TGViewer
Channel Public Channel
دوکسا

دوکسا

@allisdata

رخدادها، تأملات و تقریرات فرهنگی - اجتماعی بهروز سپیدنامه (دانشیار جامعه شناسی فرهنگی دانشگاه ایلام)
Subscribers
294
Photos
517
Videos
26
Links
153
Recent Posts 20 shown
Post #1164 88
Post #1163 371
21.سناریو سازی
در بند 3 این یادداشت به تحمیل روش های اثبات گرایانه بر پدیدۀ برساختی اشاره و بر ضرورت التفات پژوهشگران به پارادایم تفسیری و روش‌های کیفی تأکید شد. روش‌های کیفی چنانچه با تعهد و مسئولیت پذیری و رعایت اخلاق پژوهش انجام پذیرند می توانند به درون فهمی پدیده و آشکار ساختن سپیدی‌های متن و به سخن درآمدن یافته‌ها منجر شوند اما این روش‌ها گاه نظیر تیغ در دست زنگی مست می‌شوند. برخی از پژوهشگر نماها که در میدان پژوهش‌های کمی داده‌سازی می‌کردند اینک با بهره‌گیری از هوش مصنوعی به سناریو‌سازی در عرصۀ روش‌های کیفی متوسل شده‌اند و تصویر نادرستی از پدیدۀ خودکشی ارائه می دهند. البته در این میان پژوهشگرانی نیز هستند که طی دیدارهای متوالی با اطلاع رسان ها تلاش نموده اند که به لایه های زیرین خودکشی و ارائه مدلی بومی از آن نایل شوند که تلاش آنان قابل تقدیر است.
 
و بالاخره:
آن شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند
حرفی است زان هزاران کاندر عبارت آمد
 
منابع
-         آرون، ریمون (1382)، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه‌شناسی، (ترجمه: محمدباقر پرهام)، تهران: علمی و فرهنگی
-         ابوالحسن تنهایی، حسین (1374)، درآمدی بر مکاتب و نظریه‌های جامعه‌شناسی، مشهد: مرندیز
-         دورکیم، امیل (1383)، قواعد و روش در جامعه‌شناسی (ترجمه: علیمحمد کاردان)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران
-         ریتزر، جورج (1374)، نظریه‌ی جامعه‌شناسی در دوران معاصر، (ترجمه: محسن ثلاثی)، تهران: علمی
-         گیدنز، آنتونی (1391)، گزیده جامعه‌شناسی، (ترجمه: حسن چاوشیان)، تهران: نی
-         محسنی، منوچهر (1374)، جامعه‌شناسی عمومی، تهران: کتابخانه طهوری
-         میرزایی، خلیل(1393)، فرهنگ توصیفی علوم اجتماعی، تهران: فوژان
 
https://t.me/AllisData
Telegram دوکسا رخدادها، تأملات و تقریرات فرهنگی - اجتماعی بهروز سپیدنامه (دانشیار جامعه شناسی فرهنگی دانشگاه ایلام)
Post #1162 310
در پژوهش‌های مربوط به آسیب‌های اجتماعی و خودکشی، شاهد حجیم بودن بخش چارچوب نظری هستیم. محقق، تمامی تئوری‌های را در یک فصل جمع نموده تا نقش «زینه المجالس» را ایفا نمایند. در این هیاهوی تئوریک، موضع محقق مشخص نیست و صدای او در لابلای این ازدحام نظری گم شده است.  امروزه، گویا متراکم نمودن فصل دوم تحقیق از نظریات متنوع و متعدد به عنوان یک فضیلت تبدیل گشته است.
 
12.کلی گویی
 
گاه تحلیل های مربوط به خودکشی در استان ایلام، کلی گویی هایی در خصوص علل است که می توان آن ها را به هر آسیب دیگری نیز نسبت داد. هر چند که ریشه ی بسیاری از آسیب ها  را می توان به عوامل ساختاری تقلیل داد اما تحلیل خودکشی نیازمند استناد به یافته هایی است که اختصاصاً این آسیب را رصد کرده اند.
 
14.ناهمگونی تلفیق نظری
 
در ادامه‌ی خطای تئوری زدگی باید اذعان نمود که «تلفیق نظری» و «بازسازی تئوریک» باید مبتنی بر مبانی «معرفت شناسی» و «هستی شناسی» و با توجه به «سطح تحلیل نظریه» انجام پذیرد. در بیشتر پژوهش‌های صورت گرفته، محقق بدون توجه به مبنای پارادایمی تئوری‌ها و پیش‌فرض‌های آنتولوژیک و اپیستمولوژیک ، اقدام به تلفیق ناهمگون نظری نموده است. تلفیقی که چون پیوند زدن یک کلیه ناساز، بدن آن را پس خواهد زد. چنین تلفیقاتی جز آشفته نمودن فضای مفهومی ، کارکرد دیگری را ایفا نمی‌نمایند.
 
15.توصیف به جای تبیین
 
بیشتر مطالعاتی که در خصوص خودکشی صورت گرفته‌اند به دلیل تکیه بر روش‌های کمی ، به ترسیم سیمای آن پرداخته‌ و متکی بر نوعی سنخ‌شناسی‌اند. این رویکرد گزارشی از خودکشی به توصیفی منجر شده که در سطح لایه‌ی  مورفولوژی باقی مانده است. تبیین رفتارخودکشانه ، نیازمند رسوخ به لایه‌های فیزیولوژیک و رفتارهای گروهی است.
 
16.غفلت از انواع جدید و روزآمد خودکشی
 
اتراق تئوریک پژوهشگران در قلمرو تئوری‌های کلاسیک خودکشی و تحلیل این پدیده بر اساس فرضیات مستعمل، مانع از دیدن گونه‌های جدید و روزآمد این آسیب و نام‌گذاری آن‌ها شده است. تمام گونه‌های خودکشی از نظر پژوهشگران چند موردی است که دورکیم آن‌ها را ذکر نموده است. به عنوان مثال می‌توان به خودکشی‌های ناشی از تلقین برنامه‌ی «نهنگ آبی» اشاره نمود که فراوانی روزافزون آن‌ها می‌رود که این نوع از خودکشی را به گونه‌ای مستقل تبدیل نماید. گونه‌ای که سازه‌های نظری پیشین از تبیین آن عاجزند.
 
