ما قربانیان...
در کتاب قربانی اثر کورتزیو مالاپارته صحنهای وجود دارد که سواره نظام بههمراه اسبها در محاصره نیروهای دشمن قرار دارند. در زمستان سختی که با یک وزش باد، سوزی از سرما ایجاد میشود که هر جنبندهای درجا یخ میزند. دشمن، جنگل جلوی سواره نظام را به آتش میکشد و چون پشت سر آنها یک دریاچه وجود دارد، از یکسو دربرابر آتشسوزی جنگل قرار میگیرند و از سوی دیگر دربرابر آبهای سرد زمستان.
سواره نظام با وحشت تمام از آتش فرار کرده و وارد آبها میشوند، جمعیت زیاد سواره نظام باعث میشود اسبهای عقبتر از وحشت و حرارت آتش، روی سر و کول اسبهای جلوتر قرار گرفته و اسبهای جلوی صف وارد آب شدهاند. در همان حالت با وزش باد و با سوز وحشتناک آن، درجا، سواره نظام و آب دریاچه یخ میزنند....
تصویر بعدی، صحنهای از دریاچه یخ زدهایست که اسبها در آنجا از سرما یخ بستهاند. بعضی از اسبها فقط سرشان از دریاچه یخ زده بیرون مانده، گویی سر قطع شدهای روی زمین صاف یخ زده افتاده و در چشمانِ بازِ جسد آنها، وحشت و شعلههای آتش همچنان نقش بسته است.
این حکایت بسیاری از ماست که از پشتِ سر و روبرو تهدید میشویم.
راه حل فرار از این تنگنای بیبازگشت، عبور از این دوگانه شوم است، چون از هر طرف نابودی در انتظار ماست؛ یا از طریق جنگ و دخالت خارجی و استبداد جدیدی که بخشی از جامعه ناآگاه ما خواستار آن است، یا با تداوم وضع استبدادی، تحملناپذیر و بنبست موجود که نیازی به شرح مفصل و کلیشهای معضلاتش نیست. فقط باید بدانیم تاریخ به هیچوجه اجازه جبران گذشته را به هیچ جامعهای نخواهد داد.
نکته آخر اینکه بازار رویافروشی در چنین مواقعی داغ میشود و نباید با خوشخیالی از آن غافل شد و از طرف دیگر(از هر گرایش سیاسی که باشید) ناامیدی و انفعال سمی کشنده است.
پ.ن: برای دلبستگان به خارج نیز توئیت امروز موساد نیز رکتر و صریحتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. خیلی صریح میگوید ایرانیان برای آزادی خود باید معادل ″هشتصد هزار تن″ جان خود را قربانی کنند! این نکته را هم لازم دیدم بدون توضیح اضافی اشاره کنم تا آن دسته از افرادی که با آرزواندیشی و منجیگرایی دل در گرو اسکندری دارند که نجاتشان دهد، شاید، شاید اندکی فکر و تأمل کنند.
Post #1697
1.45K