بخش اول: معضل کنونی فلسفه
عبدالرئوف میرزامحمدی
۱/۵
«هر نظام [فلسفی] تمایل دارد که وانمود کند تصویری از عالم بزرگ خداست؛ امّا درواقع، آشکارا، فاش میکند که به چه میزان غریبی سلیقه شخصی برخی از همنوعان ماست»ویلیام جیمز بیشک قهرمان پراگماتیسم است. این حقیقتی است که تمامی پراگماتیستهای بعدی، از جمله جان دیویی، به آن اذعان دارند. بدون دلیری و جانفشانیهای ویلیام جیمز، پراگماتیسم هیچگاه آوازه کنونی را نمییافت. نخست او بود که همّت گمارد تا پراگماتیسم را در سراسر ایالات متحده، با سفرها و سخنرانیها و مناظراتی بسیار طولانی مدت، شهره عامّ و خاص گرداند. او بود که ستیزهجویی بهحق پراگماتیسم علیه متافیزیک را به عرصه عمومی کشاند، و او بود که پراگماتیسم به روشی برای زیستن تبدیل کرد. پس به نوعی تمامی پراگماتیستهای بعدی، وامدار تلاشهای او هستند.
(ویلیام جیمز، پراگماتیسم)
هدف این نوشتار، گزارش بخش اوّل کتاب پراگماتیسم ویلیام جیمز، با نام معضل کنونی فلسفه است: مسیری که با گزارش دیگر فصول کتاب جیمز، به تدریج، تکمیل خوهد شد. امّا در همینجا نکتهای را باید مطرح کنم: در این متون من تلاش میکنم که روح سخن جیمز را برسانم اما لزوماً هرآنچه که میگویم، عیناً، مطابق کتاب نیست یعنی مثالها و صورتبندیهای این متن کار خود من است و طبیعتاً هر ایرادی که به صورتبندی و مثالها وارد باشد، به من بازمیگردد و نه جیمز. به دیگر سخن؛ من تلاش کردهام، با بیانی جدید، پیام اصلی متون جیمز را منتقل کنم: اکنون این شما و این پراگماتیسم ویلیام جیمز.
بازاری را تصوّر کنید که در آن فروشندگان کالاهای خود را در معرض فروش گذاشتهاند و خریداران برای خرید این کالاها درحال گذار و برانداز غرفهها و کالاها هستند. در بخشی از این بازار فروشندهای لوازم الترحریر میفروشد، در بخشی دیگر موبایل و لوازم الکتریکی به فروش میرسد، در بخشی میوه و سبزیجات و همینطور الی آخر. هرکدام از این فروشگاهها، خریداران خاصّ و عامّ خود را دارند.
امّا در میان این بازار دو غرفه هستند که با بقیه فرق میکنند زیرا کالای آنها از جنس دیگری است. بر سر در یکی از این غرفهها این عبارت درج شده است: «عقلگرایی»؛ و بر سر دیگری عبارت «تجربهگرایی» .درج شده است حال پرسش این است که این دو غرفه چه کالایی را به فروش میرسانند و مهمتر از آن، مشتریان آنها چه کسانی هستند؟
وقتی وارد این غرفهها میشویم با نکات جالب دیگری مواجه میشویم: نخست اینکه، بازار آنها نسبت به سایر دکانها خلوت است یعنی گویا بازار آنها کسادتر از سایرین است. اما چرا؟ چه چیز سبب این کساد شدن و از رونق افتادن شده است؟ دوم اینکه، وقتی دقیقتر میشویم میبینیم که مشتریان این دو، از دو جنس یا طبقه متفاوتاند: مشتریان یکی انسانهای عاطفی، هنر دوست، مذهبی، بااعتماد به نفس هستند و مشتریان دیگری انسانهایی حسابگر، شکّاک، غیرمذهبی و منطقی. باز دلیل این تفاوت چیست؟ و نکته آخر اینکه، با کمّی دقّت میفهمیم این دو فروشنده به طرزی عجیب نه تنها بایکدیگر رقابت میکنند، بلکه از یکدیگر انزجا دارند. اما چرا؟ بنابراین ما با چند سوال مواجهیم: کالایی که در این غرفهها به فروش میرسد چیست و فروشندگان آن کدامند؟ چند نوع مشتری برای آن وجود دارد؟ چرا بازار این کالاها از رونق افتاده؟ چرا مشتریان این کالاها بایکدیگر تفاوت دارند؟ چرا فروشندگان این دو کالا بایکدیگر دشمناند؟
شاید بهترین راه، برای پاسخ دادن به این مسائل، این باشد که به سراغ کالا و فروشندگان برویم. کالای این بازار عبارت است از: خلق و خو، فرضیات، امیال و تعصبات فروشندگان. فروشندگان این کالا عبارتند از: فیلسوفان. بنابراین «تاریخ فلسفه، تاحدودی، تاریخ نوعی تصادم میان خلق و خو و طبایع انسانی است» (جیمز، 17). این فرض اولیه به ما کمک میکند که فروشندگان و نوع کالای به فروش گذاشته شده در هریک از این غرفهها را بهتر بفهمیم. همچنین این فرضیه به ما کمک میکند که دلیل دشمنی و انزجار این فروشندگان از یکدیگر را نیز بفهمیم.پس، تا اینجای کار، میدانیم که فروشندگان این کالا کسانی هستند همچون افلاطون، هگل، هابز، هایدگر، برتراند راسل،دکارت، لایبنیتس و الی آخر که امیال و طبایع خود را به فروش گذاشتهاند. امّا این امیال و طبایع به طور مستقیم به فروش نمیرسند. چرا؟ چون دربازار فلسفه قاعدهای نانوشته حاکم است که میل و طبع دلیل یک جنس را نامرغوب میکند، بنابراین این فروشندگان تلاش میکنند که طبع خود را به شکلی دیگر عرضه کنند؛ یعنی برای میل و طبع خود دلیل و شواهد جور کنند.
@Americanpragmatism