ابتدا خواستم برشهایی از سخنرانی خودم در نقد اعدام را به اشتراک بگذارم، بعد دیدم در دیاری به سر میبریم که اصلا تن آدمی آنقدر بیکرامت شده که عدهی زیادی به علت جرایم بسیار کوچک، برای سالیان دراز پشت میلههای زندان عمرشان تلف میشود.
در جامعهای که عدهای برای طلب مالی بسیار اندک، شاکی میشوند و حاضرند آزادی دیگری را سلب کنند تا شاید طلب ناچیزشان را کمی بیشتر پس بگیرند و از راه شکایت مالی(بخوانید سرقت به نام قانون) ″فقیر″ را ″اسیر″ هم نگه دارند. مبالغی بسیار ناچیز و حیرتآور برای هر وجدان بیدار!اما در این سرای مرگ وجدان و اخلاق، برای شاکی و قاضی بدیهی شده که چندین سال، یک انسان به علت نداشتن پولی معادل یکی دوماه حقوقِ یک کارمند، سالهای سال پشت میلهها بماند.
وقتی شهروندانی چنین زالو صفت هم دست جلاد شدند، زیاد به خودمان نبالیم. یا وقتی شهروندانی دیو صفت، خواهان جنگ برای کشور و نابودی زندگی نیمبند هموطن خودشان شدهاند. وقتی با لالاییهای رسانهها، وجدانشان فورا به چرتی عمیق فرو میرود ویرانی طلب میکنند؛ تن آدمی در اینجا با سنگ و کلوخ چه تفاوتی دارد؟ شکایت نزد چه کسی برد؟ از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود.
Post #1732
645