17.اشباع کاذب
 
امروزه این باور نادرست در بین پژوهشگران وجود دارد که در خصوص خودکشی پژوهش های متعددی از دهه هفتاد تا کنون انجام شده است و دیگر جایی برای فعالیت پژوهشی در این حوزه وجود ندارد در حالی که صرفنظر از میزان اعتبار پژوهش های صورت گرفته، هر لحظه به رنگی بت عیار خودکشی در می آید که نیازمند پژوهش های جدیدی است.
 
18.تقلیل امور به یکدیگر
 
برخی از پژوهشگران هنوز درک درستی از «مسأله فرهنگی» و «مسأله اجتماعی» ندارند و خودکشی را تنها مسأله‌ای اجتماعی تلقی نموده که مطالعه‌ی آن تنها در حوزه تخصصی کسانی که گرایش آنان «بررسی مسایل اجتماعی» است. و سایر پژوهشگران باید نظاره گیر میدان‌داری آنان باشند.
 
19. غیبت یافته ها
 
سال هاست که خودکشی در استان ایلام مدعیان فراوانی دارد که در خصوص آن پژوهش انجام داده یا موضوع پایان نامه ارشد یا رساله ی دکتری خود را با این عنوان صورت بندی کرده اند اما دریغ از یک یافته‌ی دندان‌گیر که بتوان در پرسش، پرسندگان این آسیب به آن‌ها استناد نمود. این غیبت یا ناشی از فقر و فقدان یافته است یا ناشی از عدم انتشار یافته ها به دلایل مختلف است که ممکن است مصلحت اندیشی یکی از این دلایل باشد.
 
20.پرگویی نهادهای سیاست گذار
در عرصه آسیب های اجتماعی با نوعی "پرگویی" در نهادهای سیاست گذار مواجه هستیم که این پرگویی در قالب برگزاری سمینارها و نشست ها، سفارش تحقیق و تعیین اولویت های پژوهشی و صدور مجوز برای سمن ها و ... خود را نمایان می سازد. خروجی این پرگویی نیز معمولا تقلیل امر اجتماعی به امر روان شناختی و فردی جلوه دادن مسائلی است که ماهیتی جمعی و عمیقا ساختاری دارد .مسئله این است که نمی تون این پرگویی و تقلیل را ناشی از عدم اطلاع و آگاهی سیاست گذار تلقی نمود. به نظر می رسد یک استراتژی پنهان و آگاهانه ساختاری در پس این پرگویی است که احتمالا دو هدف عمده را دنبال می کند:
اول، برجسته کردن امر اجتماعی و سرپوش گذاری بر رابطه آن با امر سیاسی و نهاد قدرت
دوم و بعد از تعلیق نسبت امر اجتماعی با امر سیاسی، تضعیف امر اجتماعی. این تضعیف با تقلیل امر اجتماعی صورت می گیرد و می کوشد با تحلیل بردن همبستگی اجتماعی و ذره ای کردن جامعه، اجتماع را از هر نیروی برانگیزاننده و وحدت بخش تهی کرده و اعمال اقتدار بر نیروهای حیات بخش آن را تسهیل کند ( بند 20 توسط دکتر سجاد مرادی تدوین شده)
Post #1161 219
6.     جا به جایی رابطه‌ی علّی (علت تلقی کردن معلول)
در اظهارنظر صاحب‌نظران، گاه شاهد مستقل تلقی کردن علت و توقف تسلسل علّی بر اساس منطق تقلیل‌گرایانه هستیم. نظیر ارجاع کلیت پدیده‌ی خودکشی به «افسردگی» و تلقی کردن، افسردگی به عنوان متغیر مستقل و علت اساسی یا به تعبیر برخی، علت العلل خودکشی. در حالی که افسردگی خود معلول علل دیگری است که باید مورد مطالعه قرار  گیرند. عللی که گاه  باید آن‌ها در سطح ساختارها جستجو نمود نه عوامل روانی.
 
دورکیم در این خصوص اظهار نموده: «آن‌چه به نظر ما کاملاً بدیهی است این است که حیات اجتماعی را نمی‌توان صرفاً به مدد  عوامل روانی یعنی حالات شعور فردی تبیین کرد. در واقع، آن‌چه به وسیله‌ی تصورات جمعی روشن می‌شود شیوه‌ای است که گروه به مدد آن، در باره‌ی روابط خود با  اشیاء خارجی که از آن‌ها متأثر است می‌اندیشد. اما گروه، ساختمانی غیر از فرد دارد و اشیائی که گروه را متأثر می‌سازند با اشیائی که فرد از آن‌ها متأثر است فرق دارند. و تصوراتی که اذهان و اشیاء واحد را بیان نمی‌کند نمی‌تواند به علل یکسان مربوط باشد. برای فهم این که چگونه جامعه خود و عالم پیرامون خود را تصور می‌کند باید به طبیعت جامعه توجه کرد نه به طبیعت اجزای آن» (دورکیم، 1383: 16).
 
7.     پرتاب تیر در تاریکی و رجماً بالغیب (فقدان اطلاعات دقیق)
 
تکثر مراکز جمع‌آوری آمار مربوط به خودکشی  و ماهیت طبقه‌بندی شده‌ و محرمانه بودن  این آمارها، سبب شده است تا نخست، اطلاع دقیق و یک‌کاسه‌ای از آسیب مذکور ارائه نگشته و دیگر این که  دسترسی محققین به این اطلاعات و ارقام محدود شود. عوامل مذکور سبب شده‌اند که گاهی اظهار نظرات و برنامه‌ریزی‌ها «رجماً بالغیب» گردند. امروز اطلاعات، اعداد و ارقام مربوط به خودکشی جزء آمارهای عادی کشورها به شمار می‌رود و اگر محدودیتی در این زمینه وجود داشته باشد برای افراد عادی است نه پژوهشگرانی که قصد مطالعه و بررسی آسیب‌های اجتماعی را دارند. شواهد تجربی بیانگر آنند که برخی از محققین مجرب به دلیل ناکامی  از دست‌یابی به آمارهای مستند خودکشی در استان ایلام از انجام پژوهش در این زمینه ناامیدانه منصرف گشته‌اند.
 
