بخش اول: معضل کنونی فلسفه
۵/۵
بگذارید با یک نمونه قضیه را روشنتر کنیم: شما یک کارمند، یک پزشک یا یک بازاری هستید. روزگارتان چگونه میگذرد؟ ممکن است روزی پردردسر را داشته باشید که در آن معشوقتان از شما جدا شده، شغلتان یا بخشی از اموالتان را از دست دادهاید، کشورتان در وضعیت اجتماعی-اقتصادی نابسمانی به سر میبرد، در مترو (بخاطر درگیریهای روانی) با یک انسان دیگر درگیری فیزیکی پیدا میکنید، دوستانتان در یک تظاهرات خیابانی به گلوله بسته شدهاند و همینطور الی آخر.
حال یک عقلگرا یا ایدئالیست به شما چه پاسخی میدهد؟ «مطلق از هر ناموزونی و از همه کثرتی که دربردارد غنیتر میشود» (برادلی، نمود و واقعیّت، 204) یا «حضور شرّ در نظم زمانی شرط کمال نظم ابدی است» (رویس، جهان و فرد، 385) یا «اگر عظمت واقعی شهر خدا را درنظر بگیریم، شر در قیاس با خیر تقریبا هیچ بنظر میرسد» (لایبنیتس، عدل الهی).
یعنی رنج شما کم اهمیّت است، دارید بیش از حد سخت میگیرید، یا دوستان و عزیزان از دست رفته شما جوهر جهان را غنیتر میسازند یا به عبارت دیگر، نه تنها مردن آنها اشکالی ندارد بلکه چه بهتر که مردند. آیا این پاسخ حقیقتاً برای شما رضایت بخش است؟
درمقابل یک تجربهگرا به شما چه پاسخی میدهد؟ تجربهگرایانی مانند راسل و هیوم به شما خواهند گفت که شرّ در جهان وجود دارد و این جزو سرشت جهان است. امّا با این حال هیچ راه گریز یا آسایشی برای این شرور درکار نیست و امید شما به آینده و باور شما به امر متعالی تنها خودفریبیای جهت تسکین درد است. یعنی آنها رنج شما را میپذیرند، امّا نه تنها راه چارهای پیش پایتان نمیگذارند بلکه تمامی راهکارهای قبلی شما را میستانند. این پاسخ چه؟ آیا برایتان رضایت بخش است؟
فکر میکنم مشخّص باشد که، در هردو مورد، پاسخ منفی است. و منفی بودن این پاسخ، شاید، منجر به این نتیجه شود که شما بخواهید، به کلّی، از فلسفه دست بکشید و بگویید که «بهترین امید برای فلسفه این است که از فلسفهورزیدن دست برداریم». خلاصه اینکه، این وضعیّت همان چیزی است که ویلیام جیمز آن را معضل یا بحران فلسفه مینامد.
امّا شاید راهکاری باشد که این وضعیّت را بهبود بخشد؟ شاید بتوان کالایی تولید کرد که بتواند هردوگونه تقاضای شما را برآورده کند؟ یعنی شاید گزینه سوّمی وجود داشته باشد، و اگر چنین باشد، میتوان امید بست که این معضل و بحران، یعنی رکود و کسادی بازار فلسفه، نیز حلّ شود.
و بله، ویلیام جیمز معتقد است که این کالا و راهکار تازه را دارد و آنرا با نامِ «پراگماتیسم» به ما معرّفی میکند. نگرشی که امیال و طبایع، یعنی تقاضا، چندگانه افراد را برآورده میسازد. نگرشی که میتواند همانند عقلگرایان مذهبی و کلنگر بماند امّا در عین حال فردیت و تماس با واقعیّات تجربهگرایان را حفظ کند. نگرشی که تلاش میکند روابط دوستانه با واقعیّات زندگی داشته باشد امّا درعین حال معنای زندگی را از میدان به در نکند.
اکنون اگر پرسش شما این است که پراگماتیسم چگونه چیزی است؛ باید تا بخشهای بعدی نوشتار شکیبا باشید.
@Americanpragmatism