزنند، که فریبی سیاسی بیش نیست. همه اینها در حالیست که «رانتجویی»(rent‑seeking) که صفت بارز نوکیسهها و اکثر سرمایهداران ساختار فعلیست، طبق پژوهشهای علمی، اتفاقا مانع اصلی توسعه است.[1]
عشق به پخمهسالاری و دشمنی با نخبهسالارینوکیسهها نه در نظام شایستهسالار جایی دارند و نه حتی در وضع «عادیسالار» منزلتی مییابند. مطلوبشان فقط «پخمهسالاری» است.
تولد هر نوکیسه مقارن است با سقوط یک استعداد؛ هر نوکیسهٔ جدید یعنی طرد یک استعداد.
زیرا سیستم ظرفیت نامحدود ندارد؛
هر مستعد که محو میشود، جای خود را به یکی از همین موجودات تازهمتولد میسپارد.
به باور من: «رانت، رقابت را نمیکشد؛ رقبای بااستعداد را میکشد.»جهش رشد قارچیدر کشاورزی گفتهاند که قارچها در سایه و رطوبت بهتر میرویند؛ در سیاست ما نیز چنین است. نوکیسهها در «سایهٔ قدرت» بهسرعت میبالند.
پژوهشها نشان داده که پول سریع، غالباً از فعالیت غیرمولد برمیخیزد؛ و ثروت غیرمولد، صاحب خویش را نیز غیرمولد میسازد.[2[
ارادهنمایی؛ «از هیچ شروع کردم!»این جمله «
از هیچ شروع کردم» یا هر ادعای مشابه که بر اراده فرد دلالت کند، از نوکیسهها بسیار خواهید شنید.
علت این مدعا مفصل است و البته منحصر به نوکیسهها نیست؛
اما نوکیسه هرگز نمیخواهد به رذیلت واقعیِ رابطه و تصادف در جایگاهش اشاره کند و طبیعیست که دم از «هیچ» بزند.
اما باید پرسید:
بهراستی چه غلطی کردی که در ساختاری که از هیچ به سختی نمیتوان به یک رسید، تو از هیچ به ثروت رسیدهای؟!
و همین نکته جوهر سخن است.
نوکیسه همیشه «از هیچ» آغاز کرده؛
البته این «هیچ» معمولاً شامل رانت، کمی چمدان و چند امضای طلایی یا رابطه با افرادی که چنین ویژهخواریهایی دارند بوده است؛ اما روایت رایج همان است:
سانسور گذشته و برجستهکردن حال.
فارغالتحصیلی از دانشفروشگاهمدرکشان از همان دانشفروشگاهی است که هیچکس ندیده؛ یا از جایی که خودِ رئیسش نمیداند چند دانشجو دارد. ناگهان کلی «دکتر»، «مهندس»، «روانشناس»، «مدیرعامل» از آن درمیآیند! مدرک برایشان فقط نقشی تزئینی دارد؛ مشروعیتشان از «ارتباط» میآید، نه از آموزش و دانش.
فرهنگ نوکیسههاتوصیف وجه فرهنگی این طبقه هم مفصل است و هم مختصر!
مختصرش آن است که: پوچی تمامعیار، رذائل اخلاقی، عقده و حقارت، زیست حیوانی، منفعتطلبی افراطی و خودمحوری مزمن، چکیدهٔ فرهنگ آنان است.
ثروت مادی و تلاش برای جبران فقر فرهنگی
نوکیسه شیرهٔ اموال جامعه را میمکد و عقدهاش را بر روان همان جامعه استفراغ میکند!چون به پول برسد، مانند کودکی که نخستین عیدیاش را گرفته، رفتاری کودکانه در پیش میگیرد:
با فلان ماشین یا بهمان خانه شروع میکند به جلوهفروشی.
فرد بیبهره از «سرمایهٔ فرهنگی» -به تعبیر بوردیو- هنگامی که به ثروت ناگهانی دست یابد، «مصرفنمایی» را به تنها زبان هویت خویش بدل میکند.[3]
نوکیسهها، به تعبیر وبلن، با مصرف نمایان میکوشند مشروعیت اجتماعی بخرند، بیآنکه تولید اجتماعی یا اقتصادی معناداری کرده باشند. وبلن از تعبیر مصرف نمایان و تفریح نمایان برای این گونه نمایشها سخن میگفت. [4]
علت این کردار، ترکیب عقده حقارت گذشته، پوچی و توهمهای ناشی از اکنون است.
✍ آرین رسولی
مطالعه کامل مقاله در سایت👇
https://52hertzz.com/5083-2nokisekagiran525252528552528555555555/