8.      عدم اشباع داده‌ای و نظری
 
گاه معیار قضاوت افراد در اظهار نظرات، داده‌های منفردی است که به اشباع نرسیده‌اند. مشاهدات منفرد، نمی‌توانند مبنای عمل قرار گیرند زیرا از قابلیت تعمیم برخوردار نیستند.
 
9.     غفلت از روش‌های تحقیق بنیانی و متعهدانه
 
یکی از ویژگی‌های آسیب‌های اجتماعی آن است که بازسازی آن‌ها به دلیل ملاحظات اخلاقی جهت مطالعات پژوهشی امکان‌پذیر نیست. لذا محققین مترصد فرصت‌اند تا در صورت بروز این آسیب‌ها به پژوهش در خصوص نحوه‌ی تکوین و روش‌های پیشگیری از آن‌ها و نیز رسیدن به نظریه بپردازند.
نظریات تخصصی، برایند پژوهش‌های «بنیانی» و «متعهدانه» اند. پژوهش‌هایی که قصد آن‌ها پاسخ دادن به سئوالی بزرگ و گسترش قلمرو علم است. تمامی پژوهش‌های صورت گرفته در خصوص خودکشی «کاربردی» اند. حتی تحقیقات اصولی مبتنی بر نظریه‌ی بنیانی (گراندد تئوری) نیز به میزان بسیار محدودی انجام پذیرفته است.
 
از سالیان پیش، نویسنده این سطور به مسئولین گوشزد نموده که ایلام محیطی مساعد بر ای انجام پژوهش بنیانی در رابطه با خودکشی است و از طریق این پژوهش‌ها می‌توان به نظریه رسید. لذا ضروری است که سند خودکشی تدوین، گروه‌های پژوهشی مرکب از رشته‌های مختلف تعیین و بودجه‌های مطالعاتی آن مشخص گردند و مصوب شود که تحولات سیاسی و تغییرات مدیریتی هیچ خللی در روند فعالیت این تیم مطالعاتی پدید نیاورد. اما این پیشنهاد، همواره با «نگاه عاقل اندر سفیه»  مسئولین مواجه شده است.
 
10.توهم انفکاک حوزه‌ی نظر از عمل
 
مسئولین، با تفکیک میان حوزه‌ی نظر و عمل (اجرایی)، بحث‌های آکادمیک و دانشگاهی در مورد آسیب‌های اجتماعی را معادل نوعی «آرمان‌گرایی علمی» دانسته  و خود را مستغنی از شنیدن این مباحث می‌دانند زیرا عاملیت را به حوزه‌ی اجرایی داده‌اند. آنان رویکرد آکادمیک را رویکردی نظری و در خلاء تلقی کرده که – با مسامحه‌ی در تعبیر -   هم‌ارز نوعی «خیال‌بافی علمی» است و نیز،  خود را – به پشتوانه‌ی کار اجرایی – صاحب تجربه‌ای می‌دانند که آنان را از هر گونه اتکا به رویکرد نظری و آکادمیک مستغنی نموده است.
 
11.تئوری زدگی
 
تئوری، و سازه‌های نظری، لنزی  است که از دریچه‌ی آن می‌توان ابعاد وسیع یک پدیده را محدود و کرانمند نمود تا امکان مطالعه‌ی علمی آن فراهم گردد. تئوری ابزاری است در دست محقق که او را به یافتن معنا و دست‌یابی به شناخت، دلالت می‌کند. برای مطالعه‌ی آسیب‌ها لازم است که تئوری‌ها را متناسب با میدان تحقیق انتخاب و بومی نمود و از ظرفیت نظری آن‌ها برای استخراج فرضیات معتبر و مفاهیم مستدل، استفاده نمود.
Post #1160 219
ب) پیش فرض معرفت شناختی (Epistemology)
معرفت‌شناسی به مطالعه‌ی معرفت و شناخت و نحوه‌ی دانستن ما دلالت دارد (میرزایی، 1393: 987). به عبارت دیگر، با توجه به ماهیت پدیده‌ی مورد مطالعه، غایت شناخت مورد نظر محقق چیست؟ آیا غایت او رسیدن به شناخت دقیق (Accurate) است یا شناخت عمیق (Interpretative)؟ شناخت دقیق شناختی متکی بر عدد و رقم است و خاص پدیده‌هایی است که ماهیت اثباتی دارند و شناخت عمیق به منظور درون‌فهمی پدیده‌های برساختی می‌باشد. در شناخت دقیق، محقق با پدیده فاصله دارد و آن را به صورت شیء می‌بیند. غایت او مطالعه‌ی فرضیاتی است که خاستگاه نظری و تجربی دارند. به عبارتی دیگر متکی بر داده‌های پیشینی است و پرسشنامه مناسب‌ترین تکنیک برای نیل به این شناخت می‌باشد. دورکیم در این خصوص اعتقاد دارد: «باید پدیده‌های اجتماعی را از بیرون مشاهده کرد و آن‌ها را درست به همان نحوی که پدیده‌های طبیعی کشف می‌شوند کشف کرد» (آرون، 1382: 411).
 
اکثریت قریب به اتفاق مطالعات انجام شده در خصوص خودکشی در استان ایلام در حوزه‌ی پارادایم اثبات‌گرایی و با بهره‌گیری از روش‌های تحقیق کمی مبتنی بر توزیع پرسشنامه انجام شده‌اند. در حالی که می‌دانیم، پدیده‌ی خودکشی دارای ماهیتی برساختی است و مطالعه‌ی آن نیازمند درون فهمی است. در مطالعات کمی انجام شده، محقق خودکشی را به عنوان عاملی بیرون از خود تلقی کرده و به بررسی کمی آن می‌پردازد. عنوان اکثر پژوهش‌های انجام شده نیز مؤید این مطلب است. «علل خودکشی ...» وقتی محقق از علل خودکشی دم می‌زند به این معنا است که  این علل را به عنوان عواملی پیشینی تلقی کرده و بدون رجوع به جامعه‌ی هدف و درون‌فهمی آن اقدام به طراحی ابزار نموده است. پرسشنامه در این وادی نظیر منوی غذایی است که به مشتری عرضه می‌گردد و او مجبور است که از بین غذاهای ارائه شده یکی را انتخاب نماید. حال ممکن است غذای مذکور متناسب با ذائقه‌ی او نباشد. پاسخگویان مجبورند نظر خود را در خصوص گویه‌هایی اعلام نمایند که خاستگاه آن‌ها، ذهن محققی است که منفک از پدیده‌ی مورد مطالعه است.
 
با توجه به ماهیت برساختی پدیده‌ی خودکشی، پیشنهاد می‌شود ابتدا «روایت خودکشی در استان ایلام» تدوین گردد. روایت واحدی که برایند روایت‌های متکثری است که از طریق تکنیک‌های کیفی نظیر مصاحبه‌های عمیق جمع‌آوری و تدوین می‌شوند. از طریق مطالعه‌ی نقاط تلاقی روایت‌ها می‌توان به ترسیم چگونگی تکوین پدیده پرداخت. در غیر این‌صورت شاهد محاکات کذب پژوهشگران از پدیده و ارائه‌ی «نمود» به جای «بود» خواهیم بود. بر این اساس ضرورت چرخش پارادایمی در مطالعات خودکشی در استان ایلام از پارادایم اثبات‌گرایانه به سمت پارادایم برساخت‌گرایی دوچندان می‌نماید.
البته نویسنده این سطور منکر علمی و مستدل بودن روش‌های کمی در مطالعات پژوهشی نیست و بر این باور است که اگر این روش ‌به درستی انجام پذیرد و اعتبار یایی و اعتماد سنجی ابزار به دقت صورت بگیرد، می‌تواند در شناخت علمی پدیده‌های متناسب با آن، به خوبی ظاهر شده و ایفای نقش نماید.
 
5.      توجه به علل و غفلت از ترجیحات
 
 تأکید بر پیشینی بودن علل خودکشی توسط محققان، سبب شده است به جای توجه به «نظام ترجیحات» افراد، محققین تمام توجه خود را بر «علل» متمرکز نمایند. دورکیم برای اثبات رابطه‌ی علّی بین دو رخداد از «روش تغییرات متقارن» یاد کرده است. او بر این باور است که :  «برای اثبات این‌که نمودی علت نمود دیگر است، یک وسیله بیش نداریم و آن این است که باید موارد حضور و غیاب متقارن آن‌ها را مقایسه کنیم و ببینیم آیا تغییرات آن‌ها در اوضاع و احوال متفاوت حاکی از آن هست که یکی تابع دیگری است یا نه» (آرون، 1382: 419). به عبارتی دیگر، در صورت ظهور یک معلول باید شاهد ظهور علت آن نیز باشیم در غیر این صورت نمی‌توان به رابطه‌ی علّی بین آن دو رخداد حکم صادر کرد.
نکته‌ی قابل تأمل آن است که گاه رخدادی در دو جامعه‌ی مختلف (مثلا A و B) اتفاق می‌افتد. افراد جامعه‌ی A ممکن است در مواجهه‌ی با آن، روشی مسالمت‌آمیز انتخاب نمایند اما در جامعه‌ی B ، افراد خودکشی را به عنوان تنها راه حل برون رفت از آن وضعیت برمی‌گزینند. به عبارتی دیگر، نظام ترجیحات افراد دو جامعه در برخورد با چنین رخداد واحدی متفاوت است. مطالعات خودکشی در استان ایلام لازم است که ناظر بر «نظام ترجیحات» افراد باشد. زیرا بر اساس روش تغییرات متقارن دورکیم، تفاوت نظام ترجیحات افراد در برخورد با رویدادی یکسان می‌تواند بیانگر عدم وجود رابطه‌ی علی و معلولی بین متغیرهای پیشینی محققین باشد.
Post #1159 245
آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) نیز اعتقاد دارد: در مطالعه‌ی انسان‌ها، وجود تنوع  و گوناگونی در نظریه‌ها ما را از جزم‌اندیشی نجات می‌دهد. رفتار انسان، پدیده‌ی پیچیده‌ای است که جنبه‌های بسیار متعددی دارد و بعید است که دیدگاه و نظر واحدی بتواند تمامی جنبه‌های آن را در نظر بگیرد (گبدنز، 1391: 194). گیدنز تقلیل‌گرایی در تفکر نظری جامعه‌شناختی را مورد انتقاد قرار داده و چنین آسیبی را تحت عنوان «دو راهی‌های نظری» عنوان نموده است که عبارتند از:
 
1.      ساختار و کنش
2.      وفاق و تضاد
3.      مسأله‌ی جنسیت
4.      مسأله‌ی توسعه‌ی اجتماعی مدرن
5.       
وی با طرح سئوالاتی، جنبه‌های دوگانه‌ی تفکر نظری را بدین‌صورت بیان نموده است:
1.      آیا انسان‌ها به عنوان کنش‌گران خلاق، شرایط زندگی خود را کنترل می‌کنند یا نیروهای اجتماعی که بیرون از  اراده و اختیارند؟
2.      نظم و هماهنگی ویژگی جوامع است یا تضاد اجتماعی؟
3.      آیا جنسیت، مقوله‌ای عام و کلی است یا توسط زمینه‌های اجتماعی برساخت می‌شود؟
4.      توسعه‌ی جوامع مدرن آیا متأثر از عوامل اقتصادی است یا عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی؟
 
از نظر گیدنز، تفکر نظری زمانی می‌تواند به درک تمامیّت پدیده‌ی اجتماعی نایل شود که قایل به دیالکتیک بین دو سر طیف دوراهی‌های نظری باشد و هر گونه تقلیل‌گرایی منجر به ارائه‌ی نظریه‌ای تک‌ساحتی خواهد شد (رک: همان 199-198).
 
جرج ریتزر (George Ritzer)  نیز اعتقاد دارد، تقلیل پدیده‌های اجتماعی به ابعاد خُرد و کلان و عین و ذهن، به درک نادرست آن خواهد انجامید. لذا در مطالعه‌ی پدیده‌های اجتماعی می‌‌توان به این سطوح چهارگانه توجه نمود. وی چنین ترکیبی را «فرانظریه» (Meta Theory) نام نهاد (رک: ریتزر، 1374: 644).
مطالعات خودکشی در استان ایلام نیازمند نوعی فرانظریه است که در آن شاهد ترکیب بین سطوح مختلف زیر باشیم تا به درک درستی از واقعیت اجتماعی نایل شویم:
 
الف) سطح کلان – سطح عینی
ب) سطح کلان – سطح ذهنی
ج) سطح خُرد – سطح عینی
د) سطح خُرد – سطح ذهنی
 
همانگونه که تقلیل پدیده خودکشی به ابعاد روان شناختی آن اقدامی غیر علمی است، غفلت از سایر سطوح نظیر سطح روان شناختی خودکشی در تحلیل های جامعه شناختی نیز خطای بزرگتری است که تنها نیم رخی از واقعیت را نمایان خواهد ساخت.
 
3.     خطای تحمیل  (تحمیل روش بر پدیده)
 
فلسفه‌ی هر علم به چرایی بهره‌گیری از آن می‌پردازد و فلسفه‌ی روش تحقیق نیز از این قاعده مستثنی نیست. بر تمامی پژوهشگرانی که چند واحد درسی روش تحقیق در دانشگاه می‌گذرانند واجب است که در خصوص فلسفه‌ی روش نیز مطالعه داشته باشند تا از «تحمیل روش بر پدیده» اجتناب ورزند.
می‌گویند فردی در گرمای تابستان پالتو پوشیده بود. وقتی علت امر را از او جویا شدند، گفت: در مغازه ای که معمولاً به صورت نسیه از آن خرید می‌کنم لباسی غیر از این پالتو پیدا نکردم. این تمثیل، زبان حال پژوهشگرانی است که تنها در فضای پارادایم پوزیتویستی نفس کشیده‌اند و از این پارادایم جز چند روش محدود و چند آزمون آماری دم دستی چیزی نمی‌دانند.
محقق لازم است که پیش از ورود به بحث و مشخص کردن  پارادایم و روش تحقیق و به طور کلی حوزه‌ی روش‌شناسی(Methodology) به دو سئوال یا دو پیش فرض زیر پاسخ دهد:
 
الف) پیش‌فرض هستی شناسی (Ontology)
مطالعه‌ی فلسفی ماهیت وجود اعم از مطالعه‌ی علت خود وجود است (میرزایی، 1393: 1129). وجود‌شناسی به مطالعه‌ی ماهیت پدیده‌ی مورد بررسی می‌پردازد. اگر پدیده و واقعیت مورد مطالعه،  متکثر و خوانش‌پذیر باشد، ماهیت آن برساختی (Constructured Reality) است و اگر عینی، ماهیت آن اثباتی (Positive Riality). مطالعه‌ی واقعیت و پدیده‌ی اثباتی  مستلزم بهره‌گیری از روش‌های تحقیق کمی (Quantitative Method) است و برای مطالعه‌ی پدیده‌های برساختی باید از روش‌های تحقیق کیفی (Qualitative Method) استفاده نمود. و هر گونه تحمیل روش به پدیده بدون توجه به ماهیت اثباتی یا برساختی آن به خطاهای فاحشی منجر خواهد شد که باعث نامعتبر شدن یافته‌های پژوهشی می‌گردد.
Post #1158 241
بهروز سپیدنامه
 
تساهل محققین و تسامح مسئولین
(نیم نگاهی به آسیب‌شناسی مطالعات خودکشی در استان ایلام)
(اصلاح و باز نشر به مناسبت روز جهانی پیشگیری از خودکشی)
 
سالیان مدیدی است که آسیب‌های اجتماعی – به مفهوم عام کلمه – و خودکشی – به مفهوم خاص کلمه – مد نظر مسئولین و محققین استان ایلام قرار گرفته است و چنین التفاتی، قابل تقدیر و ستایش است. مسئولین در راستای بررسی آسیب‌های اجتماعی، جلسات فراوانی برگزار نموده و محققین، پژوهش‌های متعدد و متنوعی در قالب اولویت‌های پژوهشی و پایان‌نامه‌ها دانشگاهی انجام داده‌اند. بی‌شک انتظار می‌رود که خروجی چنین اهتمامی، حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب باشد اما داده‌های تجربی چندان مؤید این امر نیستند. برخورد اداری مسئولین با آسیب‌های اجتماعی و سطحی‌نگری محققین در مطالعه‌های آن‌ها، مهم‌ترین کاستی‌های مقابله و مواجهه با آسیب‌های اجتماعی به شمار می‌روند. در این یادداشت  - با ارج نهادن به زحمات معدود محققین مجرب و مولد معنا و مفهوم - به برخی از خطاهای مسئولین و محققین در مواجهه با آسیب خودکشی و مطالعه‌ی رفتار خودکشانه  اشاره شده است:
 
 
 
1.     برخورد اداری با آسیب (دیوان زدگی)
 
حافظ – علیه الرحمه – می‌فرماید:
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم، نامکرر است
 
وی دلیل نامکرر بودن روایت‌های واحد و یکسان عشق را، از یک سو، مهارت راوی در بیان روایت دانسته که به تنوع و تکثّر آن انجامیده و از سویی دیگر، مهارت مخاطب در شنیدن مطالب می‌داند که موجبات شگفتی شاعر را فراهم ساخته‌اند.
حکایت برخورد اداری با آسیب اجتماعی – به مفهوم عام کلمه- و خودکشی – به مفهوم خاص کلمه – در استان ایلام و احتمالاً سایر استان‌های کشور، حکایت، روایت قصه‌ای است که از هر زبان و در هر جلسه‌ای که می‌شنویم تکراری و ملال‌آور است. زیرا نه سخن بدیعی گفته می‌شود و نه اشتیاقی به شنیدن سخن وجود دارد و تنها به منظور ادای تکلیفی اداری، آسیبی را روی دایره می‌ریزند و در فرصتی محدود در خصوص آن به بحث تکراری می‌پردازند. جلساتی که تنها وجه تمایز آن‌، جا‌به‌جایی نقش‌ها است. به عنوان مثال، در جلسه‌ای شخص A رییس جلسه است و B و C و ... در نقش مدعوین و صاحب‌نظران ظاهر می‌شوند و در جلسه‌ای دیگر، B مدیر جلسه است و A و C و ...  ایفاگر نقش مدعو وصاحب‌نظرند و قس علی هذا.
 
2.      تقلیل‌گرایی (Reductionism)
یکی از مشکلات اندیشه‌ی بشری در طول زمان، تقلیل تمام ابعاد پدیده به یک بُعد و قضاوت بر اساس آن بُعد می‌باشد. سعدی - علیه الرحمه – می‌فرماید:
 
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بستانیم
 
تقلیل پدیده‌ی خودکشی به ابعاد روان‌شناختی و علت العلل تلقی کردن متغیرهای روان‌شناسانه در پیدایش این آسیب و غفلت از سایر ابعاد این پدیده‌ی اجتماعی، غفلت یا تغافلی است که محققین و صاحب‌نظران، بارها مرتکب آن شده‌اند. اندیشمندان بر این یاورند که پدیده‌ی اجتماعی، ساختار پیاز مانند دارد و از لایه‌‌های متعددی تشکیل شده است. نظیر لایه‌ی مورفولوژی، فیزیولوژی و رفتارهای گروهی و جمعی. لایه‌ی مورفولوژی شامل خصوصیاتی است که مربوط به ساخت و ترکیب مادی‌اند نظیر محل سکونت. لایه‌ی فیزیولوژی مربوط به کارکرد و روابط و نهادهای درون جامعه است. رفتارهای گروهی و جمعی نیز شامل رویدادها، افکار، هیجانات، احساسات یا دیگر جنبه‌هایی است که یک گروه، طبقه یا حتی در ملت خاصی ممکن است وجود داشته باشند (محسنی، 1374: 15).
 
ژرژ گورویچ (Georges Gurvitch) در نقد  رویکرد تقلیل‌گرایانه در تحلیل پدیده‌های اجتماعی از چنین صورت‌های نادرستی تحت عنوان «اشکال کاذب» یا «دوگرایی کاذب» (False Dichotomy) یاد می‌کند. نظیر دوگرایی‌های زیر:
 
1.      دوگرایی کاذب فرهنگ‌گرایی و ساخت‌گرایی
2.      دوگرایی کاذب فرد و جامعه
3.      دوگرایی کاذب روان‌شناسی و جامعه‌شناسی
4.      بطلان باور عامل مسلط
5.      دوگرایی کاذب نظم و پیشرفت
6.      بطلان تکامل و فلسفه تاریخ
7.      بطلان قانون‌گرایی
 
بر اساس باور گورویچ، هیچ ساختی بدون فرهنگ شکل نمی‌گیرد و هیچ فرهنگی بدون ساخت متبلور نمی‌شود. فرد و جامعه دو عنصر غیر قابل تفکیک‌اند که بدون یکدیگر وجودی خارجی نخواهند داشت. روان‌شناسی و جامعه‌شناسی از لحاظ قلمرو مطالعه با یکدیگر متفاوت‌اند اما بررسی تمامیت جامعه هم بررسی ساخت اجتماعی «من»‌ها و «ما» ها را می‌طلبد و هم مطالعه‌ی ارواح و روان‌های آن‌ها. بر این اساس به جای دوگرایی باید رابطه‌ای دیالکتیکی بین روان‌شناسی و جامعه‌شناسی برقرار شود. ضمناً هیچکدام از عناصر، ابعاد و عوامل را به تنهایی و مجزا از دیگر عوامل، نبایستی به عنوان عامل مسلط فرض نمود (ابوالحسن‌تنهایی، 1374: 562-560).
Post #1157 290
بهروز سپیدنامه
 
تساهل محققین و تسامح مسئولین
(نیم نگاهی به آسیب‌شناسی مطالعات خودکشی در استان ایلام)
(اصلاح و باز نشر به مناسبت روز جهانی پیشگیری از خودکشی)
Post #1154 180
در ادامه این نشست تخصصی هر کدام از اعضای حاضر در جلسه ضمن طرح سئوالاتی به مرز ظریف بین اصطلاحات ترجمه شده و نسبت منطقی بین آن ها و نیز  قضاوت در باره «این همانی» آن ها و نیز ناچاری بهره گیری از اصطلاحات عربی به بحث و تبادل نظر پرداختند.
https://t.me/ilamsociologicalapproach
Post #1152 177
عضو هیئت علمی دانشگاه ایلام اذعان داشت که نخستین ترجمه ها ابتدا از زبان فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شدند و «امیل دورکیم» و «ژرژ گورویج» از اولین جامعه‌شناسانی هستند که متون آن‌ها به فارسی ترجمه شد. وی ادامه داد: با توجه به رسوخ اندیشه‌های چپ در بین روشنفکران آن دوران و نفوذ حزب توده، التفات به «کارل مارکس» نیز بیشتر شده و موضوع «طبقات اجتماعی» مد نظر مترجمین قرار گرفت.
 
بهروز سپیدنامه ادامه داد: تک ساحتی بودن مترجمین و التفات اندک آنان به متون ادبی سبب شده که خزینه ی لغات آنان به اندازۀ کافی سرشار نباشد از سوی دیگر استیلای زبان عربی از قرن‌های دور تا کنون باعث شد که معادل بیشتر اصطلاحات ترجمه شده عربی باشند. هرچند که برخی اعتقاد دارند که ظرفیت اشتقاق پذیری واژه‌ها در عربی باعث این التفات شده است.  
 
سپیدنامه عدم وجود یک مرکز مشخص جهت واژه گزینی و جعل واژگان مناسب برای اصطلاحات زبان‌های دیگر و خودبسندگی مترجمین و اجتهاد شخصی آنان را از عوامل وضع و جعل واژگان نامناسب در ترجمه ها دانست. سپیدنامه به این موضوع اشاره داشت که دکتر «غلامعباس توسلی» در یکی از مصاحبه اظهار داشته که در دوره فعالیت «مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران» جلساتی عصرهای یکشنبه در دفتر «غلامحسین صدیقی» و در چارچوب «انجمن علوم اجتماعی» برای انتخاب واژگان و اصطلاحات برگزار می‌کردیم. و در آن جلسات حدود 200 واژه وضع شد. سپیدنامه خلاء چنین جلساتی را در فضای جامعه شناسی امروز گوشزد نمود. وی اضافه کرد که صرف وضع و به گزینی واژگان کفایت نمی کند، التزام مترجمین و نیز مؤلفین و پژوهشگران به بهره گیری از این واژه ها و درونی سازی آن ها گام دیگری است که در صورت تحقق می تواند به یکدستی و همنوایی متون یاری رساند نظیر اصطلاح «نهاداجتماعی» که مورد اجماع است. وی اظهار کرد هم اکنون بیش از 17 معادل فارسی متنوع برای «گراندد تئوری» وضع شده است که برخی از این معادل‌ها نسبتی با این اصطلاح ندارند.
 
سپیدنامه، عدم رجوع مترجمین به متن اصلی را یکی دیگر از عوامل درک نادرست از اصطلاحات و مفاهیم دانست. وی به عنوان مثال به کتاب «تمایز» بوردیو اشاره کرد و اظهار داشت این کتاب  از زبان فرانسه به انگلیسی ترجمه شده و «حسن چاوشیان» آن را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است لذا اگر لغزشی در ترجمه وجود دارد حاصل مراجعه به متن دست دوم است.
 
عضو هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی استان ایلام در استمرار جلسه با اشاره به موضوع اصلی این نشست تخصصی اذعان کرد، یک اصطلاح جامعه شناختی را باید طبق جایگاه و معنای آن در جغرافیای مفهومی اندیشمند مورد نظر به فارسی برگرداند. ترجمه نادرست یک اصطلاح ممکن است باعث انتقال یک اندیشمند از پارادایمی که بدان باورمند است به پارادایمی است که سنخیتی با آن ندارد.  و یکی از این اصطلاحات «Social Fact» است که «دورکیم» در کتاب «قواعد روش جامعه شناسی» آن را مطرح نموده و توضیح داده است.
 
سپیدنامه گفت: مناسبت ترین ترجمه برای اصطلاح یاد شده، «واقعیت اجتماعی» است. دورکیم واقعیت اجتماعی را بیرونی، جمعی و توأم با اجبار می داند. او در مطالعه واقعیت اجتماعی قایل به این است که باید مانند شیء بدان نگریسته شود. نگاه دورکیم به واقعیت اجتماعی نگاه اثبات‌گرایانه است بر این اساس وقتی مترجمی «واقعیت» را به «حقیقت» ترجمه می کند، وجهی برساختی به آن می بخشد که در تعارض با تعریف دورکیم است.
 
بهروز سپیدنامه اظهار داشت، در مواجهه با برگردان فارسی اصطلاح Social Fact   شاهد چهار سنخ از مترجمین هستیم:
1.     کسانی که این اصطلاح را به درستی «واقعیت اجتماعی» ترجمه کرده اند
2.     کسانی که این اصطلاح را «واقعه اجتماعی» و جمع آن را «وقایع اجتماعی» دانسته‌اند. و این ترجمه دقیقی نیست چون «واقعه» به مفهوم «رخداد» است و «رخداد» در ادبیات «آلن بدیو» قابل توصیف است و مراد دورکیم از واقعیت اجتماعی، رخداد نبوده است.
3.     کسانی که این اصطلاح را معادل «امر و امور اجتماعی» ، «پدیده ، پدیده های اجتماعی» و «حقیقت و حقایق اجتماعی» دانسته اند.
4.     مترجمینی که این اصطلاح را به درستی ، «واقعیت» ترجمه کرده اما این واژه عربی را با «ها» فارسی جمع بسته‌اند و اصطلاح «واقعیت ها» را ساخته‌اند در حالی جمع واژه «واقعیّه» در عربی «واقعیّات» است.
 
سپیدنامه ضمن توضیح هرکدام از معادل های ذکر شده اظهار داشت:  طبق تعریفی که از هر کدام از  اصطلاحات وضع شده در فرهنگ های علوم اجتماعی و نیز در گستره جغرافیای مفهومی دورکیم وجود دارد،  مترجمین -به استثنای گروه اول-،  در به گزینی معادل Social Fact موفق عمل نکرده اند.
https://t.me/ilamsociologicalapproach
Post #1150 120
نشست تخصصی فصاحت در ترجمه اصطلاحات جامعه شناسی با عنوان واقعه یا واقعیت اجتماعی برگزار شد
 
عصر روز شنبه 7 شهریور 1405 با حضور اعضای هیئت مدیره انجمن جامعه شناسی شعبه استان ایلام و جمعی از علاقمندان و صاحب نظران، نشست تخصصی فصاحت در ترجمه اصطلاحات جامعه شناسی با عنوان «واقعه یا واقعیت اجتماعی» در «کتابسرای هامون» برگزار شد.
 
در آغاز این نشست، دکتر یارمحمد قاسمی -استاد  جامعه شناسی دانشگاه ایلام و مدیر انجمن جامعه شناسی ایران شعبه استان ایلام-، ضمن  خوش آمدگویی به حاضران و تشکر از مدیریت کتابسرای هامون ، پیش درآمدی در خصوص جایگاه عقلانیت در کنش ورزی اجتماعی و نیز ضرورت مواجهه علمی و دقیق با متون جامعه شناختی ارائه نمودند.
 
در ادامه، بهروز سپیدنامه – دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام- به عنوان سخنران اصلی این نشست، مباحثی را تقدیم حاضران کردند.
 
سپیدنامه ابتدا در خصوص مفهوم «فصاحت و بلاغت» در علم بیان توضیحاتی را ارئه نموده آنگاه به جایگاه  و اولویت فصاحت و بلاغت  در ترجمه متون از زبان مبداء به زبان مقصد اشاره کردند.  وی، اشراف مترجم به زبان مبدأ و مقصد را یکی از الزامات مهم ترجمه دانستند و در این خصوص با اشاره به نهضت ترجمه در دورۀ عباسیان به سخن «شیخ ابوالخیر حسن ابن سوار» استناد کردند که در کتاب «تاریخ فلسفه در جهان اسلامی» اظهار کرده اند: مترجم نیازمند است تا آنچه را که به زبان خود ترجمه می کند آنچنان نیکو دریافته باشد که تصور او از معنی، درست مانند تصور نویسندۀ اصلی باشد. و برای درک این مقصود باید به دو زبان، یکی زبانی که از آن ترجمه می کند [زبان مبداء] و دیگر زبانی که بدان ترجمه می کند [زبان مقصد] نیک آگاه باشد.
 
سپیدنامه اظهار کرد: مطابقت متون زبان مبداء با زبان مقصد یکی از الزامات و ضروریات ترجمه از عهد نهضت ترجمه بوده است. سپیدنامه ادامه داد که «علی صلح جو» در کتاب «گفتمان و ترجمه» بر این مورد تاکید نموده و اظهار داشته که حوالی سال 1341 «موسسه انتشاراتی فرانکلین» در تهران دارای دو بخش «نمونه خوانی» و «ویرایش بود» که در آن زمان به  بخش ویرایش «ادیتوریال» می گفتند و این دو بخش بر درستی ترجمه ها نظارت می کردند. ترجمه ها در آن روزگار فارغ از هرگونه شتابزدگی بود و تا درستی ترجمه  اثری مورد اجماع قرار نمی گرفت منتشر نمی شد. سپیدنامه گفت : با این وصف از دهه 80 در ایران شاهد نوعی مسابقه درترجمه متون جامعه شناختی هستیم. این شتابزدگی در کنار خودبسندگی مترجمین باعث شده که ترجمه متون جامعه شناسی گاه با کژتابی های فراوانی مواجه شوند.
 
 دانشیار دانشگاه ایلام ضمن ارائه تاریخ مختصری از  نحوه شکل گیری حوزه جامعه شناسی در ایران اظهار نمود در این خصوص دو دیدگاه وجود دارد یک دیدگاه نظیر «سیدجواد میری» که قایل به این امرند که اگر خاستگاه و روند تکوین جامعه‌شناسی در ایران را با تأکید بر مفهوم تخیل جامعه‌شناسی ارزیابی کنیم، در خصوص زمینه های تاریخی شکل گیری دانش جامعه شناسی می توان به تغییر پارادایم در دوره ناصری، انجمن های زیر زمینی و پیامدهای آن در جامعه ایران، ظهور جنبش‌های اجتماعیِ دینی و ایده‌های جامعه شناختی، ژورنالیسم ایرانی و مفاهیم جامعه شناختی در قرن نوزدهم اشاره کرد. اما گروهی دیگری که نگاهی نهادی به شکل گیری جامعه شناسی در ایران دارند، حضور رسمی جامعه‌شناسی را مصادف با تدریس درسی با عنوان «علم الاجتماع» در سال 1313 توسط «ویل هاوس» - جامعه‌شناس آلمانی-  و پس از آن «اسد الله بیژن» در دانشسرای عالی و آن گاه تدریس درس «اجتماعیات در ادبیات فارسی» توسط «دکتر غلامحسین صدیقی» در سال  1324 در دانشگاه تهران و وضع اصطلاح «جامعه شناسی» معادل «Sociology» توسط ایشان می دانند.
 
بهروز سپیدنامه ادامه داد: نخستین کتاب‌های جامعه‌شناسی، تألیفاتی اقتباسی بودند لذا شاهد ترجمه‌ای مستقل از متون جامعه شناسی نیستیم. در این ساحت می توان به نخستین کتاب تألیفی با عنوان «علم الاجتماع» توسط یحیی مهدوی در سال 1322 و جامعه شناسی چیست؟ اثر  احسان طبری در سال 1326  اشاره کرد.
 
سپیدنامه در خصوص نخستین ترجمه های متون تخصصی جامعه شناسی در ایران اظهار داشت: تعیین نخستین ترجمه های مستقل در ایران دشوار است اما معمولاً کتاب «جامعه شناسی» اثر «ساموئل کینگ» ترجمه «مشفق همدانی» در سال 1341 و کتاب «قواعد روش جامعه شناسی» ، اثر «امیل دورکیم»، ترجمه «علی محمد کاردان» در سال 1343و کتاب «زمینه جامعه‌شناسی»  ، اثر «اگ برن و نیم کوف»، ترجمه «امیر حسین آریان‌پور» در سال 1344 را جزء اولین ترجمه‌های مستقل متون جامعه‌شناسی دانسته‌اند.
https://t.me/ilamsociologicalapproach
Post #1148 164
انجمن جامعه شناسی ایران
شعبه استان ایلام

برگزار می کند

Social Fact
واقعه یا واقعیت اجتماعی

(از سری نشست های تخصصی، فصاحت در ترجمه اصطلاحات جامعه شناسی)

سخنران: بهروز سپیدنامه

(دانشیار گروه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ایلام)

زمان: شنبه 7 شهریور 1405

ساعت: 17

مکان: کتابسرای هامون

نشانی: ایلام، بلوار آزادی، ابتدای بلوار اصناف
Post #1146 288

Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران، شعبه استان ایلام

انجمن جامعه شناسی ایران شعبه دانشگاه ایلام برگزار می کند:

نشست تخصصی

طرح و تحلیل آسیب های اجتماعی نوظهور در ایلام

ارائه دهنده:

خانم دکتر طاهره فرازمند
(استاد مدعو دانشگاه ایلام)

زمان: سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷
مکان: کتابسرای هامون
نشانی: ایلام، بلوار آزادی، ابتدای بلوار اصناف
Older posts →

About this channel

How can I read @allisdata without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for دوکسا: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does دوکسا have?
دوکسا (@allisdata) has 294 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does دوکسا know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →