TGViewer
Channel Public Channel
در مسیر پراگماتیسم

در مسیر پراگماتیسم

@americanpragmatism

آزادی، شکوفایی، بهزیستی🌱✌🏻

فلسفه هنگامی خود را بهبود می‌بخشد که دیگر دستگاهی برای پرداختن به مسائل خاص فیلسوفان نباشد و به یک روش بدل گردد؛ روشی که فیلسوفان آن را برای پرداختن به مسائل بشری پرورش داده‌اند.
«جان دیویی»
Subscribers
364
Photos
17
Videos
2
Links
9
Recent Posts 20 shown
Post #104 199
کار و بازی
مایکل اوکشات
ترجمه‌ی متین دولت‌خواه

«انسان‌ها به عنوان موجوداتی «خواسته‌مند» متمایز می‌شوند. به عنوان موجودی خواسته‌مند است که انسان نه تنها دیگر ویژگی‌های متمایزکننده خود را (مانند گرایش به ساختن چیزها، تولید کردن، و ابداع و به کارگیری ابزارها) به دست آورده، بلکه به نگرش خاص خود نسبت به جهان پیرامونش نیز دست یافته است: نگرشی که هم ایجابی است و هم هوشمندانه.
او تمایل دارد به این جهان، به تمامیِ آن، به همه اجزای آن بدون استثناء، به چشم ماده‌ای برای برآوردن خواسته‌های خود بنگرد. جهان چیزی است که باید به کار گرفته شود؛ چیزی است که انسان می‌تواند اهداف خود را بر آن تحمیل کند. جهان چیزی است که باید توسط او مال خود شود؛ گویی دشمنی است که باید فتح گردد و پس از فتح، استثمار شود.»
.
.
.

«من اشاره کردم که این تکاپو به قدمت نسل بشر است، به قدمت ظهور ما به عنوان موجوداتی صاحبِ خواسته و نه صرفاً صاحبِ نیاز. آنچه نسبتاً جدید است، ایمان و شوری است که با آن دنبال می‌شود و شیوه‌ای است که در آن تمایل وجود دارد تا هر چیز دیگری، تابع آن سعادتی انگاشته شود که از ارضای خواسته‌ها به دست می‌آید.
و با این حال، چیزی در این سعادت کم است و چیزی ناخشنودکننده برای انسان‌ها در این ارضا شدن وجود دارد. موجودی که سراسر از خواسته‌ها ترکیب یافته، جهان را صرفاً به عنوان وسیله ارضای آن خواسته‌ها می‌فهمد و ارضاشدن‌هایش خواسته‌های جدیدی را به طور بی‌پایان پدید می‌آورند، موجودی است گرفتارِ اضطراب‌های ناگزیر. اگر او به طور موقت موفق شود، ممکن است این اضطراب‌ها را فراموش کند؛ اما او در موقعیت فردی است که آینده خود را در گرو یک بدهی عظیم برای خریدِ اقساطی گذاشته است. و این نکته بارها مورد پذیرش قرار گرفته، و نه تنها در طول چهار قرن اخیر از تاریخ ما که این امر در آن به طور خاصی نمایان شده است.»
برای خواندن کامل جستار، این‌جا را بفشارید یا روی instant view کلیک کنید.

@youngconservative
@Americanpragmatism
Telegraph کار و بازی بی‌آنکه قصد داشته باشیم نگاهی کاملاً علمی به موضوع بیندازیم، می‌توان جهان را مجموعه‌ای کران‌ناپذیر از موجودات تصور کرد؛ اشیاء و موادی با ترکیبات و انواع گوناگون، که هر یک همان است که هست، و حرکت می‌کند، تغییر می‌یابد، رشد می‌کند یا رو به زوال می‌رود، و همگی…
  • 👍 3
  • 🥰 1
  • 🤔 1
  • 👌 1
Post #103 248

Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی

قابل توجه دوستان عزیز ساکن شیراز

سخنرانی: نگاهی به آینده‌های نزدیک در سایه‌ی گسترش هوش مصنوعی

سخنران: هادی صمدی

توضیح: در این سخنرانی به این موضوع که آیا هوش مصنوعی به آگاهی یا خودمختاری می‌رسد نمی‌پردازیم. بلکه به این پرسش می‌پردازیم که با تغییرات عمده در عادات رفتاری ما چگونه سرشت انسان در حال تغییر است و این تغییرات در چه جنبه‌هایی ممکن است با بهزیستی بیشتر همراه باشد و در چه جنبه‌هایی خیر. آگاهی از تغییرات کمک می‌کند حداقل در سطح زندگی فردی و زندگی اطرافیان با آگاهی بیشتر برنامه‌ریزی کنیم. چگونه به تربیت کودکان بیاندیشیم؟ برای تغییرات در شغل‌ها نیاز به چه آمادگی‌هایی داریم؟ برای مقابله با سونامی افسردگی و اضطراب چه می‌شود کرد؟
راهکارهایی ساده، وام‌گرفته از زیست‌شناسی تکاملی، پیشنهاد خواهد شد.

در عین حال توضیح داده می‌شود که چرا هر فرد مستقلاً باید تصمیم بگیرد که این پیشنهادات برای او مناسب هستند یا خیر.

آنچه مهم است آگاهی از جنس تغییراتی است که کمتر به آنها اشاره‌ می‌شود.

زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد، ساعت ۱۸
مکان: پردیس سینما پلازا

حضور رایگان اما نیازمند ثبت نام است:
09121952947

@evophilosophy
  • ❤ 1
Post #102 607
پرسش‌هایی از مترجمی گرامی

مترجم عزیزی فرمودند که پیرس و دیویی، و احیاناً سنت انگلیسی زبان، هگل را ساده‌سازی کرده و تقلیل داده‌اند و همچنین تقلیل‌گرایی هگل را یک سنّت در میان فیلسوفان انگلیسی زبان دانسته‌اند. بسیار عالی است که خوانش اندیشمندان از فلاسفه مورد نقد و ارزیابی قرار بگیرند امّا خوب است که مترجم عزیز قصّه ما اعلام کنند که 1) خودشان چه خوانشی از هگل دارند که بر مبنای معیار آن دیگر خوانش‌ها ناراست یا تقلیل‌گرایانه می‌دانند؟ 2) در ارجاع به تقلیل‌گرایی خوانش چارلز سندرز پیرس و جان دیویی، مرادشان دقیقاً کدام بخش خوانش ایشان است و به چه علّت آن‌ها را تقلیل‌گرایانه ارزیابی می‌کنند؟ 3) کنار هم قرار دادن پراگماتیستی همچون چارلز سندرز پیرس که نگاهی همدلانه، اگرچه نقادانه، به هگل دارد با راسلی که نگاه منفی و بدبینانه او واضح است اساساً چه معنایی دارد؟ 4) ایدئالیست‌های انگلیسی مانند بارکلی، رویس، برادلی در کجای این سنّتی که جناب مترجم عنوان کردند قرار می‌گیرند؟

