بخش اول: معضل کنونی فلسفه
۲/۵
درهمینجا، پیش از ادامه بررسی کالا، باید قدری درباره خریداران حرف بزنیم: این افراد چرا چنین کالایی را میخرند؟ یعنی فلسفه به کدام تقاضای آنها قرار است پاسخ دهد؟ در همینجا میتوان مشتریان فلسفه را به سه دسته تقسیم نمود: 1. عامّ 2. آماتور 3. حرفهای.
حرفهایها؛ کسانی هستند که اغلب یا در رشته فلسفه به طور تخصصی تحصیل و تدریس میکنند یا به همان اندازه، البته به نحو شخصی، درباره فلسفه اطلاعات کسب کردهاند. این گروه کمترین جمعیّت مشتریان فلسفه را تشکیل میدهند اما ثابت قدمترین خریداران این کالا هستند. اینها، درست مانند هر متخصص دیگری، به جذابیتها و ظرافتهای نظری این کالا علاقه دارند و شاید اکثرشان چندان دغدغه کاربرد یا سودی که از این کالا نصیبشان میشود را نداشته باشند یا اگر بخواهیم بهتر بگوییم، سود آنها همان درگیر شدن با ظرافتهای نظری فلسفه است. برای این گروه انسجام و دقّت نظری در انتخاب کالای فلسفه حرف اوّل را میزند.
عوامّ؛ کسانی که دغدغه پیگیری حرفهای فلسفه را ندارند اما گاه و بیگاه به مسائلی فلسفی در زندگی خود برمیخورند. تقاضای هیچ انسجام فکری ندارند و گاه از این اندیشمند و گاه از آن اندیشمند چیزهایی را برمیدارند. این دسته بیشتر تمایل دارند خطی معنوی-فکری برای زیستن خود پیدا کنند امّا مشکلی ندارند که این خط را خود نساخته باشند بلکه از کسی دیگر وام بگیرند. برای همین میبینیم که اندیشه این گروه بیه کلافی چهل تکّه است که از نخهایی متعدد تشکیل شده. برای این گروه کارکرد عملی یعنی توجیه باور یا بدست دادن یک نقشه راه، در انتخاب کالای فلسفه حرف اوّل را میزند. این گروه نیز جمعیّت کمی از مشتریان فلسفه را به خود اختصاص میدهند، نه به این دلیل که جمعیتشان مانند گروه اوّل کم است، بلکه به این دلیل که مشتری وفاداری برای فلسفه نیستند یعنی گاه و بیگاه به آن رجوع میکنند.
آماتورها؛ این گروه درست در میان و وسط دو گروه دیگر قرار میگیرند و بیشترین جمعیّت مشتریان فلسفه را به خود اختصاص میدهند. این گروه، برخلاف حرفهایها و درست مانند عوام، فلسفه را بخاطر کارکرد عملی آن یعنی جهانبینی و معنایی که برای زیستنشان به ارمغان میآورد میخواهند. امّا با این حال، بر خلاف عوام و درست مانند حرفهایها، انسجام و دقّت نظری نیز برایشان مهم است. اینها نمیتوانند به داشتن تکّه پارههایی از هرکجا راضی شوند بلکه دنبال اندیشهای منسجم برای زیستناند. پس این گروه دو تقاضا قبلی را با هم، البته هرکدام را به میزانی خفیفتر از دو گروه سابق، دارند: کارکرد عملی و انسجام/دقّت نظری.
حال وقت این است که ببینیم آیا این عرضه، یعنی فلسفه، میتواند پاسخگوی تقاضای همگی این گروهها باشد؟ به همین جهت؛ باید به سراغ کالایی که فیلسوفان عرضه میکنند، یعنی طبایع و امیال خاصّ آنها، برویم. همانطور که گفتیم در بازار فلسفه دو غرفه، یعنی دو گروه از فیلسوفان همراه با طبایع خاصّ خود، درکارند: عقلگرایان و تجربهگرایان. به عبارت دیگر مشتری بازار فلسفه با دو نوع کالا یا طبع مواجه است که باید که باید میان آنها انتخاب کند، به همین دلیل ما باید این طبایع را بررسی کنیم تا بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا فلسفه میتواند تقاضای همه مشتریان را برآورد یا خیر؟
اما قبل از ورود به این بحث باید به یک مسئله اشاره کنیم: این طبع دوگانه برای ما ناآشنا نیست و اینگونه نیست که این تفکیک تنها مختصّ فلسفه باشد. ما در زندگی روزمرّه، سیاست، هنر و غیره با چنین تفکیک طبایعی آشنا هستیم. در زندگی روزمرّه ما افراد لاابالی و مبادی آداب را داریم، در سیاست آنارشیستها و دولتگرایان را داریم و در هنر طرفداران هنر اصیل/انتزاعی و واقعگرایان. تفکیک عقلگرایان و تجربهگرایان در فلسفه نیز مشابه همین تفکیکهای آشنای ماست.
@Americanpragmatism