بدون پاسخ به این سوالات ادعای جناب مترجم همانی است که هست: مدعای صرف. زیرا استدلال یعنی مدعا و دلیل؛ اینگونه است و چرا اینگونه است درحالی که چنین چیزی در نوشته و مدعای ایشان به چشم نمی‌خورد. بنابراین می‌توان، به نحوی معقول، حدس زد که ادعای مترجم عزیز بیش از آنکه از نوعی مداقّه علمی و فلسفی برآمده باشد نوعی مبارزه‌جویی صرف و ناشی از جدال‌های استقلالی/پرسپولیسی رایج در دانشگاه وطنی است. مبارزه‌جویی و دوگانه‌سازی‌های کذابی است که سالهاست اندیشیدن فلسفی درون دانشگاه را معطّل کرده است و وظیفه هر اندیشمند اصیلی است که از چنین دوگانه‌هایی عبور کند نه اینکه به آن‌ها دامن بزند.

@Americanpragmatism
  • 👍 4
  • ❤ 1
Post #101 1.21K
اگر صدای ما قطع شد بگذارید این آخرین کلام باشد:

پاینده ایران، زنده‌باد آزادی✌🏻🕊️
  • ❤ 15
  • 👍 2
  • 🔥 2
Post #100
در مسیر پراگماتیسم pinned «آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟ عبدالرئوف میرزامحمدی آیا براساس پراگماتیسم هدف وسیله را توجیه می‌کند؟ برای پاسخ به این پرسش باید کار خود را از بیان یک آموزه اساسی پراگماتیسم آغاز کنیم: یعنی ابزارگرایی. این اصل، که خود استنباطی از اصل پراگماتیکی و همچنین روش…»
Post #99 1.47K
آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟
عبدالرئوف میرزامحمدی

آیا براساس پراگماتیسم هدف وسیله را توجیه می‌کند؟ برای پاسخ به این پرسش باید کار خود را از بیان یک آموزه اساسی پراگماتیسم آغاز کنیم: یعنی ابزارگرایی. این اصل، که خود استنباطی از اصل پراگماتیکی و همچنین روش کندوکاو (Inquiry) پراگماتیسم ( که در همین کانال پیشتر درباره آن‌ها نوشته‌ایم) است بیان می‌دارد که «گزاره‌ها، باورها و امور به صادق و کاذب تقسیم نمی‌شوند بلکه به کارآمد/ناکارآمد تقسیم می‌شوند». هدف از هر اصل یا باوری حل مسئله‌ای واقعی است برای همین گزاره‌ها و اصول تنها و تنها ابزارهایی برای حل مشکلات و مسائل ما هستند. به همین دلیل، براساس رویکرد پراگماتیستی، ما بر روی اصول لم نمی‌دهیم بلکه آن‌ها را برای حل مشکلات پیش‌رو استفاده می‌کنیم و این اصول، تا همانجا که بتوانند مسائل ما را حل کنند، صادقند.

تا اینجا شاید وسوسه شویم که به این پرسش جواب مثبت بدهیم و بگوییم پس در پراگماتیسم هدف وسیله را توجیه می‌کند. امّا باید بر این وسوسه غلبه کنیم زیرا گاهی مسائل پیچیده‌تر از آنچه می‌نمایند هستند و روح پراگماتیسم؛ پذیرش و به رسمیت شناختن پیچیدگی‌ها و تکثرات امور است. بنابراین؛ پیش از هر داوری دراین باب باید گامی به عقب‌تر برداریم و از معنای خود این گزاره سوال کنیم: مراد ما از جمله «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» چیست؟ آیا مراد ما این است که هرکاری برای رسیدن به مقصود ما مجاز و درست است؟ یا اینکه منظورمان این است که اگر فردی هدف الف را دارد برای این کار مجموعه‌ای از وسایل مناسب را نیاز دارد؟ بنابراین، مانند بسیاری از موارد دیگر، باید نخست بافتار و معنای جمله را مشخّص کرد.

اگر مراد ما از «هدف، وسیله را توجیه میکند» این باشد که هرکاری برای رسیدن به مقصود درست است صراحتاً می‌توان گفت که این گزاره با اصول پراگماتیسم ناسازگار است زیرا مسئله این است که هدف و ابزار باید بایکدیگر مناسبتی داشته باشند. یعنی بدیهی است که هر ابزاری را نمیشود برای نیل به هر مقصودی بکار بست. برای مثال؛ ما کسی را که سعی می‌کند با مشت خود میخی را به دیوار بکوبد، در بهترین حالت، دچار خطای ادراکی یا، در بدترین حالت، دیوانه خواهیم دانست. بنابراین؛ مناسبت هدف و ابزار دومین اصل پراگماتیستی است که به لحاظ تجربی هم بدیهی بنظر میرسد. این اصل نه تنها در موارد ساده، مانند مثالی که زدیم، کارایی دارد بلکه در حوزه‌های وسیع انسانی (مانند سیاست، فرهنگ، جامعه و الی آخر) و طبیعی نیز درست است. بنابراین، با این تفسیر در پراگماتیسم هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند.

امّا می‌توان تفسیری دیگر از این جمله داشت و آن این است که مراد از جمله این است که «اگر شخص الف هدف ب را داشته باشد، وسایل مناسب با این هدف را باید استفاده کند». به عبارت دیگر؛ ازآنجا که هدف باید با وسیله مناسبت داشته باشد، پس هدف جنس وسایل را توجیه و تعیین می‌کند. یعنی اگر فرد الف هدفش کوبیدن میخ به دیوار باشد، به دنبال مجموعه‌ای از وسایل مناسب (مانند چکش) خواهد رفت یعنی هدف او جنس وسایل مناسب را به او پیشنهاد میدهد. همینطور اگر فردی هدفش لیبرالیسم باشد نیز هدف او مجموعه‌ای از وسایل را به او پیشنها می‌دهد و قص علی هذا. پس با این تفسیر پراگماتیسم با این جمله سازگاری خواهد داشت.

بنابراین؛ اینکه هدف، وسیله را توجیه می‌کند یا نه، چه به طور کلّی و چه درچارچوب پراگماتیسم، پاسخ تکین و قطعی ندارد بلکه بستگی به این دارد که معنا و مراد ما از این جمله چیست.

@Americanpragmatism
  • 👏 6
  • 👍 2
Post #98
در مسیر پراگماتیسم pinned «چه کسانی پراگماتیست می‌شوند؟ عبدالرئوف میرزامحمدی جیوانی پاپینی، فیلسوف پراگماتیست ایتالیایی، در مقاله خود ( با عنوان پراگماتیسم به چه می‌ماند؟) تبیینی از انواع روحیات و گرایشات، به قول خودش روانشناختی، پراگماتیست‌های مختلف مطرح می‌کند که بیان آن خالی از…»
Post #97 1.11K
چه کسانی پراگماتیست می‌شوند؟
عبدالرئوف میرزامحمدی

جیوانی پاپینی، فیلسوف پراگماتیست ایتالیایی، در مقاله خود ( با عنوان پراگماتیسم به چه می‌ماند؟) تبیینی از انواع روحیات و گرایشات، به قول خودش روانشناختی، پراگماتیست‌های مختلف مطرح می‌کند که بیان آن خالی از لطف نیست. این تبیین با این آموزه پراگماتیستی پاپینی، و البته جیمز و دیویی، سازگار است که «حتی محض‌ترین و انتزاعی‌ترین نظریات ما ریشه در نیازهای بیولوژیکی، احساسات عمیقِ افراد یا نوع بشر دارند». بنابراین پرسش این است که احساسات در پشت پراگماتیسم کدامند؟ چه کسانی بیش‌ترین آمادگی را دارند که به جرگه پراگماتیست‌ها بپیوندند؟ بنابراین، از دید پاپینی، سه نوع طبع و احساسات در «نهان‌خانه جان پراگماتیسم» نهفته است:

(1) شور حیات: تمایلاتی غریزی برای زیستنی غنی‌تر و وسیع‌تر و خواستِ قدرتی گسترده‌تر. چنین تمایلی دو رویه دارد: عشق و نفرت. یعنی عشقی به امور انضمامی، ملموس و به چیزهای واقعی و اشتیاقی به تحقق آرمان‌ها و رویاهای خود. همچنین نفرتی از واژگان بیهوده، جدال‌های بی‌ثمر، آرمان‌های تحمیلی، رویاهایی که نه توان پذیرش رضایتمندانه واقعیّت را به ما می‌دهند و نه اجازه می‌دهند آن را تغییر دهیم.

(2) احساسات بدبینانه: این احساسات در اصل نوعی تمایل به تغییر تمامی امور موجود، از جمله واقعیّات و نظریات، هستند امّا نمودشان، همانا، بدبینی به هرآنچیزی که با ادعای کمال و تمامیّت به سراغ ما می‌آید، با هر نامی که بر خود بگذارد، است. این چیز می‌تواند نام قانون طبیعت، نظریه و هر چیز دیگری را بر خود بگذارد امّا این مسئله تفاوتی در بدبینی پراگماتیست به آن ایجاد نمی‌کند.

(3) احساسات غرورآمیز: این احساسات خود را در بدبینی شرافتمندانه به پذیرش چیزهای «حاضر و آماده»، در مقابل چیزهایی که خودمان میسازیم، نشان می‌دهند؛ و همچنین در عدم تمایل به پذیرش میراث فکری بدون داشتن حق اعتراض و بازنگری در آن‌ها. همچنین این احساسات به معنی تسلیم‌ناپذیری یک پراگماتیست دربرابر آنچه عموم مردمان اجتناب‌ناپذیر، تغییرناپذیر و ابدی می‌دانند هستند. و در نهایت، این احساسات، بر امیدی سرافرازانه به قدرت تغییر وضع موجود به مدد نیروی روحی/ذهنی دلالت می‌کنند.

بنابراین در امتداد این گرایشات دو گروه از افراد را می‌توان ترسیم کرد: گروهی درکنار پراگماتیست‌ها و دسته‌ای در دشمنی با آن‌ها.

1) تمامی کسانی که «می‌اندیشند تا عمل کنند» و کسانی که «حقایق موقت امّا کارآمد را به اصطلاحات انتزاعی، هرچند سرمست کننده، ترجیح می‌دهند» می‌توانند با پراگماتیست‌ها همدلی کنند.

2) امّا تمامی خشک‌مغزهایی که سرسپرده فرمول‌های ثابت‌اند، تمامی نظام‌سازانی که هستی را تحت استبداد نماد می‌بینند و همچنین تمامی عشّاق حقایق تغییرناپذیر، عقل محض، مفاهیم متعالی، و در یک کلام تمامی نوستیزان یا محافظه‌کارانِ دارای مشرب عقل‌گرایانه پیشاپیش مردودند.
‌
@Americanpragmatism
  • ❤ 4
  • 👍 2
  • 🥰 1
Post #96 617
چرا «روان‌شناسی» ناکافی است؟
متین دولت‌خواه

«هر کس بداند «چرا»، با هر «چگونه‌»ای می‌سازد.»
فردریش نیچه




من به شخصه برای برخی از مشکلاتم به درمانگر مراجعه کردم و اطرافیانم را نیز گاهاً در صورت نیاز و تا آنجا که صلاحیت داشته‌ام، تشویق به این کار نموده‌ام. نقد روان‌شناسی به عنوان یک علم و روشی برای بهبود اختلالات روحی و روانی نیز، حیطه‌ای است که به هیچ عنوان نمی‌خواهم و نمی‌توانم در آن وارد شوم، مراد از این متن، صرفاً بیان کاستی‌ای است که در این فرآیند وجود دارد و به نظر در مبانی بنیادی این رشته سرچشمه می‌گیرد.
روان‌شناسی، خصوصاً شاخه‌هایی از آن که سعی می‌شده به صورت علمی، عملی، نظام‌مند و آکادمیک پیش‌برده شوند، عمدتاً در مورد «چگونگی»هاست. اینکه چگونه اضطراب را مدیریت کنیم، چطور افسردگی را سرکوب کنیم و یا به چه شکل با خاطرات تلخ خود کنار بیاییم. اما به همین سبب، روان‌شناسان مجرب به طور جدی از دادن توصیه‌های مستقیم به مراجعان خود خودداری می‌کنند و صرفاً سعی می‌کنند عادات و رفتار او را برای حل مشکل اصلاح کنند‌. این رویکرد، به قطع برای بسیاری از کسانی که با مشکلاتی از این دست به طور جدی دست و پنجه نرم می‌کنند مفید است، اما آیا می‌تواند مشکلات عام همه‌ی ما را نیز حل کند؟
به آمارهای افسردگی، اضطراب اجتماعی و مشکلات مزمن و کوچک روانی کشورهای توسعه‌یافته بنگرید. تمام آن‌ها در چند سال اخیر، رشدی عجیب داشته‌اند؛ عجیب از این منظر که ما یقیناً در بهترین شرایط تاریخ بشری از حیث دسترسی به امکانات، نزدیکی به لذائذ و دوری از رنج‌های کهن گونه‌ی انسان مثل گرسنگی و شرایط آب و هوایی نامساعد زندگی می‌کنیم. با این حال، تمام این پیشرفت‌ها، موجب نشده به بهشتی ابدی دست بیابیم. آن‌چه که به نظر من می‌آید، این است که این مشکلات نه مربوط به چگونگی زیستن، که در مورد «چرایی» زیستن ماست. امری که روان‌شناسی، و نسخه‌های عامی‌ترش مثل مدیتیشن، قانون جذب و یا حتی مبلغان مصرف مواد مخدر جدید و... در موردش سکوت می‌کنند.
پرسش در مورد این‌که «زندگی خوب چیست؟» یکی از مهمترین نقاط شروع فلسفه است. نقطه‌ای که در امتداد آن اموری مثل فضیلت، حرمت نفس و اخلاق پدیدار می شوند‌. من به هیچ عنوان از شرایط جوامع پیشاصنعتی بشری دفاع نمی‌کنم، اما فکر می‌کنم «مذهب»، فارغ از آن‌چه در مورد منبع آن فکر می‌کنیم و یا اینکه چه اثراتی بر دیگر مسائل بشری دارد، پاسخی است به همین سوال. سلسله اصول و قواعدی که به «مومن» می‌گوید چرا زندگی می‌کند و چگونگی زیستنش را نیز بر اساس همون اصول تنظیم می‌نماید. طبیعتاً ما نمی‌توانیم پس از تمام تحولات، به شکل اولیه مذهب باز گردیم، اما پیشرفت‌های سترگ علمی و فن‌آورانه و نهادهای اجتماعی و فرهنگی جدید، چیزی در مورد مسئله‌ی بنیادی طرح‌شده به ما نمی‌گوید. در دنیای امروز، نبود یک جواب مطمئن به این سوالات که «چرا زندگی می‌کنیم؟»، «چرا باید «خوب» زندگی کنیم؟» و «خوب زیستن به چه معناست»، خلأ واضحی را به وجود آورده است که معضلاتش می‌تواند از قحطی و سوز سرمایی که کابوس رعایای قرون وسطایی بود نیز وحشتناک‌تر باشد. علاوه بر مشکلات ریز و درشت درونی، به جنبش‌های رادیکال متأخر، خصوصا «داعش» بنگرید. این‌که چطور جوانانی از اروپا به جنبشی با آن سطح از خشونت و بی‌رحمی و بدویت می‌پیوندند تا حس کنند زندگیشان «معنا» دارد.
بدون دانستن چرایی، دنبال چگونگی گشتن به مانند راه افتادن به سوی یک سراب در بیابان می‌ماند؛ جستجوی جواب پرسش‌های بنیادی، در قالب فلسفه، ادبیات، هنر و یا سنت‌های مذهبی و فرهنگی و یا در هر قالب فردی دیگری، تنها شکل ممکن برای زیستی فضیلتمندانه و «سالم» است و توصیه‌های روان‌شناسانه نمی‌تواند جواب کاملی برای آن‌ها باشند.

@Americanpragmatism
@youngconservative
  • ❤ 5
  • 👌 4
Post #95
در مسیر پراگماتیسم pinned «گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز بخش اول: معضل کنونی فلسفه عبدالرئوف میرزامحمدی ۱/۵ «هر نظام [فلسفی] تمایل دارد که وانمود کند تصویری از عالم بزرگ خداست؛ امّا درواقع، آشکارا، فاش میکند که به چه میزان غریبی سلیقه شخصی برخی از همنوعان ماست» (ویلیام جیمز، پراگماتیسم)…»
Post #94 487
گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز
بخش اول: معضل کنونی فلسفه

۵/۵

بگذارید با یک نمونه قضیه را روشن‌تر کنیم: شما یک کارمند، یک پزشک یا یک بازاری هستید. روزگارتان چگونه میگذرد؟ ممکن است روزی پردردسر را داشته باشید که در آن معشوقتان از شما جدا شده، شغلتان یا بخشی از اموالتان را از دست داده‌اید، کشورتان در وضعیت اجتماعی-اقتصادی نابسمانی به سر میبرد، در مترو (بخاطر درگیری‌های روانی) با یک انسان دیگر درگیری فیزیکی پیدا میکنید، دوستانتان در یک تظاهرات خیابانی به گلوله بسته شده‌اند و همینطور الی آخر.
حال یک عقل‌گرا یا ایدئالیست به شما چه پاسخی میدهد؟ «مطلق از هر ناموزونی و از همه کثرتی که دربردارد غنی‌تر میشود» (برادلی، نمود و واقعیّت، 204) یا «حضور شرّ در نظم زمانی شرط کمال نظم ابدی است» (رویس، جهان و فرد، 385) یا «اگر عظمت واقعی شهر خدا را درنظر بگیریم، شر در قیاس با خیر تقریبا هیچ بنظر میرسد» (لایب‌نیتس، عدل الهی).

یعنی رنج شما کم اهمیّت است، دارید بیش از حد سخت می‌گیرید، یا دوستان و عزیزان از دست رفته شما جوهر جهان را غنیتر میسازند یا به عبارت دیگر، نه تنها مردن آنها اشکالی ندارد بلکه چه بهتر که مردند. آیا این پاسخ حقیقتاً برای شما رضایت بخش است؟

درمقابل یک تجربه‌گرا به شما چه پاسخی میدهد؟ تجربه‌گرایانی مانند راسل و هیوم به شما خواهند گفت که شرّ در جهان وجود دارد و این جزو سرشت جهان است. امّا با این حال هیچ راه گریز یا آسایشی برای این شرور درکار نیست و امید شما به آینده و باور شما به امر متعالی تنها خودفریبی‌ای جهت تسکین درد است. یعنی آنها رنج شما را میپذیرند، امّا نه تنها راه چاره‌ای پیش پایتان نمی‌گذارند بلکه تمامی راه‌کارهای قبلی شما را می‌ستانند. این پاسخ چه؟ آیا برایتان رضایت بخش است؟

فکر میکنم مشخّص باشد که، در هردو مورد، پاسخ منفی است. و منفی بودن این پاسخ، شاید، منجر به این نتیجه شود که شما بخواهید، به کلّی، از فلسفه دست بکشید و بگویید که «بهترین امید برای فلسفه این است که از فلسفه‌ورزیدن دست برداریم». خلاصه اینکه، این وضعیّت همان چیزی است که ویلیام جیمز آن را معضل یا بحران فلسفه مینامد.

امّا شاید راهکاری باشد که این وضعیّت را بهبود بخشد؟ شاید بتوان کالایی تولید کرد که بتواند هردوگونه تقاضای شما را برآورده کند؟ یعنی شاید گزینه سوّمی وجود داشته باشد، و اگر چنین باشد، میتوان امید بست که این معضل و بحران، یعنی رکود و کسادی بازار فلسفه، نیز حلّ شود.

و بله، ویلیام جیمز معتقد است که این کالا و راهکار تازه را دارد و آنرا با نامِ «پراگماتیسم» به ما معرّفی میکند. نگرشی که امیال و طبایع، یعنی تقاضا، چندگانه افراد را برآورده میسازد. نگرشی که میتواند همانند عقل‌گرایان مذهبی و کل‌نگر بماند امّا در عین حال فردیت و تماس با واقعیّات تجربه‌گرایان را حفظ کند. نگرشی که تلاش میکند روابط دوستانه با واقعیّات زندگی داشته باشد امّا درعین حال معنای زندگی را از میدان به در نکند.

اکنون اگر پرسش شما این است که پراگماتیسم چگونه چیزی است؛ باید تا بخش‌های بعدی نوشتار شکیبا باشید.

@Americanpragmatism
  • 👍 2
  • 🤩 2
Post #93 366
گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز
بخش اول: معضل کنونی فلسفه

۴/۵

امّا اگر یک آماتور باشید با مشکلّی جدّی مواجه خواهید:

از یکطرف برای شما انسجام و دقّت اهمیّت دارد و از طرف دیگر امیال، سبک زندگی، امیدها و فضایل‌تان. شما، احتمالا، ترکیبی از طبایع را زندگی میکنید: تاحدودی شکّاک هستید امّا در این راه آنچنان افراط نمیکنید که زندگی شما مختل شود، خوشبین هستید امّا نه آنچنان که بخواهید وجوه محتمل و تصادفی جهان را منکر شوید، به دنبال معنای زندگی هستید امّا درعین حال روحیه علمی خود را نیز دارید، انسجام مفاهیم و کلیات را دوست دارید اما نه آنچنان که جزئییات را منکر شوید، به اجتماع خود تعلّق دارید امّا نه آنقدر که بخواهید فردیّت خود رو فروگذارید. در یک کلام؛ شما انسانی هستید که در جهان، با تمامی وجوه چندگانه‌اش، زندگی میکند.

درست به همین دلیل شما، به عنوان یک آماتور، صحیح‌ترین قاضی و مشتری اصلی فلسفه هستید یعنی اگر شما نخواهید آنرا بخرید، معنایش این است که فلسفه کاستی بزرگی درخود دارد.
امّا هنگامی که به بازار فلسفه نگاه میکنید گویی زندگی و فضایل شما، میان دو گرایش تقسیم شده است و شما، بالواقع، نمیخواهید تنها یکی از آنها را بخرید: نه خشکی تجربه‌گرایی شما را راضی میکند و نه مذهبی بودن عقل‌گرایی. چنین عدم رضایتی، به این نتیجه منجر میشود که مایل نباشید هیچ یک از کالاها، یعنی طبایع عقل‌گرایی/تجربه‌گرایی، را خریداری کنید.

عقل‌گرایی، برای شما، همچون معبد یا کاخی مرمرین با معماری کلاسیک است؛ قطعاً زیبا و دلنواز است امّا این زیبایی را به بهای بریدن از واقعیّت بدست آورده. گویی مفاهیم عقل‌گرایانه بخشی از جهان نیستند نوعی «پناهگاه» برای فرار از تلخی‌های جهان هستند، نوعی واقعیت پالوده‌شده‌ی جایگزین.

تجربه‌گرایی، برای شما، بیشتر به جهان متصّل است امّا این اتّصال نیز بهایی دارد: تجربه‌گرایی شما را بی‌دفاع دربرابر آشوبناکی حوادث رها میکند. فضایل ارزشمند شما را می‌رباید و بجای آن هیچ چیزی به شما نمیدهد.

@Americanpragmatism
  • 👍 1
Post #92 293
گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز
بخش اول: معضل کنونی فلسفه

۳/۵

طبع عقل‌گرایی

عقل‌گرا را کسی میتوان دانست که دوستدار اصول مجرّد، انتزاعی و مفاهیم است و از درآویختن با ظرافت‌های مفهومی و انتزاعی لذّت میبرد. او گرایشی خوشبینانه و ایدئالیستی (هم به انسان و هم به جهان) دارد به این مفهوم که سرشت انسان‌ و جهان را نیک میپندارد یعنی فرض میکند انسان اگر مانعی بر سر راهش (مانند حجاب جهل) نباشد به سوی خیر تمایل دارد پس اساساً میشود به دیگری اعتماد کرد و جهان نیز آنچنان خیر و منظم است که تلاش ما درنهایت ثمر بخش خواهد بود یعنی جهان پاداش تلاش ما را خواهد داد. همچنین، این فرد یگانه‌گراست (یعنی معتقد است یک طریق درست برای فهم یا انجام امور وجود دار) و همچنین از کلیات و مفاهیم آغاز میکند و به وحدت اشیاء معتقد است. دیگر اینکه فرد دارای طبع عقل‌گرا، مذهبی‌تر و شورمندتر است. به اراده آزاد و اختیار آدمی بیشتر باور دارد و در اصول خود دگم، ثابت‌قدم و جزم‌اندیش است.


طبع تجربه‌گرایی

تجربه‌گرا را میتوان کسی دانست که دوستدار واقعیّات و امور واقع است و از تحقیق و استنتاج درباره واقعیّات لذت میبرد. چنین اشخاصی معمولاً به نوعی بدبینی طبیعی نسبت به انسان و جهان، درست برخلاف عقل‌گرا، دچار است یا لااقل خوشبینی او بسیار متزلزل است. این افراد عموماً گرایشی ماتریالیستی دارند و کار خود را از جزئییات آغاز میکنند و تمایل دارند امور کلی را به اجزایشان فروکاست دهند. این افراد کثرت‌گرا هستند (یعنی معتقدند به تعداد آدمیان روش درست برای انجام و فهم امور وجود دارد) و همچنین غیرمذهبی‌تر و منطقی‌تر هستند و شورمندی کمتری دارند. دیگر اینکه یک فرد تجربه‌گرا، جبرگراتر است و هچنین نسبت به باورها و اصول (چه اصول خود و چه دیگری) شکّاک‌تر است و بنابراین بسیار اهل مدارا و گفتگوست.

با این تفکیک، دلیل انزجار این دو طبع از یکدیگر مشخّص میشود؛ آنچه در فلسفه حائز اهمیت است این است که انسان باید اشیاء را مشاهده کند، آن‌ها را به شیوه خاصّ خود مشاهده کند و از دیدن آن‌ها به هر شیوه دیگری ناخشنود باشد. به عبارت دیگر، طبایع مخالف نمیتوانند همدیگر را تحمّل کنند زیرا هرکدام مایل‌اند جهان را تنها و تنها «به شیوه خاصّ خود» ببینند.

اکنون ما هم عرضه را داریم و هم تقاضا را یعنی سه نوع مشتری برای فلسفه داریم (حرفه‌ای، عوام و آماتور) و دو نوع کالا یا فروشنده (یعنی عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی). پس بحث ما این است که که آیا این عرضه‌ها میتوانند تمامی تقاضاها را پاسخ دهند؟

اگر شما یک مشتری حرفه‌ای برای فلسفه باشید، به احتمال زیاد، میتوانید تقاضای خود را در یکی از این طبایع پیدا کنید زیرا آنچه برای شما اهمیّت ظرافت‌ها، اصول، دقت‌های نظری و الی آخر است یعنی فلسفه را برای خودش میخرید. بنابراین میتوانید، از میان این طبایع، طبعی را که به طبع شما نزدیکتر است انتخاب کنید در آن به نظرورزی بپردازید. اگر طبعی شکّاک، ماتریالیست و غیرمذهبی دارید احتمالا به سراغ تجربه‌گرایی میروید و اگر طبعی مذهبی، مطمئن و اصول‌مند دارید احتمالا عقل‌گرایی انتخاب شما خواهد بود.

همچنین اگر شما یک مشتری عامّ هستید بازهم احتمالا چندان مشکلی نخواهید داشت زیرا چندان برایتان مهم نیست چیزهایی که میخرید بایکدیگر سازگاری دارند یا نه؛ دلمشغولی اصلی شما مصرف و منفعت این چیزهاست. شما، احتمالاً، به اقتضای نیازتان به هردو این طبایع متوسل میشوید؛ یعنی مشکلی نخواهید داشت که در قبال فلان نیازتان عقل‌گرا باشید و درقبال بهمان نیاز تجربه‌گرا. چیزی که گرایش شما را تعیین میکند نیازهایتان است.

@Americanpragmatism
  • 👍 1
Post #91 253
گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز
بخش اول: معضل کنونی فلسفه

۲/۵
درهمینجا، پیش از ادامه بررسی کالا، باید قدری درباره خریداران حرف بزنیم: این افراد چرا چنین کالایی را میخرند؟ یعنی فلسفه به کدام تقاضای آنها قرار است پاسخ دهد؟ در همینجا میتوان مشتریان فلسفه را به سه دسته تقسیم نمود: 1. عامّ 2. آماتور 3. حرفه‌ای.

حرفه‌ای‌ها؛ کسانی هستند که اغلب یا در رشته فلسفه به طور تخصصی تحصیل و تدریس میکنند یا به همان اندازه، البته به نحو شخصی، درباره فلسفه اطلاعات کسب کرده‌اند. این گروه کمترین جمعیّت مشتریان فلسفه را تشکیل میدهند اما ثابت قدم‌ترین خریداران این کالا هستند. اینها، درست مانند هر متخصص دیگری، به جذابیت‌ها و ظرافت‌های نظری این کالا علاقه دارند و شاید اکثرشان چندان دغدغه کاربرد یا سودی که از این کالا نصیبشان میشود را نداشته باشند یا اگر بخواهیم بهتر بگوییم، سود آنها همان درگیر شدن با ظرافت‌های نظری فلسفه است. برای این گروه انسجام و دقّت نظری در انتخاب کالای فلسفه حرف اوّل را میزند.

عوامّ؛ کسانی که دغدغه پیگیری حرفه‌ای فلسفه را ندارند اما گاه و بیگاه به مسائلی فلسفی در زندگی خود برمیخورند. تقاضای هیچ انسجام فکری ندارند و گاه از این اندیشمند و گاه از آن اندیشمند چیزهایی را برمیدارند. این دسته بیشتر تمایل دارند خطی معنوی-فکری برای زیستن خود پیدا کنند امّا مشکلی ندارند که این خط را خود نساخته باشند بلکه از کسی دیگر وام بگیرند. برای همین میبینیم که اندیشه این گروه بیه کلافی چهل تکّه است که از نخ‌هایی متعدد تشکیل شده. برای این گروه کارکرد عملی یعنی توجیه باور یا بدست دادن یک نقشه راه، در انتخاب کالای فلسفه حرف اوّل را میزند. این گروه نیز جمعیّت کمی از مشتریان فلسفه را به خود اختصاص میدهند، نه به این دلیل که جمعیتشان مانند گروه اوّل کم است، بلکه به این دلیل که مشتری وفاداری برای فلسفه نیستند یعنی گاه و بیگاه به آن رجوع میکنند.

آماتورها؛ این گروه درست در میان و وسط دو گروه دیگر قرار میگیرند و بیشترین جمعیّت مشتریان فلسفه را به خود اختصاص میدهند. این گروه، برخلاف حرفه‌ای‌ها و درست مانند عوام، فلسفه را بخاطر کارکرد عملی آن یعنی جهانبینی و معنایی که برای زیستن‌شان به ارمغان می‌آورد میخواهند. امّا با این حال، بر خلاف عوام و درست مانند حرفه‌ای‌ها، انسجام و دقّت نظری نیز برایشان مهم است. اینها نمیتوانند به داشتن تکّه پاره‌هایی از هرکجا راضی شوند بلکه دنبال اندیشه‌ای منسجم برای زیستن‌اند. پس این گروه دو تقاضا قبلی را با هم، البته هرکدام را به میزانی خفیفتر از دو گروه سابق، دارند: کارکرد عملی و انسجام/دقّت نظری.

حال وقت این است که ببینیم آیا این عرضه، یعنی فلسفه، میتواند پاسخگوی تقاضای همگی این گروه‌ها باشد؟ به همین جهت؛ باید به سراغ کالایی که فیلسوفان عرضه میکنند، یعنی طبایع و امیال خاصّ آن‌ها، برویم. همانطور که گفتیم در بازار فلسفه دو غرفه، یعنی دو گروه از فیلسوفان همراه با طبایع خاصّ خود، درکارند: عقل‌گرایان و تجربه‌گرایان. به عبارت دیگر مشتری بازار فلسفه با دو نوع کالا یا طبع مواجه است که باید که باید میان آنها انتخاب کند، به همین دلیل ما باید این طبایع را بررسی کنیم تا بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا فلسفه میتواند تقاضای همه مشتریان را برآورد یا خیر؟

اما قبل از ورود به این بحث باید به یک مسئله اشاره کنیم: این طبع دوگانه برای ما ناآشنا نیست و اینگونه نیست که این تفکیک تنها مختصّ فلسفه باشد. ما در زندگی روزمرّه، سیاست، هنر و غیره با چنین تفکیک طبایعی آشنا هستیم. در زندگی روزمرّه ما افراد لاابالی و مبادی آداب را داریم، در سیاست آنارشیست‌ها و دولت‌گرایان را داریم و در هنر طرفداران هنر اصیل/انتزاعی و واقع‌گرایان. تفکیک عقل‌گرایان و تجربه‌گرایان در فلسفه نیز مشابه همین تفکیک‌های آشنای ماست.

@Americanpragmatism
  • 👍 2
Post #90 296
گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز
بخش اول: معضل کنونی فلسفه

عبدالرئوف میرزامحمدی
۱/۵
«هر نظام [فلسفی] تمایل دارد که وانمود کند تصویری از عالم بزرگ خداست؛ امّا درواقع، آشکارا، فاش میکند که به چه میزان غریبی سلیقه شخصی برخی از همنوعان ماست»
(ویلیام جیمز، پراگماتیسم)
ویلیام جیمز بی‌شک قهرمان پراگماتیسم است. این حقیقتی است که تمامی پراگماتیست‌های بعدی، از جمله جان دیویی، به آن اذعان دارند. بدون دلیری‌ و جان‌فشانی‌های ویلیام جیمز، پراگماتیسم هیچگاه آوازه کنونی را نمی‌یافت. نخست او بود که همّت گمارد تا پراگماتیسم را در سراسر ایالات متحده، با سفرها و سخنرانی‌ها و مناظراتی بسیار طولانی مدت، شهره عامّ و خاص گرداند. او بود که ستیزه‌جویی به‌حق پراگماتیسم علیه متافیزیک را به عرصه عمومی کشاند، و او بود که پراگماتیسم به روشی برای زیستن تبدیل کرد. پس به نوعی تمامی پراگماتیست‌های بعدی، وامدار تلاش‌های او هستند.

هدف این نوشتار، گزارش بخش اوّل کتاب پراگماتیسم ویلیام جیمز، با نام معضل کنونی فلسفه است: مسیری که با گزارش دیگر فصول کتاب جیمز، به تدریج، تکمیل خوهد شد. امّا در همینجا نکته‌ای را باید مطرح کنم: در این متون من تلاش میکنم که روح سخن جیمز را برسانم اما لزوماً هرآنچه که میگویم، عیناً، مطابق کتاب نیست یعنی مثال‌ها و صورت‌بندی‌های این متن کار خود من است و طبیعتاً هر ایرادی که به صورت‌بندی و مثال‌ها وارد باشد، به من بازمیگردد و نه جیمز. به دیگر سخن؛ من تلاش کرده‌ام، با بیانی جدید، پیام اصلی متون جیمز را منتقل کنم: اکنون این شما و این پراگماتیسم ویلیام جیمز.

بازاری را تصوّر کنید که در آن فروشندگان کالاهای خود را در معرض فروش گذاشته‌اند و خریداران برای خرید این کالاها درحال گذار و برانداز غرفه‌ها و کالاها هستند. در بخشی از این بازار فروشنده‌ای لوازم الترحریر میفروشد، در بخشی دیگر موبایل و لوازم الکتریکی به فروش میرسد، در بخشی میوه و سبزیجات و همینطور الی آخر. هرکدام از این فروشگاه‌ها، خریداران خاصّ و عامّ خود را دارند.
امّا در میان این بازار دو غرفه هستند که با بقیه فرق میکنند زیرا کالای آنها از جنس دیگری است. بر سر در یکی از این غرفه‌ها این عبارت درج شده است: «عقل‌گرایی»؛ و بر سر دیگری عبارت «تجربه‌گرایی» .درج شده است حال پرسش این است که این دو غرفه چه کالایی را به فروش میرسانند و مهمتر از آن، مشتریان آنها چه کسانی هستند؟

وقتی وارد این غرفه‌ها میشویم با نکات جالب دیگری مواجه میشویم: نخست اینکه، بازار آن‌ها نسبت به سایر دکان‌ها خلوت است یعنی گویا بازار آنها کسادتر از سایرین است. اما چرا؟ چه چیز سبب این کساد شدن و از رونق افتادن شده است؟ دوم اینکه، وقتی دقیقتر میشویم میبینیم که مشتریان این دو، از دو جنس یا طبقه متفاوت‌اند: مشتریان یکی انسانهای عاطفی، هنر دوست، مذهبی، بااعتماد به نفس هستند و مشتریان دیگری انسانهایی حسابگر، شکّاک، غیرمذهبی و منطقی‌. باز دلیل این تفاوت چیست؟ و نکته آخر اینکه، با کمّی دقّت میفهمیم این دو فروشنده به طرزی عجیب نه تنها بایکدیگر رقابت میکنند، بلکه از یکدیگر انزجا دارند. اما چرا؟ بنابراین ما با چند سوال مواجهیم: کالایی که در این غرفه‌ها به فروش میرسد چیست و فروشندگان آن کدامند؟ چند نوع مشتری برای آن وجود دارد؟ چرا بازار این کالاها از رونق افتاده؟ چرا مشتریان این کالاها بایکدیگر تفاوت دارند؟ چرا فروشندگان این دو کالا بایکدیگر دشمن‌اند؟

شاید بهترین راه، برای پاسخ دادن به این مسائل، این باشد که به سراغ کالا و فروشندگان برویم. کالای این بازار عبارت است از: خلق و خو، فرضیات، امیال و تعصبات فروشندگان. فروشندگان این کالا عبارتند از: فیلسوفان. بنابراین «تاریخ فلسفه، تاحدودی، تاریخ نوعی تصادم میان خلق و خو و طبایع انسانی است» (جیمز، 17). این فرض اولیه به ما کمک میکند که فروشندگان و نوع کالای به فروش گذاشته شده در هریک از این غرفه‌ها را بهتر بفهمیم. همچنین این فرضیه به ما کمک میکند که دلیل دشمنی و انزجار این فروشندگان از یکدیگر را نیز بفهمیم.
پس، تا اینجای کار، میدانیم که فروشندگان این کالا کسانی هستند همچون افلاطون، هگل، هابز، هایدگر، برتراند راسل،دکارت، لایب‌نیتس و الی آخر که امیال و طبایع خود را به فروش گذاشته‌اند. امّا این امیال و طبایع به طور مستقیم به فروش نمیرسند. چرا؟ چون دربازار فلسفه قاعده‌ای نانوشته حاکم است که میل و طبع دلیل یک جنس را نامرغوب میکند، بنابراین این فروشندگان تلاش میکنند که طبع خود را به شکلی دیگر عرضه کنند؛ یعنی برای میل و طبع خود دلیل و شواهد جور کنند.

@Americanpragmatism
  • 👍 2
Post #89 289
گزارش پراگماتیسم اثر ویلیام جیمز
بخش اول: معضل کنونی فلسفه


@Americanpragmatism

👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
  • 👍 2
Post #86 684
پنج ویژگی اندیشه براساس اصول روانشناسی ویلیام جیمز

۱) هر اندیشه‌ای گرایش دارد که بخشی از یک آگاهیِ شخصی باشد.

۲) درون هر آگاهیِ شخصی، اندیشه همواره در حال دگرگونی است.

۳) درون هر آگاهیِ شخصی، اندیشه پیوستگی محسوس دارد.

۴) اندیشه همیشه چنان پدیدار می‌شود که گویی ابژه‌ها مستقل از اندیشه هستند.

۵) و سرانجام، اندیشه به بهای کنار گذاشتن برخی جنبه‌های این ابژه‌ها، به برخی دیگر علاقه نشان می‌دهد، یعنی آنها را می‌پذیرد یا طرد می‌کند؛ در یک کلام، در همه حال در حال انتخاب میان آنهاست.

@Americanpragmatism
  • 👍 3
  • 🔥 2
  • 👏 1
Post #85 781
یک مضحکه‌ی دردآور
«جنگ روایت‌ها»
متین دولت‌خواه

گفتمان «جنگ روایت‌ها» در فضای سیاسی حاکمیت ایران در یک دهه اخیر یکه‌تازی کرده است. گفتمانی که هسته‌ی روایتش از شکست‌ها و پیروزی‌های جمهوری اسلامی را نه توان نظامی، اطلاعاتی و یا اقبال عمومی، که شکست و پیروزی در فضای رسانه‌ای و روایتی می‌دانست. منطق و روشی که با آن می‌شد تا حد بسیار زیادی مسئولیت پروژه‌های ریز و درشت را از روی دوش متولیانش بردارد: اگر در سوریه و عراق پیروز شدیم، چون روایت «دفاع از حرم» پیروز شد و یا اگر اقتصاد دچار مشکلاتی جدی گشت، چون نتوانستیم روایت مطلوب خود را از اموری مانند دیپلماسی، مذاکره، تحریم و یا «مقاومت اقتصادی» را به مردم، شرکا و یا حتی دشمنان خود در عرصه‌ی بین‌المللی قالب کنیم.

برخلاف اکثر امور رایج ج.ا، نمی‌توان این پدیده را وابسته به امور پیشامدرنی که اسلامگرایان خود را بدان‌ها منسوب می‌کنند دانست. جنگ‌سالاران و فرماندهان قرون اولیه اسلام، نمی‌توانستند عواقب تصمیمات خود را در فضای بسیار خشن آن دوران نادیده بگیرند. این پدیده را می‌توان بسیار معاصرتر و در قرن بیستم اروپا ردیابی کرد؛ جنبش‌هایی که می‌توان آن‌ها را ذیل «چپ پسامدرن» دسته‌بندی کرد. اندیشه (و یا پاداندیشه‌ای!)‌ که تمام امور جهان و اجتماع را نه اموری واقعی و حقیقی، که برآمده از روایت‌های رایج می‌دانست. من نمی‌خواهم در اینجا اصل آن اندیشه‌ها را کتمان و یا نقد کنم، اما قرابت انکارناپذیری وجود دارد که بخشی از فلاکت امروز ما ملت ایران، حاصل از آن است.

خوشبختانه در چند سال اخیر، می‌توان دید که این نگاه دارد به سقوط‌های خود نزدیک می‌شود؛ شکست در «پروژه‌ی محور مقاومت» و اخراج از مناسبات منطقه‌ای، نابودی توان هسته‌ای کشور و تضعیف شدید توان موشکی‌ آن، بحران‌های حاد منابع طبیعی، محیط‌زیست و نظام مالی، تغییر شگرف سبک زندگی مردم و.... بحران‌های عمیقی هستند که ما، و حتی حاکمان در حال لمس واقعی آن‌ها هستیم و دیگر نمی‌توان آن‌ها را زیر فرشِ «غربی‌ها روایتشان را جا انداختند وگرنه ما نزدیک «قلّه» هستیم» مخفی‌ کرد. درکی که پس از هزینه‌هایی بس‌ گزاف و زخم‌هایی عمیق بر پیکره‌ی ایران و ایرانیان به دست آمد.

@Americanpragmatism
@youngconservative
  • 👍 4
Post #84
در مسیر پراگماتیسم pinned «فواید فلسفه: به بهانه روز جهانی فلسفه عبدالرئوف میرزامحمدی ۱/۳ «پراگماتیست‌ها سنت افلاطونی را بی‌فایده می‌دانند [امّا] نه بدین معنی که آن‌ها ادعای داشتن پاسخ‌هایی غیرافلاطونی، به پرسش‌های افلاطونی را دارند، بلکه آن‌ها معتقدند که ما باید از پرسیدن دوباره چنین…»
Older posts →

About this channel

How can I read @americanpragmatism without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for در مسیر پراگماتیسم: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does در مسیر پراگماتیسم have?
در مسیر پراگماتیسم (@americanpragmatism) has 364 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does در مسیر پراگماتیسم know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →